|
اَرت یشت َ(اشی یشت) خشنودی ِاَشَی ِنیک، چیستای ِنیک، اِرِث ِی ِنیک، رَسَستات ِنیک و فـَر [ و ] پاداش مزداآفریده را. ٭ کرده ی یکم 1 ِاَشَی ِنیک، شهریار بزرگوار ِبُرزمند ِخوب ستوده را می ستاییم که چرخ ها [ی ِگردونه اش ]، خروشان [ است ]؛ که نیرومند، پاداش بخش، درمانگر، بسیار هوشمند و تواناست. 2 اشی دختر ِاَهوره مزدا و خواهر اَمشاسپَندان است. اوست که با خِرَد ِسوشیانت ها فراز آید. کسی که اشی او را کامروا کند، بدو خِرد ِسرشتی بخشد. اشی کسی را به یاری آید که او را از نزدیک بخواند؛ که او را از دور بخواند. کسی که زَور نیاز ِاشی کند؛ [ بدان ماند که ] زَور نیاز ِمهر کرده باشد. 3 برای فـَر و فروغش، او را - اَشَی ِنیک را - به نماز ِخوب گزارده و با زَور و با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم. اشی را با هَوم آمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخِرَد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا می ستاییم. «یَنگهِه هاتَم ...» کرده ی دوم 4 ِاَشَی ِنیک، شهریار بزرگوار ِبُرزمند ِخوب ستوده را می ستاییم که چرخ ها [ی ِگردونه اش]، خروشان [ است ]؛ که نیرومند، پاداش بخش، درمانگر، بسیار هوشمند و تواناست. 5 درود بر هَوم، به مَنثَره ی وَرجاوَند و به زرتُشت ِاَشَوَن ! براستی درود به هَوم؛ زیرا همه ی مَی ها را خشم خونین درفش همراه است؛ اما مَی ِهوم رامش ِاَشَه در پی دارد. 6 ای اَشَی ِنیک ! ای اشی ِزیبا ! ای اشی ِدرخشان ! ای که با فروغ خویش شادمانی افشانی ! ای اشی ! ای آن که مردان همراه خویش را فر ِنیک بخشی ! از خانمانی که اَشی ِنیک، پای در آنها فرونهد، بوی خوش برآید و اندیشه ی سازگاری و دوستی ِدیرپای، [ بهره ی آن خانمان شود ]. 7 ای اَشَی ِنیک ! مردانی که تو یاورشان باشی، در کشوری با خوراک های فراوان، فرمانروایی کنند؛ آن جا که خواربار انباشته، بوی های خوش برآمده، بسترها گسترده و دیگر دارایی های گرانبها فراهم آمده است. براستی خوشا به [ روزگار ِ] کسی که تو یاورش باشی ! همچنین یاور من باشی ای پُردَهِش ! ای نیرومند ! 8 ای اَشَی ِنیک ! خانه های کسانی که تو یاورشان باشی، خوب ساخته، دیرپای، از ستوران بهره مند و دیرزمانی استوار است. براستی خوشا به [ روزگار ِ] کسی که تو یاورش باشی ! همچنین یاور من باشی ای پُر دَهِش ! ای نیرومند ! 9 ای اَشَی ِنیک ! تخت های آنان که تو یاورشان باشی، خوش ساخت، خوب گسترده و خوش بو، با بالش های آراسته و پایه های زرین برپاست. براستی خوشا به [ روزگار ِ] کسی که تو یاورش باشی ! همچنین یاور من باش ای پُر دَهِش ! ای نیرومند ! 10 ای اَشَی ِنیک ! زنان ِگرامی ِمردانی که تو یاورشان باشی، بر تخت های زیبای زرین پایه، بر بالش های آراسته، آرمیده و خود را با دست بند، گوشواره ی چهارگوشه ی به نمایش آویزان و طوق ِزرنشان آراسته اند [ و چنین گویند ] : - چه هنگام خانه خدای، به سوی ما آید ؟ چه هنگام او از ما شادمان و از تن ِما برخوردار شود ؟ براستی خوشا به [ روزگار ِ] کسی که تو یاورش باشی ! همچنین یاور من باش ای پُر دَهِش ! ای نیرومند ! 11 ای اَشَی ِنیک ! دوشیزگان ِآنان که تو یاورشان باشی، پای آوَرَنجَن در پای کرده، کمر بر میان بسته، با انگشتان بلند و با تنی چنان زیبا که بیننده را شادی افزاید، نشسته اند. براستی خوشا به [ روزگار ِ] کسی که تو یاورش باشی ! همچنین یاور من باش ای پُر دَهِش ! ای نیرومند ! 12 ای اَشَی ِنیک ! اسبان ِکسانی که تو یاورشان باشی، اسبانی تند، هراس انگیز و تیزتک اند که گردونه ی تند را با دوال ِچرمین به گردش درآورند. سرودخوان ِدلیر ِدارنده ی نیزه ی سرتیز و اسب ِچالاک، گردونه ی [ خویش ] را شتابان براند؛ [ آن سرود خوانی ] که نیزه ی سرتیز بلند دسته و تیر ِتند پران ِخویش را از دور پرتاب کند و هَمِستار را از پشت سر به خاک افگند و دشمن را از روبرو براندازد. براستی خوشا به [ روزگار ِ] کسی که تو یاورش باشی ! همچنین یاور من باش ای پُر دَهِش ! ای نیرومند ! 13 ای اَشَی ِنیک ! اُشتـُران ِکسانی که تو یاورشان باشی، اُشترانی که هراس انگیز، بلند کوهان و بسیار گستاخند که از زمین برخیزند و برافروخته با یکدیگر بستیزند. براستی خوشا به [ روزگار ِ] کسی که تو یاورش باشی ! همچنین یاور من باش ای پُر دَهِش ! ای نیرومند ! 14 بازرگانان در سرای کسانی که تو یاورشان باشی، از سرزمین های بیگانه، سیم و زر و جامه های خوش بافت آورند. براستی خوشا به [ روزگار ِ] کسی که تو یاورش باشی ! همچنین یاور من باش ای پُر دَهِش ! ای نیرومند ! 15 ای اَشَی ِبزرگوار ِنیک ! ای آفریده ی خوب چهر ! [ ای آن که ] به خواست ِخویش فرمان گزاری ! ای به تن فره مند ! به سوی من بنگر و بخشایش خویش، مرا ارزانی دار ! 16 اهوره مَزدا - بزرگ ترین و بهترین ایزدان - پدر توست. سپَندارمَذ مادر توست. سُروش ِنیک ِپارسا و رَشن ِبزرگوار ِنیرومند و مهر ِفراخ چراگاه - [ آن ] هزار گوش ِده هزار دیدبان - برادران تواند. دین ِمزداپرستی خواهر توست. 17 اَشَی ِنیک ِبزرگوار - ستوده ترین ایزدان که از راه راست به کژی نگراید - در گردونه ی خویش، درنگ کرد و بدین سخنان لب برگشود : - ای آن که آوازت از همه ی آنان که مرا می خوانند، به گوش من دلپذیرتر می آید ! تو کیستی که مرا می خوانی ؟ 18 آنگاه او [ به پاسخ ] چنین گفت : منم سِپیتمان زَرتُشت؛ نخستین آفریده ای که [ نماز ] «اَشِم وُهو ...» گزارد و اَهوره مَزدا و اَمشاسپندان را بستود. آن که به هنگام زادن و بالیدنش، آبها و گیاهان خشنود شدند. آن که به هنگام زادن و بالیدنش، آب ها روان شدند و گیاهان رستن آغاز کردند ... 19 آن که به هنگام زادن و بالیدنش، اهریمن از این زمین ِپهناور ِگوی سان ِدورکرانه بگریخت. اهریمن ِزشت نهاد ِپر گزند چنین گفت : - همه ی ایزدان [ با هم ] نتوانستند با خواست من بستیزند و مرا [ از پهنه ی آفرینش ] برانند، اما زرتُشت به تنهایی با خواست من ستیهید و مرا براند ... 20 او با [ نماز ] «اَهون وَیریَه ...» - رزم افزاری که چون سنگی است هَمچَند ِخانه ای - مرا بسوخت. [1] او با [ نماز ] «اَشِم وُهو ...» - که همچون فلزی گداخته است - مرا بسوخت. او با من چنان کرد که گریختن از این زمین، مرا خوش تر باشد. او به تنهایی مرا براند؛ او، سِپیتمان زرتُشت. 21 آنگاه اَشَی ِنیک ِبزرگوار چنین گفت : ای سِپیتمان ِراست کردار اَشَوَن ! نزد من بیا و در گردونه ی من بیارام ! سِپیتمان زرتشت نزد او رفت و در گردونه اش بیارمید. 22 پس [ اَشی ] با دست چپ و دست راست، با دست راست و دست چپ، او را بپسود و اینچنین گفت : ای سِپیتمان ! تو نـَغز و نیک آفریده ای ! ای سپیتمان ِخوش پای بلند بازوان ! ای به تن فره مند و به روان جاودانه بهروز ! آنچه با تو می گویم راست است. برای فـَر و فروغش، او را - اَشَی ِنیک را - به نماز ِخوب گزارده و با زَور و با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم. اشی را با هَوم آمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخِرَد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا می ستاییم. «یَنگهِه هاتَم ...» کرده ی سوم 23 ِاَشَی ِنیک، شهریار بزرگوار ِبُرزمند ِخوب ستوده را می ستاییم که چرخ ها [ی ِگردونه اش]، خروشان [ است ]؛ که نیرومند، پاداش بخش، درمانگر، بسیار هوشمند و تواناست. 24 هوشنگ ِپیشدادی در پای ِ [ کوه ِ] البرز بلند ِزیبای ِمزداآفریده، او را بستود ... 25 ... و از وی خواستار شد : ای اشی نیک ِبزرگوار ! مرا این کامیابی ارزانی دار که بر همه ی دیوان ِمَزَندَری چیره شوم؛ که من از بیم دیوان، هراسان و گریزان نشوم؛ که دیوان - ناگزیر - از من هراسان و گریزان شوند و از بیم به تاریکی روی نهند. 26 اَشَی ِنیک ِبزرگوار شتابان فرارسید و هوشنگ پیشدادی را کامروا کرد. برای فـَر و فروغش، او را - اَشَی ِنیک را - به نماز ِخوب گزارده و با زَور و با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم. اشی را با هَوم آمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخِرَد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا می ستاییم. «یَنگهِه هاتَم ...» کرده ی چهارم 27 ِاَشَی ِنیک، شهریار بزرگوار ِبُرزمند ِخوب ستوده را می ستاییم که چرخ ها [ی ِگردونه اش]، خروشان [ است ]؛ که نیرومند، پاداش بخش، درمانگر، بسیار هوشمند و تواناست. 28 جمشید خوب رَمه برفراز [ کوه ِ] البرز، او را بستود ... 29 ... و از وی خواستار شد : ای اشی نیک ِبزرگوار ! مرا این کامیابی ارزانی دار که آفریدگان ِمزدا را گله ها بپرورم؛ که آفریدگان ِمزدا را جاودانگی بخشم ... 30 ... که گرسنگی و تشنگی را از آفریدگان ِمزدا دور بدارم؛ که ناتوانی ِپیری و مرگ را از آفریدگان ِمزدا دور بدارم؛ که باد گرم و باد سرد را هزار سال از آفریدگان ِمزدا دور بدارم. 31 اشی نیک ِبزرگوار، شتابان فرا رسید و جمشید ِخوب رمه را کامروا کرد. برای فـَر و فروغش، او را - اَشَی ِنیک را - به نماز ِخوب گزارده و با زَور و با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم. اشی را با هَوم آمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخِرَد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا می ستاییم. «یَنگهِه هاتَم ...» کرده ی پنجم
32 ِاَشَی ِنیک، شهریار بزرگوار ِبُرزمند ِخوب ستوده را می ستاییم که چرخ ها [ی ِگردونه اش]، خروشان [ است ]؛ که نیرومند، پاداش بخش، درمانگر، بسیار هوشمند و تواناست. 33 فریدون پسر آبتین از خاندان ِتوانا در سرزمین چهارگوشه ی وَرِنَ، او را بستود ... 34 ... و از وی خواستار شد : ای اشی نیک ِبزرگوار ! مرا این کامیابی ارزانی دار که من بر «اَژی دَهاک» - [ اژی دهاک ِ] سه پوزه ی سه کله ی شش چشم، آن دارنده ی هزار [گونه ] چالاکی، آن دیو ِبسیار زورمند ِدُروج، آن دُروَند ِآسیب رسان ِجهان، آن زورمندترین دروجی که اَهریمن برای تباه کردن ِجهان ِاشه، به پتیارگی در جهان اَستومَند بیافرید - پیروز شوم و هر دو همسرش سَنگهَوَک و اَرنَوَک را - که برازنده ی نگاهداری خاندان و شایسته ی زایش و افزایش دودمانند - از وی بِرُبایم. 35 اشی نیک ِبزرگوار، شتابان فرا رسید و فریدون پسر ِآبتین را کامروا کرد. برای فـَر و فروغش، او را - اَشَی ِنیک را - به نماز ِخوب گزارده و با زَور و با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم. اشی را با هَوم آمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخِرَد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا می ستاییم. «یَنگهِه هاتَم ...» کرده ی ششم 36 ِاَشَی ِنیک، شهریار بزرگوار ِبُرزمند ِخوب ستوده را می ستاییم که چرخ ها [ی ِگردونه اش ]، خروشان [ است ]؛ که نیرومند، پاداش بخش، درمانگر، بسیار هوشمند و تواناست. 37 هَوم ِنوشیدنی ِدرمان بخش، شهریار ِزیبای ِزرین، در پای ِبلندترین ستیغ ِ[ کوه ِ] البرز، او را بستود ... 38 ... و از وی خواستار شد : ای اشی نیک ِبزرگوار ! مرا این کامیابی ارزانی دار که افراسیاب ِتباهکار ِتورانی را به زنجیر کشم و او را بسته به زنجیر، کشان کشان برانم و [ همچنان ] دربند، نزد کیخسرو پسر ِخونخواه سیاوش برم تا او را در کرانه ی دریاچه ی ژرف و پهناور «چیچَست» به خونخواهی سیاوش ِناموَر - که ناجوانمردانه کشته شد - و به کین خواهی ِ«اَغریرَث ِ» دلیر، بکشد. 39 اشی نیک ِبزرگوار، شتابان فرا رسید و هَوم ِِدرمان بخش، شهریار ِزیبای ِزرین را کامروا کرد. برای فـَر و فروغش، او را - اَشَی ِنیک را - به نماز ِخوب گزارده و با زَور و با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم. اشی را با هَوم آمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخِرَد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا می ستاییم. «یَنگهِه هاتَم ...» کرده ی هفتم 40 ِاَشَی ِنیک، شهریار بزرگوار ِبُرزمند ِخوب ستوده را می ستاییم که چرخ ها [ی ِگردونه اش ]، خروشان [ است ]؛ که نیرومند، پاداش بخش، درمانگر، بسیار هوشمند و تواناست. 41 [ کیـ]ـخسرو، پهلوان ِسرزمین های ایرانی و استوار دارنده ی کشور، او را بستود ... 42 ... و از وی خواستار شد : ای اشی نیک ِبزرگوار ! مرا این کامیابی ارزانی دار که من - پسر ِخونخواه ِسیاوش - افراسیاب ِتباهکار ِتورانی را در کرانه ی دریاچه ی ژرف و پهناور چیچَست به خونخواهی ِسیاوش ِناموَر - که ناجوانمردانه کشته شد - و به کین خواهی ِاَغریرَث دلیر بکشم. 43 اشی نیک ِبزرگوار، شتابان فرا رسید و [ کیـ]ـخسرو، پهلوان ِسرزمین های ایرانی و استوار دارنده ی کشور را کامروا کرد. برای فـَر و فروغش، او را - اَشَی ِنیک را - به نماز ِخوب گزارده و با زَور و با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم. اشی را با هَوم آمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخِرَد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا می ستاییم. «یَنگهِه هاتَم ...» کرده ی هشتم 44 ِاَشَی ِنیک، شهریار بزرگوار ِبُرزمند ِخوب ستوده را می ستاییم که چرخ ها [ی ِگردونه اش ]، خروشان [ است ]؛ که نیرومند، پاداش بخش، درمانگر، بسیار هوشمند و تواناست. 45 زرتُشت ِاَشوَن در ایرانویج بر کرانه ی رود ِدایتای ِ[ نیک ]، او را بستود ... 46 ... و از وی خواستار شد : ای اشی نیک ِبزرگوار ! مرا این کامیابی ارزانی دار که «هوتـَوسا»یِ ِنیک و بزرگوار را بر آن دارم که هماره دینی بیندیشد، دینی سخن گوید و دینی رفتار کند؛ که به دین ِمزداپرستی ِمن بگرود و آن را دریابد؛ که انجمن ِمرا (2)، مایه ی آوازه ی نیک شود. 47 اشی ِنیک ِبزرگوار ِشتابان فرا رسید و زرتشت را کامروا کرد. برای فـَر و فروغش، او را - اَشَی ِنیک را - به نماز ِخوب گزارده و با زَور و با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم. اشی را با هَوم آمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخِرَد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا می ستاییم. «یَنگهِه هاتَم ...» کرده ی نهم 48 ِاَشَی ِنیک، شهریار بزرگوار ِبُرزمند ِخوب ستوده را می ستاییم که چرخ ها [ی ِگردونه اش ]، خروشان [ است ]؛ که نیرومند، پاداش بخش، درمانگر، بسیار هوشمند و تواناست. 49 کِی گُشتاسپ ِبزرگوار، در کرانه ی آب ِدایتیا او را بستود ... 50 - 51 ... و از وی خواستار شد : ای اشی نیک ِبزرگوار ! مرا این کامیابی ارزانی دار که با «اَشْتَ اَورْوَنتْ» پسر «ویسْپَ ثـَورْ وُاَشتی» - که خود ِسر تیز و گردن ستبر دارد و دارای هفتصد اشتر است - در پشت «زَینیاوَرَ خویذاهِه» بجنگم و بر او پیروز شوم. مرا این کامیابی ارزانی دار که با «اَرجاسپ ِخَیون ِ» گناهکار بجنگم و بر او پیروز شوم؛ که با «دَرْشینیکَ»یِ دیو پرست بجنگم و بر او پیروز شوم ... مرا این کامیابی ارزانی دار که «تـَثریاونت» دُژ دین را براندازم، که «ســْـپینجَ اوروشْکَ»یِ دیوپرست را براندازم، که دیگر باره «هُمای» و «واریذکـَنا» را از سرزمین خیون ها به خانمان بازگردانم، که سرزمین های خیون ها را برافگنم : پنجاه ها صدها، صدها هزارها، هزارها ده هزارها، ده هزار صدهزارها. 52 اشی ِنیک ِبزرگوار، شتابان فرا رسید و کِی گُشتاسپ ِبزرگوار را کامروا کرد. برای فـَر و فروغش، او را - اَشَی ِنیک را - به نماز ِخوب گزارده و با زَور و با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم. اشی را با هَوم آمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخِرَد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا می ستاییم. «یَنگهِه هاتَم ...» کرده ی دهم 53 ِِاَشَی ِنیک، شهریار بزرگوار ِبُرزمند ِخوب ستوده را می ستاییم که چرخ ها [ی ِگردونه اش ]، خروشان [ است ]؛ که نیرومند، پاداش بخش، درمانگر، بسیار هوشمند و تواناست. 54 اشی ِنیک ِبزرگوار گفت : از آن [ نیاز ِ] زَوری که پیشکش من شود، نباید به مردان ِسَتـَروَن، به زنان روسپی که دَشتان نشوند، به کودکان نابرنا و به دوشیزگان ِشوی ناگزیده بهره ای برسد. 55 هنگامی که تورانیان و نوذریان ِتیزتک، از پی من بتاختند، من خود را در زیر ِپای ِورزاوی [ به نام ] «بَرِمایَونَ»(3) پنهان کردم. آنگاه کودکان ِنابُرنا و دوشیزگان ِشوی ناگزیده، مرا براندند. 56 هنگامی که تورانیان و نوذریان ِتیزتک، از پی من تاختند، من خود را در زیر ِگلوی ِقوچی از گله ای دارای یکصد گوسفند، پنهان کردم. آنگاه کودکان ِنابُرنا و دوشیزگان ِشوی ناگزیده، مرا براندند. بدان هنگام که تورانیان و نوذریان ِتیزتک، از پی من بتاختند. 57 اشی ِنیک ِبزرگوار، در نخستین گله گزاری ِخویش، از زنی که فرزند نزاید (4) گِله می کند : - به خانه ی او پای منه و در بستر او میاسای ! با شما چه کنم ؟ به آسمان فرا روم ! به زمین فرو روم ؟ 58 اشی نیک ِ بزرگوار، در دومین گِله گزاری خویش، از زنی که فرزند ِمردی بیگانه را فرزند ِشوهر خویش وانمود کند (5)، گِله می کند : با شما چه کنم ؟ به آسمان فرا روم ؟ به زمین فرو روم ؟ 59 اشی ِنیک ِبزرگوار، در سومین گله گزاری ِخویش، چنین گِله می کند : نزد من تندخویانه ترین کردار ِمردمان ِستمکار، فریفتن ِدوشیزه ای شوی ناگزیده و آبستن کردن ِاوست. با شما چه کنم ؟ به آسمان فرا روم ؟ به زمین فرو روم ؟ 60 آنگاه اَهوره مَزدا گفت : ای اَشی ِزیبای ِآفریده ی کردگار ! به آسمان فرا مرو ! به زمین فرو مرو ! همین جا در سرای ِزیبای ِخسروانه ی من بمان ! 61 ای اشی ِزیبای ِآفریده ی کردگار ! با این نیاز، تو را درود گویم. با این نیاز، تو را نیایش بگزارم؛ بدان سان که گـُشتاسپ در کرانه ی آب دایتیا تو را بستود. [ زَوِت در برابر ِبَرسَم ِگسترده می ایستد و به آواز ِبلند می گوید : ] ای اَشی ِزیبای ِآفریده ی کردگار ! با این نیاز تو را درود گویم، با این نیاز تو را نیایش بگزارم. 62 «یَثَه اَهو وَیریو ...» اشی ِنیک، چیستای ِنیک، اِرِث ِی ِنیک، رَسَستات ِنیک و فـَر [ و ] پاداش ِمزداآفریده را درود می فرستم. «اَشِم وُهو ...» «اَهمایی رَئِشچَه ...»
پانوشت ها :1. بسنجید با وندیداد، فرگرد 19، بند 4. 2. چنین می نماید که منظور همان «مَگـَه» باشد که در گاهان (یسناهای 29، 33، 46، 51 و 53) از آن سخن به میان آمده است. 3. نام وَرزاوی است که ایزد بانو اشی (اَرت) ایزد توانگری و پاداش بدو پناه می برد. این نام تنها یک بار در این یشت بکار رفته و مرحوم پورداوود در زیرنویس گزارش خود در باره ی آن نوشته است : «از این واژه معنی بر نمی آید». در شاهنامه (داستان فریدون) «برمایه» نام ماده گاوی است که فریدون را در کودکی شیر می دهد. اما می توان «بَرِمایَونَ»(وَرزاوی اوستا) و «بَرمایه»(ماده گاو شاهنامه) پیوندی یافت ؟ «اسدی طوسی» نام گاو شیردهنده و پرورنده ی فریدون را «برمایون» ضبط کرده و این بیت دقیقی را شاهد مثال آورده است : مهرگان آمد جشن ملک افریدونا آن کجا گاو نکو بودش برمایونا(لغت فرس، اسدی طوسی) 4. اشاره است به زنانی که فرزندان خویش را پیش از زایمان، از زهدان می افگنند. 5. اشاره است به زنانی که پنهان از شوهر خویش، با مردی دیگر پیوند جنسی دارند و فرزندی را که آن مرد در زهدان ایشان پدید آورده است، به دروغ فرزند شوهر خویش وانمود می کنند.
|