محمد مقدمدر بیشترینه ی پیکره های مهر می بینیم که مهر کلاه کیسه مانندی به گونه ی کلاه درویشان یا عرق چین نوک دار که نوک آن شکسته و به طرف جلو و گاهی کنار یا عقب برگشته است بر سر دارد، حتی در پیکره هایی که به جز کلاه چیز دیگری تن او را نپوشانده است، و حتی زمانی که لخت مادرزاد از میان صدف یا گل نیلوفر بیرون می آید باز این کلاه را بر سر دارد. (برای نمونه نگاه کنید به نگاره های زیر و نگاره های پایان نوشتار)


این کلاه را نیز بر سر برخی از بزرگان مهری در شاهنشاهی اشکانی و ساسانی، مانند آن ها که در نقش رستم و بیشاپور تراشیده شده دیده می شود،[1] و نیز در امپراتوری رم، مانند کلاه امپراتور ترایان در اوستیه پیش بندر رم.[2] این کلاه به اندازه ای شناخته بوده که هنگامی که می خواستند نام مهر را نبرند او را «آن که کلاه بر سر دارد» می خواندند.[3] این کلاه پس از مهر نماد والاترین درجه ی مهری یا پایگاه «پدر» یا «پیر» مهری ها شد (نگاه کنید به نگاره ی زیر).[4] 
«کلاه شکسته» در غزل خواجه ی شیراز (یاد باد آن که نگارم چو کله بشکستی) وصف همین کلاه است. شیخ عطار در داستان شیخ صنعان در منطق الطیر آن را «کلاه گبرکی» می نامد. (منطق الطیر، ویراسته ی صادق گوهرین، تهران 1342، حکایت شیخ سنعان، از صفحه 67) بتی را که شیخ در خواب می بیند که به او نماز می برد و در روم است بی گمان تندیس مهر است. دختر ترسا که شیخ از عشق او با پیروانش به روم رفته با نشان دادن روی خود شیخ را بی تاب می کند : شیخ ایمان داد و ترسایی خرید هرچه او را پند دادند نپذیرفت تا شـیخ را بردنـد تا دیر مـغانچون خبر نزدیک ترسایان رسید کان چنان شیخی ره ایشان گـزید شیخ را بردند سوی دیر مست بعد از آن گفتند تا زناز بست شیخ چون در حلقه ی زنار شـد خرقه آتش درزد و در کار شـدپس از آن که شیخ توبه می کند شیخ را دیدند هم فکـنده بود ناقـوس مـغان هم گسسـته بود زنار از مـیان هم کـلاه گـبرکـی انـداخـته هم زترسـائـی دلـش پـرداخـتهدر زبان لاتین و در یونانی این کلاه را میترا «Mitra» می گفتند (فرانسه و انگلیسی Mitra) که آن هم از نام مهر گرفته شده است.[5] میتر کلاهی است که پاپ و کاردینال های کاتولیک بر سر می گذاشتند و اکنون اسقف ها در آیین رسمی کلیسا سر می گذارند. نام دیگر این کلاه در لاتین «فریگیوم»(frigium) هست که پاپ آن را در جشن ها بیرون کلیسا سر می گذاشته و این واژه از «فریگیه»(فریجیه) در آسیای کهین گرفته شده که به روایتی گفته می شد پدران یا پیران مهری از آن جا دین مهر را به رم آوردند.[6] این کلاه نیز به نام «کلاه آزادی» در اروپا شناخته شده است. هنگامی که «سپاهی مهری» سر می سپرد این کلاه یا تاج به او داده می شد و او «میترا»(تاج مهرِی) را پس می داد و می گفت میثرا (مهر) تاج من است.[7] در یادمان های بازمانده ی مهری که هنوز رنگ های خود را نگاه داشته اند کلاه مهر سرخ رنگ است (نگاه کنید به نگاره ی زیر).[8] 
در این صحنه ی قربان کردن گاو، که در پرستشگاه مهری کاپوآ در ایتالی بازمانده است، مهر تنزیبی ؟؟ کوتاه با آستین دراز و شلواری بلند پوشیده و رودوشی دارد که روی شانه ی راستش با قلابی زرین بسته شده است. جامه ی او سرخ پر رنگ با دست دوزی راه راه سبز و نقش های زرین و کفش او زرد است. کلاه که زلف های خرمایی او را پوشانده در هر طرف از بالا به پایین با نوار زردوزی زیور یافته. تنزیب سرخش زیر گردن یک تکه آبی روشن دارد. زیر بازوی راستش نزدیک شانه یک چهارگوش کوچک زرین با چهار نوک دیده می شود و بالای آرنج او یک شاخه ی زرین است که با برگ های سبز زیبا پوشیده شده و بالای آن یک ردیف دندانه های ریز و پایین آن یک لبه نوار زرین است. بازوی چپ مهر که از میان دو شاخ گاو دیده می شود زیور همانندی دارد. لبه ی آستین و لبه ی تنزیب مهر نیز دارای همان گونه دستدوزی است. نوار شلوار مانند نوار روی کلاه است و نقش زرین گلک و تاج یکی در میان روی آن به خوبی پیداست. رودوشی مهر یک لبه ی زردوزی و بالای آن یک شاخه ی دراز با حلقه های زرین دارد. آستر درون رودوشی به رنگ آبی آسمانی است که روی آن ستارگان هشت پر می درخشند. روی تنزیب مهر حمایل زرینی آویخته که غلاف خنجر با یک بند سبز به آن بسته شده و دسته ی خنجر برهنه که در دست دارد از زر است.[9] در جای دیگر کلاه و رودوشی و تنزیب مهر ارغوانی آبی گون است و باز در جای دیگر رودوشی مهر ارغوانی و شلوار او زرد و تاج خورشیدی و خنجر او زرین است.[10] کلاه مهر یا بزرگان مهری به گونه های دیگر نیز دیده می شود. در پرستشگاه مهری «سدیر» و در یادمان «نمرود داغ» همان گونه است که در بالا وصف شد ولی درازتر (نگاه کنید به نگاره های زیر)؛ در نقشی در تنگ سروک نزدیک بهبهان مانند کلاه درویش است که امروزه نیز دیده می شود،[11] و همانند آن بر سر بلاش اشکانی روی سکه اش نموده شده است.[12] 

در یادمان نمرود داغ نیز گونه دیگر این کلاه نوک تیز که نوک آن شکسته و برگشته نیست از سنگ تراشیده شده است.[13] این گونه کلاه به کلاه نوک تیز سکاهای «تیز خود»(تیگره خَودَ) می ماند که در پیکرتراشی های داریوش در تخت جمشید و بیستون دیده می شود که شاید خاستگاه این کلاه مهری باشد. کلاه دیگری که مهر و پریستاران مهری بر سر می گذاشتند به لاتین و یونانی «لورا، لورس» خوانده می شود که آن را مانند عمامه، دور سر می پیچیدند [14] چنانکه بر سر مهر در طاق بستان می بینیم (نگاره ی زیر). و سرانجام، نام دیگری برای «تاج» پاپ به لاتین و یونانی «Tiara» است که از «دسـ ـ تار» فارسی گرفته شده است. 
مهر و خورشیدگاهی گرداگرد کلاه مهر هاله ی نور یا پرتو خورشیدی دیده می شود (برای نمونه نگاه کنید به نگاره ی یادمان نمرود داغ و نگاره ی طاق بستان و نگاره های زیر). 
در جاهای دیگر مهر تاجی تنها با پرتو خورشید بر سر دارد (نمونه : نگاره ی زیر). 
و در برخی صحنه ها کسی با کلاه مهری همراه دیگری که هاله ی نور گرد سر او را فرا گرفته یا تاجی از پرتو خورشید بر سر دارد دیده می شود (نگاره های مهرابه ی سه دیر و دو نگاره ی زیر). 

در نقش هایی که مهر کلاه با پرتو خورشید دارد یا تنها با پرتو خورشید گرد سرش نموده شده، چون با این گونه سربند در صحنه ی قربان کردن گاو نیز نموده می شود (نگاره ی قربانی شدن گاو از ایتالی)،[15] شکی نیست که پیکر مهر است که در این نقش ها دیده می شود، ولی در نقش هایی که یکی کلاه مهری و دیگری پرتو خورشید دارد این پرسش پیش می آید که آیا آن که کلاه مهری دارد مهر است و دیگری نمادی از خورشید یا آن که او که پرتو خورشید دارد مهر است و دیگری نمادی از خورشید یا آنکه او که پرتو خورشید دارد مهر است و دیگری که کلاه مهری دارد از پیران یا پدران مهری است. به این پرسش هنوز پاسخ نهایی داده نشده است، هر چند می توان گفت که در برخی نقش ها، مانند صحنه ی بالا رفتن مهر به آسمان در گردونه ی خورشید در پایان زندگی این جهانی (نگاره ی صحنه هایی از زندگی مهر) شاید مهر آن است که کلاه مهری دارد و دیگری با پرتو خور نمادی از خورشید است که گردونه ی چهار اسبه را به سوی آسمان می راند. در همین نگاره ی که صحنه هایی از سرگذشت مهر را می نمایاند، یا در نقشی (نگاره ی زیر) که کلاه مهری که حلقه ای از پرتو خورشید آن را فراگرفته در میان دو تن یکی با کلاه مهری و دیگری بی کلاه دیده می شود چه معنایی نهفته است هنوز برای ما روشن نیست و تاکنون پاسخ پذیرفتنی به آن داده نشده است.[16] 
در مهریشت اوستا خورشید همراه مهر است ولی در آنجا از ایزد باستانی مهر سخن رفته، نه از مهر تاریخی که در این جستار درباره ی او گفتگو می کنیم. آیا این صحنه ها بازبُردی به وصف مهریشت و کاربرد آن یشت همچو پیشگویی برای مهر تاریخی است، یا چنانکه گفته شد کسی که پرتو خورشید دارد مهر است و دیگری با کلاه مهری از بزرگان و پیران مهری است. به هر حال شکی نیست که در یادمان های مهری به لاتین و یونانی «مهر» و «خور» همچو یک فرد یاد شده اند و فرقی میان آن ها نیست. در صدها نوشته که در یادمان های مهری در سراسر اروپا داریم [17] یکی بودن مهر و خور که با هم در یک نوشته یاد شده اند آشکار است.[18] «چندین و چند بار خود مهر هم چو خداوند خور شکست ناپذیر نموده شده است.»[19] «یکی بودن ویژگی های شمایلی «هلیوس»(خور) یونانی و «میر»(مهر) بلخی جای شکی نمی گذارد که این دو یکی هستند و یک خداوند.»[20]
پانوشت ها :1. نگاه کنید به : Ch. Texier, Description de 1'Arménie, la Perse, et la Mésoptamie, part II, pl. 133; F. Sarre, Die Kunst des alten Persien, pl. 81; Ghirshman, Iran, Parthians and Sassanians, pls. 212, 226. 2. Vermaseren, Mithras. P. 34 3. نگاه کنید به : Cumont, Textes et monuments, II, p.59; E. Wynne – Tyson, Mithras, The Fellow in the Cap, London 1958. 4. درباره ی پایگاهی که کلاه یا تاج در میان درویشان دارد، که آن را نیز «پیر» می خوانند نگاه کنید به : J. p. Brown, The Darvishes, reprint London 1968, pp. 181 ff. کلاهی ترک دار مانند تاج درویشان بر سر یک پیشوای مهری در پیکر تراشی تنگ سروک از زمان اشکانیان نموده شده است. نگاه کنید به : G. Rawlinson, The Sixth Great Oriental Monarchy, reprint Tehran 1976. p. 393. 5. E. Boisacq, Dictionnaire étymologique de la langue gercque, Heidilberg 1950, p. 641 آن را یک واژه ی آسیایی دانسته و J. B. Hotmann, Etymologisches Wörterbuch des Griechischen, Munchen 1966, p. 203 آن را یک واژه ی ایرانی «میثره»(مهر) می داند. 6. Elderkkin, op. cit., p. 153 7. Elderkin, Ioc. Cit.; cf. Vermaseren, Mithras, p. 145 8. سر گذاشتن کلاه مهری سرخ در میان عیسوی های مارونی ؟؟ رسم است و آن را در عربی دلف می گویند. «دلف کلاه سرخ به گونه ی یک کیسه است که نوک آن به عقب برگشته و مارونی ها آن را به سر می گذارند»(Doszy I,p. 457) 9. M. J. Vermaseren, Mithriaca I, Leidin 1971, pp. 5, 6 10. L. A. Campbell, Mithraic Iconography and Ideology, Leiden 1968, p. 40 11.E. Flandin et P. Coste, Voyage en Perse, reprint Tehran 1976, vol. IV, pl. 225; A. Stein, Old Routes of westem Iran, reprint 1969, fig. 36; Ghirshman, Iran, Parthians and Sassanians, fig. 68. نیز نگاه کنید به کلاه یک درویش حلولی در صفحه ی 56 J. P. Brown, op. cit. 12. Ghirshman, op. cit., fig. 82 13. Ibid., fig. 74 14. Elderkin, op. cit., p. 154 15. با روی سکه ی امپراتور گوردیانوس Cumont, Textes et monuments, II, p. 190 16. نگاه کنید به : F. Legge, Forerunners and Rivals of Christianity, reprint New York 1965, vol. II, pp. 240-41; cf. Vermaseren, Mithras, pp. 95 ff. 17. Cumont, Textes et monuments, I, p. 50 18. نگاه کنید به : J. de Hammer, Mémoire sur le culte de Methra, reprint Tehran 1976, pp. 112-124; Cumont, op. cit., II, pp. 89-180; Vermaseren, Corpus, monuments 53, 140, 248, 422, 514, 520, 521, 577, 594, 633, 688, 708, 1644, 1841, 2183, etc. etc…….; Campbell, Mithraic Iconorgraphy, pp. 211ff. 19. M. J. Vermaseren and C.C. van Essen, The Excavations – in the Mithraeum of the Church of Santa Prisca Rome, Leiden 1965, p. 140. 20. H. Humbach, in Mithraic Studies, vol. I, p. 136 با این همه، شگفتی بار است که آقای هالسبرگه در کتاب خود «کیش خور شکست ناپذیر»(G. H. Halsberghe, The Cult of Sol Invictus, Leiden 1972) می کوشد که دین خور شکست ناپذیر را از دین مهر جدا وانمود کند. ولی آقای هالسبرگه (page xi, 1120) ناچار میگوید که این کیش خورشید با دین مهر در ویژگیهای بسیار، از جمله در باورهای دینی امباز بودند.
نگاره های کلاه مهر :



بن نوشت :برگرفته از کتاب جستار درباره ی مهر و ناهید، دکتر محمد مقدم، چاپ دوم، تهران : هیرمند 1380. |
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 1436
|