نام کاربری:
گذرواژه:
نگاهداشت گذرواژه
گذرواژه ام را فراموش کرده ام
نام نویسی نکرده اید ؟
نام نویسی
بـاشـنـدگـان در تـارنـمـا
کاربران: 11 میهمان
 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
داستان آمدن رسول قیصر روم به نزد عمر به رسالت

بر عمر آمد ز قیصر یک رسول                           در مدینه از بیابان نغول

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
عملیات آژاکس، بررسی اسناد CIA درباره ی کودتای 28 مرداد

عملیات آژاکس، بررسی اسناد CIA درباره ی کودتای 28 مرداد

ترجمه : ابوالقاسم راه چمنی
پژوهش : سجاد راعی

انتشارات : موسسه...

 
     
 
معرفی رودهای ایرانی - بخش سیم

سازهای بادی

نای

نای سازی از خانواده ی آلات موسیقی بادی و آن استوانه ی مجوفی است به اندازه های مختلف که سوراخ هایی روی آن و یک سوراخ در زیر آن تعبیه کرده اند. این ساز انواع مختلف دارد که...

 
     
 
 
به کدام بخش رای می دهید ؟
 
 
     
 
  مسیر برگ نخست arrow زبان و ادبیات arrow درباره ی ريشه ی واژه ی عشق تاریخ امروز
20 مهر 1387
 
 
 
درباره ی ريشه ی واژه ی عشق چاپ فرستادن با نامه
ارزش گذاری کاربران: / 4
ناچیزبهترین 
- بهزاد فرهانیه   
30 اردیبهشت 1387

محمد حيدری ملايری

واژه ی «عشق»، که در فارسی «اِشق» تلفظ می شود، در ادبيات فارسی و عرفان ايرانی جايگاهی برجسته دارد. شايد بتوان گفت که شاعران گوناگون فارسی زبان کمتر واژه ای را به اندازه ی عشق به کار برده باشند. با اين حال چنين می نمايد که تا کنون چندان پژوهشی که بر پايه ی دستاوردهای نوين زبانشناسی تاريخی استوار باشد درباره ی آن نشده است.

در اين نوشته ی کوتاه «داتار» (=مولف = author) اين انديشه را پيش می نهد که واژه ی عشق ريشه ای هندواروپايی دارد. اين پيشنهاد بر پايه ی پژوهش های ريشه شناختی استوار است. داتار اميدوار است که اين نوشته انگيزه ای باشد برای جستجوهای بيشتر درباره ی اين واژه و ديگر واژه های کم شناخته ی زبان فارسی، تا ايرانيان زبان فارسی را بهتر بشناسند و به ارزش ها و توانمندی های والای آن پی ببرند. اين نوشته برآيند فرعی پژوهشی است که نويسنده در پديد آوردن «فرهنگ ريشه شناختی اخترشناسی و اخترفيزيک (انگليسی - فرانسه - فارسی)» دنبال می کند.

ريشه شناسی

محمد حيدری ملايرینويسنده بر اين باور است که «عشق» می تواند با واژه ی اوستايی iš  به معنای «خواستن، ميل داشتن، آرزو کردن، جستجو کردن» پيوند داشته باشد که دارای جدا شده های زير است :
aēša «آرزو، خواست، جستجو»؛ išaiti «می خواهد، آرزو می کند»؛ išta «خواسته، محبوب»؛ išti «آرزو، مقصود». همچنين پيشنهاد می کند که واژه ی عشق از اوستايی iška یا چیزی همانند آن ريشه می گيرد. پسوند ka- در پايين باز نموده خواهد شد.
واژه ی اوستايی iš همريشه است با سنسکريت eş «آرزو کردن، خواستن، جُستن»؛ icchā- «آرزو، خواست، خواهش»؛ icchati «می خواهد، آرزو می کند»؛ işta «خواسته، محبوب»؛ işti «خواست، جستجو»؛ واژه ی زبان پالی icchaka «خواهان، آرزومند». همچنين، به گواهی شادروان فره وشی، اين واژه در فارسی ميانه به ديسه ی ( = صورت ِ) išt «خواهش، ميل، ثروت، خواسته، مال» باز مانده است. برای آگاهی بيشتر از واژه ی «ديسه» (= Form) به فرهنگ به «فرهنگ ريشه شناختی اخترشناسی و اخترفيزيک» رجوع کنيد.
واژه های اوستايی و سنسکريت از ريشه ی هند و اروپايی نخستين ais- «خواستن، آرزو کردن، جُستن» می آيند که ديسه ی اسمی آن aisskā- به معنای «خواست، ميل، جستجو». بيرون از اوستايی و سنسکريت، چند زبان ديگر شاخه هايی از آن واژه ی هند و اروپايی نخستين را حفظ کرده اند : اسلاوی کهن کليسايی išto ، isko ، «جستجو کردن، خواستن»؛ iska «آرزو»؛ روسی iskat «جستجو کردن، جستن»؛ لیتوانیایی ieškau «جستجو کردن»؛ لتونيايی iēskât «جستن شپش»؛ ارمنی aic «بازرسی، آزمون»؛ لاتین aeruscare «خواهش کردن، گدایی کردن»؛ آلمانی بالای کهن eiscon «خواستن، آرزو داشتن»؛ انگليسی کهن ascian «پرسیدن» انگلیسی ask.
اما درباره ی ريشه ی عشق. لغت نامه نويسان سنتی واژه ی عشق را به عَشَق (ašaq) عربی به معنای «چسبيدن»(منتهی الارب) «التصاق به چيزی»(اقرب الموارد) پيوند داده اند. نويسنده ی غياث اللغات می کوشد ميان چسبيدن، التصاق و عشق رابطه برقرار کند : «مرضی است از قسم جنون که از ديدن صورت حسن پيدا می شود و گويند که آن ماخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است که آن را «لبلاب» گويند چون بر درختی بپيچد آن را خشک کند همين حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند.»

از آنجا که عربی و عبری جزو خانواده ی زبان های سامی اند، واژه های اصيل سامی معمولا در هر دو زبان عربی و عبری با معناهای همانند اشتقاق می يابند. و جالب است که «عشق» همتای عبری ندارد. واژه ای که در عبری برای عشق به کار می رود «احو»(ahav) است که با عربی حَبَّ (habba) خويشاوندی دارد. واژه ی ديگر عبری برای عشق «خَشَق»(xašaq) است به معنای «خواستن، آرزو کردن، وصل کردن، چسباندن؛ لذت»، که در تورات عهد عتيق بارها به کار رفته است (برای نمونه : سفر تثنیه 10:15 ، 21:11 ؛ اول پادشاهان 9:19 ؛ خروج 27:17 ، 38:17 ؛ پیدایش 34:8)

بنا بر استاد «سکات نوگل»، واژه ی عبری xašaq و عربی ašaq هم ریشه نیستند. واک «خ» عبری برابر «ح» يا «خ» عربی است و «ع» عبری برابر «ع» يا «غ» عربی، ولی آنها با هم در نمی آمیزند. همچنين، معمولا «ش» عبری به «س» عربی می تراديسد و بر عکس. از سوی ديگر، همانندی معنايی اين دو واژه در عربی و عبری تصادفی است، چون معنای ريشه ی آغازين آنها يکی نبوده است. «خشق» عبری به احتمال در آغاز به معنای «بستن» يا «فشردن» بوده است، چنانکه برابر آرامی آن نشان می دهد. همچنين، استاد ورنر آرنولد تاکيد می کند که «خ» عبری در آغاز واژه هميشه در عربی به «ح» می تراديسد و هرگز «ع» نمی شود.
نکته ی جالب ديگر اينکه "عشق" در قر آن نيامده است. واژه ی به کا ررفته همان مصدر حَبَّ است که ياد شد با جداشده هايش، برای نمونه ديسه ی اسمی حُبّ همچنين دانستنی است که در عربی نوين، واژه ی عشق کاربرد بسياری ندارد و بيشتر حَبَّ و ديسه های جداشده ی آن به کار می روند : حُب، حبيب، حبيبه، محبوب، و ديگرها.

نگاهی به فردوسی

چنانکه می دانيم، فردوسی برای پاسداری و پدافند از زبان فارسی از به کار بردن واژه های عربی کوشمندانه خودداری می کند. با اين حال واژه ی عشق را به آسانی به کار می برد با اينکه آزادی شاعرانه به او امکان می دهد واژه ی ديگری را جايگزين عشق کند. می توان پرسيد، چرا فردوسی واژه ی حُب را که واژه ی اصلی و رايج عشق است در عربی و مانند عشق يک هجايی است، و بنابر اين وزن شعر را به هم نمی زند، به کار نمی برد ؟ نویسنده به اين باور می گرايد که خداوندگار شاهنامه با اينکه شناخت امروزين ما را از زبان و ريشه شناسی واژه های هند و اروپايی نداشته به احتمال می دانسته که عشق واژه ای فارسی است.

بخندد بگويد که ای شوخ چشم            ز عشق تو گويم نه از درد و خشم

نبايد که بر خيره از عشق زال               نهال  سر  افکنده  گردد  همال

پديد آيد آنگاه باريک و زرد               چو پشت کسی کو غم عشق خورد

دل زال يکباره ديوانه گشت                 خرد دور شد عشق فرزانه گشت

جالب است بدانيم که فردوسی، خود واژه ی عشق را چگونه می نوشته است. به احتمال بی «ع»، به ديسه ی «اِشق» يا حتی «اِشک»! اما پی بردن به اين نکته آسان نمی نمايد، زيرا کهن ترين دست نوشت بازمانده ی شاهنامه به حدود دو سده پس از فردوسی بر می گردد. دقيق تر گفته باشيم، نسخه ای است که در تاريخ ٣٠ محرم ۶١۴ قمری رونويسی آن به پايان رسيده (برابر با دوشنبه ٢۵ ارديبهشت ۵٩۶ گاهشماری خورشيدی ايرانی و ١۵ ماه مه ١٢١٧ ميلادی).

برآيند

کوتاهانه، ما روال زير را برای هست شدن واژه ی عشق پيش نهاد می کنيم : هند و اروپايی نخستين ais «خواستن، ميل داشتن، جستن»؛ aisska «خواست، خواهش، جستجو»؛ اوستایی iš «خواستن، آرزو کردن جستن» و iška «خواست، خواهش، میل».
پسوند ka در اوستايی کاربرد بسيار دارد و برای نمونه در واژه های زير ديده می شود :

mahrka «مرگ»
araska «رشک و حسد»
aδka «جامه، ردا، روپوش»
huška «خشک»
pasuka «چارپا، ستور»(در پهلوی pasu و pah «چارپا، گله، رمه» در گویش تاتی کیرینگانی «پس = گوسفند» در فارسی رسمی «شبان و چوپان» از pân و pasu)
drafška «درفش»
dahaka «گزنده ؟» ضحاک (با aži) و دیگر ها.

واژه ی اوستايی به احتمال واژه ی išk را در فارسی ميانه پديد آورده است که به عربی راه يافته است. در باره ی چگونگی گذر اين واژه به عربی می توان دو امکان به تصور آورد. نخستين آن است که išk در دوران ساسانيان، که ايرانيان بر جهان عرب تسلط داشتند (به ويژه بر حيره، بحرين، عمان، يمن، و حتی حجاز) به عربی وارد شده است. برای آگاهی بيشتر از چگونگی تاثير فارسی بر عربی در دوران پيش از اسلام رجوع کنيد به کتاب خواندنی دکتر «آذرتاش آذرنوش» راه های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی»، چاپ دانشگاه تهران، ١٣۵۴.

تراديسی واک فارسی «ک» به عربی «ق» کمياب نيست، چند نمونه :
کندک > خندق،
زنديک > زنديق،
کفيز > قفيز،
کوشک > جوسق،
کاسه > قصعَه (به نوشته ی المعرب جواليقی، منتهی الارب، اقرب الموارد).

