نام کاربری:
گذرواژه:
نگاهداشت گذرواژه
گذرواژه ام را فراموش کرده ام
نام نویسی نکرده اید ؟
نام نویسی
بـاشـنـدگـان در تـارنـمـا
کاربران: 1 میهمان
 
     
 
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332

جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332نویسنده : سرهنگ غلامرضا نجاتی
ناشر: شرکت سهامی انتشار

کتاب «جنبش ملی شدن صنعت نفت» اولین اثری نیست که قلم و قلب نویسنده ی ارجمند تلاشگر آن آقای سرهنگ غلامرضا نجاتی، افسر...

 
     
 
نه شیر شتر نه دیدار عرب

خانواده ای ایلیاتی و عرب در صحرایی چادر زده بودند و به چراندن گله ی خود مشغول بودند. یک شب مقداری شیر...

 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
به کدام بخش رای می دهید ؟
 
 
     
 
 
No Image برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب
07 شهریور 1387
No Image
 
 
کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب چاپ فرستادن با نامه
ارزش گذاری کاربران: / 4
ناچیزبهترین 
06 تیر 1387

مردی بر دیواری گلی نشسته بود، در کنار دیوارجوی آبی زلال روان بود،‌ آبی شفاف و تصویرنما بود و گوارا نوش، مرد چون ماهی از دریا جدا مانده شوق به آب رسیدن داشت.

بر لب جو بود دیواری بلند          بر سر دیوار تشنه ی دردمند [1]

ولی دیوار بلند بود و پریدن دشوار. ندانسته کلوخی از دیوار کند و به جوی افکند صدای آب چون آهنگی خوش گوشش را نوازش کرد، از لذت آن، خشت دیگر افکند و بیشتر غرق لذت شد، او احساس می کرد خودش آب نوش شده است. آب به زبان حال می گفت :«از این خشت انداختن چه سود بری ؟» تشنه می گفت : «دو فایده، نخست آنکه بانک خوش آب چون ربابی خوش نوا و چون بانگ اسرافیل حیات بخش است و یا چون خروش تندر در بهار بای باغ، یا پیا نجات زندانی، یا دم رحمانی که از یمن بوی اُویس قَرَنی بر محمد آورد یا بوی احمد مرسل در شفاعت به گنه کاران، یا بوی یوسف بر یعقوب. اما فایده دوم اینکه هر چه خشت برکنم بر فاصله ام نسبت به آب کاسته می شود و قرب افزون می گردد.
خودآگاه وجود ما بر دیوار خود مجازی نشسته که مجموعه ی خطاها و شرطی هاست. در زیر این دیوار که بستان سرای حقیقی است، آب گوارای حقیقت رواناست. خودآگاه با برداشتن هر خشتی از دیوار خود مجازی ساختگی و انداختن به آن جا، هم نوای خوش حقیقت را می شنود و هم به تدریج فاصله کم و قرب افزون می شود. تا به الهیت که نقطه ی اصلی است برسد. چنانکه مولانا در جای دیگر گفته است :

قرب نه بالا و پستی رفتن است      قرب حق از حبس هستی رَستن است [2]

و ای کاش که آدمیان از همان دوران جوانی که نیروی حیاتی قوی و بالنده است و چشمه های قوت و میل در مرغزار تن روان است و تن سالم و روان پذیر است، برپا خیزند و گام بردارند تا به مقام قرب برسند. چه عشق در جوان شدیدتر و شوق وافرتر و آلودگی کمتر است. در حالی که در پیری :

بیخ های خوی ِبد محکم شده    قوت ِبرکندن آن کم شده [3]



پانوشت ها :
1- مثنوی، دفتر دوم، بیت 1192
2- همان، دفتر سوم، بیت 4514
3- بیت 1226
واپسین بروز رسانی ( 19 تیر 1387 )
 

 
 
     
 
     
 
 
 
“  یک مرد اگر به خاک می افتد ... بر می خیزد به جای او صد مرد ... این ست که کاروان نمی ماند  ”   -  هوشنگ ابتهاج سایه
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد
 
هنداختار (طراح) : بهزاد فرهانیه