|
گلستان - باب اول - حکایت سی و هشتم |
|
|
|
گروهی حکما به حضرت کسری [1] در، به مصلحتی سخن همی گفتند و بزرگمهر که مهتر ایشان بود خاموش. گفتندش چرا با ما در این بحث سخن نگویی گفت وزیران بر مثال اطبااند و طبیب دارو ندهد جز سقیم [2] را، پس چو بینم که رای شما بر صوابست مرا بر سر آن سخن گفتن حکمت نباشد.
چو كارى بى فضول من بر آيد مرا در وى سخن گفتن نشايد و گر بینم که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینم گناه است
پانوشت ها :1. منظور انوشیروان است. 2. ناخوش و بیمار.
|