برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
باشندگان در تارنما: 3 نفر میهمان
 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow گلستان سعدی arrow در سیرت پادشاهان arrow گلستان - باب اول - حکایت هفدهم تاریخ امروز
01 آذر 1387 ساعت 14:13
 
 
 
گلستان - باب اول - حکایت هفدهم چاپ فرستادن صفحه با نامه

تنی چند از روندگان در صحبت من بودند ظاهر ایشان به صلاح آراسته و یکی را از بزرگان در حق این طایفه حسن ظنّی [1] بلیغ [2] داشت و ادراری [3] معین کرده تا یکی از اینان حرکتی کرد نه مناسب حال درویشان، ظنّ آن شخص فاسد شد و بازار اینان کاسد [4] خواستم تا به طریقی کفاف یاران مستخلص کنم آهنگ خدمتش کردم دربانم رها نکرد و جفا کرد و معذورش داشتم که لطیفان گفته اند :

در میر و وزیر و سلطان را                 بی وسیلت مگرد پیرامن
سگ و دربان چو یافتند غریب              این گریبانش گیرد، آن دامن

چندانکه مقرّبان حضرت آن بزرگ بر حال وقوف من وقوف یافتند به اکرام درآوردند و برتر مقامی معین کردند اما به تواضع فروتر نشستم و گفتم :

بگذار که بنده ی کمینم                  تا در صف بندگان نشینم

گفت الله الله چه جای این سخن است

گر بر سر و چشم ما نشینی              بارت بکشم که نازنینی

فی الجمله بنشستم و از هر دری سخن پیوستم تا حدیث زلّت [5] یاران در میان آمد و گفتم :

چه جرم دید خداوند سابق الانعام [6]                که بنده در نظر خویش خوار می دارد
خدای راست مسلم بزرگواری و حکم                 که جرم بیند و نان برقرار می دارد

حاکم این سخن را  عظیم بپسندید و اسباب معاش یاران فرمود تا بر قاعده ی ماضی مهیا دارند و مؤنت [7] ایام تعطیل وفا کنند شکر نعمت بگفتم و زمین خدمت ببوسیدم و عذر جسارت بخواستم و در وقت برون آمدن گفتم :

چو کعبه قبله ی حاجت شد از دیار بعید            روند خلق به دیدارش از بسی فرسنگ
تو  را  تحمل  امثال  ما  بباید  کــــرد              که هیچ کس نزند بر درخت بی بر، سنگ


پانوشت ها :

1. گمان
2. کامل و رسا
3. وظیفه
4. رونق و شکسته
5. خطا و لغزش
6. پیش نعمت دهنده
7. رنج و زحمت
 

 

 
 
     
 
     
 
 
“  ز چیز کسان دور کنید دست ... بی آزار باشید و یزدان پرست  ”   -  فردوسی بزرگ
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000016 ثانیه