|
گلستان - باب اول - حکایت سی و یکم |
|
|
|
وزرای نوشیروان در مهمی از مصالح مملکت اندیشه همی کردند و هر یکی از ایشان دگرگونه رای همی زدند و ملک همچنین تدبیری اندیشه کرد بزرجمهر را رای ملک اختیار آمد، وزیران در نهانش گفتند رای ملک را چه مزیّت دیدی بر فکر چندین حکیم ؟ گفت به موجب آن که انجام کارها معلوم نیست و رای همگان در مشیت است که صواب آید یا خطا پس موافقت رای ملک اولی تر است تا اگر خلاف صواب آید، به علت متابعت از معاتبت [1] ایمن باشم.
خلاف رای سلطان رای جستن به خون خویش باشد دست شستن اگر خود روز را گوید شبست این بباید گفتن آنک ماه و پروین [2]
پانوشت ها :1. درشتی کردن. 2. ثریّا - هفت ستاره در برج ثور.
|