برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
باشندگان در تارنما: 5 نفر میهمان و 1 نفر کاربر به نام:
  • پيام
 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow گلستان سعدی arrow در سیرت پادشاهان arrow گلستان - باب اول - حکایت چهاردهم تاریخ امروز
01 آذر 1387 ساعت 13:34
 
 
 
گلستان - باب اول - حکایت چهاردهم چاپ فرستادن صفحه با نامه

یکی از پادشاهان پیشین در رعایت مملکت سستی کردی و لشکر به سختی داشتی، لاجرم دشمنی صعب روی نهاد همه پشت بدادند

چو دارند گنج از سپاهی دریغ         دریغ آیدش دست بردن به تیغ

یکی را از آنان که غدر [1] کردند با من دَمِ دوستی بود ملامت کردم و گفتم دونست و بی سپاس و سفله [2] و ناحق شناس که به اندک تغیر حال از مخدوم قدیم برگردد و حقوق نعمت سال ها در نوردد، گفت ار به کرم معذور داری شاید که اسبم در ین واقعه بی جو بود و نمد زین به گرو و سلطان که به زر بر سپاهی بخیلی کند با او به جان جوانمردی نتوان کرد.

زر بده مرد سپاهی را تا سر بنهد                و گرش زر ندهی سر بنهد در عالم
اذا  شبعَ  الکمیُّ  یَصولُ  بَطشاً                  وَ خاوی البطنِ یَبْطِشُ بِالفـَرار ِ [3]


پانوشت ها :

1. مکر و حیله
2. فرومایه
3. چون دلیر و شجاع سیر شد، به سختی و شدّت حمله آرد و شکم خالی و گرسنه در شدّت و سختی فرار کند.

 

 
 
     
 
     
 
 
“  دوست را اگر از در بدر کنند ، از دل بدر نکنند  ”   -  مناجات نامه خواجه عبدالله ا
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه