آدینه (ناهیدشید)
دوازدهم (ماه روز)
شهریور 1389
 
 
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 116 نفر میهمان
 
     
 
مرغابی بچگان

مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
تاریخ اولجایتو

تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.

 
     
 
بازاندیشی زبان فارسی - بخش سوم

داریوش آشوری

زبان فلسفه و علم

زبان فارسی در زمینۀ شعر شایستگی خود را به کمال نشان داده است و چه بسا یکی از تواناترین زبانهای جهان در این زمینه باشد. نرمیها و ظرافتها و تواناییهای آن در ترکیب سازیها و حتا آن جنبه هایی از زبان که برای...

 
     
 
نوای خوش در دوران های صفویه، زندیه و قاجار

دوران صفویه

در دوران صفویه (907 تا 1148 هجری قمری) به رغم نگاره های بازمانده مانند «چهلستون»، «عالی قاپو» و ... آگاهی چندانی از موسیقی آن دوران در دست نیست.

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow یادداشت ها arrow سخن روز arrow سراسر ایران شده است معبد آناهیتا ! تاریخ امروز
12 شهریور 1389
 
 
 
سراسر ایران شده است معبد آناهیتا ! چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 5
بدعالی 
06 آبان 1387 ساعت 11:53

به مناسبت جشن آبانگان که اغلب فرارسیدنش را به گونه ای «الکی» به همدیگر شادباش می گوییم !

دو روز گذشته به طوری غیر مترقبه، با پشت سر گذاشتن حدود 1800 کیلومتر راه زمینی، همراه پسرم سام  سر از زاهدان درآوردم. از لحظه ی حرکت، در حالی که سام رانندگی می کرد، من به ویراستاری این لفظ غریب «میهن» و یا «وطن» مشغول بودم. و به شدت به یاد نوشته ی خودم «حکایت سرزمین من» افتاده بودم که بی مهابا نوشته امش و در آن با شیفتگی بسیار اشاره کرده ام که در سرزمین من هر دیاری چراغ دریایی زیبای خودش را دارد و با این چراغ ها هیچ کجایی از وطن را نمی توان از یاد برد ...

از سال های دبستان همواره شنیده ام که النظافت من الایمان و در نتیجه ی ایمان و نظافت، با تاثیری متقابل بر یکدیگر، در چشمم وجاهتی جای افتاده یافته اند و درست سی و سه سال است که به این باور رسیده ام که در هرجا که نشانی از معبد آناهیتا، ایزدبانوی پاک و نیالوده را بیابیم، بی درنگ هزاران سفال شکسته را می یابیم که از جشن های آبانگان روزگاران گذشته برجای مانده اند. زیرا مردم در این جشن مشتی آب را در کاسه و کوزه ای به همراه می کشیدند و با شکستن ظرف آن در پای معبد آناهیتا، آبی را که با خود آورده بودند نثار بانوی پاکی ایران می کردند و سپس برای باروری و شکوفایی و نیالودگی نیایش می کردند ...

سام و من افتاده بودیم به راه کاشان که سپیده زد و خورشید از خراسان سربرآورد ... و پس از کاشان بود که در دوسوی جاده میهن عزیز تا چشم کار می کرد، نازنازان جلوه های پرشکوه خود را ارزانی می داشت. به گونه ای که فکر می کردم که حتی یک ایرانی نمی تواند، با دیدن این همه شکوه در دم هزاران هزارباره دامن است ندهد و از سر شیفتگی آرزوی رقص و سماع نکند ... نخستین توقفمان در پای رشته کوهی بود جادویی، تا دمی خستگی از چشم و جان براندازیم. قضا را در چند قدمی ما روستای ظفرقند بود که به شیرین دهانی شهره است. برآن شدم که یک بار دیگر از استاد دوستخواه بخواهم تا این نام را برایم معنی و تفسیر کند ...

و از همین نقطه بود که دغدغه ای را که از سپیده ی سحر و فلق در دلم جوشیده بود یافتم : دغدغه ی ادامه ی حیات آناهیتا و جشن آبانگان و تجربه کردن آن در همهه ی لحظه هایی که در بیابان سر به بیابان گذاشته ای !...

حالا خورشید بالا آمده بود و به راحتی می توانستیم هزاران بطری آب را در جای جای چشم انداز، ببینیم که با نسیم صبحگاهی دامن افشان و مست و گیسوافشان می رقصاند و باور کنیم که سراسر ایران شده است معبد آناهیتا ... منتها در روزگاری که پلاستیک جای سفال شکننده را گرفته است و می تواند سبکبالان به هر سوی بخزد ... و ببینیم دیگر آثار جشن «همیشه آبانگان» را. میلیون ها کیسه ی پلاستیکی که همه ی بته های بیابان را، که با هوسی شگرف برای روییدن، چشم انداز را آکنده اند، در خود می پیچانند ...
و به یاد خاک وطنی بیفتیم که این همه دم از عشقش می زنیم و به هر حرف نانازُکی که درباره اش می شنویم، گردن کلفت می کنیم ...

من بارها در این بار خوانندگانم را خسته کرده ام ... اما به خدا این بار داستان از جنس دیگری بود ... و هر چه بیشتر به طرف جنوب شرقی می رفتیم، نثار بطری آب و پلاستیک به پای معبد آناهیتا رونق بیشتری می گرفت. تا سرانجام در حدود کرمان و بم و زاهدان معبد آناهیتا خیابان ها را هم به تصرف خود درآورد ... و بالاخره در زاهدان دیگر دیدن خاک وطن آرزویی بود دست نیافتنی ...

سام ماند در زاهدان و من با هواپیما برگشتم به تهران. فوری رفتم سراغ کامپیوترم. اولین پیامی که گرفته بودم، شادباشی بود درباره ی جشن آبانگان، برای ایزدبانوی پاکی و باروری، آناهیتا !

خیلی آهسته از خودم پرسیدم : تعارف تا کی ؟

و بعد به یاد آوردم اصطلاح «النظافت من الایمان» را !

و بعد گفتم : خاک وطن که گم شد، دیگر چه خاکی به سر کنیم ...

سرگیجه داشتم که سام از آن سوی مرز تلفن زد : «بابا باید می بودی و می دیدی که در پاکستان وضع نظافت از چه قرار است»!...

می دانم چند جوان که دهانشان بوی پلاستیک می دهد، شعار خواهند داد : «ای آقا ! ما از جشن پدرانمان حرف می زنیم و آهنگ زنده کردن جشن نیاکانمان را داریم، رجبی قر می زند»! و بعد مرا محکوم خواهند کرد به ایران ستیزی !...

باشد ! مگر ما شیفته ی آزادی بیان نیستیم ؟...

با فروتنی

پرویز رجبی

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 1704

   دیدگاه ها : (4)
1. پیامی از مجتبا, فرستاده شده در تاریخ 07-آبان-1387 ساعت 00
من از شما گله مندم زیرا با این نوشتار تلاش افرادی را که قصد دارند این جشن را به مردم بشناسانند را پایمال میکنید.شما اگر هم ایرادی از مردم میگیرید در پی از بین بردن آن باشید نه از بین بردن تلاشهای مثبت دیگران.این را هم بگویم من نه دهانم بوی پلاستیک میدهد نه میگویم شما قر میزنید فقط پیشنهاد میکم اگر میتوانید اصلاح کنید نه تخریب.
2. پیامی از مجید کوچولو, فرستاده شده در تاریخ 08-آبان-1387 ساعت 12
استاد رجبی هرچی که بگویند را باید با آب طلا نوشت و از در و دیوار آویزان کرد تا همه یاد بگیرند. 
آقا مجتبی عزیز اگر استاد حرفی زدند حتماً واقعیت داشته بهتر است که خودت رو اصلاح کنی .
3. پیامی از مجتبی عالیخانی, فرستاده شده در تاریخ 10-آبان-1387 ساعت 01
آقا مجید گل شما از در و دیوار گفته های استاد را آویزان کنید ببینید مشکلات برطرف میشود؟اگر شد به من هم بگویید 
و این پرسش را از شما دارم که چه مشکلی در من سراغ دارید که توصیه کردید من خودم را اصلاح کنم 
و این را بدانید که من هم احترام زیادی برای استاد رجبی قایل هستم و هیچگاه قصدم بی احترامی به ایشان نبوده 
با درود بر شما
4. پیامی از رهگزر, فرستاده شده در تاریخ 31-فروردین-1388 ساعت 22
با درود و سپاس 
 
ای کاش هتا برای اندک زمانی چشم و گوشی باز میکردند 
ای کاش هتا برای یک دم پی به آگاهی درون خویش میبردند 
ای کاش ایرانی، ایرانی می ماند و این همه سنگ بیگانه پرستی بر سینه خود و بر سر آنانی که میخواهند ایرانی بمانند نمی کوبید! 
ای کاش ایران پاکیزه شود! 
بکوشیم برای آن روز! 
به این امید!
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  ای دوست مکن که روزها را فرداست ... نیکی و بدی چو روز روشن پیداست  ”
 مولوی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه