برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
ناموران ایران
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
 ورود یا نام نویسی

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow گلستان سعدی arrow در سیرت پادشاهان arrow گلستان - باب اول - حکایت سی و نهم تاریخ امروز
20 دی 1387 ساعت 08:33
 
 
 
گلستان - باب اول - حکایت سی و نهم چاپ فرستادن صفحه با نامه

هارون الرشید را چون ملک دیار مصر مسلم شد گفت به خلاف آن طاغی که به غرور ملک مصر دعوی خدایی کرد نبخشم این مملکت را مگر به خسیس ترین بندگان.

سیاهی داشت نام او خصیب [1] در غایت جهل. مُلک مصر به وی ارزانی داشت و گویند عقل و درایت او تا به جایی بود که طایفه ای حرّاث [2] مصر شکایت آوردندش که پنبه کاشته بودیم باران بی وقت آمد و تلف شد، گفت پشم بایستی کاشتن.

اگر دانش بروزی در فزودی            ز نادان تنگ روزی تر نبودی
به نادانان چنان روزی رساند              که دانا اندر آن عاجز بماند

بخت و دولت به کاردانی نیست            جز به تایید آسمانی نیست
اوفتاده است در جهان بسیار               بی تمیز ارجمند و عاقل خوار
كيمياگر به غصه مرده و رنج                ابله اندر خرابه يافته گنج


پانوشت ها :

1. که از طرف هارون الرّشید مدّتی والی مصر بود.
2. کشتکاران.

 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  دخت خویش را به زیرک و دانا مرد ده، چه مرد زیرک و دانا همانند زمین نیک است که تخم بر آن افکنند و از آن بسیار گندم اندر آید  ”   -  آذرباد مارسپندان
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه