پنجشنبه (برجیس شید)
بیستم (ورهرام روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 9 نفر میهمان
 
     
 
مرغابی بچگان

مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
تاریخ اولجایتو

تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.

 
     
 
طبع زبان فارسی

داریوش آشوری

هر زبانی امکانات و تواناییهای خاصی دارد که از سویی بر بنیانهای ساختمانی زبان تکیه دارد و از سوی دیگر بر چگونگی کاربرد تاریخی زبان. و این «چگونگی کاربرد» نکتۀ مهمی است، زیرا چگونگی کاربرد یک زبان در زمینه های گوناگون یا کم - و - بیشی ِکاربرد...

 
     
 
نوای خوش در دوران های صفویه، زندیه و قاجار

دوران صفویه

در دوران صفویه (907 تا 1148 هجری قمری) به رغم نگاره های بازمانده مانند «چهلستون»، «عالی قاپو» و ... آگاهی چندانی از موسیقی آن دوران در دست نیست.

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow جشن ها و آیین ها arrow مهر، هلیوس و هلنیسم تاریخ امروز
20 اسفند 1388
 
 
 
مهر، هلیوس و هلنیسم چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 3
بدعالی 
23 مهر 1387 ساعت 19:06

محمد مقدم

«قصه های عیسوی، در یک آب و هوای مَنشی دیگر، درست نماینده ی همان انگیزه ی همگانی هستند که بیشترین بخش میتخت [1] یونانی را از راه داستان سرایی پدید آورد، که پیکرتراشی های رازوَرز و آیین های رازآمیز را در قالب قصه پردازی درآورد.»[2]

اینسان بسیاری از پیکره ها و صحنه هایی که نمادین و رازآمیز و دارای معنایی درونی بودند به گونه ی میتخت و افسانه درآمدند و با خرافات همگانی و مردم پسند درآمیختند و با نام های بومی یا بومی نما در میان مردم شناخته شدند.

روبروی هم گذاشتن نام بغان و ایزدان ایرانی با نام خدایان میتختی یونانی و رومی و سپس یکی شناختن آن ها در میان یونانی ها و رومی ها بسیار رواج بود. این طرز فکر نیز برای برابر کردن و یکی شناختن خدایان یونانی و رومی که برای آشنا کردن ذهن مردم با خدایان بیگانه طبیعی بود در میان یونانی ها و رومی ها پیش پا افتاده بود، چنانکه رومی ها «یوپیتر»، «یونر»، «مرکوریوس» ... رومی را با «زئوس»، «هرا»، «هرمس» ... یونانی برابر و یکی می دانستند.[3] همین کار با مهر و داستان های مهری انجام گرفت چنان که در یادمان نمرود داغ «مهر» با «هلیوس»،(خورشید) یکی شناخته شده.[4] همان سان که در بازمانده های لاتین «sol»(خورشید) با مهر یک جا آورده شده به یونانی هم «هیلومیثرا» با هم آمده است.[5]

در یک پاپیروس یونانی یک پریستار خود را در عین حال پریستار «زئوس، هلیوس، میثراس، سرَپیس شکست ناپذیر» وصف می کند.[6] در آیین رازآمیز «الئوسیس» چون آخرین کس از دو خانواده ی سپند پریستاران مرد، مردم آتن پی یک پریستار مهر که در یک جزیره ی نزدیک بود فرستادند و آیین سپند الئوسیس را به دست او سپردند.[7]

واژه ی «هلنیسم» یا یونانی گری را اروپاییان در سده ی نوزدهم برای فرهنگ دوره ای که دین مهر فرهنگ و هنر نوینی به جهان آورد تراشیدند به گمان آنکه کشورگشایی اسکندر سبب گسترش فرهنگ یونانی در جهان باستان شده.[8] برساختن این واژه برای معنای ای که به آن صفت داده شده چون از سده ی نوزدهم است شایسته ی بحث نیست ولی صفت «فیل هلنس» که روی سکه های اشکانی دیده اند در خور بررسی است.

اگر هلن در این واژه به معنای یونانی باشد می گویند که نخستین بار به فرمان شاهنشاهان اشکانی در شهرهای یونانی که زیر فرمانروایی آن ها بوده روی سکه ها زده شده است.[9] از سوی دیگر باید در نظر داشت که واژه ی «هلیو-س»(خورشید) در صرف به گونه ی «هلیو-ن» درمی آید.[10] خود ِواژه ی «هلن» در پاره ای از نوشته های کهن به معنای «پیرو دین بغانی» به کار رفته است،[11] و در معنای آن در انجیل یونانی آشفتگی هایی دست داده است.[12] واژه ی خردوس (= فیل هلن) به معنای «دوستار خورشید» که در وصف اشکانیان در تاریخ طبری (جلد 2، صفحه ی 510 - 508) به کار رفته شایسته ی بررسی است.

اسکندر و مهر

برای دستگاه هایی که نمی خواستند نامی از مهر و اثری از دین او بماند تهیگی در تاریخ پدید می آمد که باید ناچار با داستانی پُر شود و برای این کار دست به دامن اسکندر زدند. گفتگو درباره ی افسانه های اسکندر در این بررسی نمی گنجد (برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به اصلان غفاری، قصه ی سکندر و دارا، ویرایش دوم، تهران 2535 شاهنشاهی، با دیباچه از ذ. بهروز).

تنها این نکته را یادآور می شویم که داستان اسکندر چنان با مهر آمیخته شده بود که در برهان قاطع آمده است که «نام مادر او [ اسکندر ] ناهید بود و بعضی گویند اسکندر پیغمبر شد.»

در یک نوشته ی سریانی چنین آمده است :

«... و چون دارا اسکندر را دید بر او نماز برد چون باور داشت که اسکندر مهر خداوند است و فرود آمده است که به ایرانیان یاری دهد، چون جامه ی او مانند خدایان بود و تاجی که بر سرش نهاده بود با پرتو نور می درخشید.»[13]

حتی سردیس مهر را (نگاره ی زیر) که در پرستشگاه «کاپیتول» در رم پیدا شده در آغاز سردیس «اسکندر در حال مرگ» می پنداشتند.[14] این سردیس مانند پیکره ی مهر در حال قربان کردن گاو است (نگاره ی بعدی) که مهر را بی کلاه نشان می دهد.

سردیس مهر در پرستشگاه کاپیتول رم

مهر در حال گشتن گاو در ترایان ایتالی

میتخت یونانی

گفتگو درباره ی میتخت یونانی و بستگی افسانه ها با دین مهر، خود دفتر جداگانه ای می خواهد. اینجا تنها چند نکته می آوریم.

درباره ی دیونیسوس در نمایشنامه ای که به اوری پیدس نسبت داده شده زیر عنوان «بکی ها»(بغی ها)، که به دلیل هایی نمی تواند پیش از زمان مهر باشد،[15] از سرزمینی که دیونیسوس آمده سخن رفته است. دیونیسوس می گوید :

«از روی خشگی از میان دشت های پارس که آفتابی سوزان دارد گذشتم و از میان دژزارهای بلخ و صحرای سخت و بیمناک ماد رفتم.»[16]

روایت های کهن همه برآنند که دیونیسوس از نیسا، نسا آمده است ولی نسا را شهری در تراکیه، یونان، ایتالی، لیدیه، فریجیه، شام، عربستان، حبشه تا هند گفته اند. یکی از پژوهندگان برجسته، «والتر اوتو»[17]  پس از بررسی ژرف درباره ی نسا می گوید :

«نوشته های کهن به ما می گویند که باستانیان بیشتر نسا را که در آن دیونیسوس بزرگ شده بود و از آن جا نزد مردمان درآمده بود در سرزمین خورشید می جستند.»

سرزمین خورشید خراسان است و نسا پایتخت و مرکز دینی اشکانیان است که بازمانده های بسیار دین مهر در آن از زیر خاک بیرون آورده شده است.

در افسانه های اسکندر نیز آمده است که دیونیسوس از نیاکان اسکندر بود که پیش از او در شرق کشورگشایی کرده و شهر نسا را او ساخته بود. و چون اسکندر به نسا رسید مردم نسا بزرگان خود را نزد او فرستادند که شهر نسا را به خدای نگهبان آن (دیونیسوس) ببخشد و آزاد بگذارد، و اسکندر خواهش آن ها راپذیرفت.[18]

لقب یا نامی که دیونیسوس در یونانی همیشه به آن خوانده می شد «بکخوس، بگه یوس» بود که همان «بگه، بغ» لقب مهر بود. لقب دیگر او به یونانی «سابازیوس» بود [19] که چنانچه دیدیم گونه ی یونانی شده ی «سوشیانس» لقب مهر است.
لقب دیگر دیونیسوس «میتره فوروس» بود یا «او که میتره (کلاه مهری) می پوشد.»[20] بستگی او با گاو (که مهر قربان می کند) در نقش روی کوزه نموده شده، و بستگی داستان زایش رازآمیز او با چشمه ی سپند در نمایشنامه ی «بکی ها» و در لقب دیگر او «دیثی رمبوس» آمده است.[21]

افسانه دیگر یونانی که همبستگی با دیونیسوس دارد افسانه اورفئوس رازوَرز و خنیاگر است. به این پرسش که اورفئوس یک مرد تاریخی است یا یکی از خدایان باستانی هنوز پاسخ پذیرفتنی داده نشده است. آنچه می دانیم اورفئوس در نقش هایی که چنگی به دست گرفته و با نوای آن جانوران را دور خود گرد آورده کلاه مهری بر سر دارد.[22]

اکنون این نکته را نیز می افزاییم که برای بازسازی گوشه هایی از زندگانی مهر می توان از این افسانه ها یاری گرفت، چنانکه کرویتزر از بررسی های خود نتیجه گرفته بود که پرسئوس برابر با پرسس به معنای «پارسی» است و میتخت پرسئوس از داستان مهری گرفته شده است.[23]  و با این جمله از سترابون (گئوگرافیکون، دفتر دهم، 19:3) میتخت یونانی را به حال خود رها می کنیم :

«همچنان که از هر نظر آتنی ها پیوسته به چیزهای بیگانه پذیرا هستند، همچنین است نیز در پرستش خدایان؛ چون به اندازه ای آیین های بیگانه را پذیره شدند که نویسندگان طنزنویس آن ها را از این جهت به ریشخند گرفتند.»


پانوشت ها :

1. در اوستا «میث» به معنای «دروغ» و «میث اوخته» به معنای «گفته ی دروغین» است؛ در پهلوی به «میتخت» و «دروغ گوشن» برگردانده شده است.
در یونانی «میث، موث» به معنای «افسانه و داستان» از این واژه ی اوستایی و «موثولوگیا»(انگلیسی mythology) درست برگردانده «میتخت» است. در عربی به گونه های «متوع» : دروغ گفتن، «مذاع» : دروغ گوی، «مذیذ» دروغ گوی راه یافته است.
این که میث با دروغ فرقی دارد از این جا پیداست که دو واژه ی جداگانه برای آن ها در اوستا به کار رفته و شاید این فرق در واژه ی «مذع» عربی مانده که «مذع له مذعا» به معنای «گفت با وی بعضی را و نهان داشت بعض آن را» است.
این درست معنایی است که در میتخت : mythology مانده که دروغی نیم بند است چنان که خواجه می فرماید : «چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.»

2. d. M. Robertson, Pagan Chtists, 2nd ed.,London 1911, p. 330.

3. نگاه کنید به The Catacombs and the Colosseum S. Benco and J.J. O’Rourke,
Valley Forge 1971, p. 240.

4. Ghirschman, Iran, p. 57.

5. نگاه کنید به :

Cumont, Mysteries of Mithra, p.71; cf. L. A. Campbell, Mithraic Iconography and Ideology, p. 211.

6. F. Legge, Forerunners and Rivals of Christianity, vol. II, p. 259.

7. Legge, op. cit, p. 260; cf. A. Gasquet, Essaisurle culte et les mystéres de Mithra reprint Tehran 1976, p. 137.

8. نگاه کنید به :

G.P. Gooch, History and Historians in the Nineteenth Century, 2nd ed.,London 1955,
 p. 451.

9. نگاه کنید به :

Unvala, Obsirvations on the Religion of the Partheans, p.6, n.2.

10. برای گونه های «هلی»، «هلینا» نگاه کنید به :

I. Scheftelowitz, “Religion der Indo-skythen und ihre Beziehungzum Saura- und Mithras-Kult”Acta Orientalia, vol. XI, 1933,p. 324.

11. Liddell and Scott, A Greek-English Lexicon, 9th ed., p. 536.

12. Thayer, A Greek-English Lexicon of the New testament, New York 1894, p. 205.

13. Wynne-Tyson, op. cit., p. 50.

در نوشته ی یونانی این داستان (کالیستنس، دفتر 3، بند 34) چنین آمده است :

«اسکندر چون شکوه خیره کننده ی دارا را چنین دید می خواست او را چون مهر خداوند پرستش کند؛ گویی که با شکوه و درخشش بربری از آسمان به زیر آمده بود. چنین بود تن پوش و آرایش درخشان او.»

14. نگاه کنید به :

Cumont, Mysteries, fig. 44.

و نیز از همین نویسنده :

“Alexandre mourant ou Mithra taturoctone?”Revue archéologique, 1947.

15. آن چه درباره ی دیونیسوس پیش از زمان مهر گفته شده باشد از نوع «پیشگویی ها» ای هست که در نوشته های باستانی ایران نیز در اوستا و نوشته های هخامنشی دیده میشود.

16. پیش درآمد پرده اول نمایشنامه. نگاه کنید به :

 Euriprdes, The Bacchae, transl. by W. Arrowsmith, New York 1968.

17.W. F. Otto, Dionysus, Myth and Cult, Bloomington 1965, pp. 59-63; see alsi W. W Tarn, Alexander the Great, Cambridge 1948, vol. II, p. 46; cf. G. M. N. Davis, The Asiatic Dionysos, London 1914.

18. Arrian, Anabasis Alexandri, V, 1-2.

19. نگاه کنید به :

J. Harrison, Prolegomen to the Study of Greek Religion, 3rd ed., reprint 1966, p. 413.

20. Elderkin, Kantharos, p.153.

21. Harrison, op. cit., pp. 435 ff.; Europides, The Bacchae, 520.

22. نگاه کنید به پیش پیکره و پیکره های 1 و 15 در :

W. K. C. Guthrie, Orpheus and Greek Religion, New York 1966.

23. نگاه کنید به :

J. M. Robertson, Pagan C hrists, 2nd ed., London 1911, p. 310.


بن نوشت :

برگرفته از کتاب جستار درباره ی مهر و ناهید، دکتر محمد مقدم، چاپ دوم، تهران : هیرمند 1380.

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 1554

  دیدگاه ها : 0
واپسین به روز رسانی ( 23 مهر 1387 ساعت 19:12 )
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  من می خواهم در راه وطن شربت شهادت بنوشم. من می خواهم در قبرستان شهدای آزادی دفن شوم  ”
 دکتر محمد مصدق
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه