پنجشنبه (برجیس شید)
بیست و هفتم (آسمان روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 23 نفر میهمان
 
     
 
مرغابی بچگان

مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
تاریخ اولجایتو

تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.

 
     
 
بازاندیشی زبان فارسی - بخش نخست

داریوش آشوری

امروزه هر نویسنده و مترجم جدی فارسی زبان، در هر زمینه ای که سرگرم کار باشد، از ادبیات گرفته تا علم و فلسفه، این ضرورت را حس می کند که دربارۀ زبان بیندیشد و در گزینش واژه ها سبک و پسند آگاهانه ای داشته باشد و بویژه در حوزۀ دانش ها به چاره...

 
     
 
نوای خوش در دوران های صفویه، زندیه و قاجار

دوران صفویه

در دوران صفویه (907 تا 1148 هجری قمری) به رغم نگاره های بازمانده مانند «چهلستون»، «عالی قاپو» و ... آگاهی چندانی از موسیقی آن دوران در دست نیست.

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow جشن ها و آیین ها arrow مهر ایرانی تاریخ امروز
27 اسفند 1388
 
 
 
مهر ایرانی چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 7
بدعالی 
01 مهر 1387 ساعت 01:16

فریدون جنیدی

چندی است که در ایران، دفترها و گفتارهای فراوان پیرامون مهر نوشته می شود. نازی عظیما در چیستای مهرماه 1360 فهرستی از این گفتارها آورده است، و همو در آغاز گفتارش خستو است به اینکه آن فهرست دربرگیرنده ی همه ی نوشته های مهری نیست. در این فهرست از 19 کتاب و 142 گفتار آزاد و نیز 22 گفتار در کتاب های دیگر درباره ی مهر یاد شده است که بر روی هم 183 دفتر و گفتار را در برمی گیرد، و : هم از این هم بگذرد چنان که باید بشمری !

استاد فریدون جنیدی

بیشتر این گفته ها بر پایه ی داستان های دگرگون شده ی «مهر» در روم باستان است و چون آگاهی هایی که در این باره از اروپا فراچنگ آمده است به گفته ی خود آنان اندک است، پس می بایستی که این گفتارها و کتاب ها که در این زمینه نوشته شده است، رونویس از روی یکدیگر بوده باشد !

در میان این گروه از نویسندگان، آنان که از بند افسانه های رومی رسته باشند انگشت شمارند و برخی از آنان نیز به مهر باستانی در ایران نگریسته اند، و دنباله ی نشانه های مهری را در ایران کم و بیش رها کرده اند و تا آنجا که من دیده و خوانده ام چنین است. پس امید بدان می بندم که با این گفتار کوتاه، سررشته ی پژوهش مهر شناسی در ایران را بگیریم، و هرآیینه اگر کسی پیش از این در این زمینه کوششی آزموده است، همگی به دنبال وی می رویم، باشد تا نگاره ای روشن از مهر را در تار و پود دفترها و گفتارهای ایران بیابیم.

زمان مهر

نخستین سخنی که با آن روبرو هستیم، این است که روشن شود که پیدایی کیش مهر در چه زمانی بوده است !
اروپاییان را گمان بر این است که کیش مهر پیرامون سده ی نخست میلادی در اروپا روا گشت [1] و پس از سه سده با پیروزی کیش مسیح از میان رفت ... اما آنان نیز باور دارند که این آیین ایرانی پیش از آن نیز در ایران روا بوده است.
چون در یشت ها بخشی نیز به «مهر یشت» ویژه شده است، پس می باید پذیرفت که در زمان فراهم آمدن یشت ها، مهر در ایران شناخته می شده است.
نگرش به شیوه ی نگارش یشت ها نشان می دهد که زمان نوشتن آن پس از زرتشت بوده است و نیز سنجش گفتارهایی که در این دفتر آمده است با آنچه زرتشت در گاثاها سروده است باز روشن می دارد که این دو دفتر از یک نویسنده و یک روال اندیشه نیست و در بسیاری از سرودهای این یک، دیگرگونی و جدایی آشکار با شیوه ی اندیشه ی او به چشم می خورد.

اما با آنکه گفتارهای این دفتر، پس از زرتشت است، اندیشه ای که در آن روان است نگرش به پدیده ها و نیروهای جهانی، [2] و ستایش و یزش آن ها دارد. پس این دفتر با آنکه پس از زرتشت نوشته شده است ریشه در زمان پیش از او دارد و اگر زمان زرتشت را پیرامون سه تا سه هزار و دویست سال پیش از این به شمار آوریم [3] ستایش مهر تا پیشتر از سه هزار و دویست سال پیش در ایران رواج داشته است (که برابر با 1200 سال پیش از زایش مسیح بوده باشد !).

در سنگ نگاره ای که در بخش غربی ایران بزرگ و در ترکیه ی امروز - در جایی که اکنون بنام «بغازکوی»(Boqaz koy) خوانده می شود - یافته شده است، در پیمانی که میان دو گروه هم نبرد بسته شده است نام میترا به همراه «وارونا»(Varona) و «نستیه»(Nastya) و «اندرا»(Indra) ایزدان کیش کهن آریایی آمده است، و چون زمان تراشیدن این نگاره ها سه هزار و چهارسد سال (یک هزار و چهارسد سال پیش از زایش مسیح) است پس در آن زمان نیز در ایران و بخش های مرزی و برون مرزی ایران شناخته و ستایش می شده است.
اما در «ریگ ودا» نامه ی کهن هندوستان نیز از مهر در کنار نیروهای جهانی دیگر همچو باد و آسمان و آتش و ... سخن رفته است و این خود نشان می دهد که هندوان، پیش از جدایی از ایرانیان مهر را ستایش می کردند. پس این کیش، کیش پدران و مادران آریایی، پیش از جدا شدن از هندوان بوده است. مهرشناسان در این سخنان کم و بیش باوری یگانه دارند. اما آنچه را که می بایستی به همه ی این سخنان افزود، گفتار تاریخ ایران، شاهنامه ی فردوسی است، که از آغاز پیدایی این کیش سخن گفته است، و آن هنگامی (دورانی) است که در ایران به نام «فریدون» و در هندوستان به نام «تریت هه» یاد می شود و شاید آلمانیان از افسانه «زیگفرید» و نبرد او با اژدها به همین هنگام نگرش داشته اند !
فریدون در اوستا «ثرَئتونَ»(thra etaona) خوانده می شود. بخش نخست آن همان است که هنوز در انگلیسی «ثری»(three) خوانده می شود و شماره ی «سه» را می رساند. در سانسکریت نیز واژه ی «ثری» برابر شماره ی سه است چنان که در اوستا نیز هست.
نشانه ی این شماره در زبان فارسی دری نیز در واژه ی «تیریست»(= تیرسد = تیری سد = سه سد = 300) برجای مانده است. که اگر چه امروز بکار گرفته نمی شود، اما در نوشته های سده های آغازین پس از اسلام آمده است.

بخش دوم این واژه، «اَئتونَ» است که در پهلوی به گونه ی «ایتون» و در فارسی دری «ایدون» است و بر روی هم معنی «سه ایدون» را می رساند و آن هنگامی است که در درازنای چند سده، ایرانیان پس از چیرگی بر بابل (بیوراسپ، ضحاک) کم کم به سه بهره شدند و زمان آن پیرامون 6000 سال تا 5500 سال پیش است ! [4]
فردوسی در این باره نخست چنین می فرماید :

خجسته فریدون ز مادر بزاد                    جهان را یکی دیگر آمد نهاد

و این نهاد دیگر، کیش و آیینی است که در پایان هنگام ضحاک در ایرانشهر پیدا می شود و چنانکه خواهیم دید همین شیوه ی مهری است. در جایی دیگر، و در زمانی که فریدون (آریاییان دوران سه بهره شدن) بر بابلیان (ضحاک) پیروز شده اند و او به پادشاهی رسیده است، بسیار روشن و آشکار می گوید :

زمان بی اندوه گشت از بدی                   گرفتند هر کس ره ایزدی
دل از داوری ها بپرداختند                   بر آیین، یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام                     گرفتند هر یک ز یاقوت جام
پرستیدن مهرگان دین اوست                  تن آسایی و خوردن آیین اوست
کنون یادگار است از او ماه مهر               به کوش و به رنچ ایچ منمای چهر

دیگر نویسندگان و شاعران نیز، مهرگان را جشن فریدون می خوانند :

باز دگرباره مهرماه  درآمد                   جشن فریدون آبتین [5] بدر آمد
مهرگان آمد جشن ملک افریدونا               آن کجا گاو خوشش بود برمایونا

(دقیقی)

«... نیز گفته اند : در این روز فرشتگان برای یاری فریدون آمدند ...»

(ترجمه ی آثار الباقیه، رویه ی 290)

از گفتار فردوسی به روشنی چند چیز برمی آید که نخست آنکه با شیوه ی مهر پرستی بدی ها و کژی هایی که پیش از آن در ایران روا بود از میان رفت و دیگر اینکه از ویژگی های مهرپرستی، شاد زیستن و بهره وری از جهان و تن را به آسایش پروردن است، سه دیگر آنکه برای فراهم آوردن این آسایش تنی می بایستی که در 6 ماه از سال کوشش کرد و از مهرماه تن را از رنج دور داشت. چهارم اینکه از آیین های این کیش است که هر کس به اندازه ی خویش در بهره دهی به گروه کوشش کند و به اندازه ی خویش از گروه بهره ور شود و زیاده خواهی و آزمایش و رشگ ... که مایه ی داوری خواستن [6] و فریادخواهی [7] است ناپسند بوده است و پنجم اشاره به «جشن» است که در همه ی گفتارهای مهری آمده است.

جشن از ریشه ی «یز» اوستایی و «یج» سانسکریت برآمده است و «یسنه» و «یسنا» و «یزش» و «یشت» همه از همین ریشه است و ستایش را می رساند.
چنان که «ایزد» نیز ستایش شده است و از آنجا که آیین ستایش مهر همواره با شادمانی و خوردن و آشامیدن و بهره وری از جهان همراه بوده است، واژه ی جشن کم کم به همین روی به کار گرفته شد، تا آنکه امروز ما از جشن تنها شادمانی را درمی یابیم.

پس مغز این گفتار فردوسی (به آیین یکی جشن نو ساختند) آنست که شیوه ی تازه ای در یزش و ستایش پدید آمد ... و این سخن منوچهری (جشن فریدون آبتین به در آمد) این را می رساند که با آمدن مهرگان شیوه ی ستایش و یزش مهر که در هنگام سه بهره شدن آریاییان در ایران روا بود، دوباره زنده گشت !
هم از این ریشه است واژه ی «ایزد» یا ستایش شده، ... و «ایزدان» همه ی پدیده های ستایش شده اند نه آن چنانکه اروپاییان آن را به «خدایان» برمی گردانند.

هفت خوان

در گفتارهای اروپاییان نیز برجای مانده است که مهریان برای رسیدن به پایه ی «پیر» می بایست که از هفت زینه (پله، درجه) بگذرند و چنین پیدا بوده است که گذر از این زینه ها با پذیرفتن سختی ها و آزمایش های فراوان همراه بوده است و همه ی رهروان را یاری رسیدن به پایه های بالا نبوده است.
این هفت پایه و پله در فرهنگ ایرانی به گونه ی «هفت خوان» در داستان رستم پهلوان آمده است که در آن نشان داده می شود که پهلوان، برای پیروزی بر دیو می بایستی که از تاریکی و تشنگی و گرسنگی بگذرد، با اژدها نبرد کند و از همه ی این خوان ها پیروز بدر آید تا بتواند در پایان بر دیو بزرگ پیره شود و کوران را بینایی بخشد.
و نیز آورده اند که این رنج آزمایی ها در نهان و دور از نگاه بیگانگان در غارها و کوه ها و بیابان ها انجام می گرفته است.
این رنج آزمایی چرا انجام می گرفت و از چه رو در نهان و دور از چشم دیگران بود ؟
هنگامی که مهرپرستی در ایران پیدا شد، به گفته شاهنامه یک هزار سال از فرمانروایی ضحاک ( بیوراسب = بابلیان) بر ایرانشهر می گذشت و در همین هنگام بود که :

نهان گشت آیین فرزانگان                     پراکنده شد کام دیوانگان
هنرخوار شد، جادویی ارجمند                نهان راستی، آشکارا گزند

یا :

شده بر بدی دست دیوان دراز             ز نیکی نبودی سخن، جز به راز
ندانست خود، جز بد آموختن               به جز غارت و کشتن و سوختن

و در یک چنین هنگامه ای (که در کاوش های باستان شناسی پیرامون یک هزار سال برآورد شده است) ایرانیان هیچ برای درمان درد خویش نشناختند جز آنکه با یک دگرگونی (انقلاب) فرهنگی به ستیز با فرهنگ غارت و کشتار بابلیان برخیزند ... و آن دگرگونی آیین میترایی است، و بدان روی که کارگزاران و دژخیمان بابلی در همه جا پراکنده بودند، مهریان چاره ای نداشتند که آیین را دور از چشم آنان در کوهستان ها و غارها به یاران خویش بیاموزند !
شاهنامه نیز از این آموزش و پرورش دینی در کوه ها یاد کرده است، آن جا که فرانک (مادران ایرانی) فریدون (فرزند ایرانی) را پس از پرورش نخستین به مردی دینی می سپارد :

شوم ناپدید از میان گروه               مر این را برم سوی البرز کوه
بیاور فرزند را چون نوند              چو غُرم ژیان سوی کوه بلند
یکی مرد دینی برآن کوه بود           که از کار گیتی بی اندوه بود
فرانک بدو گفت: کای پاکدین           منم سوگواری ز ایران زمین
بدان کاین گرانمایه فرزند من            همی بود خواهد سر انجمن
ببرد سر تاج ضحاک را                  سپارد کمربند او خاک را
تو را بود باید نگهبان او                 پدروار، لرزنده بر جان او

و این آیین از دو راه به مهریان آموخته می شد : یکی از راه رنج آزمایی و ورزش های سخت و گذشتن از خوان های هولناک و سهمگین که تن آنان را آمُخته کند به پذیرش رنج هایی که در ستیز آینده با دشمنان بایسته می نمود و یکی از آموزش های روانی و پذیرفتن آیین های جوانمردی و گذشت و یاری که برای یاران شایسته بود و این هر دو چنان که گذشت، در هفت خوان رستم و گذشتن از همه ی دُشخاری ها برای پیروزی بر دشمن، یادآوری شده است و در ایران پس از اسلام نیز آن کسی که در هر دو این رنج آزمایی ها جان دل گذاشت، چنانکه می دانیم «پوریای ولی» بود و گروه های ایاران و جوانمردانی که بی نام کشته شدند.

گروهی از پژوهشگران را گمان بر این است که شیوه ی مهری در هنگام اشکانیان در ایران روا گشت، گزارش این را نتوانسته اند کرد که اگر اشکانیان خود مهر پرست بوده اند و شیوه ی مهری در ایران آیین همگانی بود با نیروی همواره ی سپاه ایران، که همه ی مهریان می توانستند از آن به آسانی و آشکارا بهره مند گردند، چرا می بایستی که گذشتن از زینه های مهری و اندر شدن به گروه مهریان پنهانی و دور از چشم دیگران بوده باشد !

این نیز روشن است که دو پاره از آموزش های تنی و روانی در ایران پس از اسلام نیز در گودهای زورخانه [8] و در گروه درویشان و رهروان عرفا روا شد. در این جا نیز گروهی گفته اند پس از اسلام ایرانیان برای آمادگی ستیز با دشمن نهایی در زورخانه ها گرد آمدند و به جای گرز، میل و به جای کمان کباده .. را برداشتند و دور از چشم کارگزاران بنی امیه و بنی عباس به ورزش پرداختند.
این گفتار نیز بی پایه می نماید زیرا که پس از اسلام گروه های چهارگانه ی مردمان در ایران برهم ریخت، چنانکه بسی از کشاورزان دست به قلم بردند و دانشمند شدند. هر کس از هر گروه که می خواست می توانست که آشکارا سپاهی شود و شمشیر برگیرد و گرز بکشد و نهان کاری در این باره در آن هنگام نبود و همه ی این نهان کاری ها می باید که ویژه ی آغاز زمان نیایش مهر در ایران و زمان چیرگی بابلیان بوده باشد که در زمان های پس از آن نیز به همان شیوه ی پنهان کاری در آموزش های مهری پایدار ماند !

این هفت پایگاه به کیش های دیگر و از آن میان به آیین سومریان راه یافت و در بیشتر آیین های جهان، نشانه ای از آن است. در ایران پس از زرتشت نیز شش گون (صفت) [9] اهورامزدا را با خود اهورامزدا، هفت امشاسپندان نامیدند. در ایران پس از اسلام نیز رهروان عرفان از پایگاه های فراوان برای رسیدن به راستی (اشا = حق) یاد کردند که از آن میان «خواجه عبداله انصاری» از سد میدان در این راه یاد می کند، و «عزیزالدین نسفی» در کتاب «انسان کامل» از یک گام  :

یک قدم بر نفس خود نه، یک قدم بر کوی دوست         هر چه بینی دوست بین، با این و آنت کار نیست

شیخ اشراق در صفیر سیمرغ از «دو قسم، که شش فصل دارد» یاد می کند و سخن در این باره به گونه های بسیار آمده است، [10] اما اندیشه ی ایرانی از این میان تنها به هفت شهر عشق عطار نیشابور بسنده کرده است که آن هفت شهر، ریشه در باورهای دیرین دارد. باورهای مهری که در اندیشه های آینده ی خود روان گشت و هنوز نشانه های آن در زندگی ما آشکارا دیده می شود، و آن هفت شهر این ها هستند :

«طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فغر و فنا»

اکنون که به اینجا رسیدیم بایستی یادآور شد که نهان کاری نه تنها در رنج آزمایی های تنی، که در آزمایش های روانی نیز روا بوده است و از همین رو است که در عرفان ایرانی نیز رازها و رمزهای فراوان است که آن ها را تنها به رهروان راه اشا (حق) آن هم در پایه ها و پایگاه های ویژه باز می گویند و هر آن کس که به رازی آگاه گشت مُهر خاموشی بر لب می نهد. و از آن جز با رازداران یگانه سخنی نمی گوید، و گویا از این روست که درویشان و رهروان، بَروت (سبیل) های انبوه دارند که تا روی لب پایین می آید که نشان دهند بایستی دهان بسته و رازدار و خاموش بود ! و آن گاه که به همه ی رازها آگاه گشت، زمان گم شدن در هستی (فنا فی اله) است.

سایه ای از هستی خود وارهید          در بر خورشید، نورالنور شد

(عطار)

گاو اوژن

شاهنامه ی ایران، آغاز هنگام سه بهره شدن (زادن فریدون) را هم زمان با پیدایی گاو پُرمایه می آورد که در برخی از نوشته ها، «پُرمایون» و «بَرمایون» نیز نامیده شده است :

خجسته فریدون ز مادر بزاد                  جهان را یکی دیگر آمد نهاد
ببالید، برسان سرو سهی                      همی تافت زو، فر شاهنشهی
جهانجوی، با فرایند به جمشید بود           به کردار، تابنده خورشید بود
جهان را چو باران به بایستگی              روان را چو دانش به شایستگی
به سر بر، همی گشت گردان سپهر           شده رام با آفریدون به مهر
همان گاو، کش نام پرمایه بود               ز گاوان ورا برترین پایه بود
ز مادر جدا شد چو تاووس نر               به هر موی بر، تازه رنگی دگر
شده انجمن بر سرش بخردان                   ستاره شناسان و هم موبدان
که کس در جهان، گاو، چونان ندید            نه از پیر سر کاردانان شنید

و چون روزبانان و مردم کشان بابلی، آبتین پدر فریدون (مردان ایرانی) را می کشند، فرانک مادر فریدون (مادران ایرانی) او را به پرستنده ی گاو پرمایه می سپرد تا او را به شیرگاو بپروراند و این نشان می دهد که نهاد دیگری که با زادن فریدون در جهان پیدا می شود با پرورش گاو و برخورداری این جانور از جایگاه و ارزش ویژه در زندگی مردمان ایرانشهر همراه بوده است.
بابلیان که از این ارزش ویژه ی گاو در کیش ایرانیان (که در پیشبرد و گسترش کشاورزی و دامداری و فرآورده های دامی و خوراکی و ... نیروی ایرانیان را در زمینه ی جنگی نیز افزایش می داده و پشتیبانی می کرده است) به هراس افتاده بودند، چاره را در تباه کردن گاوان و چهارپایان ایران می دیدند :

خبر شد به ضحاک، زان روزگار          از آن گاو پرمایه و مغز دار
بیآمد بدان کینه چون پیل مست             مر آن گاو پرمایه را کرد پست
همه هرچه دید اندر آن چهارپای            بیفکند و زیشان بپرداخت جای

و ایرانیان برای بازگرفتن کین گاو، گرزهای گاو سر ساختند و بازار فلز سازی و ریخته گری به ویژه در کوه های بختیاری و لرستان که همسایگان بابل بودند گرم شد و با همین گرزهای گاوسر به ستیز با بابلیان برخاستند، و پوست گاو را درفش کردند و به خونخواهی گاوان از دست رفته و پدران کشته شده به سوی بابل یورش بردند.
بابلیان پیش از آن جوانان ایرانی را برای مارهای ضحاک (کوه های آتشفشان) می کشتند ... و آنگاه که شیوه ی مهری روا شد، مهریان گرامی ترین دام خویش را که گاو بوده باشد، بَرخی (قربان، فدا) مهر می کردند. در برخی مهرابه های اروپا نگاره هایی این چنین یافت شده است، و گمان همگان بر این است که آن که گاو را می کشد مهر است ! پس این پرسش بر ایشان پیش آمد که اگر در افسانه های ایرانی، گاو نخستین (گاو یکه داد، گاو تک آفریده) بر دست اهریمن تباه شد، چگونه در اینجا مهر کشنده ی گاو است ؟ پس برای پاسخ به این پرسش به ناچار افسانه پرداختند. [11]

در مهرابه ی نوین «هایم» آلمان یک گروه نگاره پیدا شده است که گاوکشی (که کلاه مهری بر سر دارد) گاوی را دستگیر می کند آنگاه گاو پا به فرار می گذارد آن مرد به دنبالش می رود، شاخش را می گیرد و دوباره دستگیرش می کند و پاهای او را بر دوش گذاشته و او را سرازیر برای کشتن می برد. [12]

آنچه مهرشناسان اروپایی را به گمان افکنده است، که این گاو اوژن، مهر است، همان کلاه مهری او است باز آنکه در بسیاری از نگاره های یافت شده دو یا چند کس را در کنار هم و باهمین کلاه می بینیم. پس اگر چند کس این کلاه را دارند، می توان داوری کرد که اینان مهریان اند، نه مهر !

چنانکه مهرشناسان زیر این نگاره آورده اند : «مهر سوار بر اسب مسلح بر تیر و کمان». پس آن دیگری که کلاهش چونان کلاه مهر است کیست ؟ و از این نگاره ها فراوان است و من نمی خواهم همه ی آن ها را در این گفتار بیاورم.

این گروه مهر شناسان نخواسته اند که در همین زمان ببینند که این کلاه، کلاه ایرانی است و در بیشتر مرزهای ایران هنوز کاربرد دارد، و آن کلاهی است که از پشم بافته شده است و قیفی شکل است که سر گشاد آن را برسر می نهند. گاه در هوای گرم آن را دو یا سه تا می کنند که به اندازه بالای سر مرد شود و گاه در زمستان ها آن را باز می کنند تا به پایین کشیده شده و روی گوش ها و پشت گردن را بگیرد و در چنین هنگام، سر کلاه رو به جلو خم می شود ! برخی از این کلاه ها در بخش پیشین سوراخ بزرگی (به اندازه پهنای دو چشم) دارد که به یاری آن می توان روی بینی و دهان را نیز پوشاند و از سوراخ آن به جهان نگریست !

از بَرخی کردن دامان (چون اسب و گاو) بارها در «یشت ها» یاد شده است، [13] و در همه جا این پیش کشی دامان از سوی شاهان یا فرماندهان و سپاهبدان، برای پیروزی بر دشمن انجام گرفته است و هیچ گاه دیده نشده است که ایزدی که خود ستایش شونده است، گاوی را بکشد ... اگر بپذیریم که در آیین مهری، مهر پدیدآورنده ی جهان و خداوند این جهان است، پس گاو را برای که می کشد ؟
به نگاره ها بنگرید که یکی از آن ها سکه ای است که از تارس یافته شده است و زدن آن به زمان گردیانوس امپراتور روم بازمی گردد. یک نگاه بدان نشان می دهد که کشنده ی گاو، زنی است که نیم تاجی بر سر دارد ... و اگر میترا چنانکه اروپاییان می گویند مرد و نرینه بوده است چگونه این گاو اوژن را می توان میترا در شمار آورد ؟

اکنون به نگاره ی گاو اوژن موزه ی لوور پاریس بازنگرید. روشن است که آن هم زن است !

مهر شناسان زیر هر دو این نگاره ها نوشته اند که «مهر در حال قربانی گاو !» و یک دم نخواسته اند به این بیندیشند که مهر، زن نیست. اما اگر این دو نگاره در میان چند نگاره دیگر آشکارا نشان می دهد که گاو اوژن زن است، می بایستی پذیرفت که اینان مهریانند و برای مهر، یا هر ایزد دیگر، گاو را می کشند.

در پیشگفتار آیین میترا آمده است که آنچه ازساختمان ها و نگاره ها که در اروپا پیدا شده است، نوشته ندارد و آنچه که از نوشته های ایران و هندوستان برمی آید چیز دیگر جز آنست که در اروپا یافت شده است. [14]

چنین پیداست که پژوهش هایی که «فرانتس کومون» نخستین مهر شناس و به دنبال او «مارتن ورزمازرن» در نوشته های ایرانی کرده اند تنها در یشت ها، بندهشن و ریگ ودای هندوستان است، و من ندیدم که به شاهنامه و دیگر کتاب های ایرانی نگرشی کرده باشند.

عطار نیشابوری در یکی از چکامه های بلند خویش می فرماید :

کو فریدونی که گاوان را کند قربان عید           تا من اندر قتلگاه، اله اکبر گویمی ؟

و این سخن در شهری سروده شده است که تا پیش از یورش مغولان، پایگاه زرتشتیانی بوده است که  آیین های مهری را به یادگار داشته اند و هنوز برخی از مهرابه های دست نخورده ی آنان برجاست، و به خوبی از این سرود برمی آید که آنکه گاو را قربانی می کند، فریدون (آریایان هنگام سه بهره شدن) است، نه مهر !

باز در این چامه از عید سخن رفته است که ترجمه ی «جشن» است که پیش از این درباره ی آن سخن گفتم و بازهم سخن خواهم گفت. عطار در پاره ی دوم این چامه به رمز می گوید دین مهری در زمان او نیز به راز بوده است و من جشن و قربان آن را به راست می شناسم !
نه تنها عطار که خود عارف بوده است، که گوینده ای چون خاقانی نیز این سخن را بگونه ای چند گفته است :

جام را گنج فریدون، خون بهاست             چون درفش کاویان بر کرد صبح

چون در پگاه، نور همانند درفش کاویان نمودار شد، برای جام، خون بهایی بایسته است و آن گنج فریدون [15] است که در این گفتار از مهر و کاوه و فریدون و جام، هر چهار یاد شده است، و باز :

می ساز تسکین هر زمان، عید طرب بین هر زمان          از گاو سیمین هر زمان خون ریز و قربان تازه کن

چون در این جشن شادی گاو کشته نمی شود، تو غرابه ی سیمین را که سرش چون سر گاو است بکش ... سر گاو را بردار و خون می را از آن روان کن.
عطار نیز در رهروی راه عشق (مهر) به جشن اشاره می کند در چامه ای که با این سخن آغاز می شود :

جان در مقام عشق به جانان نمی رسد         دل در مقام درد به درمان نمی رسد

تا آنکه :

زان می که می دهند در آن جشن قسم ِتو       جز درد، واپس آمد ایشان نمی رسد

باز در این چامه که سراپا از آن جشن سخن می رود :

درون عاشقان صحرای عشق است          که آن صحرا نه نزدیک و نه دور است
در آن صحرا نهاده تخت معشوق              بگرد تخت،  دایم جشن و سور است
از آن کم می رسد هر جان بدین جشن         که ره بس دور و جانان بس غیور است
طریقی تو اگر زین جشن خواهی             ز نفس و عقل و جان و دل عبور است

در میان رهروان ایرانی بعد از اسلام بی گمان آنکه آیین مهری داشته است شیخ اشراق است، که تمام نوشته های او سرشار از شور و شیفتگی و دلدادگی و سراندازی به مهر و خورشید است. وی در گفتار فی الحقیقه العشق که آن را می توان به «در چگونگی مهر» ترجمه کرد، می گوید :

« پیشه ی من سیاحت است. صوفی مجردم. هر وقتی روی به طرفی آورم. هر روز به منزلی باشم. و هر شب جایی مُقام سازم ... چون در عرب باشم عشقم خوانند. و چون در عجم آیم مهرم خوانند ... عشق بنده ایست خانه زاد که در شهرستان ازل پرورده شده است و سلطان ازل و ابد شحنگی کونین بدو ارزانی داشته است. و این شحنه هر وقتی بر طرفی زند و هر مدتی نظر بر اقلیمی افکند. و در منشور او نبشته است که در هر شهری که روی نهد می باید که چون بدان شهر رسد، گاوی از برای وی قربانی کنند ... و هر گاوی لایق این قربان نتوان کردن و همه وقتی این توفیق به کسی روی ننماید ...» [16]

و این گفتارها جا برای آن گمان ناراست که «مهر گاو را می کشد !» نمی گذارد. اما از آنجا که بسیاری از آیین های مهری هنوز در گوشه های این سرزمین رواست، به پایان بردن این سخن را، از آیین کشتن گاو در میان ایزدان کردستان (که برخی از آنان با نام یزیدیان یاد می کنند) یاد می کنم که هنوز در گوشه ای از کردستان سالی یکبار در جشن آنان انجام می پذیرد :

«یزیدیان در پنجمین روز جشن دسته جمعی خود، مراسم قباغ را اجرا می کنند، عده ای از آنان به قله ی کوه مقابل مقبره ی شیخ عدی رفته با تفنگ های خود شروع به تیراندازی می کنند، و در میان هلهله و شادی فراوان، مراسم را آغاز می کنند. سپس به مقبره ی شیخ، که مردان و زنان هر دو با صدای دف و نای با هم می رقصند، برمی گردند. در این حال «میر شیخ خان» گاو بزرگی را آماده کرده و از آنان می خواهد که آن را در مقابل هرگونه آسیبی محفوظ بدارند. جوانان مسلح گاو را تحویل گرفته، با خود به مقبره ی شیخ شمس برده تعهد می نمایند صحیح و سالم آن را به آرامگاه شیخ عدی بازگردانند. زمانی که آن ها دعا و مناجات را که برای غیر یزیدیان نامفهوم می نماید تکرار می کنند، دو نفر یزیدی مخفیانه به داخل صف آنان نفوذ کرده، یکی از آن ها با زرنگی خاصی گاو را می دزدد. ناگهان صدای داد و فریاد از هر دو طرف بلند می شود و حاضران بی آنکه اهمیت بدهند چه کسی دزد است شروع به جستجوی گاو می کنند، در حالیکه وانمود می کنند که هم نام و هم حضور وی را فراموش کرده اند. آنان سپس گاو را درمیان احساسات شدید خود به مقبره ی شیخ عدی بازمی گردانند.

افراد قبایل و عشایر در محلی بنام میدان جهاد گرد هم جمع می شوند و سپس ده مرد شجاع و نترس قبیله، جلوتر می آیند تا از گاو پاسداری کنند. اما در این موقع میر اعلام می کند که احتیاج به وجود آن ها نیست، چرا که گاو فراری شده است. این بدان علت است که دو مردی که قبلا گاو را دزدیده بودند به داخل مقبره وارد شده و خود را به جای مردان میر که قصد پاسداری از گاو را داشتند جا زده بودند. آنان سپس همراه با گاو به آرامگاه شیخ شمس که نزدیک مقبره ی شیخ عدی قراردارد فرار می کنند. در آن جا یزیدیان با چوب و شلاق گاو را شدیدا می زنند و پس از چندی ذبح می کنند. [17]

این مراسم چنانکه قبلا ادعا شد، یک سرگرمی مخصوص به جشن نبوده است، بلکه در اصل آیین مذهبی بوده است که یزیدیان به روش سنتی آن را انجام می دهند تا برکت و فراوانی را نصیب فلاحت و کشاورزی خود بکنند. برایمان روشن نیست که روسای قبایل آن ها تا چه اندازه به منشا و اصل این مراسم آگاهی دارند. آن چه برای ما قابل توجه است، حیوانی که در مراسم قربانی می شود، گاو است که آن هم در مقابل مقبره ی شیخ شمس انجام می گیرد، شمس همان مهر است.» [18]

گفتار را در این زمینه با گمان ناراست اروپاییان آغاز کردم و با گفتاری از وِرِزمازِرِن به پایان می برم که در یکی از نگاره های بازمانده نام کشنده ی گاو نیز برجای مانده است :

«... از ژاهریبول نام فرمانده ی دسته ای از تیراندازان، و دو تن از دوستانش در ناحیه ی «دورا» نقش برجسته ای مانده که در حال قربانی کردن گاو هستند !» [19]

اما چون در نگاره های دیگر نام کشنده ی گاو کنده نشده است، اروپاییان را گمان بر این است که او خود میترا است. در بیشتر نگاره های اروپایی، در دو سوی گاو دو پسر جوان دیده می شوند که یکی آتشدانی رو به بالا و دیگری آتشدانی رو به پایین در دست دارد (درباره ی این دو آتشدان همگان یکسان گفته اند که یکی نشانه ی برآمدن مهر، و دیگری نشانه ی فرورفتن آنست) و در همه ی نگاره ها روی گاو به سوی یکی از این دو آتشدان است، و همی خود نشان می دهد که : گاو برا ی مهر کشته می شود. اگر روی گاو و کشنده ی گاو به سوی آتشدان رو به بالا است، کشتن گاو در سپیده دمان انجام گرفته است و اگر آن دو، روی به آتشدان پایین دارند، آیین جشن برای مهر شامگاهان برگزار شده است !

من گفتار را در این زمینه بسنده می دانم و بر فرزانگان پوشیده نماند که اروپاییان تا چه اندازه بر گمان ناراست استوارند، اما چون می بایستی که به بخش دیگری در این گفتار بپردازم، باز یک سخن از خاقانی گواه می آورم :

مرا چون دعوت عیسی است عیدی هر زمان در دل             دلم قربان عید فقر و گنج گاو قربانش !

مهر و مسیح، و زمان کیش مهری در اروپا

ذبیح بهروز به این نکته روی آورد که در دوران باستان دو مسیح بوده اند که یکی از آنان همان مهر است، و با آمارها و شمارگری های ویژه ی خود به دنبال پیدا کردن چهره ی هر یک از آن دو رفت.
پس از او شاگردان و پیروانش (که برخی از او نامی هم در گفتارهای خویش نیاوردند) بر این باور ایستادند، و این نیز در نزد دانایان گذشته ی ایران فراموش نشده بود، چنانکه در همین گفتار خاقانی دیده می شود که او عیسی را با مهر یکی دانسته است و باز خاقانی در این زمینه سخن فراوان است که مسیح را با خورشید و مهر در یک پایه می آورد :

خورشید را بر  پسرِ مریم است جای               جای سُها بوَد به بر ِنعش و دخترش

دیوان خاقانی شروانی [20]

خورشید در بر پسر مریم (مهر) جای دارد، و ستاره ی سها (که ریزترین ستاره از گروه هفت اورنگ (دب اکبر، بنات النعش) است و بینایی چشم را با دیدن آن آزمایش می کنند) در نزدیکی نعش است و در این سخن، خاقانی، بزرگی و درخشش خورشید رادر برابر فروغ اندک سُها نشان می دهد.

و باز :

خانه خدای مسیح، یعنی سلطان چرخ (خورشید)         بر در سلطان عهد، تاج زر انداخته

رویه ی 518

جان در کف شاه است، از حادثه نهراسد               عیسی ز بَر ِچرخ است، از دار نیندیشد

رویه ی 501

صبح شد، مریم، آفتاب و مسیح                    قطره ی ژاله، اشک مریم ِِصبح

رویه ی 465

اروپاییان چنانکه گفته شد، گمان می برد که کیش مهری، یا با رفتن تیرداد سوم اشکانی پادشاه ارمنستان به روم رفت، یا با کاروانیان و دزدان دریایی ! اما هر دو گمان نارواست زیرا که سرگذشت آن در دفترهای کهن ایرانی آمده است.

آنان که گمان می برند که تیرداد از ارمنستان برای روایی کیش مهری، از ایران گذشت و برای دریافت تاج شاهی به نزد نرون امپراتور خونخوار و دیوانه و دشمن راستی و مردمی شتافت، یک دم نیندیشیده اند که چگونه پادشاهی، تمام رشته های خویش و دوستی و پیوند خود را با ایران می گسلد و برای گرفتن تاج به کشور بیگانه ای می رود که کیش و آیین آنان نیز جدا از کیش اوست ؟
به گمان من ریشه در این جاست که اشکانیان پس از ستم هخامنشیان (که شیوه ی فرمانروایی تیره ها (=حکومت فدراتیو) را برانداخته بودند و ایران مرکزی را زیردست گروهی یونانیان خودکامه کردند) با شیوه ی فرماندهی ایرانی، که بنابر شاهنامه پیرامون سه هزار سال پیش از آن (هنگام فریدون) در ایران پیشینه داشت، دوباره پادشاهی یا فرمانروایی تیره ها را به ایرانشهر بازگرداندند. در این شیوه هر تیره با فرهنگ خویش زندگی می کرد و از آن میان کیش و آیین تیره ها آزاد بود. [21]
آیین نیایش مهر و آناهیتا در ارمنستان و شاید خراسان و برخی شهرها روا بوده است. درزمان بلاش، اوستا گردآوری شد و دین دبیره را برای نوشتن آن پدید آوردند، پس زرتشتیان نیز در ایران به انجام کارهای دینی و آیینی سرگرم بودند و از آن جا که در زمان فرمانروایی خودکامه ی ساسانیان باز با دیو پرستی (دیویسنان) ستیز کرده اند، پس نشان می دهد که در زمان اشکانیان دیویسنان نیز آیین ویژه ی خویش را نگهبانی می کرده اند.

آیا نمی توان گمان برد که تیرداد می خواست تاج امپراتوری را از امپراتور روم دریافت کند که در کشور او تنها کیش مهری روا بود ؟ چون زمان پیدایی کیش مهری بی گمان پیش از زمان سه بهره شدن آریاییان است، پس (سلم = سرم = سرمت) اروپاییان این کیش را هنگام کوچ خود بدان سرزمین با خود برده اند، و گواه درست و راست آن تاریخ ایران، شاهنامه ی فردوسی است، که در داستان رفتن گشتاسب به روم یا کوچ (مهاجرت)هایی که پیرامون 1200 سال پیش از زایش مسیح روی داده است و باستان شناسان ردپای آن را یافته اند، در برخورد گشتاسب با «میرین» داماد سوم قیصر می گوید :

چو میرین به دیدش، به بر درگرفت                پرستیدن مهر اندر گرفت

ای جهانیان ! بدانید که هنگامی که این سخن گفته شده است نه اروپا بدین چهره بود و نه اروپاییان خویش را تافته ی جدا بافته می دانستند، و نه در کنگره های مهر شناسی هر سال سخنان پیش را دوباره باز می گفتند، این سخن تاریخ ایران است که سه هزار سال پیش از این نوشته شده است و گواهی می دهد که در آن زمان اروپاییان مهر پرست بوده اند !

شاهنامه نه تنها مهرپرستی رومیان را در یاد دارد، که یادآور مهرپرستی تورانیان (که از ایران ویج به سوی زردپوستان رفتند) نیز یادآور می شود. آنجا که پیران در جنگ کاموس کشانی به دیدار رستم ایران می آید :

بدو گفت رستم که ای پهلوان            درودت ز خورشید روشن روان

خود واژه ی میترا که در اروپا روا است از کهن بودن خویش سخن می گوید. زیرا چنانکه می دانیم این واژه در ساسنکریت «میترَ»(Mitra) و در اوستا «میثرَ»(Mithra)، در پهلوی «میتر»(Mitr) و در فارسی دری «میهر» و آنگاه «مهر» خوانده می شود.
یک نگاه به این چند واژه نشان می دهد که گونه ی اروپایی آن، «میترا»(Mithra) از همه ی آنان کهن تر است زیرا که بهر پایانی آن «آ» است، و این «آ» در زبان اوستا و در «ودا» به گونه ی «اَ» درآمده، و در پهلوی و فارسی دری از میان رفته است.
ویژگی زبان های زنده در این است که کم کم زبان رو به سادگی می رود واژه ها در بستر رود دراز آهنگ گفتار مردمان کم کم ساییده می شوند و کوچک تر می شوند :
واژه ی اوستایی «هچا» در پهلوی کهن «هچ»، و در فارسی دری به گونه ی «از» درآمده است، و گاه در چامه ها تنها «ز» خوانده می شود، و گاه در آمیزش به برخی واژه ها، واک «ز» بدون زیر خوانده می شود چون : زایشان، زآنگاه، زین پس ...
نگاهی به دگرگونی این واژه ها و واژه های بسیار که همه ی آن ها را نمی توان در اینجا آورد نشان می دهد که هرچه واک های واژه سنگین تر باشد و بهر پایانی آن درازتر، آن واژه کهن تر است :

اوستایی

پهلوی

فارسی دری

گویش امروز

بئوذِ (baôtha)

بوذ (bôth)

بوی (bôy)

بو (bu)

رئوذَ (raôtha)

رود (rôd)

رود (rôd)

رود (rud)

آپَ  (âpa)

آپ (âp)

آب (âb)

او (ow)

گئوش (gaush)

گاو (gâv)

گاو (gâv)

گو (gow)

و بررسی این واژه ها آشکارا نشان می دهد که میترا کهن تر از زمان اوستا و ودا است و پیش از پدید آمدن آن دو دفتر در اروپا روا بوده است و چون از پیرامون دو هزار سال پیش در آن مرز فراموش شده بوده است دگرگونی در آن پدید نیامده است !
ما که از شاهنامه گواه بر مهرپرستی اروپاییان داریم، زبان شناسی هم به این سخن یاری کرد، اما جای دو پرسش از پژوهندگان مهری اروپا هست :

اگر کیش مهر با رفتن تیردارد به روم رفت چگونه با نبودن رادیو تلویزیون و روزنامه و چاپ و ماشین و هواپیما، پس از ده سال [22] همه ی جنگل ها و رودبارها و کوهستان های اروپا را فراگرفت ؟ هیچ به ایستایی مردمان آن سرزمین بزرگ در برابر آیین های تازه نیندیشیده اند ؟
دیگر آنکه اگر این کیش با تیرداد یا با دزدان دریایی به اروپا رفت، گروه های موبدان اروپایی که از آنان در داستان ها و دفترها فراوان به یاد شده است و در همان زمان فراوان بوده اند از کجا پدید آمدند ؟
اما اروپاییان نیز همانند ایرانیان بر این باور بودند که سوشیانت [23] خواهد آمد. و چنان که پیداست سوشیانت آنان نیز مهر و خورشید بود، و بنابراین در یک سنگ نبشته به زبان لاتین، آمده است : «درود بر سوشیانت» [24]

و به همین روی است که هنگامی که در ایران کسی به نام مهر (چنانکه در نوشته های پیشین ایرانی آمده است و مهر شناسان اروپایی نیز بدان نگریسته اند و ذبیح بهروز به خوبی آن را شکافته است) پیدا شد، اروپاییان یکباره به او که سوشیانت و مسیحایشان بود گرویدند، و پس از آنکه در افسانه ها این مسیح با عیسی درآمیخت همگان عیسوی شدند اما نشانه های مهری در همه جای کیش عیسوی آنان چنانکه خود گفته اند، پدیدار است و در این گفتار نمی توان بدان پرداخت و به همین روی همه ی آنان که در ایرانشهر بر کیش مهری بوده اند مسیحی شدند، و ایران یکی از بزرگ ترین پایگاه های عیسوی جهان شد، چنان که ارمنستان نیز در زمانی کوتاه به کیش عیسوی درآمد بی آنکه از سوی اشکانیان که به شیوه ی پادشاهی تیره ها (فدراتیو) بر ایران فرمان می راندند با آنان ستیزی بشود !

نگاره ای که در آن سه موبد ایرانی نشان داده شده است که به راهنمایی ستاره ی فروزان به سوی زادگاه مسیح می روند، آشکار است که ستاره، ناهید و ستاره ی سپیده دمان است که از همه ی ستارگان روشن تر است که در زمان پس از درخشیدن آن، مهر پدیدار می گردد. پس آنان نیز که کلاه ایرانی بر سر دارند، رو به مهر و زایش مهر یا فروغ سپیده دمان که همراه با درخشش ستاره ی سپیده دم است، می روند.

مهر و خورشید

دل انگیزترین بخش یشت ها «مهر یشت» است که در آن به زیبایی هرچه تمام تر از شکوه و بزرگی مهر و همه ی زیبایی ها و نیکویی هایی که در پرتو نور مهر پدیدار می شود سخن رفته است، اما چون در این گفتار می بایستی که چهره ی مهر ایرانی را بنمایانیم از آوردن آن بخش های دل انگیز چشم می پوشیم و تنها به دو گفتار از آن بسنده می کنیم :

«... مهر را می ستاییم که دارای دشت های فراخ است، از کلام راستین آگاه است. زبان آوری که دارای هزار گوش است، خوش اندامی که دارای هزار چشم است، بلندبالایی که در بالای برجی فراخ [ ایستاده ] زورمندی که بی خواب، پاسبان است ...
... نخستین ایزد مینوی که پیش از خورشید فنا ناپذیر تیز اسب، در بالای کوه هرا برآید، نخستین کسی که با زینت های زین آراسته از فراز کوه زیبا سربرآورد. از آن جا [ آن مهر ] بسیار توانا تمام منزلگاه های آریایی را بنگرد ...» [25]

از این گفتار چنین برمی آید که مهر همان روشنی سپیده دمان است که پیش از خورشید، از فراز کوه به دشت ها پرتو می افکند، و آرایه های زرین از پرتوهای خورشید که هنوز خود برنیامده است، دارد، و با آمدن او همه جا روشن می شود و باز :

«... کسی که پس از رفتن خورشید، به پهنای زمین به درآید. دو انتهای زمین فراخ کروی دور کرانه را بسوده، آن چه در میان زمین است بنگرد ...» [26]

و چون در این کرده روشنی پس از خورشید هم فروغ مهر آمده است پس می توان مهر را به جز روشنی سپیده دمان، نور «اسر» و «اهپد»( آغاز و بی پایان) [27] نامید.
خود واژه ی مهر، پیمان را می رساند، و هزار گوش و هزار چشم او برای آن است که در هر کجا پیمان شکنی روی دهد، او ببیند و بشنود، و به همین روی است که پیمان شکنان را «میتر دروج»(= مهر دروغ) می خوانند.
مهر برابر با پیمان هنوز در گفتار، خود را می نمایاند :

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی        عهد نابستن از آن به، که ببندی و نپایی

(سعدی)

که در این چامه مهر و عهد (پیمان) همراه با وفا (= مهربانی) آمده است.

نسیم صبح وفا، نامه ای که برد به دوست           ز خون دیده ی ما بود و «مهر» عنوانش

(حافظ)

که باز مهر با وفا برابر هم آمده است.

از این سخنان برمی آید که «مهربان» آنست که به مهر و پیمان پایدار باشد و باز آن که امروز مهر برابر با دوستی می آید و مهربان کسی است که کسی را دوست بدارد و این دگرگونی از آن جا پیدا شده است که آنکه مهر می ورزد و پیمان را نگاه می دارد آن دیگری را هم دوست می دارد.
به گمان من واژه ای که در زمان باستان به جای مهر (= دوستی) بوده است، واژه ی «زار» است که امروز از آن گریان و نالان برمی آید.
زار (دوستدار = مهربان امروزی) را از واژه ی آمیخته ی «بی زار» می توان دریافت، چراکه در این واژه بی زار، بی دوستی و بی مهری را می رساند. پس زار می بایستی که دوست و مهرورز و مهربان بوده باشد. در این گفتار سهروردی نیز زاری در برابر بی نیازی آمده است و مهرورزی و نشان دادن دوستی را می رساند :

«... چندان که زاری بیش کردی استغنای او از ما زیادت می دیدیم ...»

در این سخن رودکی نیز زاری جدا از مویه و مُستی آمده است :

مُستی مکن که نشنود او مُستی                  زاری مکن که نشنود او زاری

که دور از گفتار سخنوری چون رودکی است که اگر زاری همان مویه بوده باشد، دوبار آن را در یک سخن بیاورد !

اما از آنجا که پس از مهربانان زمان باستان، دیر زمانی است که ماهرویان به مهر و پیمان خویش پایدار نمی مانند، آنکه را زاری و دوستی جای ماند، زاری و گریه بهره است و زاری، گریه و مویه و تنگ دلی به همراه دارد و از همین روی است که زاری مهربان همواره با نزاری همراه است و درباره ی این واژه و این پیشنهاد می بایستی که پژوهش بیشتر کرد. [28]

از این روی که مهر از زاری دور می شود از آن روی به خورشید نزدیک می گردد چنانکه در اروپا هم مهر با «هلیوس»، ایزد خورشید نزدیکی پیدا کرده است و در چند نگاره مهر و خورشید در کنار یکدیگر دیده می شوند. زیرا که نور مهر همراه خورشید و نزدیک به خورشید است و از این رو است که در شاهنامه در نخستین پیمانی که فریدون برای کین پدر با مهر می بندد نام خورشید می آید :

جهان را همه زیر داد آورم                چو از نام دادار یاد آورم
فریدون به خورشید بر، برد سر          کمر تنگ بسته به کین پدر

در گفتار اسفندیار و رستم نیز برجای ماندن سیستانیان بر آیین مهر چنین نمایانده می شود :

شنیدم که دستان جادو پرست            به هر کار یازد به خورشید دست !

و باز در بسیار سخنان به جای نام خورشید، نام مهر می آید، چنانکه امروز همگان مهر و ماه را با هم می آورند :

مهر منی، ماه منی                زدلبران تویی که دلخواه منی

مهر و عرفان ایرانی

از آنجا که آیین مهر در جهان از پیشینه ای بس دور برخوردار است، افسانه های آن در آیین های این زمان فراوان به چشم می خورد، مهر شناسان اروپا یکایک آیین های عیسوی را با آیین های مهر سنجیده اند و دیگران در این زمینه بسیار گفته اند.
در ایران نیز چنانکه گفته شد در سه سو، چهره ی آموزش های مهری دیده می شود : در زورخانه ها در میان ایاران و جوانمردان و در گروه درویشان و وارستگان و عارفان ... و این است که نشانه های مهر در گفتار عارفان ایرانی همچون روشنی سپیده دمان در امواج دریای عرفان ایران روان است و پیری از پیران راه نیست که در این زمینه نگفته باشد.

اما چنانکه پیداست، آنکه آگاهانه و با برخورداری از همه ی دفترهای کهن، و شاید با پیوستگی به زنجیری از رهروان و پیروان مهر، به مهریان باستان پیوسته است، شیخ اشراق سهروردی [29] است که به همین روی جان خویش را در سی و هشت سالگی از دست بداد.

وی در «کلمه ی التصوف» پس از رد باور برخی از مغان پایان دوره ی ساسانیان که اندیشه ی زرتشت را به سوی دوگانگی کشیده بودند می گوید :

«... کانت فی الفرس امه، یهدون بالحق، و به کانوا یعدلون حکما، فضلا غیر مشبه المجوس، قداحیینا حکمتهم النوریه الشریفه، التی یشهدیها ذوق افلاطون و من قبله من الحکما، فی الکتاب المسمی بحکمه الاشراق» [30]

«... در ایرا ن گروهی بود که به اشا (حق) ره می بردند و آن را بهداد می داشتند (بدان رفتار می کردند) دانشمندان و برجستگانی که چونان مغان دوگانه پرست نبودند، همانا که ما، آیین و دانش برتر روشنایی آنان را که کام افلاطون و دانشمندان پیش از او بدان شیرین گشت، در کتابی به نام «حکمه الااشراق»  زنده می گردانیم»

سهروردی در همه ی گفتارهای خویش، در پایان، ره به مهر و خورشید می برد و من از او گفتاری ندیدم که نه چنین باشد، و از میان گفتارهای او یک خورشید نیایش است که بس شگفت می نماید و بایستی که با گفتارهای دیگر آن را به فارسی دری درآورد.

در «رساله ی فی حال الطفولیه» که با اندیشه ی تیز به ژرفنای هستی و جهان نگریسته است، در گذشتن از پایگاه ها و زینه ها، در پایگاه سوم می گوید :

«... و آنگاه وی را بر کوه قاف باید رفت و آن جا درختی است که سیمرغ، آشیان بر آن درخت دارد، آن درخت را بدست آرد و میوه ی آن درخت را خورد و آن مقام سیم است. بعد از آن به طبیب حاجت نباشد که او خود طبیب شود.» [31]

سهروردی از سیمرغ، خورشید را خواهد گفتن، زیرا که در «رساله ی عقل سرخ» می گوید :

«... سیمرغ آشیانه بر سر طوبی دارد. بامداد سیمرغ از آشیانه خود به درآید، و بر زمین بال گستراند، از اثر پر او میوه بر درخت پیدا شود، و نبات بر زمین ...» [32]

و روشن است که پیدایی میوه ی درختان و گیاهان از فروغ خورشید است که آن را به بال سیمرغ ماننده کرده است. پیرعطار نیز چنین می گوید :

دام سر زلف او، وقت سحر کشف گشت            جان همه منکران، واقف به اسرار شد

یا :

هر زمان عنبر فشاند زلف عنبر ریز او            من بدان آموختم وقت سحر زان می روم

یا :

یک موی تو در صبحدم، بر گاو و آهو [33] زد رقم       مشک است یا عنبر به هم، زلف تو برهم تافته

یا :

رطل گران ده سبوح زانکه رسیدست صبح             تا سر شب بشکند، تیغ کشیدست صبح
روی نهفتست تیر، روی نهادست مهر                 پشت بدادست ماه، هین که رسیدست صبح

عطار بارها داستان از پیر خود می گوید و هر بار شوریدگی  و سرمستی و دلدادگی او را باز می گوید، که چگونه پای بر سر هستی نهاده است، و بال به سوی آسمان ها گشاده. از آن میان این سروده ی او است که پیر را به دوست می رساند، آنجا که در مشرق جان به مهر می رسد :

دی پیر من از کوی خرابات برآمد                  وز دلشدگان نعره ی هیهات برآمد
شوریده به بازار فنا، سر ببر افکند                  سرمست به معراج مناجات برآمد
چون از ره جانان ببر سینه فروشد                  در مشرق جان صبح تحیات برآمد
چون دوست نقاب از رخ پرنوربرانداخت          با دوست فرو شد، به مقامات برآمد

و از سعدی است :

شورش بلبلان سحر باشد                 خفته از عشق بی خبر باشد

به غنیمت شمرای دوست دم عیسی صبح       تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست

که در این سخن مهر و عیسی و جان بخشی، سپیده دمان هر سه با هم آمده است، و از کجا که مرده زنده کردن عیسی همین جان دوباره ای نباشد که با آمدن مهر در زمین و زمان و گیاه و جانوران و ... دمیده می شود !
زیرا که روشن است که مرگ به فرمان خداوند روی می دهد و پیامبر خداوند را نمی شاید از برای نشان دادن پیامبری خویش فرمان خدا را دیگرگون کردن !

چنانکه گفته شد نوشته های عارفان ایرانی لبریز از اندیشه های مهری است و چون آغاز روایی اندیشه های مهری و کیش مهر چنانکه در شاهنامه آمده است، هنگام سه بهره شدن آریاییان می باشد، دور نیست آنان که چون سهروردی پیوند زنجیر درویشی خویش را نگاهداشته اند، فریدون را نخستین رهروی بدانند که به «مرحله ی تجرید» رسید. وی در «الواح عمادی» لوح چهارم بند 94 می گوید : [34]

«... و نوری مُعطی تایید است که نفس و بدن بدو قوی و روشن گردد، در لغت پارسیان «خّره» است، و آن چه خواست ملوک باشد آن را «کیان خَره» گویند، و از جمله کسانی که بدین نور و تایید رسیدند، خداوند نیرنگ، ملک آفریدون است، آن که حکم کرد به عدل و حق قدس و تعظیم حق به جا آورد به قدر طاعت خویش، و ظفر یافت بدان که از روح القدس متکلم گشت.»

اکنون که سخن بدین جا رسید، خوبست که چند مهرابه ی برجای مانده در نیشابور (که پایگاه مهر باستان بوده است) را نشان دهم و یکی از آنان «گنبد مهرآباد» در جنوب شهر نیشابور است که به زیبایی هر چه بیشتر هنوز خود می نماید. در زیر این مهرابه راهروی پیچ در پیچ بزرگی (لابیرنت) بوده است که بسیاری از مردمان در آن گم شده اند و بدان روی روستاییان آن را بسته اند. اما نشانه ی سوراخ روشنی گیر آن در برابر سوراخ روشنی گیر این یک بر کف زمین دیده می شود.

این مهرابه نیز : «مهربا»(mehraba) خوانده می شود و در همین جاست که نویسنده ای دیوان پیر نیشابور، عطار را رونویس کرده است و از آن به نام «قدیسه ی مقدسه ی مهرآباد» نام برده است. [35]

نزدیک این مهرآباد گنبد دیگری است که «شادمهرک» خوانده می شود و نشان می دهد که بایستی آرامگاه یکی از مهریان بزرگ بوده باشد که پیش از یورش مغول درگذشته است، زیرا که ساختمان آن به شیوه ی ساختمان های هنگام غزنویان است.


پانوشت ها :

^ [1] آیین میترا : مارتن ورمازرن، ترجمه ی نادر بزرگ زاد، انتشارات دهخدا.

^ [2] نیروهای طبیعت، مظاهر طبیعی.

^ [3] درباره ی زمان زرتشت دیدگاه های گوناگون است : برخی او را هم زمان با پیدایی هخامنشیان و گروهی نیز بنا به گفتار یونانیان زمان وی را 6500 سال پیش از جنگ تروا به شمار می آورند. پژوهش های زبان شناسی و تاریخ زبان، زمانی میان این دو را نشان می دهد. تاریخ ایران، شاهنامه نیز این زمان را برای پیدایی زرتشت می نمایاند. و چون این داستان نیاز به گفتارهای دیگر دارد به همین اندازه بسنده می کنم.

^ [4] این گزارشی است که من از شاهنامه و اوستا و دیگر نوشته های ایرانی کرده ام و همه ی آن را می توانید در کتاب «زندگی و مهاجرت آریاییان، بر اساس روایات ایرانی» بخوانید. اروپاییان و پیروان ایرانی آنان مهاجرت های آریاییان را از بیرون به ایران در زمانی میان 1800 تا 1200 سال پیش از زایش مسیح می دانند اما در این کتاب (اکنون با نگرشی دیگر و گفتاری سه برابر آماده ی چاپش می کنم) گفتارهای ایرانی را با پیدا شده های باستانشناسی و دیگر تاریخ ها سنجیده ام و آنچه که از این میان برآمده است بس شگفت است وچون نمی توانم به همه ی آنچه که در آن دفتر نوشته ام دست یازم پس خوانندگان را به خواندن آن نامه رهنمون می شوم اما این هست که نوشته های ایرانی کوچ آریاییان را از ایران به دیگر کشورها در شمار می آورند.

^ [5] در دفترهای کهن، نام فریدون «اثفیان» آمده است، که در فارسی دری «آتبین» شد و گونه ی دیگر آن «آبتین» است.

^ [6] شیوه ای از زندگانی که در آن ستم و بسیارخواهی فراوان باشد و مردمان را وادار به داوری خواستن کند. در فرهنگ ایرانی نکوهش شده است. از فردوسی :

از ایشان نرفتست جز بدتری          به گرد جهان جستن و داوری

که در این شعر فزون خواهی و داوری را از بدی شمرده است و هم از اوست : در هنگام زندگانی نیک : «زمانه بیاسود از داوری» و چنین می نماید که این آیین از دوران فریدون (سه بهره شدن آریاییان) در ایران برجای ماند که هر اندازه داد نیکوتر باشد دادخواهی و داوری کمتر می یابد.

^ [7] فریاد و کمک و یاری و به داد کسی رفتن است و آن نیز در گذشته «فر» + «دات»(= داد) بوده است. فریاد خواستن : کمک خواستن است :

«... پیش سیمرغ برفتند و به یک بار بانگ برآوردند و شرط فریادخواهی به جای آوردند ...»(داستان های بیدپای)

«... مرد را بیافت بدست و پای مرد اندر افتاد و زاری و توبه و فریاد خواست ...»(نصیحه الملوک غزالی)

شنیدم که چندی بزندان بماند           نه شکوت نوشت و نه فریاد خواند

(بوستان سعدی)

^ [8] مهرداد بهار در پیشگفتار زورخانه های تهران، زورخانه را با مهرابه ی مهری سنجیده است : پیش از آن احمد حامی نیز در «بغ مهر» چنین گفته است.

^ [9] برخی از نویسندگان امروز به جای «صفت» واژه ی «فروزه» را بکار می برند که به گمان من بجا نیست : زیرا که فروزه چیزی است بیرون از هر چیز دیگر. باز آنکه صفت که فارسی آن گون و چگونگی است با خود آن چیز است چنانکه قند هم سفید است و هم شیرین، و سفیدی و شیرینی هر دو همواره با قند هستند و در قند هستند و بی آن دو قند، قند نیست.
اهورامزدا نیز که خردِ هستی بخشِ جهان است، همواره 6 گون و چگونگی دارد، که (ا - مشی - اسپند = امشاسپند = بی مرگ مقدس)اند و اگر یکی از آن ها با وی نباشد، او اهورامزدا نتواند بود. اندیشه ی نیک، بهترین زیبایی و راستی، بهترین فرمانروایی، تقدس و پاکی، افزایش و رسایی، بی مرگی و جاودانگی، همواره خرد هستی بخش ِجهان را چنین می گرداند. در روزگاران ِپس از زرتشت و در نوشته های نوزردشتی هخامنشی - ساسانی، این 6 چگونگی از خرد جهان جدا شدند و کم کم هر یک به گونه ی فرشته ای در اندیشه ی مردمان درآمدند.

^ [10] برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به «کارنامه ی ابن سینا» نگارش فریدون جنیدی، بخش «درجات سلوک عارفانه از دیدگاه ابن سینا» از رویه ی 66 تا رویه ی 77.

^ [11] «کاری که اهریمن می خواست بکند از ذات شرور وی نشأت می گرفت، میترا همان کار را به قصد نجات بشریت انجام داد و از این روی خود را نجات دهنده خواند» رویه ی 99 آیین میترا. مارتن ورزمازرن ترجمه ی نادر بزرگ زاد.

^ [12] نگاه کنید به نگاره های 19 - 20 - 21 همان کتاب. این نگاره ها و گفتارهای پیوسته بدان، در همه ی کتاب هایی که درباره ی مهر نوشته شده است، با کمی افزایش و کاهش آمده است.

^ [13] یشت ها کتابی است که پس از زرتشت با برخورداری از اندیشه های پیش از زرتشت نوشته شده است و همانند ودا، نامه ی کهن هندوستان یادآور آیین های کهن آریاییان در یزش و نیایش پدیده ها و نیروهای جهان است.

^ [14] نگاه کنید به رویه های 17 و 18 آیین میترا نوشته ی ورزمازرن، ترجمه ی نادر بزرگ زاد.

^ [15] گنج فریدون، یکی از آهنگ های ایرانی.

^ [16] نگاه کنید به مجموعه ی مصنفات شیخ اشراق رویه های 268 تا 293. سهروردی در این گفتار از مهر و عشق سخنی می گوید، و به آن جا می رسد که برای اندر شدن مهر به شهرستان جان می بایستی گاو نفس را برخی کرد و آن گاو دو سر (شاخ) دارد که یکی آز و دیگری آرزو …  رویه ی 290 همان دفتر.

^ [17] نگاه کنید که تازیانه زدن و آزار کردن گاو پیش از کشتن نیز هنوز در این آیین برجای مانده است. نمونه ی دیگری از این آزار در آیین گاوبازی اسپانیا هنوز به چشم می خورد و بی گمان ماتادور هنوز نشانه ای از آیین میترایی در خود دارد.
همین آزار و شکنجه پیش از کشتن گاو است که زرتشت را برمی انگیزد تا مردمان را از این کار بازدارد و گاوان را از این آزار برهاند.

^ [18] بررسی مختصری از تاریخ ادیان کردان. پروفسور توفیق وهبی. ترجمه ی سیدجمال الدین حسینی، رویه های 74 - 83.

^ [19] آیین میترا، رویه ی 51.

^ [20] به کوشش ضیاء الدین سجادی، رویه ی 220.

^ [21] در سنگ نوشته های خشایارشا دو بار آمده است که آنان که به جز از اهورامزدا، و «ارت» را نیایش می کردند واداشتم که اهورامزدا و ارت را بستایند و پرستشگاه دیوان را ویران کردم.

^ [22] آیین میترا، ورزمازرن، رویه ی 40.

^ [23] سوشیانت در گاثاها، سودرسانان آینده اند. اما کم کم این سودرسانان به یک سودرسان و به نام سوشیانت دگرگون شد، و برای جای برخواستن او و چگونگی ماندن او نیز افسانه ها ساخته شد، باز آنکه در اندیشه ی زرتشت همه ی کسانی که به جهانیان سود می رسانند و خواهند رساند، سوشیانت اند.

^ [24] آیین میترا، رویه ی 41.

^ [25] کرده ی 4 مهریشت، بندهای 12 و 13.

^ [26] کرده ی 24.

^ [27] اسر (= بدون سر)، بی آغاز  و نیز اهپد (= بی پایان)، بی پا بگونه ی «اپد» درآمد.

^ [28] آن هنگام که این گفتار را می نوشتم، هنوز به دیار یاران مهربان، تاجیکستان نرفته بودم، و پَسان، چون بدان مرز پرارز رفتم، روشن شد که واژه ی «زار» در آن جا به همین گونه کاربرد دارد که من گمان برده بودم. «من به او زار شدم» = «من وی را دوست گرفتم».

^ [29] برخی از مهرشناسان امروز، حافظ را پیرو کیش مهر می دانند و چند سخن از او گواه می آورند و از آن میان می گویند که مهریان نشانه و داغی بر چهره ی خود می زدند و این شعر حافظ همین را می گوید :

یادباد آنکه نهانت نظری با ما بود        رقم مهر تو بر چهره ی ما پیدا بود

همین سخن خود آشکارا می گوید که برای مهر سروده نشده است، زیرا که اگر مهر، یا پیر مهری نگرشی به یک رهرو داشته باشد، با گذشتن آن مهری از پایگاه ها،نگرش بیشتری به او خواهد کرد … و اگر نشانه ی مهری بر چهره ای زده شود با گذشت زمان و گذشتن از زینه ها و خوان های مهری آن نشان می بایستی که برجسته تر شود !

دنباله ی پاورقی از رویه ی پیش : از عطار نیشابوری است که :

گفتم از دست ستم های تو تا کی نالم             گفت تا داغ محبت بوَدَت بر رخسار

و این را بدان می گوید، که تا دم مرگ این ستم روا است.

دیگر این شعر حافظ را می آورند :

ز دوستان تو آموخت در طریقت مهر          سپیده دم که صبا چاک زد شعار سیاه

در این شعر دوم نیز مهر در پایه ی دوم جای دارد و گویی کار خود را از کس دیگر آموخته است و هیچ مهری چنین نمی گوید، که مهر از کسی شیوه ی روشنایی و فروغ آوری را آموخته است.

اگر با این دو بیت بتوان داوری کرد که حافظ پیرو کیش مهر بوده است، سد چندان چامه از او می توان آورد که او به کیش عیسی است یا به کیش پیر مغان و زرتشتی است. مانویان نیز می توانند گواه فراوان از سخن او بیاورند که او مانوی است و گاه نیز کفر در شعرهای او به چشم می خورد، باز آنکه او پیش از همه مسلمان و حافظ قرآن بوده است. به گمان من راست آن است که حافظ از اندیشه ی گذشتگان هرگاه که بایسته می دیده است سخنی می آورده است و به گواهی این چند شعر نمی توان او را مهری دانست.

^ [30] سه رساله از شیخ اشراق به کوشش نجفعلی حبیبی، رویه ی 117.

^ [31] مجموعه مصنفات شیخ اشراق، رویه ی 257.

^ [32] همان دفتر، رویه ی 233.

^ [33] گاو تبت و آهوی تتار که مشک و عنبر از آنان می گیرند.

^ [34] مجموعه مصنفات شیخ اشراق، رویه ی 189.

^ [35] به یاد دارم که در دوران کودکی من، علی اصغر پارسازاد، یکی از دوستان و یاران پدر من، که درویش و رهرو راستی بود، کتابی در مورد «قیام کاوه» نوشته بود که برای پیش فروش آن از من نیز در آن روزگار خردسالی یاری خواسته بود، و مرا که تاب فروش یکسد برگ پیش فروش آن نبود سخت بی تاب افکنده بود. روزی به پدرم گفتم : اصلا کاوه که بوده است که من چنین برای او در تب و تاب باشم ! روانشاد پدرم فرمود : خاموش ! که کاوه درویش بوده است !


برگرفته از نشریه ی فروهر شماره ی پیاپی 281، ش 5، سال 1362.
نگارش رایانه ای : مریم جهرمی
نگاره ها از : تارنمای بنیاد نیشابور

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 1913

   دیدگاه ها : (1)
1. پیامی از جواد مفرد کهلان, فرستاده شده در تاریخ 24-آذر-1387 ساعت 18
سه مورد در تکمیل مندرجات مقاله اضافه کردنی است. اول: خوان به معنی مرحله بوده است از ریشه کان و خان. دوم: ثراتئونه یعنی سومین اشاره به سومین فرد بودن کوروش سوم(فریدون) است که سنت مهرپرستی داشته است. رستم هفتخوان مازندران همان آترادات (آذربرزین)پیشوای آماردان است که آشوریان را در زیر حصار شهر آمل قتل عام نموده و سومین پادشاه ماد خشتریتی(کیکاوس) را از محاصره لشکریان آشوری نجات داده و پایه ایران مستقل را پی ریخته است
واپسین به روز رسانی ( 01 مهر 1387 ساعت 18:36 )
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  دارایی جهان مانند مرغی است بر درخت.  ”
 آتربان ماراسپندان
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه