برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
ناموران ایران
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
 ورود یا نام نویسی

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow گلستان سعدی arrow گلستان - باب اول - حکایت سی و ششم تاریخ امروز
20 دی 1387 ساعت 06:40
 
 
 
گلستان - باب اول - حکایت سی و ششم چاپ فرستادن صفحه با نامه

دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی، باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی ؟ گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته اند نان خود خوردن و نشستن به، که کمر ِشمشیر زرّین به خدمت بستن.

به دست آهک تفته [1] کردن خمیر         به از دست بر سینه پیش امیر
عمر گرانمايه در اين صرف شد          تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا
ای شکم خیره به نانی بساز                   تا نکنی پشت به خدمت دو تا


پانوشت :

1. سرخ شده در اثر حرارت.

 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  در زير هر وجب از خاک ایران، مردی در خون خود خفته است تا از موجودیت این سرزمین پاسداری شود  ”   -  هگل
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه