برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
ناموران ایران
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
 ورود یا نام نویسی

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow گلستان سعدی arrow در سیرت پادشاهان arrow گلستان - باب اول - حکایت سی و دوم تاریخ امروز
20 دی 1387 ساعت 07:51
 
 
 
گلستان - باب اول - حکایت سی و دوم چاپ فرستادن صفحه با نامه

شیّادی [1] گیسوان بافت یعنی علویست و با قافله ی حجاز به شهری درآمد که از حج همی آیم و قصیده ای پیش ملک برد که من گفته ام. نعمت بسیارش فرمود و اکرام کرد تا یکی از ندمای حضرت پادشاه که در آن سال از سفر دریا آمده بود گفت من او را عید اضحی در بصره دیدم. معلوم شد که حاجی نیست دیگری گفتا پدرش نصرانی بود در ملطیه [2] پس او شریف [3] چگونه صورت بندد و شعرش را به دیوان انوری دریافتند، ملک فرمود تا بزنندش و نفی کنند تا چندین دروغ درهم چرا گفت.

گفت ای خداوند روی زمین یک سخن دیگر در خدمت بگویم اگر راست نباشد به هر عقوبت که فرمایی سزاوارم، گفت بگو تا آن چیست ؟ گفت :

غریبی گرت ماست پیش آورد             دو پیمانه آبست و یک چمچه [4] دوغ
اگر راست می خواهی از من شنو              جهان دیده  بسیار  گوید  دروغ

ملک را خنده گرفت و گفت از این راست تر سخن تا عمر او بوده باشد نگفته است. فرمود تا آنچه مأمول [5] اوست مهیا دارند و به خوشی برود.


پانوشت ها :

1. مکّار و فریبنده
2. نام شهری در آسیای صغیر نزدیک شام.
3. سیّد
4. کفگیر، قاشق.
5. آرزو.

 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  اگر برایت میسر نیست که حرف خوب بزنی ، حرف بد نزن  ”   -  بهرام مشیری
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه