برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
ناموران ایران
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
 ورود یا نام نویسی

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow اوستا arrow وندیداد - فرگرد پنجم تاریخ امروز
20 دی 1387 ساعت 06:26
 
 
 
وندیداد - فرگرد پنجم چاپ فرستادن صفحه با نامه

فرگرد پنجم

بخش یکم
(الف)

1
هرگاه مردی در ته دره ای مرده باشد و مرغی از فراز کوه بدان جا فرود آید و پاره ای از آن مردار را بخورد و به بالای کوه بازگردد و بر درختی سخت چوب یا نرم چوب بنشیند و بر آن درخت قی کند یا پیخال بیندازد یا پاره ای از مردار را فرو ریزد ...

2
... پس آنگاه مردی از ته دره به بالای کوه برآید و از آن درخت هیزم برگیرد و بشکند و تکه تکه کند و آن را در آتش - پسر اهوره مزدا - بسوزاند، پادافره ی گناهش چیست ؟

3
اهوره مزدا پاسخ داد :
مرداری که پرنده یا سگ یا گرگ یا باد یا مگس بیاورد، کسی را گناهکار نمی کند ...

4
... چه، اگر مرداری که پرنده یا سگ یا گرگ یا باد یا مگس بیاورد، کسی را گناهکار کند، بزودی این جهان استومند من - با فراوانی آفریدگانی که بر زمین می میرند - تنها جای «پـِشوتـَنو»ها می شود که به ناپاکی آلوده اند و روان آنان بانگ و شیون برمی آورد.[1]

بخش یکم
(ب)

5
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
مردی کشتزاری را آبیاری می کند. آب را به سوی کشتزار روان می کند. دیگر باره روان می کند. سومین بار روان می کند. چهارمین بار روان می کند ...
... هرگاه سگی یا روباهی یا گرگی، مرداری را به بستر جوی بیاورد، پادافره ی گناه آن مرد چیست ؟

6
اهوره مزدا پاسخ داد :
مرداری که پرنده یا سگ یا گرگ یا باد یا مگس بیاورد، کسی را گناهکار نمی کند ...

7
... چه، اگر مرداری که پرنده یا سگ یا گرگ یا باد یا مگس بیاورد، کسی را گناهکار کند، بزودی این جهان استومند من - با فراوانی آفریدگانی که بر زمین می میرند - تنها جای «پـِشوتـَنو»ها می شود که به ناپاکی آلوده اند و روان آنان بانگ و شیون برمی آورد.

بخش دوم
(الف)

8
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
آیا آب کشنده است ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
آب هیچ کس را نمی کشد. «اَستوویذُتو» است که آدمی را به بند می افگند و «بَدوای» او را چنین فروبسته می برد.[2] آنگاه سیلاب او را فرامی برد؛ فرومی برد و بر کرانه می افگند. پس آنگاه پرندگان پیکر او را می خورند تا بخت، او را بدین جا یا بدان جا بکشاند.

بخش دوم
(ب)

9
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
آیا آتش کشنده است ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
آتش هیچ کس را نمی کشد. «اَستوویذُتو» است که آدمی را به بند می افگند و «بَدوای» او را چنین فروبسته می برد. آنگاه آتش، تن و جان وی را می سوزاند تا بخت، او را بدین جا یا بدان جا بکشاند.

بخش سوم

10
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
چون تابستان سپری شود و زمستان فرا رسد، مزداپرستان چه باید بکنند ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
در هر خانه ای و هر کویی باید «کده» برای نگاهداری مردگان بسازند.

11
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
بزرگی این «کده» های مردگان چه اندازه باید باشد ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
چندان بزرگ که سربرافراشته، پاهای کشیده و دست های گشوده [3] را نیازارد.
چنین باید باشد «کده»های مردگان برابر دستور دین.

12
باید مرده را دو شب یا سه شب یا یک ماه در آن جا نگاه دارند تا بدان هنگام که پرندگان به پرواز درآیند، گیاهان برویند، سیلاب ها روان شوند و باد بهاری آب های روی زمین را بخشکاند.

13
پس همین که پرندگان به پرواز درآمدند، گیاهان رستند، سیلاب ها روان شدند و باد بهاری آب های روی زمین را خشکاند، مزداپرستان باید تن مرده را در دخمه در آفتاب بگذارند.

14
هرگاه مزداپرستان تا یک سال، تن مرده را در دخمه در آفتاب نگذارند، همان پادافره کسی که اشونی را بکشد، سزاوار آنان خواهد بود.
پیکر مرده باید چندان در دخمه بماند که باران بر آن و بر همه ی دخمه فروبارد، بازمانده های چرکین را فرو شوید و پرندگان مردار را بخورند.

بخش چهارم

15
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
آیا این راست است که تو آب را با ابرها و باد، از دریای «فراخ کرت» روان می کنی ؟

16
... که تو- ای اهوره مزدا ! - آب ها را بر مردارها و دخمه ها و بازمانده های چرکین و استخوان ها روان می کنی و آنگاه آن ها را پنهانی بازمی گردانی ؟
... که تو - ای اهوره مزدا ! - آن آب ها را به دریای «پویتیکَ» بازمی گردانی ؟

17
اهوره مزدا پاسخ داد :
آری ای زرتشت ! چنین است که تو گفتی.
من - اهوره مزدا - آب ها را با ابرها و بادها از دریای «فراخ کرت» روان می کنم.

18
من - اهوره مزدا - آب ها را بر مردارها و دخمه ها و بازمانده های چرکین و استخوان ها روان می کنم.
آنگاه من - اهوره مزدا - آب ها را پنهانی باز می گردانم.
من - اهوره مزدا - آب ها را به دریای «پویتیکَ» باز می گردانم.

19
در آن جا آب ها به جوش و خروش درمی آیند. در دل دریای «پویتیک» به جوش و خروش درمی آیند و هنگامی که از آلایش پالوده شوند، دیگر باره به دریای «فراخ کرت» روی می آورند و به سوی درخت «ویسپوبـِیش» پیش می روند.
در آن جا بذر هر یک از گونه های گیاهان من می روید : صدها، هزارها، صدها، هزارها ...

20
بذر گیاهانی که من - اهوره مزدا - باران بر آن ها فرومی بارم تا مردم اشون و گاو افزونی بخش را خوراک و گیاه پدید آورند؛ تا مردم مرا خوراک آماده کنند و گاو افزونی بخش را گیاهانی برویانند که مایه ی زندگی آن ها شود.

بخش پنجم

21
این است بهترین کارها.[4] این است زیباترین کارها؛ همان گونه که تو - ای زرتشت نیک کردار ! - گفتی.
اهوره مزدای اشون بدین سخنان، به جان زرتشت پاک رامش بخشید.[5]
«ای آرمیتی ! پاکی از هنگام زادن، بهترین [ کار در زندگی ] است. باید برای [ آبادانی ِ] جهان کوشید و آن را بدرستی نگاهبانی کرد و به سوی روشنایی برد.»[6]

22
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
این داد، این داد دیوستیز زرتشت تا چه پایه مهتر و بهتر و زیباتر از دیگر دین هاست ؟

23
اهوره مزدا پاسخ داد :
این داد، این داد دیوستیز زرتشت در مهی و بهی و زیبایی چندان از دیگر دین ها برتر است که دریای «فراخ کرت» از دیگر آب ها.

24
این داد، این داد دیوستیز زرتشت در مهی و بهی و زیبایی در برابر دیگر دین ها چنان است که آبی کلان، آبی خرد را در خود فرو برد.
این داد، این داد دیوستیز زرتشت در مهی و بهی و زیبایی در برابر دیگر دین ها چنان است که درختی تناور، گیاهان خرد را در سایه سار خویش بپوشاند.

26 - 25
این داد، این داد دیوستیز مزدا در مهی و بهی و زیبایی در برابر دیگر دین ها چنان است که آسمان گرداگرد زمین را فرا گیرد.
هنگامی که از «رَد»(موبدان موبد) یا «سرَوشا - وَرِز» خواستار برگزاری آیین شوند - خواه آن آیین «درَوُنَ» باشد که باید برگزار شود یا آن که نباید برگزار شود، خواه آن «درَوُنَ» باشد که باید بخش شود یا آن که نباید بخش شود - موبدان موبد می تواند یک سوم از پادافره گناهکار را ببخشاید.[7]
اگر کردار اهریمنی ِدیگری از او سر زده باشد، در آیین «پتـِتِ»ی ویژه ی او بخشوده شده است؛ اما اگر هیچ کردار اهریمنی دیگری از او سر نزده باشد، بدین پشیمانی خویش، جاودانه بخشوده و آمرزیده است.

بخش ششم

27
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
هرگاه گروهی از مردمان در یک جا  بر فرش های پیوسته و بالین های نزدیک به هم غنوده باشند؛ دو تن نزدیک به یکدیگر یا پنج یا پنجاه یا صد تن تنگاتنگ و از آن گروه ناگهان یکی بمیرد، دروَج «نسو» چند تن از آنان را به گند و پلیدی می آلاید ؟

28
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای سپیتمان زرتشت !
هرگاه مرده آتُروبانی باشد، دروج «نَسو» تاخت می آورد؛ بر یازدهمین تن فرود می آید و ده تن را می آلاید.[8]
ای سپیتمان زرتشت !
هرگاه مرده ارتشتاری باشد، دروج «نَسو» تاخت می آورد؛ بر دهمین تن فرود می آید و نُه تن را می آلاید.
ای سپیتمان زرتشت !
هرگاه مرده برزیگری باشد، دروج «نسو» تاخت می آورد؛ بر نهمین تن فرود می آید و هشت تن را می آلاید.

29
ای سپیتمان زرتشت !
هرگاه مرده سگ چوپانی باشد، دروج «نسو» تاخت می آورد؛ بر هشتمین تن فرود می آید و هفت تن را می آلاید.
ای سپتمان زرتشت !
هرگاه مرده سگی خانگی باشد، دروج «نسو» تاخت می آورد؛ بر هفتمین تن فرود می آید و شش تن را می آلاید.

30
ای سپیتمان زرتشت !
هرگاه مرده سگ ولگرد باشد، دروج «نسو» تاخت می آورد؛ بر ششمین تن فرود می آید و پنج تن را می آلاید.
ای سپتمان زرتشت !
هرگاه مرده توله سگی باشد، دروج «نسو» تاخت می آورد؛ بر پنجمین تن فرود می آید و چهار تن را می آلاید.

31
ای سپیتمان زرتشت !
هرگاه مرده سیاه گوشی باشد، دروج «نسو» تاخت می آورد؛ بر چهارمین تن فرود می آید و سه تن را می آلاید.
ای سپیتمان زرتشت !
هرگاه مرده سگ «جژو»یی باشد، دروج «نسو» تاخت می آورد، بر سومین تن فرود می آید و دو تن را می آلاید.

32
هرگاه مرده سگ «اَیویزو»یی باشد، دروج «نسو» تاخت می آورد؛ بر دومین تن فرود می آید و دیگری را می آلاید.
ای سپیتمان زرتشت !
هرگاه مرده سگ «ویژو»یی باشد، دروج «نسو» تاخت می آورد؛ بر نزدیک ترین کس فرود می آید و او را می آلاید.[9]

33
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
هرگاه مرده سگی «اوروپی»[10] باشد، چند تن از آفریدگان سپند مینو را آشکارا یا پنهانی می آلاید ؟

34
اهوره مزدا پاسخ داد :
سگ «اوروپی» هرگز - آشکارا یا پنهانی - هیچ یک از آفریدگان سپند مینو را نمی آلاید، مگر کسی که او را بزند یا بکشد که آلوده می شود و همواره آلوده می ماند.

35
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
هرگاه مرده تبهکار یا هرزه ای دو پا یا «اشموغ» ناپارسایی باشد، چند تن از آفریدگان سپند مینو را آشکارا یا پنهانی می آلاید ؟

36
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای سپیتمان زرتشت !
به اندازه ی وزغی که افزون بر سالی از مرگ او گذشته و زهر او خشکیده باشد.[11] آن تبهکار یا هرزه ی دو پا یا «اشموغ» ناپارسایی در درازنای زندگی خویش، آفریدگان سپند مینو را آشکارا یا پنهانی می آلاید.

37
او در درازنای زندگی خویش، آب را می آلاید؛ آتش را خاموش می کند و ستوران را می رباید و می کـُشد.
او در درازنای زندگی خویش، اشون را با مشتی کشنده چنان می زند که جان از تن وی جدا می شود.
او پس از مرگ دیگر چنین نمی کند.

38
ای سپیتمان زرتشت !
براستی آن تبهکار یا هرزه ی دوپا یا «اشموغ» ناپارسا در زندگی خویش، هرگز از بی بهره ساختن اشون از خوراکش، جامه اش، خانه اش، بسترش و آوندهایش باز نمی ایستد.
او پس از مرگ دیگر چنین نمی کند.

بخش هفتم

39
ای دادار جهان استومند ! ای اهوره مزدا ! ای اشون !
هنگامی که ما اینجا، در خانه هامان آتش و بَرسَم و جام و هَوم و هاون فراهم آورده ایم، اگر مردی یا سگی از این جا بگذرد و ناگهان بمیرد، ما مزداپرستان چه باید بکنیم ؟

40
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای سپیتمان زرتشت !
باید آتش و برسم و جام و هوم و هاون را از خانه بیرون برید.
باید مرده را به دخمه - به جایی که به دستور دین، پیکر مردگان را باید بدان جا برد - برید تا در آن جا دریده و خورده شود.

41
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
در چه هنگامی می توان آتش را به خانه ای که کسی در آن مرده است، بازآورد ؟

42
اهوره مزدا پاسخ داد :
در زمستان نُه شب و در تابستان یک ماه باید درنگ کرد و از آن پس آتش را به خانه ای که کسی در آن مرده است، بازتوان آورد.

43
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
هرگاه کسانی در میان آن نه شب (در زمستان) یا یک ماه (در تابستان) آتش را به خانه ای که کسی در آن مرده است بازآورند، پادافره گناهشان چیست ؟

44
اهوره مزدا پاسخ داد :
کردار آنان کردار «پـِشوتـَنو» است و پادافره گناهشان دویست تازیانه با اسپهه - اشترا، دویست تازیانه با سوشو - چرن است.

بخش هشتم

45
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
هرگاه در خانه ی مزداپرستان زن آبستنی پس از بارداری یک یا دو یا سه یا چهار یا پنج یا شش یا هفت یا هشت یا نه یا ده ماهه، کودکی مرده بزاید، مزداپرستان آن زن را به کجا باید ببرند ؟

46
اهوره مزدا پاسخ داد :
به جایی در آن خانه ی زرتشتی که زمین آن بی آب و گیاه ترین جا باشد؛ گله های گاوان و گوسفندان کمتر از آن بگذرند؛ آتش - پسر اهوره مزدا - کمتر در آن برافروخته شود؛ دسته های برسم ویژه ی آیین کمتر بدان برده شود و مردم اشون کمتر از آن بگذرند.

47
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
چه اندازه دور از آتش ؟
چه اندازه دور از آب ؟
چه اندازه دور از دسته های برسم ویژه ی آیین ؟
چه اندازه دور از مردم اشون ؟

48
اهوره مزدا پاسخ داد :
سی گام دور از آتش.
سی گام دور از آب.
سی گام دور از دسته های برسم ویژه ی آیین.
سه گام دور از مردم اشون.

49
مزدا پرستان باید گرداگرد آن جا چینه ای برآورند و در درون آن، او را خوراک و جامه دهند.

50
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
نخستین خوراکی که بدان زن باید داده شود، چیست ؟

51
اهوره مزدا پاسخ داد :
باید سه یا شش یا نُه جام [12] «گـُمیز» آمیخته با خاکستر بیاشامد تا گور درون زهدان وی شسته شود.[13]

52
پس آنگاه می تواند شیر گرم مادیان یا گاو یا میش یا بز یا گوشت پخته و نان و شراب ناب بیاشامد و بخورد؛ اما نوشیدن آب بر او روا نیست.[14]

53
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
چنین زنی تا چه هنگام باید بدین سان بماند و تا چه هنگام باید تنها با این گونه گوشت و نان و شراب زندگی کند و از نوشیدن آب بپرهیزد ؟

54
اهوره مزدا پاسخ داد :
باید تا سه شب بدین سان بماند. باید تا سه شب با این گونه گوشت و نان و شراب زندگی کند و از نوشیدن آب بپرهیزد. پس هنگامی که این سه شب سپری شد، تن و جامه ی خویش را با «گمیز» و آب در کنار نه گودال بشوید [15] و بدین سان پاک شود.

55
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
چنین زنی تا چه هنگام باید بدین سان بماند ؟
پس از سپری شدن آن سه شب، تا چه هنگام باید تنها بماند و جدا از دیگران زندگی کند و جا و خوراک و جامه اش جدا باشد ؟

56
اهوره مزدا پاسخ داد :
باید تا نه شب بدین سان بماند. باید تا نه شب پس از سپری شدن آن سه شب تنها بماند و جدا از دیگر مزداپرستان زندگی کند و جا و خوراک و جامه ی او جدا باشد.
پس هنگامی که این نه شب سپری شد، تن و جامه ی خویش را با گمیز و آب بشوید و پاک کند.[16]

57
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
آیا هنگامی که آن جامه ها یک بار شسته و پاکیزه شد، «زَوت» یا «هاوَنَن» یا «آتروَخش» یا «فَربَرتَر» یا «آبـِرت» یا «آسنَتَر» یا «راسپی» یا «سرَوشاوَرِز» یا آتروبان و ارتشتار و برزیگر دیگری می تواند آن ها را بپوشد ؟

58
اهوره مزدا پاسخ داد :
هیچ زَوت یا هاوَنَن یا آتروَخش یا فَربَرتَر یا آبرت یا آسنتر یا راسپی یا سرَوشاوَرز یا آتُروبان و ارتشتار و برزیگری نمی تواند آن جامه ها را - هر چند شسته و پاکیزه شده باشد - بپوشد.

59
... اما هرگاه در خانه ی مزدا پرستان زنی بیمار یا مردی «اَرمِشت» باشد که باید در «اَرمِشتگاه»[17] بماند، می توان آن جامه ها را تا هنگامی که بتواند دست هایش را آزادانه به کار گیرد برای پوشاک یا بستر وی داد.[18]

60
براستی اهوره مزدا روا نمی دارد که ما هیچ چیز ارزشمندی را که می توانیم از آن بهره گیریم، تباه کنیم؛ هر چند همچند ریسمانی به سنگینی یک «اَسپـِرِنَ» باشد؛ هر چند همچند ریسمانی باشد که دختری هنگام نخ ریسی به دور می اندازد.

61
کسی که جامه ای را بر پیکر مرده ای بیفگند [19] - هر چند ارزش آن جامه به اندازه ی ریسمانی باشد که دختری هنگام نخ ریسی به دور می اندازد - تا هنگامی که زنده است مردی اشون به شمار نمی آید و هنگامی که بمیرد، به سرزمین بهروزی (بهشت) راه نمی یابد.

62
... او به جهان دیوان، بدان جهان تاریک می رود [20] که از تاریکی ساخته شده است؛ که زاده ی تاریکی است.[21]
ای گناهکاران !
شما با کردارها و روان هایتان بدان جهان، بدان سرزمین اندوه و پریشانی درمی آیید.


پانوشت ها :

1. نگاه کنید به فرگرد 8، بند 34.

2. نگاه کنید به فرگرد 19، بند 29.

3. آدمی زنده. (گزارش پهلوی وندیداد)

4. پاک و بی آلایش کردن زمین و آب ها.

5. هنگامی که زرتشت دریافت که مردمان می توانند با کردار نیک خویش از آلایش گناه رهایی یابند، شادمان شد. (گزارش پهلوی وندیداد)

6. نگاه کنید به گاهان، یسنا 48، بند5.

7. هنگامی که موبدان موبد یک سوم از پادافره گناهکار را ببخشاید، اهوره مزدا همه ی آن را می بخشاید.(صد در، 29)

8. این پاسخ با این فرض داده شده است که یازده تن در جایی خفته باشند و یکی از آنان بمیرد. روایات بزرگ برداشت دیگری از این پاسخ داده است که هرگاه گروهی در جایی خفته باشند و یکی از آنان بمیرد، از هر سوی ِآن مرده تا یازده تن آلوده می شوند.

9. درباره ی نام های این سگان نگاه کنید به فرگرد 13، بند 16 و یادداشت ها.

10. urupi (= راسو) از آفریدگان مزداست. او آفریده شده است تا با مار گرز و دیگر گزندگانی که در سوراخ ها زیست می کنند، بجنگد. (بن دهشن، بخش 47)

11. وزغ یا قورباغه، آفریده ی اهریمن و یکی از زشت ترین آفریدگان به شمار می آید؛ زیرا در دریای فراخ کرت بر گرد درخت «هَوم سفید» شنا می کند تا آن را بجود؛ اما ماهی خداگونه ی «کـَرَ» هر جا که وزغ بلغزد، آن را نگاهبانی می کند.(بن دهشن، بخش 18)

12. سه یا شش یا نه جام بر حسب توانایی وی.

13. گمیز(= پیشاب با شاش گاو نر) را چنین زنی باید بنوشد تا «نسو» در زهدان وی از میان برود. در گزارش پهلوی وندیداد آمده است که خاکستر نیز - اگر از آتش بهرام برگرفته شده باشد - همین کار پاک کردن زهدان را می کند.

14. انگیزه ی بازداشتن چنین زنی از نوشیدن آب، شدت آلودگی اوست که می تواند آب را بیالاید.(نگاه کنید به فرگرد 7، بند 70)

15. برای آشنایی بیشتر با این آیین پاک کردن (= بَرشنوم نُه شَبه) نگاه کنید به فرگرد 9.

16. روش جدید به گونه ای دیگر است : هر گاه زنی پس از آبستنی یک تا ده ماهه، نوزادی مرده به جهان آورده نخستین خوراک وی «نیرنگ»(= گمیز)... آتش و خاکستر خواهد بود و تا چهار روز روا نمی دارند که آب یا نمک یا هر خوراک دیگری که با آب یا نمک پخته شده باشد، بخورد. در چهارمین روز به وی نیرنگ می دهند و او می تواند خود و جامه ی خویش را بدان بشوید و پاک کند و روا نمی دارند که خود و جامه اش را در نخستین چهل روز با آب بشوید.(روایات بزرگ، 568)

17. «ارمشت» کسی که شکسته و از کار افتاده باشد و باید گفت کسی که ناپاک است در دوره ی ناپاکی (فرگرد 9، بند 33) و هنگامی که همه ی کارها برای او نارواست. «ارمشتگاه» جایی است که ارمشت در این دوره در آن بسر می برد.(پیشگفتار دارمستتر بر گزارش وندیداد، بخش 5، بند 15)

18. ناپاک تا هنگامی که پاک نشده است، باید دست هایش را در تکه کتانی کهنه بپیچد تا مبادا به چیزی پاک دست بزند و آن را بیالاید. جامه هایی را که مرده آلوده است، حتی پس از این که شسته شده و شش ماه در پرتو خورشید و ماه گذاشته شده باشد، تنها زن دشتان می تواند بپوشد.

19. از این بندها برمی آید که مرده را باید برهنه بر فراز کوه بگذارند تا روشنایی آسمان او را بپوشاند.(نگاه کنید به فرگرد 6، بند 51 و فرگرد 8، بندهای 23 تا 25)
روش جدید پارسیان این است که جامه های کهنه را بر تن مرده می پوشانند :

«هنگامی که مردی بمیرد و فرمان یابد که این جهان را ترک گوید، بهترین پوشاک برای او کهنه ترین آن هاست. این پوشاک باید کهنه و بکار رفته، اما بخوبی شسته باشد. بازماندگان مرده نباید هیچ پوشاک نویی بر پیکر مرده بیندازند؛ زیرا در زند وندیداد آمده است که اگر پوشاکی به ارزش پاره پشمی از گلوله ی پشم نرشته، بیش از آنچه لازم است بر مرده بیفگنند، هر رشته ای از آن در جهان دیگر، مار سیاهی خواهد شد که بر دل سازنده ی آن پوشاک می چسبد و حتی مرده نیز به ستیزه با او برخواهد خاست و خواهد گفت : آن پوشاک که تو برای من ساختی، خوراک کرم ها و حشره ها می شود.»

(صد در، 12)

20. جایی که تاریکی را می توان با دست گرفت. (گزارش پهلوی وندیداد، و اوگمدئچا 28) چیزی بیش از تاریکی دیدنی.

21. در گزارش پهلوی وندیداد آمده است : جای آنان که از تاریکی بارور شده اند. دروج که از تخم گناهکار بارور می شود، از آن جا می آید.(نگاه کنید به فرگرد 18، بند 30)

 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  چو بیداد کردی توقع مدار ... که نامت به نیکی رود در دیار  ”   -  سعدی بزرگوار
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه