برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
باشندگان در تارنما: 5 نفر میهمان
 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow اوستا arrow رام یشت تاریخ امروز
01 آذر 1387 ساعت 15:50
 
 
 
رام یشت چاپ فرستادن صفحه با نامه

رام یشت

خشنودی ِاَندَروای ِزَبَردست را که دیدبان دیگر آفریدگان است.

کرده ی یکم
1
من آب و «بغ» (1) را می ستایم.
من آشتی ِپیروز و پاداش - هر یک از این دو - را می ستایم.
ما این اندروای را می ستاییم.
ما این اَندَروای را [ به یاری ] می خوانیم برای این خانه، برای خانه خدای ِاین خانه و برای رادمردی که زَور نیاز کند.
... (2) ستور و گفتار، تا دشمن را یکباره شکست دهیم.
ما بهترین ایزد را می ستاییم.

2
آفریدگار اَهوره مزدا در ایران ویج بر کرانه ی [ رود ] دایتیای ِنیک بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر بَرسَم ِگسترده، با دستان ِسرشار او را بستود ...

3
...و از وی خواستارشد :
ای اَندَروای ِزبردست !
مرا این کامیابی ارزانی دار که آفرینش اَنگرَمینو را درهم شکنم و آفرینش سپَندمینو را پاس دارم.

4
اَندَروای ِزبردست، این کامیابی را بدو ارزانی داشت و آفریدگار اَهوره مزدا کامروا شد.

5
اَندَروای ِاَشَوَن را می ستاییم. اَندَروای ِزبردست را می ستاییم.
ای اَندَروای !
آنچه از تو را که از آن ِسپَندمینوست می ستاییم.
اندروای ِنیرومند ِزبردست را برای فر و فروغش با نماز [ی به بانگ ِ] بلند و با زَور می ستایم.
اندروای زَبردست را با هوم ِآمیخته به شیر، با بَرسُم، با زبان ِخرد، و «منثره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگههِ هاتَم ...»

کرده ی دوم
6
من آب و «بغ» را می ستایم.
من آشتی ِپیروز و پاداش - هر یک از این دو - را می ستایم.
ما این اندروای را می ستاییم.
ما این اَندَروای را [ به یاری ] می خوانیم برای این خانه، برای خانه خدای ِاین خانه و برای رادمردی که زَور نیاز کند.
... ستور و گفتار، تا دشمن را یکباره شکست دهیم.
ما بهترین ایزد را می ستاییم.

7
هوشنگ ِپیشدادی در پای کوه ِالبرز به فلز پیوسته (؟)، بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر بَرسَم ِِگسترده، با دستان ِسرشار او را بستود ...

8
... و از وی خواستار شد :
اَندَروای ِزبردست ! مرا این کامیابی ارزانی دار که دو سوم از دیوان مَزَندَری و دُروَندان وَرِنَ را برافگنم.

9
اَندَروای ِزبردست، این کامیابی را بدو ارزانی داشت و هوشنگ ِپیشدادی کامروا شد.
اَندَروای ِاَشَوَن را می ستاییم. اَندَروای ِزبردست را می ستاییم.
ای اَندَروای !
آنچه از تو را که از آن ِسپَندمینوست می ستاییم.
اندروای ِنیرومند ِزبردست را برای فر و فروغش با نماز [ی به بانگ ِ] بلند و با زَور می ستایم.
اندروای زَبردست را با هوم ِآمیخته به شیر، با بَرسُم، با زبان ِخرد، و «منثره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگههِ هاتَم ...»

کرده ی سوم
10
من آب و «بغ» را می ستایم.
من آشتی ِپیروز و پاداش - هر یک از این دو - را می ستایم.
ما این اندروای را می ستاییم.
ما این اَندَروای را [ به یاری ] می خوانیم برای این خانه، برای خانه خدای ِاین خانه و برای رادمردی که زَور نیاز کند.
... ستور و گفتار، تا دشمن را یکباره شکست دهیم.
ما بهترین ایزد را می ستاییم.

11
تَهمورث ِ زیناوند بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر برسَم گسترده، با دستانِ سرشار او را بستود ...

12
... و از وی خواستار شد :
ای اَندَروای ِزبردست !
مرا این کامیابی ارزنی دار که بر همه ی دیوان و مردمان [ دُروَند ]، بر همه ی جادوان و پریان پیروز شوم؛ که اهریمن را به پیکر اسبی درآورم و سی سال [ سوار بر او ] تا دو کرانه ی زمین تاخت آورم.

13
اَندَروای ِزبردست، این کامیابی را بدو ارزانی داشت و تَهمورث کامروا شد.
اَندَروای ِاَشَوَن را می ستاییم. اَندَروای ِزبردست را می ستاییم.
ای اَندَروای !
آنچه از تو را که از آن ِسپَندمینوست می ستاییم.
اندروای ِنیرومند ِزبردست را برای فر و فروغش با نماز [ی به بانگ ِ] بلند و با زَور می ستایم.
اندروای زَبردست را با هوم ِآمیخته به شیر، با بَرسُم، با زبان ِخرد، و «منثره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگههِ هاتَم ...»

کرده ی چهارم
14
من آب و «بغ» را می ستایم.
من آشتی ِپیروز و پاداش - هر یک از این دو - را می ستایم.
ما این اندروای را می ستاییم.
ما این اَندَروای را [ به یاری ] می خوانیم برای این خانه، برای خانه خدای ِاین خانه و برای رادمردی که زَور نیاز کند.
... ستور و گفتار، تا دشمن را یکباره شکست دهیم.
ما بهترین ایزد را می ستاییم.

15
جمشید ِخوب رَمه در پای کوه ِبلند ِسراسر درخشان و زرین ِهُکـَر، بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر بَرسَم ِگستره با دستان ِسرشار او را بستود ...

16
... و از وی خواستار شد :
ای اَندَروای ِزبردست !
مرا این کامیابی ارزانی  دار که فـَره مندترین ِمردمان باشم، که در میان مردمان، هورچهر باشم، که به شهریاری خویش، جانوران و مردمان را بی مرگ و آب ها و گیاهان را نخشکیدنی و خوراک ها را نکاستنی کنم.
«به شهریاری جم ِدلیر، نه سرما بود و نه گرما، نه پیری بود، نه مرگ و نه رَشک ِدیوآفریده»(3)

17
اََندَروای ِزبردست، این کامیابی را بدو ارزانی داشت و جمشید کامروا شد.
اَندَروای ِاَشَوَن را می ستاییم. اَندَروای ِزبردست را می ستاییم.
ای اَندَروای !
آنچه از تو را که از آن ِسپَندمینوست می ستاییم.
اندروای ِنیرومند ِزبردست را برای فر و فروغش با نماز [ی به بانگ ِ] بلند و با زَور می ستایم.
اندروای زَبردست را با هوم ِآمیخته به شیر، با بَرسُم، با زبان ِخرد، و «منثره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگههِ هاتَم ...»

کرده ی پنجم
18
من آب و «بغ» را می ستایم.
من آشتی ِپیروز و پاداش - هر یک از این دو - را می ستایم.
ما این اندروای را می ستاییم.
ما این اَندَروای را [ به یاری ] می خوانیم برای این خانه، برای خانه خدای ِاین خانه و برای رادمردی که زَور نیاز کند.
... ستور و گفتار، تا دشمن را یکباره شکست دهیم.
ما بهترین ایزد را می ستاییم.

19
اَژی دهاک ِسه پوزه در «کویرینتَ»ی ِسخت راه، بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر بَرسَم ِگسترده، با دستان ِسرشار او را بستود ...

21
... و از وی خواستارشد :
ای اَندَروای ِزبردست !
مرا این کامیابی ارزانی دار که همه ی هفت کشور را از مردمان تهی کنم.

21
اَندَروای ِزبردست، این کامیابی را به ستایشگر، به آرزومند و به ناجوانمرد ِنیازکننده ی زَور ارزانی نداشت.
اَندَروای ِاَشَوَن را می ستاییم. اَندَروای ِزبردست را می ستاییم.
ای اَندَروای !
آنچه از تو را که از آن ِسپَندمینوست می ستاییم.
اندروای ِنیرومند ِزبردست را برای فر و فروغش با نماز [ی به بانگ ِ] بلند و با زَور می ستایم.
اندروای زَبردست را با هوم ِآمیخته به شیر، با بَرسُم، با زبان ِخرد، و «منثره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگههِ هاتَم ...»

کرده ی ششم
22
من آب و «بغ» را می ستایم.
من آشتی ِپیروز و پاداش - هر یک از این دو - را می ستایم.
ما این اندروای را می ستاییم.
ما این اَندَروای را [ به یاری ] می خوانیم برای این خانه، برای خانه خدای ِاین خانه و برای رادمردی که زَور نیاز کند.
... ستور و گفتار، تا دشمن را یکباره شکست دهیم.
ما بهترین ایزد را می ستاییم.

23
فریدون پسر ِآبتین از خاندان ِتوانا، در سرزمین چهارگوشه ی ِوَرِنَ، بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر بَرسَم ِگسترده، با دستان ِسرشار او را بستود ...

24
... و از وی خواستارشد :
ای اَندَروای ِزبردست !
مرا این کامیابی ارزانی دار که من بر «اژی دهاک» - [ اژی دهاک ِ ] سه پوزه ی سه کله ی شش چشم، آن دارنده ی هزار [گونه ] چالاکی، آن دیو ِبسیار زورمند ِدُروَج، آن دُروَند آسیب رسان ِجهان، آن زورمندترین دروجی که اهریمن برای تباه کردن ِجهان ِاشه به پَتیارگی، در جهان استومند بیافرید - پیروز شوم و هر دو همسرش، سَنگهَوَکَ و اَرِنِوک را - که برازنده ی نگاهداری خاندان و شایسته ی افزایش دودمانند - از وی بـِرُبایم.

25
اَندَروای ِزبردست، این کامیابی را بدو ارزانی داشت و فریدون کامروا شد.
اَندَروای ِاَشَوَن را می ستاییم. اَندَروای ِزبردست را می ستاییم.
ای اَندَروای !
آنچه از تو را که از آن ِسپَندمینوست می ستاییم.
اندروای ِنیرومند ِزبردست را برای فر و فروغش با نماز [ی به بانگ ِ] بلند و با زَور می ستایم.
اندروای زَبردست را با هوم ِآمیخته به شیر، با بَرسُم، با زبان ِخرد، و «منثره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگههِ هاتَم ...»

کرده ی هفتم
26
من آب و «بغ» را می ستایم.
من آشتی ِپیروز و پاداش - هر یک از این دو - را می ستایم.
ما این اندروای را می ستاییم.
ما این اَندَروای را [ به یاری ] می خوانیم برای این خانه، برای خانه خدای ِاین خانه و برای رادمردی که زَور نیاز کند.
... ستور و گفتار، تا دشمن را یکباره شکست دهیم.
ما بهترین ایزد را می ستاییم.

27
گَرشاسپ ِدلیر در «گوذ َ»، آبشار ِرنگ های مَزداآفریده، بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر بَرسَم ِگسترده، با دستان ِسرشار او را بستود ...

28
... و از وی خواستارشد :
ای اَندَروای ِزبردست !
مرا این کامیابی ارزانی دار که بتوانم کین برادر خویش «اورواخشَیَه» را از «هیتاسپَ» بخواهم و او را بکُشم و تن او را به گردونه ی خود بکشم؛ همان سان که با «اَشتی گـَفیَه»ی ِسَروَر، با «اَئِوَگـَفیَه»ی ِبزرگ و با «گـَندَرِوَ» - که در آب می زیست - کردم.

29
اَندَروای ِزبردست، این کامیابی را بدو ارزانی داشت و گَرشاسپ کامروا شد.
اَندَروای ِاَشَوَن را می ستاییم. اَندَروای ِزبردست را می ستاییم.
ای اَندَروای !
آنچه از تو را که از آن ِسپَندمینوست می ستاییم.
اندروای ِنیرومند ِزبردست را برای فر و فروغش با نماز [ی به بانگ ِ] بلند و با زَور می ستایم.
اندروای زَبردست را با هوم ِآمیخته به شیر، با بَرسُم، با زبان ِخرد، و «منثره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگههِ هاتَم ...»

کرده ی هشتم
30
من آب و «بغ» را می ستایم.
من آشتی ِپیروز و پاداش - هر یک از این دو - را می ستایم.
ما این اندروای را می ستاییم.
ما این اَندَروای را [ به یاری ] می خوانیم برای این خانه، برای خانه خدای ِاین خانه و برای رادمردی که زَور نیاز کند.
... ستور و گفتار، تا دشمن را یکباره شکست دهیم.
ما بهترین ایزد را می ستاییم.

31
«اَوروَسارَ»ی ِ بزرگ در جنگل سپید، در برابر جنگل سپید، در میان جنگل سپید، بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر بَرسَم ِگسترده، با دستان ِسرشار او را بستود ...

32
... و از وی خواستارشد :
ای اَندَروای ِزبردست !
مرا این کامیابی ارزانی دار که پهلوان ِسرزمین های ایرانی ِاستوار دارنده ی کشور - [کیـ]ـخسرو - ما (4) را نکشد؛ که خویشتن را از چنگ کیخسرو بتوانم رهاند.
کیخسرو او را برافگند در همه ی جنگل ایرانیان.(5)

33
اَندَروای ِزبردست، این کامیابی را بدو ارزانی داشت و کیخسرو کامروا شد.(5)
اَندَروای ِاَشَوَن را می ستاییم. اَندَروای ِزبردست را می ستاییم.
ای اَندَروای !
آنچه از تو را که از آن ِسپَندمینوست می ستاییم.
اندروای ِنیرومند ِزبردست را برای فر و فروغش با نماز [ی به بانگ ِ] بلند و با زَور می ستایم.
اندروای زَبردست را با هوم ِآمیخته به شیر، با بَرسُم، با زبان ِخرد، و «منثره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگههِ هاتَم ...»

کرده ی نهم
34
من آب و «بغ» را می ستایم.
من آشتی ِپیروز و پاداش - هر یک از این دو - را می ستایم.
ما این اندروای را می ستاییم.
ما این اَندَروای را [ به یاری ] می خوانیم برای این خانه، برای خانه خدای ِاین خانه و برای رادمردی که زَور نیاز کند.
... ستور و گفتار، تا دشمن را یکباره شکست دهیم.
ما بهترین ایزد را می ستاییم.

35
«هوتـَوسا» دارنده ی برادران بسیار از خاندان نوذر، بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر بَرسَم ِگسترده، با دستان ِسرشار او را بستود ...

36
... و از وی خواستارشد :
ای اَندَروای ِزبردست !
مرا این کامیابی ارزانی دار که در خانه ی کِی گـُشتاسپ، گرامی و دوست داشتنی و خوب پذیرفته باشم.

37
اَندَروای ِزبردست، این کامیابی را بدو ارزانی داشت و هوتـَوسا کامروا شد.
اَندَروای ِاَشَوَن را می ستاییم. اَندَروای ِزبردست را می ستاییم.
ای اَندَروای !
آنچه از تو را که از آن ِسپَندمینوست می ستاییم.
اندروای ِنیرومند ِزبردست را برای فر و فروغش با نماز [ی به بانگ ِ] بلند و با زَور می ستایم.
اندروای زَبردست را با هوم ِآمیخته به شیر، با بَرسُم، با زبان ِخرد، و «منثره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگههِ هاتَم ...»

کرده ی دهم
38
من آب و «بغ» را می ستایم.
من آشتی ِپیروز و پاداش - هر یک از این دو - را می ستایم.
ما این اندروای را می ستاییم.
ما این اَندَروای را [ به یاری ] می خوانیم برای این خانه، برای خانه خدای ِاین خانه و برای رادمردی که زَور نیاز کند.
... ستور و گفتار، تا دشمن را یکباره شکست دهیم.
ما بهترین ایزد را می ستاییم.

39
دوشیزگان ِشوی ناگزیده، بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر بَرسَم ِگسترده، با دستان ِسرشار او را بستودند ...

40
... و از وی خواستارشدند :
ای اَندَروای ِزبردست !
ما را این کامیابی ارزانی دار که شوهرانی بُرزمَند و جوان بیابیم که در همه ی روزگار ِزندگی با ما خوش رفتار باشند و فرزندانی دانا و هوشیار و خوش سخن از ما پدید آیند.

41
اَندَروای ِزبردست، این کامیابی را بدانان ارزانی داشت و آن دوشیزگان کامروا شدند.
اَندَروای ِاَشَوَن را می ستاییم. اَندَروای ِزبردست را می ستاییم.
ای اَندَروای !
آنچه از تو را که از آن ِسپَندمینوست می ستاییم.
اندروای ِنیرومند ِزبردست را برای فر و فروغش با نماز [ی به بانگ ِ] بلند و با زَور می ستایم.
اندروای زَبردست را با هوم ِآمیخته به شیر، با بَرسُم، با زبان ِخرد، و «منثره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگههِ هاتَم ...»

کرده ی یازدهم
42
من آب و «بغ» را می ستایم.
من آشتی ِپیروز و پاداش - هر یک از این دو - را می ستایم.
ما این اندروای را می ستاییم.
ما این اَندَروای را [ به یاری ] می خوانیم برای این خانه، برای خانه خدای ِاین خانه و برای رادمردی که زَور نیاز کند.
... ستور و گفتار، تا دشمن را یکباره شکست دهیم.
ما بهترین ایزد را می ستاییم.
سپند مینوی رایومند فره مند را می ستاییم.

43
ای زَرتُشت ِاَشَوَن !
براستی اَندروای نام من است.
از آن روی براستی اَندَروای نام من است که من هر دو آفرینش - آفرینش ِسپَندمینو و آفرینش اَنگرَمینو - را می رانم.
ای زرتشت اشون !
جوینده نام من است.
از آن روی جوینده نام من است که من به هر دو آفرینش - آفرینش ِسپندمینو و آفرینش انگرَمینو - می رسم.

44
ای زرتشت ِاشون !
بر همه چیره شونده نام من است.
از آن روی بر همه چیره شونده نام من است که من بر هر دو آفرینش - آفرینش ِسپندمینو و آفرینش اَنگرَمینو - چیرگی می یابم.
ای زرتشت اشون !
نیک کردار نام من است.
از آن روی نیک کردار نام من است که من، آفریدگار اهوره مزدا و امشاسپندان را نیکویی می ورزم.

45
پیش رونده نام من است.
پس رونده نام من است ... (6)
یابنده ی فر نام من است.

46
تند نام من است.
تندترین نام من است.
دلیرترین نام من است.
سخت نام من است.
سخت ترین نام من است.
نیرومند نام من است.
نیرومندترین نام من است.
... (7) نام من است.
... (7) نام من است. یکباره شکست دهنده نام من است.
... (7) نام من است. دیوستیز نام من است.
... (7) نام من است.

47
ستیزه شکن نام من است.
بر ستیهندگی چیره شونده نام من است.
خیزاب آور نام من است.
خیزاب برانگیز نام من است.
خیزاب فروریز نام من است.
زبانه کشنده نام من است ...(8)
«گِـرِذ َ» نام من است ...(9)

48
نیزه ی سرتیز نام من است. دارنده ی نیزه ی سرتیز نام من است.
نیزه ی پهن نام من است. دارنده ی نیزه ی پهن نام من است.
نیزه ی آخته نام من است. نیزه ی آزنده نام من است.
فرِه مند نام من است. بسیار فره مند نام من است.

49
ای زرتشت !
این نام های مرا هنگامی که در میان ِسپاه ِدشمن ِتشنه به خون و در میان رزم آوران ِرده برکشیده و در میان دو کشور ِدرگیر در جنگ جای داشته باشی، برخوان.

50
ای زرتشت !
این نام های مرا هنگامی که آموزگار ِدروغین ِنااشون، پوینده یا دونده یا سواره یا با گردونه ی تازنده، آزمند ِدهش و کامکاری به تو روی کند، برخوان.

51
ای زرتشت اشون !
این نام های مرا هنگامی که او در بند نگاه داشته شده یا فروبسته در بند بیرون کشیده شده یا فروبسته در بند، سواره بدر برده شده باشد، برخوان ...(10)

52
اَندَروای که در همه جا اسبان و مردان را دچار ناباوری کند و در همه جا با دیوان در ستیز است؛ که در جاهای پست و پوشیده در هزار لایه ی تیرگی، نزد کسی رود که بدو گراییده باشد.

53
- با کدامین پیشکش تو را بستایم ؟
- کدامین پیشکش را نیاز تو کنم ؟
- با کدامین پیشکش، آیین ستایش تو را برپای دارم ؟
بشود که اندروای ِتند و کمر بر میان بسته با کمر استوار، با گام بلند، با سینه ی گشاده، با تهیگاه نیرومند، با چشمان نیالوده (11)، همچون شهریار ِکشوری، همچون شهریاری یگانه، بدین جا فرود آید.

54
ای زرتشت اشون !
بَرسَم برگیر ... روشن و پرفروغ در روشنایی روز تا سپیده دمان ... (12)

55
اگر مرا بستایی، تو را از مَنثَره ی ِمَزداآفریده ی فره مند ِدرمان بخش، بیاگاهانم؛ بدان سان که نه اهریمن ِتبهکار بر تو چیره تواند شد، نه جادوان و جادویی، نه دیوان و نه مردمان [ دُروند ].

56
اَندَروای ِچالاک را می ستاییم.
اَندَروای چالاک ترین ِچالاکان را می ستاییم.
اَندَروای ِدلیر را می ستاییم.
اَندَروای دلیرترین ِدلیران را می ستاییم.
اَندَروای زرین خود را می ستاییم.
اَندَروای ِزرین تاج را می ستاییم.
اَندَروای ِزرین طوق را می ستاییم.
اَندَروای ِزرین گردونه را می ستاییم.
اَندَروای ِزرین چرخ را می ستاییم.
اَندَروای ِزرین رزم افزار را می ستاییم.
اَندَروای ِزرین موزه را می ستاییم.
اَندَروای ِزرین کمر را می ستاییم.
اَندَروای ِاَشَوَن را می ستاییم.
اَندَروای ِزَبَردست را می ستاییم.
ای اندروای ِاَشوَن !
آنچه از تو را که از آن ِسپَندمینوست، می ستاییم.
اَندَروای ِاَشَوَن را می ستاییم. اَندَروای ِزبردست را می ستاییم.
ای اَندَروای !
آنچه از تو را که از آن ِسپَندمینوست می ستاییم.
اندروای ِنیرومند ِزبردست را برای فر و فروغش با نماز [ی به بانگ ِ] بلند و با زَور می ستایم.
اندروای زَبردست را با هوم ِآمیخته به شیر، با بَرسُم، با زبان ِخرد، و «منثره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگههِ هاتَم ...»

57
«یَثَه اَهو وَیریو ...»
اَندَروای ِزَبَردست را که دیدبان دیگر آفریدگان است، درود می فرستم.
ای اَندَروای ِاشوَن !
آنچه از تو را که از آن سپند مینوست، می ستاییم.
«اَشِم وُهو ...»
«اَهمایی رَئِشچَه ...» : او را فروغ و فر، او را تندرستی، او را پایداری تن، او را پیروزی تن، او را خواسته ی بسیار آسایش بخش، او را فرزندان کارآمد، او را زندگی دیرپای، او را بهترین هستی ِاَشَوَنان و روشنایی ِهمه گونه آسانی بخش ...


پانوشت ها :

1. «بغ» در بسیاری از جاهای اوستا آمده و معنی آن خدا و ایزد است؛ اما بسیاری از اوستاشناسان برآنند که در این مورد به معنی بهره و بخش و برخ به کار رفته است.
2. به جای نقطه ها واژه ای است که معنی آن دانسته نیست و جمله بدین گونه ناتمام است.
3. بسنجید با یسنای 9، بند 5.
4. در متن «ما» به جای «من» آمده است.
5. این دو جمله آشفته است. چنین می نماید که در اصل بدین گونه بوده است : «اَندَروای زَبَردست، او را کامیاب نکرد و در برابر، هَمِستار ِاو کیخسرو را پیروزی بخشید.»
6. به جای نقطه ها، شش واژه خراب شده است.
7. به جای نقطه ها، چهار واژه خراب شده است.
8. سه واژه در این جا، خراب شده است.
9. «گِرِذ َ» را «آزمند» ترجمه کرده اند و به جای نقطه ها نیز دو نام دیگر با همین واژه ترکیب شده است، اما از آنها معنی درستی برنمی آید.
10. به جای نقطه ها چندین واژه هست که معنی درستی از آنها برنمی آید و معنی کلی جمله به شکل کنونی آن نیز مبهم است.
11. معنی چند واژه ی اخیر، از «با گام بلند» تا این جا، نسبی و مورد تردید است.
12. واژه هایی چند از این بند افتاده یا خراب شده است و معنی آن نارساست.

 

 
 
     
 
     
 
 
“  هر که در زندگی نانش نخورند چون بمیرد نامش نبرند  ”   -  سعدی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه