برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
باشندگان در تارنما: 9 نفر میهمان
 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow گلستان سعدی arrow در سیرت پادشاهان arrow گلستان - باب اول - حکایت سیزدهم تاریخ امروز
01 آذر 1387 ساعت 13:26
 
 
 
گلستان - باب اول - حکایت سیزدهم چاپ فرستادن صفحه با نامه

یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود و در پایان مستی همی گفت :

ما را به جهان خوش تر از این یک دم نیست          کز نیک و بد اندیشه و از کس غم نیست

درویشی به سرما برون خفته بود و گفت :

ای آنکه به اقبال تو در عالم نیست              گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست

ملک را خوش آمد صرّه ای [1] هزار دینار از روزن [2] برون داشت که دامن بدار ای درویش، گفت دامن از کجا آرم که جامه ندارم، ملک را بر حال ضعیف او رقّت زیادت شد و خلعتی [3] بر آن مزید کرد و پیشش فرستاد. درویش مر آن نقد و جنس را به اندک زمان بخورد و پریشان کرد و باز آمد

قرار بر کف آزادگان نگیرد مال               نه صبر در دل عاشق نه آب در غربال

در حالتی که ملک را پروای او نبود حال بگفتند به هم بر آمد و روی از و در هم کشید و زینجا گفته اند اصحاب فطنت [4] و خُبرت [5] که از حِدّت و سَورت [6] پادشاهان بر حذر باید بودن که غالب همت ایشان به معظمات امور مملکت متعلق باشد و تحمل ازدحام [7] عوام نکند.

حرامش بود نعمت پادشاه              که هنگام فرصت ندارد نگاه
مجال سخن تا نبینی ز پیش          به بیهوده گفتن مبر قدر خویش

گفت این گدای شوخ [8] مبذر [9] را که چندان نعمت به چندین مدّت برانداخت برانید که خزانه بیت المال لقمه مساکین است نه طعمه ی اخوان الشیاطین [10]

ابلهی کو روز روشن شمع کافوری نهد            زود بینی کش به شب روغن نباشد در چراغ

یکی از وزرای ناصح گفت ای خداوند مصلحت آن بینم که چنین کسان را وجه کفاف [11] به تفاریق [12] مجری دارند تا در نفقه اسراف [13] نکنند امّا آنچه فرمودی از زجر [14] و منع مناسب حال ارباب همت نیست یکی را به لطف اومیدوار گردانیدن و باز بنومیدی خسته کردن

بروی خود در طماع باز نتوان کرد            چو باز شد به درشتی فراز نتوان کرد

کس نبیند که تشنگان حجاز            به  سر  آب  شور  گرد آیند
هر کجا چشمه ای بود شیرین           مردم و مرغ و مور گرد آیند


پانوشت ها :

1. کیسه ی چرمی
2. دریچه
3. جامه ای که به کسی بخشند
4. زیرکی
5. با خبر بودن
6. تندی
7. زحمت دادن
8. بی حیا
9. ولخرج و اسراف کننده
10. برادران اهریمن
11. پول کافی
12. کم کم
13. ولخرجی
14. راندن

 

 
 
     
 
     
 
 
“  همیشه بدخو در رنج بزرگ باشد و مردمان از وی به رنج و نیک خوی را هم این جهان بود و هم آن جهان و در هر دو جهان ستوده است  ”   -  بزرگمهر
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه