نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 22 نفر میهمان
 
     
 
داستان دزد و صاحب خانه

شخصی دزدی در خانه دید، خواست او را بگیرد، دزد گریخت، دو سه میدان به دنبال او دوید و نزدیک بود بگیردَش که دزدی دیگر فریاد برآورد : «آی دزد، آی دزد !!» صاحب خانه از ترس اینکه دزدی دیگر به خانه ی او آمده و ممکن است به زن و بچه ی او صدمه ای بزند دست از آن دزد برداشت و سراسیمه...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow جشن ها و آیین ها arrow لقب مهر تاریخ امروز
01 آذر 1387 ساعت 15:08
 
 
 
لقب مهر چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 3
بدعالی 
19 مهر 1387 ساعت 18:10

محمد مقدم

در درجه ی نخست مهر با لقب «بغ» نامیده و شناخته می شد. بغ به معنای «خداوند» است و همچنان که در فارسی برای خدا و نیز برای بزرگان به کار می رود در دین مهر نیز نه به معنای خدا بلکه به معنای خداوند یا بزرگ و بزرگوار به کار می رفته است.[1] واژه ی بغ از راه دین مهر به زبان های سقلابی (اسلاو) رفته و در روسی «بوگ» به همین معناست.

در لاتین و زبان های اروپایی پیرو دین مهر یا دین بغانی «pagan» و بغانی گری «paganism» است. در نوشته های مهری سغدی مهر «میشی بغی» خوانده شده است. مانند بغستان (بهستان، بیستون) که زیارتگاه هایی مانند طاق بستان، یا پرستشگاه هایی مانند پرستشگاه بزرگ کنگاور، که به نام ناهید مادر مهر نامگذاری شده بود در آنجا بوده است. در شرق ایران که زادگاه مهر و مرکز دین او بوده بجستان داریم.

مهر، چنانکه از معنای آن دریافت می شود، و در زند خرده اوستا نیز دیدیم،[2] «میانجی» میان خدا و مردم است. «میثَر» اوستایی هم ریشه و هم معنای «مَذمییَ» است که به معنای میانجی است.[3] برگردانده ی آن به یونانی «مِسیتیس» هست که پلوتارخوس درباره ی مهر به کار برده است.[4]

مهر، همچون میانجی میان خدا و مردمان، رهاننده یا رستگار کننده یا رهایشگر مردمان است، و از این رو صفت و لقب برجسته ی او «سوشیانس» است [5] که به معنای رهاننده است. در پهلوی از همین ریشه و با همین معنا واژه های «سوتگر» و «سوتومند» آمده است.

واژه ی سوشیانس در نوشته های مهری لاتین به گونه ی «sebesio» و «sabazio» آمده [6] و به یونانی به «سوتِر»(soter) برگردانده شده که از همین ماده و به همین معناست و برای مهر و سپس برای عیسی به کار رفته است.[7]

مهر هم رهایشگر است و همچو میانجی نیز بخشنده ی گناهان است و از این رو لقب دیگر او در پهلوی «بوژاگر، بوجاگر» است [8] که گونه ی دیگر آن «بوختار، بختار» است.
مهر، همچو میانجی و رهایش دهنده و بخشنده ی گناهان، لقب داور آفرینش را نیز دارا است.[9] برای چنین پایگاهی بلند و جهانی، با داشتن فریزدانی، مهر را حق در «کالبد مردمان» می دانستند. نام او در اوستا نیز همین معنا را در برداشت : «اَستوَت اِرته» به معنای «راستین یا حق استومند (جسم دار، جسمانی، کالبد مند)» است.[10]

در نوشته های پهلوی (دفتر هفتم دینکرت) درباره ی شگفتی های کالبد سوشیانس (افدیه ی سوشیانس په تن) آمده است که او «خورشید کرپ» و خوراک او مینوی (مینوک خورشن) است.[11] در وصف مهر در اوستا «خود روشن»(هوارَوخشنه) و تباهی ناپذیر (اَمِرختیش) آمده است.[12] در یادمان های مهری به لاتین نیز در همین زمینه مهر «فرزاینده روشنی»(genitor luminis) و «جاویدان»(saecularis) خوانده شده است.[13]

در ارمنستان نیز که یک مرکز دین مهر بود به گفته ی اگاثانگلوس تاریخ نویس ارمنی او را پسر اهورمزد می خواندند.[14] الیشه وارداپت نیز مهر را بغی در کالبد مردمان می داند و می نویسد :

«... یکی از دانایان برگزیده گفته است که مهر خداوند از مادری در میان مردمان زاییده شده و تاجور و پسر خداست.»[15]

این لقب ها سپس تر درباره ی عیسی آمده است، و اگاثانگلوس همچنین از یک سه گانی از اورمزد، واهاگن (= بهرام، لقب مهر) و اناهیت سخن می گوید.[16] در نوشته های لاتین نیز مهر «خداوند و خدا»(dominusetdeus)[17] و در سغدی «خدای هفت کشور»[18] نامیده شده است، و در دینکرت (دفتر هفتم، ویرایش مدن، صفحه ی 674) سوشیانس «سازنده ی تن»(تن کرتار) است.
در جای دیگر مهر همچنین «کیهان سالار»(kosmocrator) و «نگاهبان»(conservator) خوانده شده، و امپراتور دیوکلتیانوس و همکاران او روی آدرانی که به مهر هدیه کرده اند او را «نیکی گر نیروی امپراتوری» خوانده اند.[19]

در امپراتوری رم، مهر را همچو نگاهبان امپراتوری و پشتیبان سپاه می دانستند و یکی از لقب های او در نوشته های لاتین «نبرزه» هست  که واژه ای فارسی و گونه دیگری از «نبرده» به معنای دلیر است.[20] در همین زمینه هم ایرانیان و هم رومیان پیروزی را، چه پیروزی این جهانی و چه پیروزی حق و راستی را بر ناحق و ناراستی از مهر می دانستند.

در اوستا لقب سوشیانس «ورثرَجه»(= بهرام) (ویدیودات، فرگرد 19، بند 5 و جاهای دیگر) و «تخمه»(= تهم : بزرگ و دلیر)[21] در پهلوی «پیروچکر»(پیروزگر) آمده (دینکرت، دفتر هفتم، و جاهای دیگر)، و برگردانده ی آن در نوشته ها و یادمان های لاتین «invictus» و به یونانی «anicetus» به معنای «شکست ناپذیر» آمده است.[22]

در میان لقب های گوناگون مهر سوشیانس این صفت «ورثرَجه»(= «واهاگن» در ارمنی از «ورثرَغنه»)[23] و برابر آن «پیروزگر» و «invictus» در لاتین برجسته تر و بیش از همه به کار رفته است (برای نمونه، نگاه کنید به نگاره ی زیر).

آدران به نام مهر پیروزگر

در اینجا تنها از یک لقب دیگر می گوییم که در لاتین «comes» و در فارسی «دوست» است که در سخن درویشان «دوست» و «حق دوست» و در ادب مغانه بازمانده است.[24]


پانوشت ها :

1. همین سان «lord» در انگلیسی هم برای خدا و هم برای بزرگان و در عیسویت به ویژه برای عیسی به کار می رود.
2. متن در :

R. C. Zaehner, Zurvan, p. 101, n.5.

3. نگاه کنید به :

H. S. Nyberg, Die Religionen des alten Iran, p. 385.

4. متن در :

Zaehner, op. cit., p. 448.

5. نیز نگاه کنید به :

F. Cumont, Textes et monuments figures, I, pp. 188,205;
 cf. Windischmann, Mithra, p. 73.

6. نیز نگاه کنید به :

R. C. Zaehner, Bulletin of the School of Oriental and African
 Studies, xvii, p. 240; cf. Elderkin, Kantharos, p. 39.

دراینکه «sebesio» واژه ی فارسی است شکی نیست چون این واژه با واژه ی دیگر ایرانی «nama» روی آدران ها و یادمان های مهری به لاتین آمده است. معنای «nama sebesio»«نماز به سوشیانس» است.(Vermaseren, Mithras, p.26) گونه ی «nama» در پهلوی «نم بریم» : نماز (تعظیم) بریم (G. Widengren, The Great Vohu Manah and the Apostle of God, Uppsala 1945, p.11)
و در نوشته های ایرانی ختنی نیز به همین معنا آمده است. (نگاه کنید به : R. E. Emmerick, The Book of Zambasta, London 1968, p. 369.

7. نیزنگاه کنید به :

Vermaseren, Mithras, p. 69.

8. نگاه کنید به :

G. Widengren, op. cit.,p. 17; M. Boyce, The Manichaean Hymn-
cycles in Parthian, London 1954 ,p. 104.

9. به عنوان سغدی آن «امیخت» است به همین معنا. نگاه کنید به :

Gershevitch, Avestan Hymn,p. 242.

10. نگاه کنید به :

Herzfeld, Zoroaster, I, p. 299.

11. این وصف جسمی سوشیانس بیشتر درباره ی بازگشت او در پایان زمان است. نیز نگاه کنید به :

Abegg, op. cit., p. 227.

و دفتر هفتم دینکرت، ویرایش مدن، صفحه 675.

12. یشت 10، بند 142 و یشت 19، بند 11. نیز نگاه کنید به :

Bartholomae, Wörterbuch, p. 143.

13. Vermaseren, Mithras, p. 125.

14. نگاه کنید به :

J. M. Unvala, Observations on the Religion of the Parthians, p. 18.

15. نگاه کنید به :

G. Widengren, Itanisch – semitische Kulturbegegnung in partischer Zeit, Köln 1960,
 p. 73, n.267; cf. Cumont, Textes et monuments, II. Pp. 4-5.

16. نگاه کنید به :

J. Duchesne – Guillemin, Lareligionde I' Iranancien, Paris 1962, pp.234-235.

17. Vermaseren, Mithras, p.36.

18. Gershevitch, op. cit., p. 40.

19. Vermaseren, op. cit., pp. 36, 77, 90.

20. Vermaseren, op. cit. p. 65.

در مهریشت از نیرومندی و دلیری مهر بسیار سخن رفته است.

21. نیز نگاه کنید به :

M. Schwartz درMitheaic Studies, Manchester 1975, pp. 422- 423.

که آنجا درباره ی این واژه گفتگو شده است.
«نبرزه» از یک ریشه ی «بَرِز»(/ بَرد / پَرِت ؟) هست که در قالب «مبارزه» به عربی راه یافته است.

22. نگاه کنید به فروردین یشت، بند 38 و

Windisvhmann, Mithra, p. 85.

23. Vermaseren, op. cit, p. 64.

24. نگاه کنید به :

Hübschmann, Armenische Grammatik, S. 508.

25. Vermaseren, Mithras, p. 36.

درباره ی لقب های مهر در نوشته های لاتین نگاه کنید به :

Vermaseren, Corpus, vol. I, pp. 347-48, 349-50; vol. II, pp. 422 -23, 425.


بن نوشت :

برگرفته از جستار درباره ی مهر و ناهید، محمد مقدم - تهران : هیرمند، 1380.

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 215

   دیدگاه ها : (1)
1. پیامی از جواد مفرد کهلان, فرستاده شده در تاریخ 29-مهر-1387 ساعت 02
ارتباط نامهای مردوک (گوسالهً رب النوع آفتاب بابلیها)قابل تعمق است چه کورش مردوک پرست دارای سه پسر (یک پسر دو پسر خوانده)با فریدون(جهانگشای دارای سه پسر) میثره پرست که هر دو داستان کودکی و پدر بزرگ مادری مشترک داشته اند..
واپسین به روز رسانی ( 22 مهر 1387 ساعت 21:57 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  دنیا به امید بر پاست و آدمی به امید زنده  ”   -  علی اکبر دهخدا
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000015 ثانیه