شنبه (کیوان شید)
بیست و دوم (باد روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 9 نفر میهمان
 
     
 
مرغابی بچگان

مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
تاریخ اولجایتو

تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.

 
     
 
طبع زبان فارسی

داریوش آشوری

هر زبانی امکانات و تواناییهای خاصی دارد که از سویی بر بنیانهای ساختمانی زبان تکیه دارد و از سوی دیگر بر چگونگی کاربرد تاریخی زبان. و این «چگونگی کاربرد» نکتۀ مهمی است، زیرا چگونگی کاربرد یک زبان در زمینه های گوناگون یا کم - و - بیشی ِکاربرد...

 
     
 
نوای خوش در دوران های صفویه، زندیه و قاجار

دوران صفویه

در دوران صفویه (907 تا 1148 هجری قمری) به رغم نگاره های بازمانده مانند «چهلستون»، «عالی قاپو» و ... آگاهی چندانی از موسیقی آن دوران در دست نیست.

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow جشن ها و آیین ها arrow آناهیتا و آبانگان تاریخ امروز
22 اسفند 1388
 
 
 
آناهیتا و آبانگان چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 6
بدعالی 
07 آبان 1387 ساعت 14:38

پرویز رجبی

شاید بتوان، در ایزدکده ی ایران، آناهیتا، ایزدبانوی آب را، دوست داشتنی ترین ایزدبانوی آیین زرتشت خواند. ازیراست که پردازنده ی تاریخ ایران باستان، بی اختیار می خواهد هر آنچه را که در چنته دارد، این بانوی بانوان ایران کند و بیشتر از خود آب، دل به آبِ روی ِآناهیتا سپرَد.

استاد پرویز رجبیآبانگان یادگار کمرنگ آناهیتا است و جشن پیروزی بر ضحاک. گردیزی [1]↓ «اندر شرح جشن ها و عیدهای مغان» می نویسد :

«... و اندر روز آبانگان، به امر زو بن طهماسب، بزرگ آب روان کردند در جوی ها، که افراسیاب بیاگنده بود و هم در این روز خبر رسید به همه ی کشورها، که پادشاهی از ضحاک بشد و به افریدون رسید. و مردمان بر مال و ملک خویش مالک گشتند، و با زن و فرزند خویش اندر ایمنی بنشستند، که اندر روزگار ایمنی نبود.»

بیرونی نیز گزارشی همانند دارد. از مجموع منبع های اسلامی هم چنین برمی آید، که چون در نتیجه ی جنگ ایران و توران، به فرمان افراسیاب کاریزها و مهرهای آب ویران شدند، زو پسر تهماسپ، فرمان به لایروبی کاریزها و نهرها داد. به نوشته ی برهان که منبعش روشن نیست، این روز اگر باران ببارد، آبانگان مردان و اگر نبارد، آبانگان زنان نامیده می شود.

آناهیتا [2]↓

در ایران باستان، به سبب ارجمندی آب، چندین ایزد، مانند «اَپَم نبات» و «تِشتَر» و «خرداد»، هر کدام به گونه ای، برای پاسبانی از آب وجود داشت، اما آناهیتا، ایزد بانوی آب در ایران باستان، یکی از بزرگ ترین و محبوب ترین ایزدان آیین زرتشت است، که در یونانی : «آنائیتیس»، ارمنی : «آناهیت»، فارسی : «ناهید» نامیده می شود.

نام کامل این فرشته، «اَرِدْوی سورَه اَناهیتا»، از ترکیب سه صفت درست شده است. «اَرِدوی»(اَرِد-) به معنی فزودن و بالاندن [3]↓ که نام یکی از رودهای افسانه ای است و غالبا با «سورَه» به معنی زور می آید [4]↓ و بالاخره اَناهیتا که از ترکیب حرف نفی اَ (برابر قاعده : اَن) و «آهیتَه»[5]↓ به معنی چرک، پلید و ناپاک درست شده است.[6]↓ پس اَناهیتا یعنی نیالوده، پاک و بی آلایش.[7]↓ اناهیتا با گذشت زمان به صورت آناهیتا، آناهید و ناهید در آمده است.

سرگذشت ایزدان ایرانیان باستان و هزاره های گمشده، مانند سرگذشت خود ایرانیان، از سیاهی های تاریخ آغاز می شود. انگاری آبشخور ریشه های این سرگذشت، پشت دیواری سترگ و نیرومند، با دروازه هایی ناگشودنی، به حال خود و برای خود در آن سوی زمان افتاده است ! اینک است که ما، برای دستیابی به فرهنگ هزاره های گمشده خود، ناگزیر از چنگ انداختن به هر دستاویزی شده ایم. ازیراست که گاهی ناخواسته گرفتار بی راهه هم می شویم.

از مجموع منبع های در پیوند با آیین زرتشت چنین برمی آید که باور به این ایزد را، یکی از کهن ترین و پر اهمیت ترین باورهای ایرانیان باستان به شمار آورد. هیچ ایزدی در اوستا و آیین زرتشت تا اندازه ی آناهیتا با گرمی و دلبستگی یاد نمی شود.[8]↓ از این روی غیر ایرانی بودن این ایزد، که گاهی چنین پنداشته شده، غیر ممکن است. تاریخ هم گواه است که ایرانیان هرگز به پدیده ای غیر خودی مهر چندانی نداشته و هرگز از آن پاسداری نکرده اند.[9]↓

در حالی که همزاد آناهیتا، اپم نپات در مقام نوه ی آب ها، در دریاها می زیَد، آناهیتا، دوشیزه ی رودها، تجسم رودی توانگر و افسانه ای، بیرون از اندازه ی طبیعی و تبلور آب مقدس و همه ی رودها است. او سر چشمه ی همه ی آب های روی زمین است. با اندامی بلند بالا و درونی بی نظیر. دریای فراخکرت هزار دریا، در نیمروز و کنار البرز (؟)، سرچشمه ی اردویسور است.[10]↓ فره ی زرتشت برای نگهداری به آناهیتا سپرده شده است.[11]↓

با اینکه جداکردن آناهیتا از بدنه ی آیین زرتشت ناشدنی است، اما خود او همواره به صورت ایزدی انتزاعی متجلی می شود و هرگز به مصابه ی عنصری از پیکر آیین مزدیسنا در نمی آید.[12]↓ همین ویژگی آناهیتا است که نشان از کهن بودن آن دارد و نشان می دهد که آناهیتا کهن تر از زرتشت است. و ایزدی است که هم میزبان زرتشت است و هم میهمان او !

خاستگاه آناهیتا

به سبب نقش و اهمیت آب، ایزدان آب و الاهه های آب و باروری از آن ِحوزه ی خاصی نیستند و قلمرویی تقریبا جهانی دارند. متن ها در هر قلمرویی اندام و اخلاقی برابر با خواست آفریدگان خود دارند. با توجه به اینکه در «ریگ ودا» اشاره ای به آناهیتا نشده است و با توجه به وجود انواع الاهه ها و رب النوع های مربوط به آب در منطقه - اگر هم بخش های تشکیل دهنده ی نام آناهیتا ایرانی است - خود این ایزد بانو را شخصیتی بومی (غیر آریایی) و حاصل مستقیم خلاقیت مذهبی و اندیشه ی ایرانی ندانسته اند [13]↓ و نیاز به آب در فلات ایران و وجود عشتار (ایشتار)، خدای آب، در گوشه ی جنوب غربی [14]↓ و همچنین مصنوعی (توصیفی) بودن نام آناهیتا به این احتمال قوت بخشیده است. به این گمان ها هنگامی می توان اعتبار داد که مسأله ی کوچ آریاییان به ایران به اثبات می رسید. اگر هم تاکنون قدیم بودن آریاییان در ایران ثابت نشده، مسأله ی کوچ آن ها نیز معلق است. همانگونه که بالاتر اشاره شد، درخشانی موفق به اثبات حضور آریاییان تا نیمه های هزاره ی سوم قبل از میلاد در ایران شده است. توجه داشته باشیم که غیر ایرانی بودن آناهیتا متفاوت است از هویت نژاد و در اینجا ایراد ما به نژاد مردمی بود که احتمالا آناهیتا را از دیگران گرفته اند !

«نیبرگ»[15]↓ آناهیتا را یکی از خدایان تورانی می داند، که در جنگ های خود از او یاری می خواهند و با تکیه بر بندهای 88، 90 و 132 از یشت 5 معتقد است که آناهیتا خدای ستارگان نیز پنداشته می شده است و قطعا در مقام کهکشان، یک سیحون آسمانی بوده است. او یشت 5 را که ویژه ی آناهیتا است، «سنکریتیسم»(تالیف و تقریب آراء) روشنی می داند از افسانه ها و اساطیر حوزه های گوناگون و می گوید، بر خلاف آنچه اغلب پنداشته می شود، همه ی نام های پهلوانانی که در آبان یشت آمده اند، متعلق به شرق ایران اند و هیچکدام از اینان با غرب ایران کاری ندارند. بیشتر افسانه ها در اطراف رود رها (سیحون) روی می دهند. از این روی نیبرگ آناهیتا را الاهه ی سیحون می خواند.[16]↓ به گمان او [17]↓ احتمالا مطرح شدن «پورچیستا»، دختر زرتشت، در یسنا 53 [18]↓ حکایت از نیاز به آفرینش یک ایزدبانوی باروری می کند، و نشان می دهد که انجمن نو ایرانیان نشانی از مادرسالاری دارد.
«گَیگِر»[19]↓ نیز اردویسور را، بی تردید، همان سیحون، سیراب کننده ی خاستگاه آریاییان، می داند. «لومل»[20]↓ معتقد به غیر زرتشی بودن آناهیتا است، اما در مورد راه ورود این ایزد به آیین زرتشت، ناگزیز از گمانه زنی است : اگر آناهیتا برگرفته از باورهای مردمی ایران باشد، چرا بر خلاف میترا، هوما و اپم نپات که با آبشخوری هند و ایرانی وارد آیین زرتشت شده اند و هر کدام همگن آریایی خاص خود را در دین ودایی دارند، در اینجا جای آناهیتا خالی است. آیا آناهیتا از دین همسایه ای غیر آریایی بر گرفته نشده است ؟ آناهیتا علاوه بر همسانی با «اَرتمیس» و «آتِنِه»، با «آفرودیت» و «عشتار» نیز همگن است. این همگونی، با نام ناهید که به ونوس اطلاق می شود، تایید می شود.

صفت هایی که امروز از آناهیتا در دست داریم، نمی توانند برای یافتن مبداء آناهیتا تعیین کننده باشند. زیرا در گشت و گدار تاریخی آناهیتا، بسیاری از خصائل خدایان همگن به او داده شده است. پیوند میان «آنائیتیس» یونانی با ایزد بانوی آب و باروری ایران، حاصل همین برخوردهای فرهنگی است.[21]↓ اگر وجود آناهیتا در میان خدایان مادی در غرب ایران، که «گیرشمن»[22]↓ مطرح می کند به اثبات برسد، آنگاه به همان نسبتی که نظر نیبرگ مبنی بر تورانی بودن آناهیتا کم اعتبار می شود، احتمال اصلیت بومی (غیر آریایی) آناهیتا از قوت بیشتری برخوردار می گردد، که در این صورت صفحات غربی و جنوب غربی فلات ایران مورد نظر است. البته کشف پیکرک های گلی آناهیتا در کوی کریکلان قلعه، زارتپه، و رَخشا در بخارای غربی، تالی برزو، در 6 کیلومتری جنوب سمرقند [23]↓ جلب توجه می کنند.

در این میان نظر «تارن»[24]↓ جالب توجه است. به نظر او در زمان اردشیر دوم هخامنشی، از آمیزش عناصرالاهه ی آب سیحون با عشتار رب النوع بابلی آب، ایزدبانوی ایرانی آناهیتا به وجود آمده و در سراسر قلمرو هخامنشیان تبلیغ شده بود. همو جشن ویژه ی سکایه (صقایه) را نیز که از آیین های مربوط به آناهیتا است برگرفته از بابل می داند. با اینکه این نظر درباره ی اصلیت آناهیتا قابل تأمل است، بابلی بودن جشن سکایه، همان طوری که از نام این جشن برمی آید، به طور قطع نمی تواند درست باشد. وقتی سردار ایرانی کاپادوکیه موفق به نافرجام گذاشتن هجوم سکاها به ارمنستان و آسیای صغیر شد، دستور داد، تا محلی را خاکریز کرده و در آنجا یک معبد آناهیتا بسازند. در این معبد هر سال جشنی به نام سکایه برگزار می شده است. «استرابون» در کتاب 5 خود،[25]↓ بی ذکر منبع می نویسد، برخی می گویند، هنگامی که کورش سکاها را شکست داد، روز پیروزیش را به الاهه ی میهنش تخصیص داد؛ هر جا معبد آناهیتا وجود دارد این جشن برگزار می شود. در این جشن مردان لباس سکایی به تن کرده و پس از میگساری با یکدیگر و زنان همراهشان به زد و خورد می پرداختند. این مراسم یادآور خوردن ِشکستی از سکاها بوده است، که در آن به حیله، آن ها را مست کرده و در حال خواب و مستی و رقص از پای درآورده بودند. «ویندیشمن»[26]↓ معتقد است که این آیین بایستی مربوط به زمانی از پیش از کورش بوده باشد. «اشپیگل»[27]↓ در ایرانی بودن آیین سکائیه تردید دارد و با تکیه بر گزارش «بروسوس» که این جشن در بابل نیز گرفته می شده است، احتمال می دهد که نام جشن از واژه ی صائبی شاقا [28]↓ برگرفته شده باشد.[29]↓

«راپ»[30]↓ می گوید با توجه به اینکه ایزد مؤنث در ایران باستان معمول نبوده است [31]↓ و مغان همواره خدایان را عاری از جنسیت می دانستند،[32]↓ آناهیتا را از اصل نمی توان از خدایان ایرانی به شمار آورد. او سپس دلیل دیگری بر غیر ایرانی بودن اصلیت آناهیتا می آورد و آن نقش آناهیتا در آغاز پیدایشش، در فحشاء آیینی است. راپ می نویسد که فحشاء با منش و روحیه ی ایرانی سازگاری نداشته است. نیالوده و بی آلایش که معنای آناهیتا است می تواند تاییدی برای نظر راپ باشد.[33]↓

از سوی دیگر، چون خط میخی فارسی باستان پیش از اردشیر دوم هخامنشی هم وجود داشته است، اشپیگل می نویسد، اگر آناهیتا با همه ی ویژگی هایش پیش از اردشیر دوم نیز ایزدی آشنا می بود، به هر تقدیر در دیگر سنگ نبشته های هخامنشی پیش از اردشیر هم می بایست نامی از آناهیتا برده می شد. به ویژه اینکه، «هرودوت» به «آفرودیت اورانیا» در بابل اشاره می کند. سپس او با اشاره به نظرهای ویندیشمن و راپ و با تکیه بر نوشته ی هرودوت،[34]↓ آناهیتا را الاهه ای سامی می داند، نه الاهه ای که بعدا به نظام آیین زرتشت پیوسته باشد، بلکه به صورت ایزدی که از نظر شخصیت وجودی، به خودی خود و از ابتدا، جزء اندام آیین بوده است. بنونیست [35]↓ هم معتقد به غیر اوستایی بودن آناهیتا است و می نویسد آناهیتا از زمان اردشیر هخامنشی در جرگه ی ایزدان ایرانی درآمده و شاید در اصل الاهه ای بابلی بوده است. او می نویسد، به احتمال زیاد نام باستانی این ایزد «اَرِدْوی» بوده و آناهیتا بعدا به آن افزوده شده است.[36]↓

راپ[37]↓ با تکیه بر گزارش های «کْلِمِنس» و «استرابون» معتقد است که آناهیتا نخست به وسیله ی ارمنی ها به غرب ایران و به میان مادها راه یافته و پس از اینکه مدتی در این قسمت از ایران اندامی استوار یافته است، در سده ی چهارم پیش از میلاد و با اردشیر دوم به قلمرو دین دولتی راه یافته است.[38]↓

در این میان، مسأله ی تفاوت میان تصویری که به کمک آبان یشت از آناهیتا داریم با شکل و پرداخت نگاره ها و مجسمه هایی که از آناهیتا به دست آمده اند، در خور توجه است. در حالی که در تصویرها و مجسمه های آناهیتا اغلب برهنه اند، در آبان یشت، آناهیتا پوشیده بوده و حتی جامه اش از پوست 300 «بیبر» است. آناهیتای اوستا به فرهنگ شمالی - آریایی نزدیک تر است تا به برداشت بومیان جنوب غربی فلات ایران و بابل.[39]↓ بنا بر این، با توجه به اپم نبات در اوستا و «سَرِسوَتی»، ایزد آب ها و دریاچه ها در ریگ ودا، می توان گمان برد که باورهای ذهنی - مذهبی ایرانیان از ایزد آب، به هنگام تجسم یافتن مادی در معبدها، به شدت تحت تاثیر برداشت های میزبانان بومی و دیگر ایزدان آب در منطقه، به ویژه در غرب ایران قرار گرفته است. با این همه، همه ی شواهد گویای این حقیقت است که هسته ی بنیادی فرهنگ آناهیتایی ایرانی - آریایی بوده است.[40]↓

آناهیتا در زمان مادها

ظاهرا مادها نخستین ایرانیانی اند، که به عنصرهای تشکیل دهنده ی آناهیتا امکان رشد داده اند و به برداشت ایرانیان از ایزد آب ها هویتی رسمی بخشیده اند. در میان اشیاء مفرغی لرستان از 800 تا 700 پیش از میلاد نشانه هایی از آناهیتا به چشم می خورد. این اشیاء بیشتر در هرسین، خرم آباد و الشتر به دست آمده اند. شباهت الشتر به عشتار (اشتار / اشتر) جالب توجه است. در اینجا، به فراوانی به ایزدبانویی منقوش، در دسته ی سنجاق ها و آینه های مفرغی برمی خوریم، که گاهی در حالی که پستان های خود را در دست گرفته است در حال زایمان است.[41]↓ گیرشمن، با احتیاط این نقش های مادینه را با آناهیتا در پیوند می داند و کناره های برخی از بشقاب های آیینی را که با شکل ماهی و درخت انار، دو مظهر ایزد آب و فراوانی، تزیین شده اند و همچنین ظرفی مفرغی از آن موزه ی لوور را، که به گمان دارای تصویر اهورمزدا است، مؤید فرضیه ی خود می داند.

آناهیتا در زمان هخامنشیان

با سنگ نبشته ی اردشیر دوم هخامنشی (359 - 404 پیش از میلاد) در همدان [42]↓ آناهیتا رسما، با در یک سند مکتوب ایرانی، وارد میدان می شود. اردشیر اعلام می کند که به خواست اهورمزدا، آناهیتا و میترا، کاخَش را ساخته است و از اینان می خواهد که او را از بلاها و آسیب ها در امان بدارند. با توجه به اینکه در زمان هخامنشیان نام های آناهیتا و میترا برای نخستین بار به میان می آیند، می توان چنین تصور کرد، که در زمان اردشیر دوم مذهب، جریانی تازه یافته باشد. در زمان اردشیر، بر خلاف معمول که نیایش ها در فضای باز انجام می گرفت، در شهرهای متعددی معبد آناهیتا ساخته شد.[43]↓ از منابع دیگر [44]↓ می دانیم که به فرمان اردشیر مجسمه ی آناهیتا در شوش و همدان و بابل و دیگر مراکز بزرگ شاهنشاهی نصب گردید. گیرشمن معتقد است که نصب مجسمه ی آناهیتا در بلخ، سارد و دمشق بایستی به منظور پدید آوردن یک آیین مشترک در میان قوم های گوناگون شاهنشاهی صورت گرفته باشد.[45]↓ «هوزینگ»[46]↓ معتقد است که اردشیر دوم با آوردن نام میترا و آناهیتا در کنار اهورمزدا برای همیشه مزدائیسم را به جهنم تبعید کرد و در حقیقت دیگر نمی توان از مزدائیسم واقعی سخنی به میان آورد !

به راستی چنین است ؟ این نظر جای تأمل دارد. آیا چنین است که با جا افتادن نخستین فرمانروایی نیرومند ایرانیان، زمان آن رسیده بوده است که دین، مانند کالایی «لوکس»، دستخوش باورهای شخصی فرمانروایان قرار گیرد ؟ آیا ما باید، هنوز با زرتشت آشنا نشده، با او خداحافظی کرده و به تاریخ دست به دست شدن آیین او بسنده کنیم ؟ از یک سو واقعیت این طور نشان می دهد که آیین زرتشت سوار بر رودی عظیم، که گه خروشان است و گاه آرام، دستخوش تازیدن و خرامیدن است و از دیگر سوی از تولد و تب و تابِ رشد و بلوغ ِآیین، چندانی نمانده است و چندانی نمی دانیم. به عبارت دیگر، جز گاتها، آگاهی اندک ما مربوط می شود به دوره ای که باید از آن برای همیشه، به نام دوره ی بحران یاد کنیم. اما این روند تنها در آیین زرتشت به چشم می خورد، یا سرگذشت و سرنوشت دیگر دین ها نیز کم و بیش چنین بوده است ؟ آیا موسی دلش بار می داد که ده فرمان او هزار فرمان شود ؟ و یا عیسی می دانست که اگر طرف دیگر صورتت را نشان دهی، جنگ ستارگان راه می افتد ؟...

«کْلِمِنْس آلکساندریوس»[47]↓، مورخ عیسوی که حدود 220 پیش از میلاد درگذشته است، به نقل از «بروسوس»، مورخ کلدانی سده ی سوم پیش از میلاد، اشاره می کند که ایرانیان خیلی دیر به فکر ساختن مجسمه ی انسانی افتادند. اردشیر دوم ظاهرا تحت تاثیر غرب، با تجدید نظر در آیین دینی ایرانیان،[48]↓ در بابل، شوش، اکباتان، دمشق و سارد مجسمه ی آناهیتا را برپا کرد و پرستش آناهیتا را به مردم پارس و بلخ آموخت ![49]↓

به گمان، به سبب کوچ نشینی، پرداختن به تصویرهای آیینی، از نخست فرهنگی آریایی نبوده است. هندی ها خیلی دیرتر از ایرانیان، با بودیسم، به تصویرهای آیینی پرداختند. پیکرکنده های هخامنشی، به استثنای تصویر سمبولیک اهورمزدا، تنها کارنامه های سیاسی شاهان اند. برای نخستین بار شاهان ساسانی بودند که در پیکرکنده های خود، آناهیتارا نیز به تصویر کشیدند.[50]↓ به قول پلینی، در معبد آناهیتای شوش مجسمه ی سنگینی از طلا وجود داشته است که در جنگ آنتوان و اشک پانزدهم (فرهاد چهارم، 2 تا 37 میلادی) به غارت رفت.[51]↓ در معبد بلخ نیز تصویر زیبایی از آناهیتا وجود داشته است، با تاج زرینی که 8 پرتو و صد ستاره داشته است.[52]↓ در درستی این گزارش نمی توان تردید داشت، زیرا تاجی که پلینی از آن یاد می کند، با آگاهی هایی که ما به کمک نگاره های ساسانی و همچنین آبان یشت داریم، کاملا هماهنگ است.[53]↓

هرودوت یادآوری می کند،[54]↓ ایرانیان پروایی از آموختن ندارند.[55]↓ احتمالا اردشیر به منظور برابر ساختن ایرانیان با یونانیان که تمثال ایزدان خود را نمایش می دادند و با هدف متوجه ساختن همه ی ایرانیان و مردم بیگانه زیر فرمان خود به ایزدان ایرانی، دست به چنین اقدامی زده است.[56]↓ اما این اقدام اردشیر برای ترویج ایرانی مابی - دست کم در آسیای صغیر - سبب ترویج یونانی مابی نیز شد. چون یونانی ها با چشم و ذهنیت خود به آناهیتا می نگریستند و خود را با اَرتَمیس خود رو در روی می یافتند و آناهیتا را ارتمیس ایرانی می خواندند.

گزارش های «پلوتارخ»[57]↓، در آغاز سده ی دوم میلادی، به نقل از «کتزیاس»، نیز مؤید اعتبار ویژه ی معبد آناهیتا در زمان اردشیر دوم است. در گزارش مبارزه ی اردشیر با برادرش بر سر قدرت می خوانیم، که «اسپاسیا»، معشوق کورش از اهالی فوکایای ایونیه، به دست اردشیر می افتد و داریوش پسر 15 ساله ی اردشیر سخت دلباخته ی معشوق عمویش، که اینک یکی از زنان فرعی شاه بود، می شود. پس از مدتی، به هنگام برگزیدن داریوش به ولی عهدی، اردشیر از او می خواهد، که برابر سنت دربار ایران چیزی از شاه طلب بکند، داریوش از پدر می خواهد که اسپاسیا را به او ببخشد. شاه با ناخشنودی درخواست ولی عهد را می پذیرد، اما پس از چندی از حسادت اسپاسیا را به معبد آناهیتا در همدان می فرستد، تا مانده ی عمرش را با پاکدامنی و نیکوکاری در معبد به سر برد. پیداست که اعزام اسپاسیا به معبد آناهیتا از حسادت و خشم بوده است. شاهان هخامنشی حتی روی زنان فرعی خود حساسیت زیادی داشتند. کسی که زن شاه را فقط لمس می کرد و یا در سفر از ارابه سبقت می گرفت به مرگ محکوم می شد. این بار شاه ناگزیر شده بود که به خاطر رعایت سنت از همسر خود صرف نظر کند.[58]↓ از این سند برمی آید که افرادی به صورت راهب و راهبه در معبدهای آناهیتا مشغول به کارهای نیکو بوده اند.

دو بارِ دیگر در کتاب پلوتارخ [59]↓ اشاره ی کوتاهی به معبد آناهیتا می شود : اندکی پس از مرگ داریوش، جانشینش برای مراسم تخت نشینی با حضور موبدان به پاسارگاد می رود و در معبدی به نام یک ایزد بانو [ آناهیتا ؟ ] - طبق سنت - رخت کورش را پیش از آغاز به سلطنت بر تن می کند و انجیر خشک و پسته و دوغ می خورد. پلوتاریخ این معبد را از آن ایزدبانوی «جنگجویی» می داند، که درست نیست. چون خدای جنگ ایرانیان بهرام بود. منظور او میترا هم نمی تواند بوده باشد. چون علاوه بر اینکه میترا مذکر بود، برای وجود معبدی به نام میترا هیچ شاهدی در دست نداریم.[60]↓ معبد بزرگی که مناسب تاجگذاری باشد، فقط می تواند معبد آناهیتا باشد، که ایزد بانوی باوری و طراوت بود.

گزارش دیگر اینکه وقتی آتوسا، دختر و همسر اردشیر دوم، به خاطر بیماری برص رنجور می شود، اردشیر نزد ایزد بانویی [ آناهیتا ؟ ] به نیایش می پردازد و دست هایش را پیش او بر زمین می گذارد و از نزدیکان خویش می خواهد که برای این ایزد بانو ارمغان بیاورند و اینان چندان ارمغان می آورند که همه ی راه کاخ تا معبد آکنده از زر و سیم و رخت های گران بها و اسب می گردد. از گزارش های پراکنده چنین برمی آید که معبدهای آناهیتا از ثروت زیادی برخوردار بوده اند.[61]↓ معبدهای بزرگی مانند معبد همدان و کنگاور و یا نهاوند، علاوه بر هدیه هایی که نثارشان می شد، دارای زمین و دهکده هایی [ موقوفه ] نیز بودند و احتمالا برده ها برای تغذیه ی روحانیان و خادم های معبد در این زمین ها کشت و ورز می کردند.[62]↓ با اینکه ثروت و پوشش های زرین این معبدها در زمان خود اسکندر به غارت رفت، به گزارش پولیبیوس [63]↓ در زمان سلوکیه نیز دستبردها ادامه داشته است، تا سرانجام «آنتیوخوس»(223 تا 186 پیش از میلاد)، مقتدرترین فرمانروای سلوکیه، در زمان اردوان اول، بقیه ی ثروت معبد آناهیتای همدان را غارت کرد. پولیبیوس میزان این غنیمت را 4000 تالنت گزارش کرده است. در آخرین سنگ نبشته ی هخامنشیان از اردشیر سوم در تخت جمشید،[64]↓ آناهیتا از قلم دربار هخامنشیان می افتد. در این سنگ نبشته، اردشیر سوم از اهورمزدا و میترا، در مقام یک بغ (خدا) می خواهد که او را بپاید.

آناهیتا در زمان اشکانیان

در زمان اشکانیان آناهیتا و میترا به اوج قدرت رسمی می رسند و با اهورمزدا تشکیل یک مثلث را می دهند. معبد آناهیتا در کنگاور [65]↓ و رخنه ی تاریخ میترا در سال 66 به مغرب زمین،[66]↓ که سده های زیادی چهره ی مذهبی اروپا را تحت الشعاع قرار داد، از نتیجه های این قدرت است.

نیایشگاه آناهیتای کنگاور

اینک آناهیتا در مقام ایزد آب و باروری رونق و جایگاهی بی سابقه دارد و به گمان حتی پرستش او مقدم می گردد. از نقش سکه هایی که از سده ی اول میلادی در همدان، پایتخت تابستانی اشکانیان،[67]↓ به دست آمده اند، چنین برمی آید که از نخستین سده ی پیش از میلاد، این ایزدبانو برای اشکانیان برترین مقام را داشته است. در زمان هخامنشیان نیز این شهر از معبد آناهیتا برخوردار بود و دوشیزگانی که در این معبد خدمت می کردند، می باید تا پایان زندگی دوشیزه می ماند.[68]↓ هیچ چیزی به اندازه ی سکه های همدان حکایت از نقش آناهیتا برای اشکانیان نمی کند.[69]↓ و هیچ چیز گواه وجود و حضور آیین زرتشت در این زمان نیست. آناهیتا با تاج معروف خود بر سکه های اُرُد اول به چشم می خورد.[70]↓ این سکه ها شباهت زیادی به سکه های دِمِتریوس یونانی در بلخ دارند.

معبد آناهیتا در کنگاور گواهی می دهد که اشکانیان و ایرانیان از فرهنگ سلوکی - یونانی ضربه ندیدند، بلکه با آن هضم در درون خود نیروی بیشتری گرفتند. از نشانه های کوشش سلوکیه برای هلنیزه کردن ایران برابر انگاشتن آناهیتا با آفرودیت و آتنه بر جای مانده است. مجسمه های چندی که از الاهه های یونانی در نقاط گوناگون ایران به دست آمده اند، نماینده ی این کوشش است. از آن میان مجسمه ی نیمه برهنه ی یک الاهه که در کوه های بختیاری به دست آمده و در موزه ی ایران باستان تهران نگهداری می شود.[71]↓ البته در این کوشش نیز آناهیتا پیروز شد و کوشش یونانیان، به قول بویس،[72]↓ به غنای فرهنگ آناهیتایی افزود.

نیایشگاه آناهیتا در آذرگشنسب (شیز) - آذربایجان غربی

تمام معابد ایرانی این دوره به آناهیتا هدیه شده اند. از آن میان معبد شیز [73]↓ که با جمع مغانش یکی از مرکزهای بزرگ مذهبی بود.[74]↓ بنای معبد شیز منسوب به مادها است، اگر در زمان مادها از آن آناهیتا نبوده باشد، اختصاص آن به آناهیتا در زمان اشکانیان نقش تعیین کننده ای دارد. با توجه به این که پیش تر، نیایش ایرانیان باستان به ندرت در فضای بسته انجام می گرفت، باید گمان برد که با اشکانیان، نیایش در معبدهای سرپوشیده رسما معمول می شود. البته آگاهیم که اردشیر دوم هخامنشی در یک معبد تاجگذاری که است. آیا در این زمان اردشیر هنوز معبدها سر پوشیده نبوده اند ؟ چون معبدهای یونانیان سرپوشیده بوده اند، اگر معبد ایرانیان سرپوشیده نمی بود، پلوتارخ شگفت زده به آن اشاره نمی کرد ؟ داریوش در سنگ نبشته ی بیستون می نویسد، بی درنگ پس از به دست گرفتن فرمانروایی، «اَیادَناها» را (یا جاهایی را که خاص عبادت بود) که گئومات مغ آن ها را ویران کرده بود، بازسازی کرد. شاید منظور از این جاهای مذهبی، محراب ها و چهارطاقی های آتش بوده است.

بزرگ ترین بنایی که گمان می رود، بنایی مذهبی بوده باشد، کعبه ی زردشت است، که دست کم، به سبب صعب الورود و بسیار کوچک بودنش، معبد نمی تواند باشد. این را هم می دانیم که تیرداد اول، نخستین فرمانروای واقعی اشکانی، در معبد آناهیتای ارشک [75]↓ تاجگذاری کرده است. شاید وجود معبد، به صورت نیایشگاه، از نیمه های فرمانروایی هخامنشیان معمول شده و در زمان اشکانیان به تکامل رسیده باشد. می دانیم که آنتیوخوس، پس از سقوط هخامنشیان، معبد آناهیتای همدان را غارت کرده است. به هر روی، مسأله هنوز نیاز به بررسی بیشتر دارد. مثلا باید دید که تاثیرپذیری ایرانیان در برخورد با یونانیان در سفرهای جنگی هخامنشیان، تا چه اندازه بوده است.

بنای هخامنشی موسوم به کعبه ی زرتشت در نقش رستم - فارس

در زمان اشکانیان ساختن تندیس های کوچک آناهیتا، که اغلب برهنه و در حال نگهداشتن پستان های خود است و یا به پهلو دراز کشیده است معمول می شود. با توجه به هزاران مجسمه ای که تا کنون به دست آمده است، می توان به این نتیجه رسید، که آناهیتا از توجه توده های وسیع مردم برخوردار بوده است. ظاهرا یکی از مرکزهای بزرگ تولید و صدور مجسمه ی آناهیتا خوزستان و حوزه ی بین النهرین، موطن عشتار یا «نه نه ی»(نانای)، خدای جنگ و حاصلخیزی و عشق، بوده است. به سبب نذر و هدیه ی مردم به معبدهای آناهیتا، این معبدها از ثروت قابل ملاحظه ای برخوردار بوده اند. یک قرن و نیم پس از سقوط هخامنشیان، مهرداد اول اشکانی (138 تا 171 پیش از میلاد)، در آغاز کار خود با غارت معبدهای آتنا و ارتمیس [ آناهیتا ] به ثروت هنگفتی رسید.[76]↓ همان کاری که آنتیوخوس سلوکی با سقوط هخامنشیان در معبد آناهیتای همدان کرده بود. بعید هم نیست که برخی از این معبدها واقعا از آن سلوکی ها بوده باشند، که با شکست سلوکیه به آناهیتا تعلق یافته اند.

ظاهرا شاهان سلوکی، ضمن تظاهر به اعتقادهای مذهبی، به معبدها بیشتر به چشم یک منبع درآمد نگاه می کرده اند. همه ی موقوفه های معبدهای بزرگی مانند معبد آناهیتای همدان، کنگاور و نهاوند تحت تولیت شاهان بود، که هر وقت دچار مشکل مالی می شدند، با غارت آن ها به وضع مالی خود سامان می دادند. شاهان سلوکی معتقد بودند که در مقام شاه، شوهر آناهیتا اند و در مواقع ضروری از او تقاضای جهیز می کردند.[77]↓ بنا بر روایتی آنتیوخوس سوم (کبیر) وقتی اقدام به غارت معبد آناهیتای الیمائیس کرد، به دست مردم کشته شد [78]↓ و پسر او آنتیوخوس چهارم کمی پس از غارت معبد درگذشت.[79]↓ آنتیوخوس در روایت های یهودیان نیز به سبب بی حرمتی به اماکن مذهبی بدنام است.[80]↓ «ویکاندر»[81]↓ می نویسد، بدون تردید نقش سیاسی معبد شوش بر اعتبار آناهیتا می افزود. گزارش «آئلیان» از حدود سده ی دوم میلادی هرچند افسانه ای به نظر می رسد، نشان دهنده ی شهرت و اعتبار معبدهای آناهیتا در این دوره است. به گفته ی او در خوزستان معبدی برای آناهیتا وجود دارد که در آن شیرهای اهلی به پیشباز نیایشگران می روند و برایشان دم می جنبانند و وقتی که آن ها را برای خوردن غذا می خوانند، مانند مهمانان فرا می رسند و پس از خوردن آرام و زیبنده باز می گردند.[82]↓

اشکانیان در آغاز کار خود، برای مقابله با هجوم و نفوذ فرهنگی سلوکیه و تبیین اینکه وارثان راستین هخامنشیان هستند، ناگزیر از پشتیبانی آیین های دینی ایرانیان بودند و با تبدیل معبد آناهیتای استخر به یک مرکزیت مذهبی، اسبابی فراهم آوردند تا مغان بتوانند با بیدار نگهداشتن سنت های ایرانی، از توجه ایرانیان به هلنیسم جلوگیری کنند. تیرداد اول اشکانی (248 تا 221 پیش از میلاد)، دو سه سال پس از تاسیس حکومت اشکانیان، در معبد آناهیتای شهر ارشک تاجگذاری کرد.[83]↓ هنوز روشن نیست که آیا این معبد پیش از تاجگذاری تیرداد اول وجود داشته و یا برای مراسم تاجگذاری ساخته شده است.

آخرین گزارشی که از آناهیتا در این دوره داریم مربوط به سال 224 یا 226 میلادی است. در این سال اردوان پنجم، پس از غلبه بر ماکرینوس، امپراتور روم و پایان دادن به کوشش های 250 ساله ی رومیان در به تابعیت خود درآوردن ایران، به دست اردشیر بابکان، موسس سلسله ی ساسانی، به قتل رسید و اردشیر سر اردوان پنجم را در معبد آناهیتای استخر آویخت.[84]↓ درست 473 سال پس از تاجگذاری تیرداد موسس اشکانیان در معبد آناهیتای شهر ارشک. به این ترتیب حکومت طولانی ترین سلسله ی ایرانی در معبد آناهیتا آغاز شده و در همانجا به انجام می رسد. از این پس است که آناهیتا با تصویر جا افتاده و نهایی خود وارد عصر ساسانیان می شود.

آناهیتا در زمان ساسانیان

همان گونه که انتظار می رفت، سقوط اشکانیان منجر به یک تحول عظیم دینی - اجتماعی شد. با اینکه آغاز کار ساسانیان افسانه آمیز است، می بینیم که با ساسانیان حکومتی بر سر کار می آید، که یک پای دراز خود را در دوره ی باستانی مطلق دارد و با پای دیگر قلمرو عصر باستان را ترک می کند.

آناهیتا در زمان ساسانیان نیز، مانند زمان دو سلسله ی پیشین، پس از اورمزد، ایزدی نیرومند است. اینک آیین آناهیتایی، پیوند خورده به بدنه ی آیین زرتشت، که ظاهرا دین رسمی و ستون فقرات کشور است، اندام می گیرد و اعتباری رسمی می یابد. ساسانیان که کار خود را از معبد آناهیتای استخر، که تولیت آن را به عهده داشتند، آغاز کردند، هم به صورت نوشته و هم با پیکرکنده، تصویر بهتر و روشن تری از آناهیتا بر جای گذاشته اند. حالا در یشت 5 اوستا می بینیم که آناهیتا دختر جوان بسیار برومندی است، راست بالا و توانا، با بازوان سپیدی به ستبری شانه ی اسب ها. جامه گران بهای پر چین زرینی به تن دارد و گوشواره ی چهارگوش و زرین بر گوش و طوق زیبایی بر گردن و تاج هشت گوش زرینی بر تارک. فزاینده ی گله و رمه است، نطفه ی مردان را پاک می کند و به زنان باردار شیر ارزانی می دارد. هزار دریاچه دارد و هزار رود و هر کدام از این رودها سراسر هفت کشور روی زمین را سیراب می کند.[85]↓

ساسانیان برای دستیابی به یک حکومتی مرکزی و نیرومند، کوشیدند با محمل قرار دادن دین و جا به جا کردن و گاهی تحریف مسائل دینی و همچنین با بنیان آتشکده ها و پرستشگاه های یکنواخت و آفرینش وحدت دینی، به تسلطی بی چون و چرا دست یابند. با اردشیر، موسس سلسله (226 تا 240 میلادی)، که خود به خاطر تولیت پدرش در معبد آناهیتای استخر، که طبری آن را «بیت نار اناهیذ» می خواند [86]↓ و سرپرستی همه ی آتشکده های منطقه، از تربیتی مذهبی برخوردار بود، دین برای نخستین بار در تاریخ ایران قدم به عرصه ی سیاست گذاشت. اگر این گزارش طبری [87]↓ که بابک را «قیم علی بیت النار» می خواند، درست باشد، ساسانیان از خانواده ی یک هیربد بوده اند.[88]↓ اردشیر خود نیز مردی مذهبی بوده است. او پیش از چیره شدن به اردوان پنجم نذر کرده بود در صورت پیروزی سر اردوان را از معبد اردشیر خوره خواهد آویخت.[89]↓ حتی در زمان شاپور دوم نیز رسم بر این بود که سر بریده ی دشمن به آناهیتا تقدیم بشود. شاپور دوم با سرهای شهدای مسیحی چنین کرد.[90]↓

نخستین سندهای مکتوب ساسانیان درباره ی آناهیتا از شاپور، دومین شاه ساسانی (272 یا 273 تا 241 میلادی) و از کرتیر، بزرگ ترین مرد سیاسی - مذهبی سلسله ی ساسانیان، در کعبه ی زرتشت است. در سنگ نبشته ی شاپور به یکی از همسران شاه [91]↓ با نام «آتور اناهیت» و به معبدی به همین نام که به افتخار او بنا شده است اشاره می شود. از این روی برخی کوشیده اند، کعبه را معبد آناهیتا بدانند ! طبیعی است «آتور-آناهید» لقبی است که خود شاپور به همسر خود داده است.

کرتیر در سنگ نبشته ی خود در کعبه ی زرتشت، که پس از قتل مانی و رفرم سیاسی - مذهبی بزرگ نگاشته شده است، به خود می بالد، که شاه (بهرام دوم) تولیت آتشکده ی آناهید اردشیر و آناهید بانوی استخر را به او سپرده است.[92]↓ شگفت انگیز است که در این سنگ نبشته ی بزرگ، که بیشتر به امور مذهبی پرداخته است، مانند سنگ نبشته های هخامنشیان از زرتشت نامی برده نمی شود. پیداست که هیربدان استخر فقط به طور شفاهی و صوری نگهبان سفارش های زرتشت بودند. به مرور ایزدان آریایی زیادی از اساطیر ایران را به آیین زرتشت راه یافتند.[93]↓

دومین سند بسیار مهم ساسانیان از آناهیتا سنگ نبشته ی نرسی اول (292 تا 302 یا 303 میلادی) در پایکولی است. او در اینجا خودش را ستایشگر آناهیتا می نامد.[94]↓ دیگر سند مهم از این شاه، مراسم دیهیم ستانی او از آناهیتا در پیکرکنده ی نقش رستم است.[95]↓ پیکرکنده ی بعدی از آن خسرو انوشیروان (531 تا 579 میلادی) در طاق بستان است. در این پیکرکنده در حالیکه انوشیروان دیهیم شاهی را از اهورمزدا می ستاند، آناهیتا را پشت سر خود دارد.[96]↓ ظاهرا با اینکه شاه خود را مروج یکتاپرستی قلمداد می کند، دل از آناهیتای باستانی نمی کند. همه ی این تجلیل ها در سده ی نخستین فرمانروایی ساسانیان روی می دهد.

آناهیتا روی گل نیلوفر در سنگ نگاره ی طاق بستان

سپس برای زمانی طولانی چیزی درباره ی آناهیتا نمی شنویم. همه چیز گواه آن است که آناهیتا رو به افول است. یا به سخن دیگر، پس از رنگ باختن آیین زرتشت در زمان ساسانیان، نوبت به رنگ باختن آناهیتا می رسد. روشن است که این رنگ باختن ها به سبب جداشدن دین از زندگی مردم و درباری تشریفاتی شدن آن است. از همین روی نقش دین بستگی دارد به روحیه ی شاهی که فرمان می راند. تنها در اواخر فرمانروایی ساسانیان یک بار دیگر با پیکرکنده ی مراسم دیهیم ستانی خسرو پرویز (590 تا 628 میلادی) در طاق بستان با چهره ی آناهیتا رو به رو می شویم. پس از مرگ خسرو پرویز، در روزهای پر تلاطم واپسین سال های فرمانروایی ساسانیان که هر از چندی شاهی دیگر بر تخت می نشست، هیربدان ضمن جلسه ای که در معبد آناهیتای استخر برای چاره اندیشی و نجات ایران تشکیل می دهند، یزدگرد سوم را به شاهی بر می گزینند.[97]↓ به این ترتیب شاهنشاهی ساسانیان - مانند اشکانیان - که در معبد آناهیتا بنیان گرفته بود، در معبد آناهیتا آخرین فرمانروای خود را برمی گزیند.

عصر ساسانیان عصر نمود چهره ی زیبای آناهیتا است. ساسانیان پیش از انتقال پایتخت به تیسفون که اهمیتی استراتژیک داشت، به سبب تاکید بر پیوند خود با هخامنشیان، برای مدتی طولانی در استخر فارس، که دارای ریشه های عمیق فرهنگ آناهیتایی بود، فرمان راندند و در همین دوره بود که معبدهای زیادی ساختند و به آناهیتا پرداختند. از همین روی است که آبان یشت که به ظن قوی در زمان ساسانیان شکل امروزی خود را یافته است، به صورت یکی از زیباترین و طولانی ترین یشت ها و دل انگیزترین نوشته های همه ی دوره های ادبی ایران تدوین شده است.

آناهیتا در آبان یشت

با این یشت، بر خلاف بیشتر ایزدان ایران باستان، به تصویری مشخص [98]↓ از آناهیتا و همچنین برداشت زمان تدوین این یشت از او دست می یابیم و پیدا می شود که آناهیتا با تحول دینی بزرگی که در زمان ساسانیان به وجود آمده است، نقشی بنیادی و پرسابقه ای درمیان باورهای مردم و در نتیجه آیین زرتشت دارد. سراینده و تدوین کننده ی آبان یشت آن چنان شیوا و اثیر سخن رانده است که گویی به قول بنونیست [99]↓ پیکره و تندیسی از آناهیتا پیش چشم داشته است.[100]↓

توجه به آناهیتا و طرح ارتباط پهلوانان افسانه ای ایران باستان با آناهیتا، سبب شده است که آبان یشت به صورت یکی از غنی ترین منابع افسانه ای - اساطیری ایران و نویسندگان و همچنین فردوسی در بیاید.

آناهیتا در خارج از ایران

شگفت انگیز است که مورخی مانند هرودت نامی از آناهیتا نمی برد. پیداست که یونانیان از زمان اشکانیان با آناهیتا آشنا شده اند. این نبود ِآشنایی به هر دلیلی که بوده باشد، بیرون از مرزهای ایران آوازه ی آناهیتا به اندازه ی شهرت میترا نیست. هر جا که آناهیتا رخنه کرده است، دچار آمیختگی هایی با الاهه های همگون خود شده و گاهی نام و و نقشش دگرگون و محلی شده است. حتی در جنوب غربی ایران نیز چنین بوده است و آناهیتا به شدت با عشتار، الاهه ی آب و عشق درآمیخته است و بیشترین یافته های باستان شناسان درباره ی آناهیتا از غرب و جنوب غربی ایران است. در این یافته ها به نشانه هایی غیر بومی برمی خوریم.

یونانیان و رومیان اهورمزدا و دیگر ایزدان را با برابرهای اساطیری خود می نامیدند. برای نمونه اهورمزدا را زئوس می خواندند. از این روی یونانیان آناهیتا را، که در آسیای صغیر نقش آیینی تعیین کننده ای داشت، آنائیتیس و یا ارتمیس آنائیتیس می خوانند و رومیان ارتمیس ایرانی و یا دیانای ایرانی. در منابع گوناگونی که در دست است، تا سارد، پایتخت لیدی، و یونان به معبدها و آتشکده های آناهیتا برمی خوریم. ارمنستان که اغلب زیر سلطه و نفوذ ایرانیان بود بیشتر از هر جای دیگر به آناهیتا راه داده است و یا آناهیتا به آنجا رخنه کرده است. آناهیتا در یونان به سبب همزاد بودن با ارتمیس و در ارمنستان خیلی محبوب بود.[101]↓ آناهیتا باید از راه سوریه و آسیای صغیر به ارمنستان راه یافته باشد. یکی از نویسندگان سوری به نام «بار بهلول» در اثر خود یک بار به آناهید اشاره می کند. او از چند تن از خدایان ِسرزمین های گوناگون نام می برد که خویشکاری همانندی دارند. از آن میان «بیدوک» در فارس و «آناهید» خوزی.[102]↓ روشن است که منظور از بیدوک همان بیدخت و یا به سخن دیگر بَغَه دخت، نام دیگر آناهیتا است.

پس از فروپاشی حکومت سلوکیه در ایران و روی کار آمدن اشکانیان، در صفحات شمال غربی ایران، امیرنشین های پراکنده ای در کاپادوکیه، ارمنستان، پونتوس و کماژِن روی کار آمدند که بر خود می بالیدند که ایرانی باشند و اهورمزدا، مهر و آناهیتا را بزرگ بدارند و در عین حال دوستدار فرهنگ یونانی باشند.[103]↓ چنین می شود که ارتمیس و آناهیتا در هم می آمیزند و در کشور لیدی یکسان شناخته می شوند و در ایالت های دیگر آناهیتا با آفرودیت و نه نه ی یکی انگاشته می شوند.[104]↓

کتاب دوازدهم استرابون درباره ی آناهیتا گزارش های گرانبهایی دارد. در زمان استرابون، «اکیلیزن»، ناحیه ی سرچشمه ی فرات، آنائیتیس نامیده می شد و در این ناحیه معبد بزرگی به نام آناهیتا وجود داشت، که به قول «پروکوپیوس» بعدها تبدیل به کلیسا شد. استرابون گزارش جالبی دارد که تایید درستی آن امکان پذیر نیست :

دختران جوان خانواده های بزرگ و بلند پایه، تا زمانی که شوهر بکنند، خود را در معبد [105]↓ آناهیتای اکیلیسن در اختیار تنکامگی مردان می گذاشتند.[106]↓ پرستشگاه کومانای کاپادوکیه بیش از 6000 خادم داشت و پرستشگاه های منطقه صاحب ملک و دارایی زیادی بودند. در کاستابالا معبدی از آن ارتمیس ایرانی قرار داشت که در آنجا راهبه ها با پای برهنه روی آتش راه می رفتند و احساس درد نمی کردند. در ارمنستان، آبادی های «اریزه»، «تیل» و «آرتاشات» در اکیلیسن و احتمالا «یاشتیشات» دارای معبد بوده اند.[107]↓

گزارش «آگاتانجلوس»،[108]↓ مؤلف ارمنی، ظاهرا منشی تیرداد دوم اشکانی،[109]↓ شاه ارمنستان، فقط نشان دهنده ی میزان اعتبار آناهیتا در ارمنستان است و به خاستگاه او اشاره ای ندارد. آگاتانجلوس می نویسد که ارمنی ها آناهیتا را شکوه و جان افزای خلق خود می دانند و او را مادر خرد و نیکوکار همه ی بشریت و دختری از اهورمزدا می خوانند. حتی منابع ارمنی از سده ی پنجم به بعد، با اینکه به دین ایرانیان به تفصیل اشاره می کنند، ایزدی ایرانی به نام آناهیتا را نمی شناسند، بلکه از الاهه ی ملی - ارمنی خود آناهیت یاد می کنند.[110]↓

تیرداد دوم در نخستین سال پادشاهیش در اکیلیسن برای نیایش به معبد اِرِز [111]↓ می رود و سپس از «گرگور منّور» می خواهد که تاج گلی نثار معبد بکند. گرگور از این دستور سر می پیچد. تیرداد هشدار می دهد که همه ی شاهان یونان، بانوی شریف آناهیت را تقدیس کرده اند و اگر او چنین نکند، به زجیر کشیده شده و کشته خواهد شد. گرگور در جواب می گوید، شاید در گذشته، وقتی که او هنوز لباس روحانی بر تن نداشت، زنی با این نام مورد نیایش مردمان بت پرست بوده است و اینان برای او تندیس و معبد برپا کرده اند. به دنبال این ماجرا معبد آناهیتا فرو می ریزد و و زر و سیم این معبد و معبدی دیگر به نفع کلیسا ضبط می شود.[112]↓ ظاهرا از این پس، با رونق گرفتن مسیحیت در ارمنستان بزرگ، فرهنگ آناهیتایی نیز کم کم رو به افول گذاشته است.

گزارش استرابون درباره ی آناهیتا در ارمنستان بسیار بحث انگیز است. استرابون می گوید او خود در معبدهای زیادی در ارمنستان دیده است که برده های زن و مرد زیادی مشغول به کار بوده اند و دختران خانواده های اشرافی پیش از ازدواج می بایستی مدت ها در این معبدها تن به فحشاء آیینی و تنکامی می داده اند.[113]↓ گزارش پلوتارخ [114]↓ از موقعیت زن در معبد آناهیتا مغایر با خبر استرابون است.[115]↓ همسر اردشیر برای برخورداری از یک زندگی پاک مجبور به اقامت در معبد می شود.[116]↓ به عقیده ی راپ [117]↓ علاوه بر اینکه هیچ شاهدی در دست نیست که در خود ایران، ایرانیان در معبدهای خود مانند سامی ها دست به فحشاء زده باشند، ایرانیان کوشیده اند، بر خلاف سامی ها، با جدی گرفتن مسائل دینی، چهره ی پاکی از مفهوم خدا به دست بدهند [118]↓ که از همزاد این ایزد به نام «میلیتا»، الاهه ی زایش و باروری، یاد می کند، می نویسد هر دوشیزه ی بابلی باید یک بار به افتخار میلیتا، در معبد این الاهه، خودش را تفویض بکند. در روزهای جشن، دوشیزگان در کنار دیوار معبد، در حالیکه تاجی به مفهوم وابستگی به الاهه بر سر داشتند، به ردیف می نشستند. به این ترتیب در اینجا با همان به اصطلاح فحشاء آیینی سر و کار داریم که در معبدهای آناهیتا در ارمنستان وجود داشت.[119]↓ البته هرودت در گزارش خود به جای آناهیتا از میلیتا (میترا) نام می برد. خبری که هرودوت [120]↓ درباره ی این الاهه می دهد، صرف نظر از اشتباه او درباره ی نام آناهیتا، بسیار روشن و تعیین کننده است. به قول او ایرانیان علاوه بر عناصر مورد احترام خود، آیین «آفرودیت اورانیا» را از بابلی ها و عرب ها گرفته اند.[121]↓ «اشپیگل» معتقد است که این آیین بابلی به آسانی می توانست در غرب ایران شایع بشود، اما ظاهرا در خود ایران هرگز پا نگرفته است. جالب توجه است که در تمام اوستا فقط یک بار به نام بابل برمی خوریم و آن هم در بند 29 از آبان یشت، آنجا که ضحاک در بابل 100 اسب 1000 گاو و 10000 گوسفند برای آناهیتا قربانی می کند.

معبدهای آناهیتا

همان گونه که گفتیم، ظاهرا در زمان هخامنشیان به معبدسازی توجه خاصی نشده است و در مجموع، به استثنای یکی دو مورد، از قبیل معبد آناهیتای همدان و استخر، پرستشگاه ها به ساده ترین شکل ممکن در فضای باز ساخته می شده اند. احتمالا خود معبد در این دوره حصاری بوده است برخوردار از محراب و جایی مناسب برای قربانی، که بر بالای تپه ای ساخته می شده است. البته این معبد جایگاهی نیز برای نگهبانان و راهبان یا راهبه های احتمالی داشته است. «ویکاندر»[122]↓ کعبه ی زرتشتت و همزاد این بنا (زندان سلیمان) در پاسارگاد را نیز، به خاطر نقش کعبه ی زرتشت همراه شعله های آتش بر سکه های اشکانیان، معبد آناهیتا می داند و معتقد است که احتمالا از زمان اشکانیان معبدها به استوارترین و از نظر هنری به شکیل ترین فرم خود دست یافته اند. در معبد آناهیتای کنگاور که به قول گیرشمن [123]↓ حدود 200 پیش از میلاد، با تالار عظیمی به وسعت 200 متر مربع ساخته شده است و ویرانه های آن هنوز بر سر راه همدان به کرمانشاه به چشم می خورد، از نظر مصالح ساختمانی و هیئت عمومی بنا، از معماری تخت جمشید استفاده شده است، اما سبک بنا آمیخته ای است از سبک معماری ایرانی و یونانی (سلوکی). ویرانه های گسترده و باشکوه معبد آناهیتای کنگاور، هنوز هم بیننده را به شگفتی وامی دارد. گزارش های مورخان دوره ی اسلامی نیز نشان از شکوه روزگاران گمشده دارند. در هر حال با معبد آناهیتای کنگاور آسان می توان به چشم اندازی زیبا از هزاره های گمشده دست یافت.

«کامبخش» جزییات بیشتری از معبد آناهیتای کنگاور را گزارش کرده است.[124]↓ با اینکه پیش از این به ضرورت به گزارش ای از «ابودلف»، «مقدسی» و «یاقوت» درباره ی کنگاور اشاره کرده ایم، در اینجا چون سخن از معبد آناهیتا می رود، تکرار این گزارش ها سودمند است. ابودلف [125]↓ که در سال 341 هجری معبد کنگاور را «قصراللصوص» می خواند و از آن به نام کاخی عجیب با ایوانی از آجر و کوشک ها و خزانه های با شکوه و نقش هایی که دیدگان را خیره می سازند، یاد می کند. مقدسی،[126]↓ در نیمه ی دوم سده ی چهارم هجری، قصراللنصوص را کاخی از سنگ، با ستون های سنگی و کارهای شگفت انگیز گزارش می کند. یاقوت حموی [127]↓ نیز، حدود دو و نیم قرن بعد، از قصراللصوص با صفت باشکوه و حیرت انگیز، با ستون های به غایت زیبا و مستحکم، دارای دژ و خزانه یاد می کند. ظاهرا بنای تعمیر شده ی معبد کنگاور در سده ی چهارم هجری مورد استفاده قرار می گرفته است.[128]↓ نتیجه ی آزمایش های آرکئوماگنتیک دانشگاه کیوتو از اشیاء به دست آمده از کنگاور، که برای کامبخش فرستاده شده است، حکایت از حیات فرهنگی این معبد از سده ی 5 پیش از میلاد تا سال 1180 میلادی می کند.[129]↓

از دیگر معبدهای پر رونق زمان اشکانیان - بدون توجه به زمان پیدایش این معبدها - می توان از معبدهای «شیز»، «بدر نشانده»، «مسجد سلیمان» و «استخر» نام برد. طرح اصلی این معبدها عبارت بود از یک تالار چهارگوش، که از چهار طرف در حصار رواق هایی قرار داشت و پلکانی که در ضخامت دیوار کار گذاشته می شد و به بام تالار منتهی می شد که مذبح و آتشکده در آن جا در، هوای آزاد، قرار داشت. معمولا در کنار هر معبد بناهای جانبی برای سکونت روحانیان آتشگاه و خادم ها در نظر گرفته می شد. همچنین در این معبدها اتاق مسدودی وجود داشت که در آن آتش مقدس، بدون شعله، روی خاکستر قرار داشت.

در زمان ساسانیان در بنای معبدها تغییرهایی داده شد. در معبدهای این دوره، تالار مرکزی آتشکده به شکل مربع است و هر طرف یک در ورودی دارد. بهترین نمونه ای که از این سبک می شناسیم، پرستشگاه آناهیتا در بیشاپور، در کنار کاخ سلطنتی است. در این پرستشگاه طول هر ضلع 14 متر است و گرداگرد تالار چهار دالان قرار دارد که در آن جوی های زیادی ساخته شده است. ورودی پرستشگاه پلکانی طویلی است که از طریق آن به درون تالار فرود می آمده اند. دیوارهای تالار هم به ارتفاع 14 متر با تخته سنگ های بزرگ، که به وسیله ی بست های آهنی دم چلچله ای و خرده سنگ به یکدیگر پیوسته اند، ساخته شده است.[130]↓

علاوه بر معبدهایی که از ایران باستان می شناسیم، در سراسر ایران و قلمرو فرهنگی ایرانی به نوعی بنای تاریخی برمی خوریم، که می توان آن ها را معبد آناهیتا نامید. این بناها اغلب به قلعه دختر (آناهیتا) شهرت دارند :
«قلعه دختر خراسان»، میان مشهد و تربت حیدریه، نزدیک رباط سفید و روستای باز؛
«قلعه دختر خنامان»، در نزدیکی خنامان رفسنجان؛
«قلعه دختر شوشتر»، مشهور به قلعه ی دختران، در 18 کیلومتری شوشتر؛
«قلعه دختر پارس»، در 6 کیلومتری فیروزآباد، میان فیروزآباد و بلوک خواجه؛
«قلعه دختر میانه»، در 2 کیلومتری شمال پل دختر بر قزل اوزن و در دهانه ی قافلانکوه؛
«قلعه دختر چالوس»؛
«قلعه دختر شوراب»، در 6 کیلومتری شرقی بخش بیدخت (بغ دخت = آناهیتا ؟)؛
«قلعه دختر باکو»، در مرکز شهر باکو؛
«قلعه دختر حصن المرات»، در نزدیکی شهر ابله لبنان؛
«قلعه دختر هندوستان»، مشهور به قلعة العذراء، که در تاریخ بیهقی، ضمن سفر سلطان محمود غزنوی به هندوستان به آن اشاره شده است
و دیگر «برج دختر» و «پل دختر شهریار»؛ «پل دختر لرستان»؛ «کتل دختر شیراز» و «کتل دختر شاهرود به گنبد»، که نمی توانند در پیوند با آناهیتا، ایزد آب نباشند.

وجود سفال شکسته های فراوان در این معبدها و قلعه دخترها، می تواند حاکی از این باشد که یا از آب مخزن های معبدها برای بهبود بیماری و فراوانی محصول استفاده می کرده اند و یا برای رسیدن به مقصود، مقداری آب به معبد آناهیتا هدیه می شده است. ظاهرا پس از تقدیم آب به معبد، ظرف آن را می شکسته اند. در برخی از این معبدها میزان سفال شکسته از دوره های تاریخی گوناگون آن قدر فروان است که گویی آن ها را در حوالی معبد به عمد پاشیده اند.

آناهیتا و کوه بی بی شهربانو

در زمان اشکانیان و شاید پیش از اینان، آناهیتا در مکان های طبیعی زیادی مورد احترام و پرستش بوده است. احتمالا از آن جمله است کوه بی بی شهربانو با چشمه ی آبش در نزدیکی ری. «بویس» احتمال می دهد این مکان به نام بانوی شهر (سرزمین)، آناهیتا بوده است.[131]↓

امروز بر فراز صخره ای پیش آمده از دامنه ی کوه، آرامگاه مشهور به بی بی شهربانو، که با شهربانو همسر اما حسین انطباق داده شده است قرار دارد. در حالی که نام، تبار و محل و هنگام درگذشت همسر امام همواره مورد اختلاف بوده است و هنوز هیچکدام از مدارک موجود، صراحتا کوه بی بی شهربانو را محل درگذشت و یا دفن همسر امام ندانسته اند.[132]↓ به گمان، کوشش زرتشتیان برای حفظ مکان های تاریخی سبب استفاده از حرمتی که شیعیان برای امام حسین قایل اند، شده است.

«تاریخ قم»[133]↓ که در سال 378 هجری تالیف شده است، درگذشت شهربانو را ناشی از تب پس از زایمان امام زین العابدین قید کرده است و در «عیون الاخبار الرضا»،[134]↓ در نیمه ی سده ی چهارم هجری نیز از قول امام رضا مطلب همان است که تاریخ قم آورده است. ابودلف [135]↓ نیز که پیش از سال 334 هجری از ری دیدن کرده است، با اینکه درباره ی آثار باستانی و قلعه ها و دژهای ساخته شده بر کوه ها سخن می راند، کوچک ترین اشاره ای به آرامگاه بی بی شهربانو نمی کند. مقدسی [136]↓ هم در نیمه ی دوم سده ی چهارم هجری در شرح ری، با اینکه حتی به جزییات پرداخته است، از بی بی شهربانو یادی نمی کند، اما به وجود دژی در ری اشاره می کند. «قزوینی رازی»[137]↓ حدود 560 هجری در کتاب «نقض»، با اینکه اماکن مذهبی ری و نام مزاری چند از شیعه و سنی را آورده است، اشاره ای به بی بی شهربانو نکرده است. و بالاخره «محمد قزوینی»[138]↓ بی ذکر ماخذ، می نویسد، که شهربانو پس از شهادت امام حسین خود را در آب غرق کرد. بنا بر این با تکیه بر زمینه های تاریخی، امکان این امر زیاد است که روزگاری یکی از معبدهای آناهیتا در کوه بی بی شهربانو بوده است. «مصطفوی»[139]↓ بقعه ی بی بی شهربانو را بنایی ساسانی می داند. در فاصله ی ناچیزی از این محل آثاری چند مربوط به زرتشتیان و ایران باستان وجود دارد.[140]↓ مقاله ی بویس به نام «بی بی شهربانو بانوی پارس»،[141]↓ که در سال 1967 منتشر شده است، در برگیرنده ی نکته هایی جالب توجه است.


پانوشت ها :

↑ [1] زين الاخبار، 244.

↑ [2] چون امروز اين نام به صورت آناهيتا جا افتاده است، ما نيز آگاهانه، هر جا که به صورت اَناهيتَه يا اَناهيتا نياز نيست، چنين می نويسيم.

↑ [3] Bartholomae, Altiranisches WÎrterbuch, 193.-8.

↑ [4] Bartholomae, Altiranisches WÎrterbuch, 1584-1585.

↑ [5] پهلوی : آهُک، فارسی : آهو.

↑ [6] Bartholomae, Altiranisches WÎrterbuch, 125, 345.

↑ [7] آناهيتا را شکل دگرگون شده ی ننهونته، الاهه ی ايلامی، تجسم آب های نخستين آسمانی نيز دانسته اند. از آن ميان نک :

Lommel, Die Ya˜t’s, 26; Boyce, A History of Zoroastrianism, 71.Â

توجه به ايزدان هند و ايرانی و پيوند تنگاتنگی که ميان ايزدان هندی و ايرانی وجود دارد، چنين برداشتی را مردود می کند. بيشتر می توان اين گمان را داشت، که به سبب نقش معين آب برای قوم های ايرانی و بين النهرينی، شباهت هايی از نخست ميان دو ايزد آناهيتا و ننهونته وجود داشته و در نتيجه برخوردهای بعدی، برخی از ويژگی های دو ايزد باهم آميخته باشند.

↑ [8] Nyberg, Die Religionen des alten Iran, 262. -7.

↑ [9] ايستادگی فرهنگی ايرانيان در برابر سه حمله ی بزرگ اسکندر، عرب و مغول، نمونه هايی گويايی را از پيوندناپذيری ايرانيان در اختيار می گذارد.

↑ [10] بندهش، 73. البته ناگزير از نگاه به اين نکته ايم، که در ايران باستان ممکن است که هر دريای بزرگی فراخَکرت و هر کوه بلندبالايی هَرا خوانده شده باشد. يعنی فراخکرت و هرا نام های عامی بوده باشند برای درياها و کوه های بزرگ. شايد از اين روی است که در يافتن فراخکرت و هرا ناکام مانده ايم !

↑ [11] همانجا، 142.

↑ [12] Lommel, Die Ya˜t’s, 26-28.

↑ [13] den Rapp, "Die Religion und Sitte der Perser und دbrigen Iranier nach -ت
7griechischen und rخmischen Quellen", ZDMG, XIX/61.

↑ [14] Boyce, A History of Zoroastrianism, 30.-4

↑ [15] Nyberg, Die Religionen des alten Iran, 260.

↑ [16] Nyberg, Die Religionen des alten Iran, 261.

↑ [17] Nyberg, Die Religionen des alten Iran, 272. -7.

↑ [18] معروف به يسنای عروسی.

↑ [19] عصر اوستا، 198.

↑ [20] Die Ya˜t’s..., 27

↑ [21] Lommel, Die Ya˜t’s, 27; Yarshater, E., The Cambridge history of Iran, III)1(/26.-Ì

↑ [22] Ghirshman, Iran, from the earliest times to the islamic conquest, 103.

↑ [23] فرامکين، باستانشناسی در آسيای مرکزی، 196، 188، 156، نيز 230.

↑ [24] Tarn, Der Hellenismus in Mittelasien, 135. -6

↑ [25] نيز نک :

.411-412/II ,eigololihP nehcsinari red ssirdnurG ,"...snarI  ethcihcseG" ,itsuJ.

↑ [26] Windischmann, Die Persische Anahita oder AnaÝtis, 91. -Â

↑ [27] Spiegel, Eranische Altertumskunde, II/60. -8

↑ [28] آرامی : سقی = آشامانيدن.

↑ [29] lexicon on the old testament, 1052.  Gesenius, A Hebrew and English.

↑ [30] den Rapp, "Die Religion und Sitte der Perser und Ïbrigen Iranier nach -Ê
7griechischen und rÎmischen Quellen", ZDMG, XIX/61.

↑ [31] همو، 64.

↑ [32] همو، 16.

↑ [33] Spiegel, Eranische Altertumskunde, II/60. -5.

↑ [34] I/251

↑ [35] دين ايرانی، 30.

↑ [36] همو، همانجا، 55.

↑ [37] den  Rapp, "Die Religion und Sitte der Perser und Ïbrigen Iranier nach-Ê
7griechischen und rÎmischen Quellen", ZDMG, XIX/62.

↑ [38] نيز نک :

.59/II ,ednuksmutretlA  ehcsinarE ,legeipS.

شگفت انگيز است، که اين نويسندگان، برخورد با نخستين سند مکتوب را تاريخ پيدايش آناهيتا می پندارند. در سنگ نبشته های هخامنشی از کورش و زرتشت و در سنگ نبشته های ساسانی از زرتشت نامی به ميان نيامده است ! انگاری از نخست بنا بر اين گذاشته شده که آناهيتا ايرانی نباشد. برخی از نويسندگان متعصب ايرانی اين نوع از داوری را نوعی دشمنی می پندارند، اما نگارنده در اينجا به خصومت قايل نيست، بلکه به کوششی کودکانه می انديشد، که اين نويسندگان می خواهند از خود به يادگار بگذارند. يا در درون هر يک عاملی وجود دارد که ما با آن بيگانه ايم ! فراموش نکنيم که همين کوشش ها (يا به زعم برخی، همين دشمنی ها) زنگار از بسياری از گوشه های تاريخ هزاره های گمشده زدوده است.

↑ [39] Wikander, Feuerprister in Kleinasien und Iran, 63; Nyberg, Die Religionen des-
alten Iran,260.

↑ [40] Wikander, Feuerprister in Kleinasien und Iran, 64

↑ [41] Ghirshman, Iran, from the earliest times to the islamic conquest, 102-105-Ë

↑ [42] A2Ha, A2Sd; Kent, Old Persian, 155.

↑ [43] سنگ نبشته ی اردشير دوم در همدان؛ نيز نک :

Justi, "Geschicte Irans", Grundriss der iranischen Philologie, II/467.

↑ [44] Ghirshman, Iran, from the earliest times to the islamic conquest, 160-165.-Ê

↑ [45] Ghirshman, Iran, from the earliest times to the islamic conquest, 204.

↑ [46] arische System, 125.  Husing, Die Iranische Ûberlieferung und das-N.

↑ [47] Clemens، نک : يوستی، همانجا.

↑ [48] کريستن سن، مزداپرستی در ايران قديم، 71.

↑ [49] 712. Windischmann, Die Persische Anahita oder AnaÕtis, 4; Boyce, A History of Zoroastrianism,.

↑ [50] Wikander, Feuerprister in Kleinasien und Iran, 60-61. -Â

↑ [51] نک : پورداوود، يشت ها، 171 2.

↑ [52] Tarn, Der Hellenismus in Mittelasien, 135. -6

↑ [53] در جلدهای دوم و سوم اين کتاب، که نگاهی مفصل به تاريخ هخامنشيان خواهيم انداخت، در بخش آرايش و پوشش، درباره ی اين تاج سخن خواهيم گفت.  

↑ [54] I/175, 177

↑ [55] با هرودت به نخستين گزارش از این دست برمی خوريم. در اينجا نمی توانيم با ذکر شاهد به ديگر اظهارنظرهايی از اين دست، که فراوانند، بپردازيم. بيشترِ سياحانی که در طول تاريخ، تا عصر حاضر، از ايران ديدن کرده اند، به قدرت تيزهوشی و بی پروايی ايرانيان در آموختن اشاره کرده اند. پيداست که نياکان ما هم از اين ويژگی برخوردار بوده اند. متاسفانه گزينش ايرانيان در آموختن، اندکی ضعيف است. ديده می شود که حتی رفتاری نا به هنجار يک شبه همه گير می شود و يا گيرنده ی رفتار، متوجه نيست که رفتار ضعيف تر و يا حتی نادرست را به جای رفتار درست تر و يا درست خود برمی گزيند.

↑ [56] III)1(/101. Raditsa, " Iranian in Asia minor", The Cambridge history of Iran, -Ì

↑ [57] Plutarch, Artoxerxes, 26, 27.

زمانی پيش، هنگامی که کورش در حال غذا خوردن بود، اسپاسيا را همراه چند زن ديگر به حضور می آورند. در حالیکه ديگر زن ها کنار ديوان غذاخوری و اجازه هرنوع شوخی و دست اندازی را می دهند، اسپاسيا که از تربيت خوبی برخوردار بود، همچنان در گوشه ای ساکت می ايستد و هنگامی که کورش او را نزد خود می خواند، اسپاسيا تظاهر به نشنيدن می کند. خدمتکاران می خواهند او را نزد کورش هدايت کنند، اما اسپاسيا بانگ می کشد، که وای به حال کسی که به او دست بزند. کورش خوشحال شده و پاکدامنی او را می ستايد و دلبسته ی او شده و او را بيشتر از همه ی زن ها دوست می دارد و به او لقب «باهوش» می دهد.

↑ [58] Plutarch, Artoxerxes, 27.

پس از اين رويداد، داريوش تصميم به انتقام می گيرد، در جريان شورشی که برپا می شود، به دست پدر کشته می شود (همو، بند 29).

↑ [59] همانجا، بند 3.

↑ [60] هر معبدی که از ميترا می شناسيم، بيرون از مرزهای ايران قرار دارد. نک : مهر و مهرگان.

↑ [61] همانجا، بند 32.

↑ [62] Ghirshman, Iran, from the earliest times to the islamic conquest, 228.

↑ [63] IV/167-168

↑ [64] A3Oa; Kent, Old Persian, 155.

↑ [65] Ghirshman, Iran, from the earliest times to the islamic conquest, 228.

↑ [66] Vermaseren, Mithras, 17-18

↑ [67] Strabon, XI, 13, 1. 6

↑ [68] پلوتارخ، همانجا، بند 72.

↑ [69] Wikander, Feuerprister in Kleinasien und Iran, 69-70. -Â

↑ [70] Tarn, The Greeks in Bactria and India, 115. -7

↑ [71] Ghirshman, Iran, Parthes et Sassanides, 18-23.

↑ [72] Iranica, I/1004

↑ [73] تخت سليمان کنونی، نک : آذرگشنسپ.

↑ [74] Ghirshman, Iran, Parthes et Sassanides, 87.

↑ [75] در شمال خراسان.

↑ [76] Ghirshman, Iran, Parthes et Sassanides, 246. -8

↑ [77] Ghirshman, Iran, Parthes et Sassanides, 228. -8

↑ [78] Polybius, XXXI, 9; Wikander, Feuerprister Kleinasien und Iran, 71.

↑ [79] Polybius, XXXI, 11

↑ [80] "Maccabees II", The Jerusalem Bible, ed. A. Jones,  II, 5. 3; Judaica, III/73-Ì f.

↑ [81] Wikander, Feuerprister in Kleinasien und Iran, 71.

↑ [82] نک : فره وشی، 182.

↑ [83] Ghirshman. Iran, Parthes et Sassanides, 269.

↑ [84] طبری، تاريخ، 819-818/1.

↑ [85] نک : بالاتر، آبان يشت.

↑ [86] تاريخ، 814/1؛ نيز نک: بلعمی، 875/2.

↑ [87] تاريخ، 119/1.

↑ [88] Wikander, Feuerprister in Kleinasien und Iran, 53. -Ç

↑ [89] طبری، تاريخ، 819/1.

↑ [90] همو، همانجا.

↑ [91] دختر و همسر شاه.

↑ [92] نک : رجبی، کرتير و سنگ نبشته ی او در کعبه ی زرتشت، 66.

↑ [93] Widengren, Dir iranische Religionen, 24. -7.

↑ [94] Humbach and Skj×rvo, The Sassanian Inscription of Paikuli, 35. -ðÇ.

↑ [95] Ghirshman, Iran, Parthes et Sassanides, 176.

↑ [96] Ghirshman, Iran, Parthes et Sassanides, 193.

↑ [97] نک : طبری، تاريخ، 1068/1.

↑ [98] نک :

Spiegel, Eranische Altertumskunde, II/45.

↑ [99] دين ايرانی، 55.

↑ [100] نک : بالاتر : آبان يشت.

↑ [101] Duchesne-Guillemin, Religion of ancient Iran, 328-347.  -ðÇ.

↑ [102] Wikander, Feuerprister in Lleinasien und Iran, 56.

↑ [103] بنونيست، دين ايرانی، 51.

↑ [104] -

↑ [105] همو، 55 تا 56.

↑ [106] Strabon, XI, 14. 16.

↑ [107] Spiegel, Eranische..., II/59.

↑ [108] Agatangelos, in collection des historiens anciens et modernes de l ArmÅnie, -Ê
CLanglois, I/125-128; Spiegel, Eranische Altertumskunde, II/59.

↑ [109] Pauly, I/738.

↑ [110] Wikander, Feuerprister in Kleinasien und Iran, 54. -Ç.

↑ [111] ارزنجان امروزی در شرق ترکيه.

↑ [112] Agatangelos, in collection des historiens anciens et modernes de l ArmÅnie, -Ì
Langlois,I/125-129.

نيز نک :

Spuler, Religionsgeschichte der Welt in der Zeit der Weltreligionen, 241; Gutschmid,Ì
A.,%"Agatangelos", ZDMG, XXXI/20-21.

↑ [113] den Rapp, "Die Religion und Sitte der Perser und Ïbrigen Iranier nach -Ê
7griechischen und rÎmischen Quellen", ZDMG, XIX/63.

↑ [114] همانجا.

↑ [115] Spiegel, Eranische Altertumskunde, II/60. -9.

↑ [116] پلوتارخ، همانجا.

↑ [117] همانجا.

↑ [118] نيز نک :

Herodot, I/251; Hinnells, Persian Mythology, 32-33; Spiegel, Eranische Altertumskunde,Í
II/60.

↑ [119] Spiegel, Eranische Altertumskunde, II/63.-6.

↑ [120] 171/I

↑ [121] Lommel, Die Ya˜t’s, 61.

↑ [122] Wikander, Feuerprister in Kleinasien und Iran, 65-70 -Â.

↑ [123] Ghirshman, Iran, Parthes et Sassanides, 24.-9.

↑ [124] نک : «کاوش های علمی در معبد...»، 18 تا 31؛ فلاندن، سفرنامه، 189 تا 190.

↑ [125] سفرنامه، 65.

↑ [126] احسن التقاسيم فی معرفةالاقاليم، 393.

↑ [127] معجم البلدان، 120 تا 121.

↑ [128] کامبخش، «کاوش های علمی در کنگاور»، 243.

↑ [129] همو، همانجا، 245.

↑ [130] Ghirshman, Iran, Parthes et Sassanides, 149.

↑ [131] Iranica, I/1004.

↑ [132] نک : کريمان، ری باستان، 403 تا 405.

↑ [133] ص 196.

↑ [134] 128/2.

↑ [135] سفرنامه، 71 تا 73.

↑ [136] احسن التقاسيم فی معرفةالاقاليم، 582/2 تا 585.

↑ [137] نقض، 34 تا 588، 36 تا 589.

↑ [138] يادداشت ها، 85/1.

↑ [139] بنای تاريخی بقعه ی بی بی شهربانو در ری، گزارش های باستان شناسی، تهران، 1334، ج 262، 3.

↑ [140] نک : کريمان، ری باستان، 403.

↑ [141] Oriental and African(Studies, London, 1967, vol. XXX )L "Bibi Shahrbanu and the Lady of Pars", Bulletin of the School of -Í.

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 1615

   دیدگاه ها : (2)
1. پیامی از جواد مفرد کهلان, فرستاده شده در تاریخ 09-آبان-1387 ساعت 22
ظاهرا تا به حال مقابله ای بین نام الهه سکایی زیبایی آرخیم پسه و ناهید صورت نگرفته است. این کار را نگارنده انجام داده است به زودی تقدیم حضورتان میشود؛ چون هنوز مطمئن نیستم تکمیل شده باشد.
2. پیامی از فریال, فرستاده شده در تاریخ 12-دی-1387 ساعت 13
سلام.متن واقعا"دقیق وجامع بود.ممنون از این همه زحمتی که کشیدید.من میخواستم در مورد مجسمه عمره یا عمرو در دلیجان بدونم.اگه ازلاعاتی دارید یا سایت وکتابی در موردش هست من راهنمایی کنید.
واپسین به روز رسانی ( 07 آبان 1387 ساعت 16:34 )
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  کشور به لشگر متکی است، لشگر به مال، مال به مالیات، مالیات به آبادانی، آبادانی به دادگری، دادگری به پاکی کارگزاران دولتی، پاکی کارگزاران به درستی وزیران، درستی وزیران به نیک بودن پادشاه  ”
 انوشیروان دادگر
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه