برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 5 نفر میهمان
 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow داستان های مثنوی arrow دشمن دانا و دوست نادان تاریخ امروز
01 آذر 1387 ساعت 13:47
 
 
 
دشمن دانا و دوست نادان چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 12
بدعالی 
31 تیر 1387 ساعت 14:37

گفت پیغمبر عداوت از خرد         بهتر از مهری که از جاهل رسد [1]

امیری اسب می تاخت ناگهان چشمش به مردی افتاد خفته و ماری که به دهان خفته فرو می شد. امیر به سرعت ایستاد و پایین آمد تا مار را دور کند ولی مار به کام خفته خزیده بود.

امیر ناگاه فکری به خاطرش رسید و آن اینکه یکباره بر او تاختن آرد و او  را از این خطر آگاه کند. خفته سراسیمه از خواب برخاست و از ترس فرار کرد،‌ امیر به دنبالش اسب تاخت و بر او حمله کرد. سرانجام مرد خسته و کوفته از پا درآمد و در زیر درخت سیبی به زمین افتاد امیر با تازیانه او را تهدید کرد که از سیب های پوسیده افتاده در زیر درخت بخورد. آن مرد به اجبار آنقدر خورد که شکمش آماس کرد و حالش بهم خورد و آنچه خورده بود استفراغ کرد. ناگاه مار همراه با استفراغ از دهانش بیرون افتاد. مرد که چنین دید دریافت که آنهمه آزار برای نجات او بوده است. پس ظلم ظالم چه بسا برای استفراغ مار خورده های ما باشد و شاید هم برای ابتلای ما، تا قدر عدل را بدانیم. ریاضت ها نیز ستم بر ما نیست بلکه برای نجات از زهر پلیدی هاست.

دشمنی عاقلان زین سان بود             زهر ایشان ابتهاج [2] جان بود
دوستی ابله بود رنج و ضلال            این حکایت بشنو از بهر مثال [3]


پانوشت ها :

1. بیت 1795.
2. شادمانی و سرور.
3. بیات 31-1930.

 

 
 
     
 
     
 
 
“  دریا به خیال خویش موجی دارد ... خس پندارد که این کشاکش با اوست  ”   -  واعظ قزوینی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000018 ثانیه