|
رفتن پسران فریدون نزد شاه یمن |
|
|
|
وقتی که شاه یمن از آمدن پسرهای فریدون آگاه شد، به پیشواز آنها رفت و با سپاس وگرامی داشت، آنها را به کاخ آورد.
غذا های گوناگون و می بسیار تدارک دید، ولی پسران فریدون می رانخوردند و مودب به سوالهای شاه جواب دادند . بزرگ و کوچک و میانه، دختران را برای پدرمشخص کر دند. شاه یمن بعداز تشکر از پسران آنها را به خوابگاه فرستاد که استراحت کنند. و به یک دیو گفت که سرمای سختی بوجود بیاورد و با سرمای سخت به آنها آسیب برساند تا شاید از فکر ازدواج با دخترهای او صرف نظر کنند. ولی پسرها که نخوابیده بودندبرای فرار از گزند سرما، از جای بلند شدند و تا روشنی خورشید راه رفته، باهم صحبت می کردند. صبح شاه پیش پسران آمد و آنها را سالم دید. بنـــــــــزد ســه دامــاد آزاد مـــــــرد که بیـــند رخانشان شده لاجورد فـــــــسرد ، بسـرماه و برگشــته کار بــمانـــده سه دختر براو یــادگار چنیـــــن خواست کردن بدیشان نگاه نـه بـــرآرزو گشت خورشید ماهوقتی که دید افسون سرما به آنها کارگر نشده و هر سه سالم هستند، پس مجبور شد که دختران را به آنها بدهد.
|