جالب است که در اين واپسين واژه (قصعَه) نه تنها «ک» به «ق» ترادیسيده شده، دو واک «ص» و «ع» هم، که ويژه ی زبان های سامی اند، پديد آمده اند. نمونه ی ديگری از تراديسی به «ع» را در نام جزيره و شهر آبادان می بينيم، که در عربی عبّادان خوانده می شود. بايد گفت که ديسه ی کهن آبادان، بنا بر بطلميوس (Ptolemaeus) اخترشناس و جغرافيدان نامور، سده ی دوم ميلادی «Apphana» يا، به نوشته ی مرسيان (Marcian) جغرافيدان سده ی چهارم ميلادی «Apphadana» است. در اینجا نيز مصوت نخستين به «ع» عربی دگرگون شده است. بنا بر پژوهش زنده ياد فره وشی، ديسه ی اصلی نام اين جزيره از فارسی باستان āppā گرفته شده است از āp به معنای آب و pā به معنای پاییدن و نگهبانی کردن. روی هم رفته به معنای «پاسگاه (کرانه ی) آب»(پاسگاه ساحلی ِخليج فارس). و آخرين نمونه از اين دست «قرقومعما» يا «قرقومعنا» است «دُرد (کنجاره ی) روغن زعفران»، که ديسه ی عربيده ی واژه ی يونانی krokomagma است از krokos «زعفران» و magma «دُرد، کنجاره، روغن» اين دارو در پزشکی يونانی (جالينوس) به کار می رفته است.

به کوتاهی، چند نمونه هم از جايگزينی واک های «غ» و «ط» در واژه ه ايی که عربی از زبان های بيگانه به وام گرفته، حال آنکه اين آواها در زبان اصلی وجود ندارند. از يونانی :

فيثاغورث (Pyhtagoras)
قاطيغوريا (Kategoria)
ارغنون (Organon)
مغناطیس (Magnesia-Lithos)
اسطرلاب (Astrolabos)
طالس (Thales)
ارسطو، ارسطاطالیس (Aristoteles)

از فارسی :

طشت (Tašt)
طسوج (Tasôy)
طسق (Tašk)
طبق (Tabôk)

از فرانسه در عربی کنونی :

غاز (Gaz) که در فارسی گاز است، حالتی از ماده (جامد، مایع، گاز)

به موضوع راهيابی واژه ی išk به عربی باز گرديم. همچنين ممکن است که اين واژه در آغاز های دوران اسلامی به عربی وارد شده باشد. از آنجا که لغت نويسان و کاتبان از خاستگاه ايرانی اين واژه آگاهی نداشته اند، که مفهوم «خواستن، جستجو کردن» را در بر دارد، آن را با عربی عَشَق، که «چسبيدن» است، در آميخته اند. روی هم رفته، لغت نويسان سنتی بارها ريشه های عربی برای واژه های فارسی تراشيده اند، بيشتر به سبب نا آگاهيشان، و شايد برخی در کوشش هايشان برای عربيدن.

اميد است که اين يادداشت کوتاه دوستداران زبان فارسی را سودمند افتد، و آغازی باشد برای پژوهش های بيشتر در اين زمينه.
يکی از موضوع های جالب در اين رابطه کندوکاو در مفهوم عشق در عرفان ايرانی است، که عشق را با «جستجو» و «گشتن» پيوند می دهد.
به ياد آوريد منطق الطير عطار و جستجوی مرغان را در طلب سيمرغ، يا بيت معروف مولوی را :

هفت شهر عشق را عطار گشت          ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم

آيا اين مفهوم عشق هيچ پيوندی با ريشه ی ايرانی عشق، که «خواستن» و «جُستن» است، ندارد ؟
بررسی و جستجو در اين زمينه بيرون از ميدان پژوهشی نويسنده است.


نپاهشگاه پاريس، فرانسه

نسخه ی انگلیسی همین نوشتار


سپاسگزاری :

Acknowledgements:

The author is grateful to Dr. Scott B. Noegel, Professor of Biblical and Ancient Near Eastern
Studies, Chair, Department of Near Eastern Languages and Civilization, University of
Washington, for replying to his questions about the etymology of xašaq.
The author is also indebted to Dr. Werner Arnold, Professor of Semitic studies, Department for Languages and
Cultures of the Near East, University of Heidelberg, for helpful comments.
The author also would like to thank Dr. Jalil Doostkhah, Professor of Avestan studies, for his remarks on a preliminary version of this note.

واپسین بروز رسانی ( 06 خرداد 1387 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  شاهنامه نمایشنامه ی واحدی است که مردم و زبان مردم ایران بازیگران آنند.  ”   -  پرویز رجبی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه