محمد مقدمخواهیم دید که به جز مدینه العذرا شهرها، ناحیه و پرستشگاه های بسیاری به نام دوشیزه [1] ناهید [2] مادر مهر خوانده شده اند، که به پیروی از این رسم عیسویان نیز بسیاری از پرستشگاه های خود را به نام مریم عذرا [3] نامگذاری کرده اند. لقب دیگر ناهید «بغ دخت»[4] است که به گونه ی بیدخت و بذدخت نیز آمده و در نام شهرها (در خراسان و بیرجند) دیده می شود.
ناهید خود صفت این دوشیزه است به معنای «بی لکه»، «بی عیب» و وصف او «پاک» است که در عربی به «طاهره» برگردانده شده و صفت بتول است.[5] برای اینکه فر زردشت که در تخمه ی او در دریاچه ی کانفسه نهفته بود بدون آلودگی و پاک به سوشیانس برسد بایسته بود که مادر او دوشیزه و پاک باشد. دوشیزه ناهید و دوشیزه مریماز همه ی روایت ها درباره ی نگاهداری تخمه ی زردشت در آب و بارور شدن دوشیزه در دریاچه ی هامون، همبستگی دین مهر با آب پیداست و سرودی که در اوستا برای گرامی داشتن ناهید است آبان یشت و ناهید «بانوی آب ها» خوانده شده است. خواهیم دید که چشمه یا چاه آب یا تالاب و برکه همیشه جزیی جدا نشدنی از پرستشگاه های دین مهر هستند. از آنجا که در نوشته های عیسوی و اسلامی همه جا نام عیسی جایگزین نام مهر و مریم جایگزین ناهید شده است درباره ی زایش عیسی در انجیل (متی و لوقا، باب اول) می بینیم که او نیز از دوشیزه ای زاده می شود و باید از تخمه ی داوود و ابراهیم [6] باشد، هر چند پیوستگی او با داوود از راه یوسف است، ولی داستان همبستگی بارور شدن مادر مسیح با آب در روایت های اسلامی فراموش نشده است. در ترجمه ی تفسیر طبری (ویراسته حبیب یغمایی، تهران 1339، جلد 1، صفحه های 240 تا 242) زیر سوره ی آل عمران چنین آمده است : «... یوسف آب ببرد از بهر مریم تا سر بشورد و غسل بکند و آب آنجا بنهاد و بیرون آمد. و مریم ... چون از سر شستن فارغ شده بود ... گویند جبریل به آستین مریم اندر دمید و مریم بار گرفت ...» یا در قصه ی هشتاد ویکم قصص الانبیاء (ویراسته ی حبیب یغمایی، تهران 1340، صفحه ی 364) : «... مریم چون دور رفت از مردمان خویش به جای خلوت، و به جایی در شد به آفتاب گاهی [7] و ستری کرد خود را تا کس او را نبیند که سر و تن بشوید. چون تن خود بشست و سر شانه کرد و جامه درپوشید ناگاه جوانی را دید خوب روی با جامه های نیکو و بوی های خوش به نزدیک او درآمد ... جبرئیل گفت که من رسول خدای توام که آمده ام که تو را بشارت دهم به فرزندی پاکیزه بی عیب.»[8] نمادهای مهریزایش مهر سوشیانس از دوشیزه که در آب بارور شده در نظر بررَوشنیان دین مهر یکی از برجسته ترین رویدادها بوده است. از این رو در نمادهای مهری همبستگی ویژه ای با آب و آنچه در آب بارور می شود و می رویَد دیده می شود، که برجسته ترین آن ها مروارید، دلفین و نیلوفر است. مروارید و صدفهمانندی بارور شدن دوشیزه در آب و بارور شدن صدف و پروراندن مروارید در آب بی گمان برای پیروان دین مهر گیرا بوده است. چنانکه مسعودی در مروج الذهب (برگردانده ی ابوالقاسم پاینده، تهران 1344، جلد 1، صفحه ی 146) آنجا که درباره ی پیدایش مروارید سخن گفته، آورده است که : «... درباره ی آنکه برخی گفته اند از باران است و برخی دیگر از غیر باران گفته اند آورده ایم ... و آن گوشت و پیه که در صدف هست و اینکه صدف حیوانی است که نسبت به مروارید خود مانند مادر و فرزند از غواصان بیمناک است ...»
از این رو مروارید [9] از آغاز یک نشان ایرانی برای سوشیانس رهایی بخش مردمان در میان برروشنیان دین مهر و جرگه های «آشنایان»[10] بوده است، و در شعرهای سریانی همچو لقبی برای گرامی داشتن عیسی به کار رفته است.[11] «سرود مروارید» نام سرودی رازآمیز به سریانی است که در آن داستان یک شاهزاده ی جوان اشکانی آمده که برای بدست آوردن مروارید یگانه از خانواده ی خود جدا می شود و به سرزمین تاریکی و بدی (مصر) فرود می آید و اصل خود را فراموش می کند و به خواب می رود. سپس یک ندای درونی و پیامی او را از خواب بیدار می کند و آنگاه با مروارید نزد خانواده ی خود باز می گردد و به اصل خود می پیوندد.[12] در انجیل متی (باب سیزدهم : 46) از «یک مروارید گرانبها» نام برده شده و پدران کلیسا آن را از آغاز به عیسی گزارش کرده اند.[13] در سرودی به سریانی از افراهیم یکی از پدران کلیسا، که در آن روی سخن با عیسای رهایش دهنده است آمده : «ای ارمغان گرانبها که با غواص برآمدی ... ای مروارید، کوچک است اندازه ی تو و خرد است پیرامون تو و وزن تو، لیکن بزرگ است شکوه تو؛ در آن تاجی که تو را نشانده اند مانند نداری ... لکه های مرا پاک کن. این تاج از مرواریدهای مینوی است که به جای زر در مهر نشانده شده اند.»[14]
در جای دیگر همین سرود بار دیگر افراهیم روی سخن به عیسی می گوید : «مادر تو دوشیزه ی آب هاست.»[15] از گفتار دیگری از افراهیم که به یونانی به دست ما رسیده تکه های پراکنده ی زیر آورده می شود : «مروارید گرانبها که در دریا یافت می شود بسیار گرانبها است چون به سختی یافت می شود. آن خوراک نمی دهد بلکه شکوه به بار می آورد ... آن به آسانی پنهان می شود و به سختی پیدا می گردد. چنین است شهرستان آسمان ... مروارید سنگی است که از گوشت زاده می شود. پس کیست آن کس که باور ندارد که خداوند از تن انسان زاده شده ؟ نزدیکی صدف ها به یکدیگر آن را به هستی نمی آورد بلکه با هم آمدن برق و آب. این سان نیز مسیح در دوشیزه برگرفته شد از روح القدس ... این گوهر از دو نژاد بهره دارد ... بیندیشید درباره ی اثر گوشت ناچیز در مروارید، و به آسانی باور خواهید داشت که مسیح از زنی زاده شد.»[16]
در یک سرود قبطی درباره ی دوشیزه ی مریم و زایش عیسی آمده است : «مریم همچو مروارید در میان گوهرهای دیگر است، جایی که گرداگرد آن را دریا گرفته که ماهیان در آن در آرامش زندگی می کنند. چون زمان مروارید به انجام رسد آن با مروارید دیگر که زیر آب در صدف است می پیوندد و با هم از آب بیرون می آیند و کشتزارها و درختان را روشن می کنند.»[17]
در یک نوشته ی حبشی درباره ی مروارید و پیدایش آن آمده است که : «آن مانند رهایش دهنده ی ما (عیسی) است که بی نطفه از دوشیزه زاییده شد.»[18]
و در برخی گزارش های لاتین یحیی پسر زکریا، که نوید مسیح را می داد، با صدفی در دستش نموده شده است.[19] زایش مهر از میان صدف در نقشی از پرستشگاه مهری در چپل هیل انگلستان دیده می شود. در این نقش زیر صدف آب دریا نموده شده و روی آب پیکر لخت مهر در یک قاب خایدیس از میان دو بخش یک صدف بیرون می آید و دور قاب دوازده برج نقش شده است. 
در پرستشگاه های مهری سنگابی که برای پادیاوی (شستن و پاکیزه ساختن) گذاشته می شده نیز مانند صدف تراشیده می شده است، مانند سنگاب پرستشگاه مهری در پانونیه مجارستان، که از این رسم در سنگاب های دم در کلیساها و مسجدها پیروی شده است.[20] 
بالای طاقنماهای مهری نیز به گونه ی صدف ساخته می شده، چنانکه در بالای در پرستشگاه بزرگ مهری در بعلبک و در کلیساهای کهن دیده می شود که نمادهای دلفین و نیلوفر هم با آن همراه است. همچنین بالای طاقنماها یا مهراب هایی که تندیس مهر یا ناهید در آن ها گذاشته می شده صدف دیده می شود که در نقش های عیسوی نیز از آن پیروی شده است. 

بالای دهانه ی طاق بستان که یک یادمان مهری است دو فرشته ی بالدار دیده می شوند که یکی از آن ها با دیهیم مروارید است و دیگری پیاله ای پر از مروارید در دست دارد.[21] 
در یادمان های مهری دانه ها یا رشته ی مروارید در نوک یک یا دو مرغ دیده می شود، مانند نقش دیوار بامیان افغانستان یا دیگری از ترکستان چین یا در ورخش شمال خراسان،[22] که همه در دل سرزمین های مهری هستند. در ایتالی نیز کبوتری که دانه های مروارید در نوک دارد همراه با دلفین در یک نقش در آرامگاه یک پیکرتراش مهری دیده می شود. 

کبوتری در این نقش ها شاید نماد آشتی بزرگ میان مردمان باشد که هدف دین مهر بوده، یا نماینده ی فر سوشیانس باشد که پیش از این درباره ی آن گفته شد. فرسوشیانس در کالبد مرغ نیز در داستان عیسی و غسل او در رودخانه ی اردن آمده است (انجیل متی، باب سوم، 16) : «... و عیسی چون غسل یافت از آب بیرون آمد و آنگاه آسمان به روی او باز شد و او دید روح خدا را که همچو کبوتری فرود آمد و بر سر او بیامد و آوایی از آسمان گفت این پسر من است که او را دوست دارم و از او خشنودم.»
دلفینپس از مروارید و صدف، بهترین نماد در خور داستان نگاهداری و پروراندن تخمه ی سوشیانس در آب، دلفین [23] بود که این ماهی بچه ی خود را مانند جانوران شیرخوار با دادن شیر در آب بار می آورد. این که دلفین بستگی نزدیک با دین مهر دارد، برای نمونه، آشکارا در آدران یا زیرستونی که جلوی آن نوشته «به مهر شکست ناپذیر» و در دو طرف دیگر آن نقش دلفین است، یا در پرستشگاه مهری مریده در اسپانی که زیر پای چپ تندیس مهر یک دلفین دیده می شود،[24] پیداست. 
در موزه ی مریده نیز تندیسی از ناهید هست که کنار پای چپ او فرزند کودکش مهر سوار بر دلفین است، و تندیسی دیگر از ناهید دلفینی را کنار پای او نشان می دهد 

مهر کودک سوار بر دلفین را در تندیسی از مصر، و مهر بالدار دلفین سواری را نیز از روسیه ی جنوبی داریم. 

شمایل سفالی ناهید از کمر به بالا لخت که پشت سرش صدف است و روی دلفینی آرمیده در تونس پیدا شده است. 
همچنین سردیس دیگری از ناهید با دو دلفین به گونه ی آرایشی روی سر با صدفی پشت سر او از پرستشگاه مهری تنور در اردن داریم. پیش از این درباره ی نقش هایی که مروارید و دلفین با هم نموده شده اند گفتیم، و روی تابوت یکی از پیروان مهر که در نزدیکی حیفا یافت شده دو دلفین و صدفی در میان آن دو دیده می شود. 

در شرق ایارن که دل سرزمین های مهری است، نقش های دلفین در پرستشگاه های مهری بسیار دیده می شود.[25] عیسوی ها نیز با پیروی از مهری ها نماد دلفین را که هیچ گونه بستگی با عیسی نداشت در نقش های دینی به کار می بردند. نیلوفردر آغاز این بخش درباره ی فر فریدون گفته شد که به بن بوته ی نی نشست و به میانجی شیر گاوی که آن نی را خورده بود به مادر فریدون و سرانجام به فریدون درآمیخت. و همچنین گوهر تن زردشت به میانجی آب و گیاه به او راه یافت. بدیهی است که گیاهی که در خور نگاهداری فر سوشیانس در دریاچه باشد همان گل آبی نیلوفر خواهد بود.[26] درباره ی نیلوفر «گویند که با آفتاب از آب سر بیرون می آورد و باز با آفتاب فرو می رود، و گویند مرغی به وقت فرو رفتن نیلوفر در میان نیلوفر در می آید و صباح که نیلوفر از آب بر می آید و دهان می گشاید آن مرغ می پرد و می رود و شب از آب هیچ زحمت نمی کشد.»(برهان قاطع) شاید افسانه ی این مرغ، که می تواند فر سوشیانس در کالبد مرغ باشد، که شب ها درون نیلوفر در آب می ماند با داستان فر زردشت که از بند هشن آورده شد، که به شب همچون چراغ در بن دریاچه ی کیانسیه می درخشد بستگی داشته باشد. بستگی مهر با نیلوفر نیز در داستان جشن مهرگان آمده که موبد موبدان در خوانچه ای که روز جشن نزد شاه می آورد گل نیلوفر در آن می نهاد.[27] در طاق بستان بیرون کرمانشاه با چشمه و برم کوچک زیبایی که جلوی آن است و همیشه در کنار یادمان های مهری دیده می شود، پیکر مهر با پرتو خورشید دور سر او بر سنگ تراشیده شده که روی گل نیلوفر ایستاده است. 
تندیسکی که در پرستشگاه مهری در هدرنهایم آلمان یافت شده زایش مهر را از میان نیلوفر نشان می دهد، و مانند آن در نقش برجسته ای از فرانسه مهر کودک دیده می شود که از نیلوفر بیرون می آید و هنوز پای راست او در میان نیلوفر است. در این نقش های سنگی گونه ی یادمانی غنچه ی نیلوفر را که ریخت میوه ی کاج دارد، در فواره ی پرنگی که در واتیکان نگاهداری می شود می توان دید. این فواره که از لابلای آن آب در سنگاب می پاشیده در آغاز در پیشخان یک پرستشگاه مهری بوده که قسطنطین آن را به کلیسا برگردانده و سپس در نوسازی واتیکان در سده های میانه ویران شده است. 

چلیپاپیش از این درباره ی نمادهای مهری که بستگی با بارور شدن دوشیزه ناهید در آب دریاچه ی هامون دارد گفتگو شد. نماد دیگری در برخی نقش های مهری که با آب بستگی دارد قو است، ولی پرندگان چون شاهین، کبوتر، خروس، غراب و طاووس، و جانوران چون گاو، شیر، سگ، و خرفستران چون مار و کژدم، و گیاهان و میوه ها چون رز و خوشه انگور و انار، و نماد دو کلید که اکنون نشان دستگاه واتیکان است [28] در نقش ها و صحنه های مهری دیده می شوند. درباره ی برخی از این نمادها در نوشتار کلاه مهر و خورشید که از نمادهای برجسته ی مهر و پیروان اوست، گفتگو کردیم. اینک به یک نماد دیگر که در بسیاری از نقش های مهری دیده می شود می پردازیم : «چلیپا» یا «خاج» یک نماد باستانی است که میان مردمان گوناگون و در زمان های گوناگون معناهای گوناگون داشته است. امروزه خاج نشان ویژه ی مسیحیت شده است و آن را نشان چلیپایی می دانند که عیسی را بر آن به دار کشیدند. در دین مهر نماد چلیپا پایگاه بسیار برجسته ای داشته، و تا آنجا که نگارنده می داند تنها جایی که معنای ویژه ای برای آن داده شده در یادمان هسیان فو است. در نوشته ای که به چینی روی این یادمان کنده شده چلیپا همچو نشانی از چهار گوشه ی جهان نموده شده که نماد هوآشتی یا آشتی بزرگ (صلح اکبر) و برادری و یگانگی میان همه ی جهانیان است. 
بالای سنگ هسیان فو چلیپا روی نیلوفر گذاشته شده و رشته ی مروارید دور آن دیده می شود، و این سان سه نماد برجسته ی مهری روی این یادمان آمده است. همچنین چلیپا و دلفین و صدف با نیلوفر و دو کبوتر در کلیسای اوفراسیانه در پارنزو ایتالی بر جای مانده است. 
ترتولیان، یکی از پدران کلیسا، می گوید که «در ملکوت شیطان، او (مِهر) نشانی بر پیشانی سربازانش می گذارد.» برخی آن را داغی بر پیشانی می دانند.[29] با در نظر گرفتن مُهری که در مکاشفات یوحنا، باب هفتم : 2، یا در باب سیزدهم : 16، روی پیشانی یا دست گذاشته می شده، یا چنانکه از نوشته اوگوستین، یکی دیگر از پدران کلیسا، برمی آید این نشان با خون گذاشته می شده و خالکوبی می شده است.[30] این نشان روی پیشانی یا مُهر مِهری در غزلی از خواجه ی شیراز آمده : «رقم مُهر تو بر چهره ی ما پیدا بود»، که «معجز عیسوی» نیز در آن غزل آمده و درباره ی آن پس از این گفتگو خواهد شد.[31] این داغ یا خالکوبی که برای یادآوری سوگندی بود که هنگام سپردن خورده بودند و نیز برای شناسایی «برادران» مهری میان خودشان روی آن ها گذاشته می شد در چندین چهره ی مهری که بازمانده و حتی روی امپراتوران مهری دیده می شود.[32] یک چنین نشانی روی دستی که با تنزیبی پوشیده شده با نماد چلیپای شکسته، همراه با شاید نماد نیلوفر که در ایتالی یافت شده دیده می شود. 
روی یک کاشی کف از والبروک که یک مرکز مهری در لندن کهنه بوده چلیپای زیبایی نقش شده است. در همین والبروک در پرستشگاه مهری جعبه ای یا صحنه های مهری به دست آمده که روی در آن جعبه چلیپایی کنده شده است.[33] 
روی گِرده ی یک چراغ سفالی با دسته ی برجسته که در پرستشگاه مهری زیر کلیسای سانتا پریسکا یافت شده چلیپای پرزیوری دیده می شود که دور آن با برگ ها و سه گوش ها آرایش یافته و در دو سوی دسته ی آن دو خرگوش نقش شده است 
چلیپا نیز در کنار جامه ی مهر روی یک پیاله که در ورولامیوم در جنوب انگلستان پیدا شده نقش شده است.[34] از همه گیراتر نقش چلیپا روی کاک (گرده ی نان نوشخواره) در شام خداوند (یا بگماز) است که در آیین کلیسا مو به مو از آن پیروی شده است. 

در این نقش از کونجیک، یوگوسلاوی، روی میزی که مهر و همراهانش پشت آن نشسته اند چهار گرده ی نان که روی آن ها نشان چلیپاست گذاشته شده است. این رسم و آیین در آن سرزمین تا سده های میانه بر جا ماند و روی سنگ قبرهای بوگومیل ها یا پیروان دین مهر در یوگسلاوی نقش چلیپا دیده می شود. 
نماد «خی - رو»نماد «خی - رو» از روی هم گذاشتن نشانه های «خ» و «ر» خط یونانی درست شده است و آن را نشانه ای از واژه ی «خریستوس» یونانی که برگردانده ی واژه ی «مسیح» فرض شده است پنداشته و آن را یک نماد عیسوی دانسته اند. در پرستشگاه مهری زیر کلیسا سانتاپریسکا در رم نقش خی - رو به دست آمده است. روی یک آوند مسی از سافوک، انگلستان، نیز این نقش دیده می شود؛ همچنین ته یک کاسه که در موزه ی لندن است.[35] فرض شده است که این چیزها باید از زمانی باشد که عیسویت جای دین مهر را گرفته، ولی در برابر صدها بلکه هزارها چیز که از دین مهر دوره رومی ها در انگلستان مانده فقط چند نشانی خی - رو را که از همان زمان است بازمانده های عیسویت پنداشته اند.[36]  
«یادگارهای بازمانده از مسیحیت در بریتانیای رومی کمیاب هستند. اگر هر چیزی را که از دوره ی پس از رفتن رومی هاست کنار بگذاریم تنها چند نشانی خی - رو می ماند و چند سنگ قبر که درباره ی آن ها هم بسیار شک است.»[37] شاید نقشی که پهلوی پیکر مهر، از پرستشگاه مهری در کلن آلمان، مانند دو چلیپای در هم رفته، دیده می شود با نماد خی - رو بدون بستگی نباشد. 
پانوشت ها :1. واژه ی دیگری برای دوشیزه در پهلوی «خوشیزگ» است. 2. در بندهشن آمده است که : «فر زردشت در زره کیانسی به ایزد اناهیت سپرده شد.» 3. عذرا (= زهره ، زهرا) به معنی دوشیزه است. ناهید شتاره ی زهره را گویند و کنایه از دختر رسیده باشد.(برهان قاطع) زهرا نیز به معنی دوشیزه است که در صفت بتول آمده. نگاه کنید به : R.Dozy, Supplément aux dictionnaires arabes, Paris 1927, vol. I, p. 609, col. 2. آب ها در روایت ها کابین بتول است. در تفسیر ابوالفتوح رازی (ویراسته ی مهدی الهی قمشه ای، تهران 1320، جلد 2، صفحه ی 355) زیر سوره ی آل عمران نیز آمده : «... در اخبار امیرالمومنین علی علیه السلام روایت کند از رسول صلی الله علیه و آله که او را پرسیدند که یا رسول الله ما از تو چند بار شنیدیم که گفتی مریم بتول است و فاطمه بتول است ...»
4. بغ در پهلوی و فارسی در اصل به معنای «بخشنده» و «خداوند» است : در اوستا «بغه» و در فارسی باستان «بگه»، از ریشه ای که در فارسی «بخش» و «بخت» از آن آمده است. برهان قاطع : «بع نام بتی است.» این لقب برای اهورامزدا و خداوندان (در نوشته های هخامنشی)، در اوستای غیر گاهانی برای ایزد مهر و در نوشته های پهلوی به ویژه برای مهر و مانی به کار رفته است. در فارسی نیز به گونه ی «فغ» آمده است. جزء اول واژه های بغستان (بهستان، بیستون) بجستان، بغداد : «داده یا آفریده ی بغ»(مهر یا مانی ؟)، فغستان : «بتکده»، فغفور (: پور خداوند) از همین واژه است. در ترکی به گونه های : «بیگ»، «بَی»، «بای»، «بگ» یافت می شود. بغدخت، بیدخت به معنای «دوشیزه خداوند» است. 5. ناهید به گونه های : «ناهیده»، «ناهد»، «ناهده» و «اناهید» در فارسی آمده، در پهلوی «اناهیت»، «اناهیذ» و در اوستا و نوشته های هخامنشی «اناهیتا» است از دو جزء «انا» یا «نا»ی منفی و «اهیتا»(در فارسی «آهو» : عیب) به معنای «عیب دار» یا «لکه دار»؛ و آناهیتا : «بی عیب» و «بی لکه» است. برگردانده ی آن به لاتین immaculata درست به همان معناست و در صفت مریم مادر عیسی آمده، در عربی «معصومه». در نام ستاره ها به لاتین برابر ناهید Venus ونوس است. 6. در روایت ها ابراهیم همان زردشت است. در دینکرد دفتر هفتم (ویرایش مدن، صفحه ی 631، سطر 11؛ برگردانده ی سنجانا، جلد 13، صفحه 19) نام پدر مادر زردشت فراهیم - روانا آمده و همچنین در بندهشن (برگردانده ی west ، صفحه ی 144). 7. در قرآن : مکانا «شرقیا». 8. نیز تاریخ طبری، ترجمه ی ابوالقاسم پاینده، تهران 1352، جلد 2، صفحه 510، و جاهای دیگر. 9. در پهلوی مُرواریت : جزء اول آن «مرو» است که به گونه ی مرغ به یونانی «مرغرون» و «مرغریتس» رفته و به گونه «مرج» در «مرجان»، مروارید ریز دیده می شود که به عربی هم رفته است. بدل شدن «و» به «غ» در پهلوی مرو و فارسی مروا (فال گرفتن با مرغ ها) به فارسی مرغ پیداست، و «غ» به «ج» در مرغ (مرغزار) به مرج (جمع عربی مروج) دیده می شود. 10. «آشنائی» به معنای ویژه ی آن که در عربی به «عرفان» گزارش شده در یونانی به واژه ی همریشه ی آن «Gnosis» برگردانده شده است. «آشنایان ره عشق» یا «سخن آشنا» در غزل های خواجه ی شیراز به این معنای ویژه ی آن است. 11. نگاه کنید به : G. Widengren, Mesopotamian Elements in Manichaeism, Uppsala 1946, p.119. 12. نگاه کنید به : A.A. Bevan,. The Hymn of the Soul, Cambridge 1897; cf. Widengren, op. cit., pp.55,88. 13. درباره ی نظر پدران کلیسا پیرامون مروارید نگاه کنید به : Leo Wiener, Contribution Toward a History of Arabico-Gothec Culture, New York and Philadelphia, 1917-21, vol. IV, pp. 131-138. و درباره ی همانندی مریم و عیسی با صدف و مروارید به همان کتاب صفحه های 144 تا 148. 14. همان کتاب، صفحه های 149 و 150. 15. همان کتاب، صفحه ی 168. 16. همان کتاب ، صفحه های 169 تا 171. 17. همان کتاب، صفحه های 130 و 131. 18. همان کتاب، صفحه ی 143. 19. همان کتاب، صفحه ی 144. 20. نیز نگاه کنید به سنگاب هایی مانند سنگاب مسجد شاه اصفهان که به طرح صدف تراشیده شده اند. 21. این فرشتگان بالدار مهری در هنر یادمان های اشکانی در پالمیر و سدیر (دورا - اوروپوس) دیده می شوند (Pope, Survey, II, p.599) و بعدها در یادمان های عیسوی نموده شده اند و زینت بخش سرآغاز دستنویس های فارسی هستند. 22. نیز نگاه کنید به : V. G. Lukonin, Persia II, Geneva 1967, fig. 209; T.T.Rice, Ancient Art of Central Asia, London 1965, illus. 98. خلیفه های اموی نیز یک مروارید گرانبها از گنبد قبه الصخره آویزان کرده بودند که عباسیان آن را به مکه بردند (Encyc. Of Islam زیر گفتار «قبه الصخره»). 23. «دُلفین» یا «دِلفین» به همین گونه در عربی و یونانی و لاتین و زبان های اروپایی به کار می رود.(در عربی نیز «دفن؛ نگاه کنید به «دفسین»Dozy, I, p. 448) 24. نگاه کنید به : Vermaseren, Mithras. P.56. 25. نگاه کنید به پیکره های 19 تا 22 در کتاب : Skuopturai Zhivopis Drevnego Pyandzhikenta, Moskva 1959. و نیز به کتاب : A. Mongait, Archaiology in the U.S.S.R., Moscow 1959, p.294. 26. گونه های این واژه در فارسی : نیلپر، نیلوپر، نیلوپرگ، نیلوپل، نیلوفل، و همچنین بالام آغازی به جای نون. نیل (= نهر) به معنای آب است، در اصل «رنگ آبی و نیلی و کبود»، به همین معنا نیله در سنسکریت، و نام رودخانه نیل نیز از همین واژه است. پر یا فر و فل به معنای گل، هم ریشه ی لاتین fol - (folr, flos, folium)، انگلیسی flower. نیلوفر در سنسکریت «نیلوتپله» و به فرانسه به گونه ی «nenufar» رفته و در عربی به «عرائس النیل» برگردانده شده است. (Dozy, II, 743, col.2) 27. نیز نگاه کنید به : F. Windischmann, Mithra., Leipzig 1857, p.57. 28. نگاه کنید به : G. W. Elderkin, Kantharos, Princiton 1924, p. 157. برای نقش کلید در صحنه ی مهری نگاه کنید به : Vermaseren, Mithras, fig. 49. 29. Vermaseren, Mithras, p. 145. 30. C.W.King, The Gnostecs and Their Remains, London 1887, p. 139. 31. در سوره ی الفتح نیز آمده : «سیماهم فی وجوهم من اثر السجود.»(برای شناسایی در رستاخیز روزشمار)، و در پی آن «ذلک مثلهم فی التوریه و مثلهم فی الانجیل.» در تفسیر الوالفتوح (جلد نهم، صفحه ی 199) : «زهری گفت این علامت روز قیامت باشد.» 32. Vermaseren, op. cit., p.131. سپاهیان هفتالی (هیاطله) روی پیشانیشان داغ چلیپا بود. نگاه کنید به : C.E. Bosworth, Sistan under the Arabs, Rome 1968, p. 9. 33. I. M. C. Toynbee,A Silver Casket and Strainer from the Walbrook Mithraeum. Leiden 1963. p.2, pl.2;cf. R. Merrifield, Roman London, London 1969, pp. 196-200. 34. Toynbee. Op. cit., p.15. 35. نگاه کنید به : R. Merrifield, op. cit, fig 63. 36. Ibid., p,200. 37. از کتاب : R. G. Collingwood and I. Richmond, The Archaeology of Roman Britain, London 1969, p.163.
بن نوشت :برگرفته از کتاب جستار درباره ی مهر و ناهید، دکتر محمد مقدم، چاپ دوم، تهران : هیرمند 1380.
|
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 1881
1. پیامی از جواد مفرد کهلان, فرستاده شده در تاریخ 21-آبان-1387 ساعت 18 به نظر می رسد استاد مقدم با توجه به رابطه مادری مریم باکره نسبت مسیح، به فرزند ناهید بودن ایزد مهر رسیده است. اساطیر ودایی نام والدین مهر را ادیتی و ادیتیا (بی کران) ذکر نموده اند. در اساطیر آریائیان سکایی مهر (خویتوسورو= خورشید جنگاور) و ناهید (ارخیم پسه) فرزندان خدای بی کران اسمان (پاپای) و الهه بی کران زمین و آبها (آپی) به شمار آمده اند. | |