برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
ناموران ایران
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
 ورود یا نام نویسی

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
گلشن مراد

«گلشن مراد»، تالیف «ابوالحسن خان غفّاری کاشانی»، مشهور به «غفاری مستوفی»، نقاش و مورخ عصر زندیه است. ابوالحسن خان پسر میرزا معزّالدّین محمد و از منشیان دربار کریم خان بوده است.

 
     
 
تاریخ خط در ایران

سعید نفیسی

استاد شادروان سعید نفیسیدر روایات زردشتی از داستان های ملی ایران چنین آمده است که طهمورث پیشدادی پس از آن که بر اهریمن پیروز شد هفت گونه خط را که به کسی یاد نمی...

 
     
 
موسیقی ایرانی در زمان امویان و عباسیان

«کلمان هورات» می نویسد :

«پیش از ظهور اسلام عرب های بادیه نشین شعر و موسیقی داشته اند ولی تشکیل و بسط آن بر ما مجهول است. شاید طرز حرکت شتر هنگام راه رفتن و گذاردن پاهایش با آن همه نظم بر روی زمین، موجد آهنگ «حدی» گشته است، آهنگی...

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow داستان های مثنوی arrow محتسب و مست تاریخ امروز
20 دی 1387 ساعت 07:57
 
 
 
محتسب و مست چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 5
بدعالی 
20 آبان 1387 ساعت 23:45

پاسبان گشتی که در شب کشیش می داد و به هر سو می گشت ناگهان در کنار دیوار مردی مست دید که خوابیده است.

محتسب در نیمه شب جایی رسید             در بن دیوار، مردی خفته دید
گفت ای مستی چه خوردستی بگو؟         گفت از این خوردم که هست اندر سبو [1]

محتسب پرسید : «در سبو چیست ؟»
مست پاسخ داد : «همان چیزی که خورده ام.»
محتسب گفت : «حرف های مبهم می زنی ! راست بگو چه خورده ای ؟»
مست گفت : «همان چیزی که در سبو پنهان است.»
محتسب درمانده شد که چگونه می تواند مستی او را ثابت کند. لذا نزدیک تر شد تا از بوی دهانش بفهمد.

گفت او را محتسب هین آه کن          مست هوهو کرد هنگام سُخُن [2]

مست با ذکر هوهو محتسب را در مانده تر کرد، محتسب دوباره گفت :

گفت: گفتم آه کن هو می کنی؟          گفت: من شاد و تو از غم دم زنی
آه از درد و غم و بیدادی است         هوهو مَی خوارگان از شادی است [3]

محتسب گفت : «من از این حرف های تو سر در نمی آورم. برخیز و حالا دیگر اظهار فضل نکن و لجبازی مَوَرز.»
مست گفت : «برو پی کارت. من و تو با هم مناسبتی نداریم.»
محتسب جواب داد : «تو مستی باید به زندان ببرمت.»
مست گفت : «دست از سرم بردار و برو. من چیزی ندارم گرو بگذارم.»
محتسب گفت : «بلند شو راه بیفت.»
مست پاسخ داد : «اگر می توانستم راه بروم به منزل خود می رفتم.»[4]

من اگر با عقل و با امکانمی          همچو شیخان بر سر دکانمی [5]


پانوشت ها :

1. بیت های 2387 و 2388
2. بیت 2392
3. بیت های 2393 و 2394
4. این شعر پروین اعتصامی «محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت ...» مقتبس از این داستان مولوی است.
5. بیت 2399

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 551

  دیدگاه ها : 0
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  لحظه ی پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم  ”   -  نادر شاه افشار
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه