پنجشنبه (برجیس شید)
بیست و هفتم (آسمان روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 13 نفر میهمان
 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow اوستا arrow بهرام یشت تاریخ امروز
27 اسفند 1388
 
 
 
بهرام یشت چاپ فرستادن صفحه با نامه

بهرام یشت

کرده ی یکم
1
«بهرام ِ» اَهوره آفریده را می ستاییم.
زرتشت از اَهوره مَزدا پرسید :
ای اَهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار ِجهان اَستومَند ! ای اَشَوَن !
- کدام یک از ایزدان ِمینُوی، زیناوَندتر است ؟
آنگاه اَهوره مزدا گفت :
ای سپیتمان زرتُشت !
آن ایزد ِمینُوی، بهرام ِاَهوره آفریده است.

2
بهرام اَهوره آفریده نخستین بار، به کالبد ِباد ِشتابان ِزیبای مزداآفریده ای به سوی او (1) وزید و فـَر ِمزداآفریده، فـَر ِنیک ِمزداآفریده و درمان و نیرو آورد.

3
آنگاه بهرام اَهوره آفریده بسیار نیرومند، بدو گفت :
من نیرومندترین، پیروزترین، فره مندترین، نیک ترین، سودمندترین و درمان بخش ترین [آفریدگانـ]ـم.

4
من ستیهندگی را، ستیهندگی همه ی دشمنان را - چه جادوان و پریان، چه کوی ها و کرَپ های ِستمکار - درهم می شکنم.

5
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی دوم
6
«بهرام ِ» اَهوره آفریده را می ستاییم.
زرتشت از اَهوره مَزدا پرسید :
ای اَهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار ِجهان اَستومَند ! ای اَشَوَن !
- کدام یک از ایزدان ِمینُوی، زیناوَندتر است ؟
آنگاه اَهوره مزدا گفت :
ای سپیتمان زرتُشت !
آن ایزد ِمینُوی، بهرام ِاَهوره آفریده است.

7
بهرام اَهوره آفریده، دومین بار به کالبد ِوَرزای ِزیبای ِزرین شاخی به سوی او آمد. بر فراز ِشاخ های او، «اَمَ»ی ِنیک آفریده ی بُرزمند هویدا بود.
بهرام ِاَهوره آفریده، اینچنین پدیدار شد.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی سوم
8
«بهرام ِ» اَهوره آفریده را می ستاییم.
زرتشت از اَهوره مَزدا پرسید :
ای اَهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار ِجهان اَستومَند ! ای اَشَوَن !
- کدام یک از ایزدان ِمینُوی، زیناوَندتر است ؟
آنگاه اَهوره مزدا گفت :
ای سپیتمان زرتُشت !
آن ایزد ِمینُوی، بهرام ِاَهوره آفریده است.

9
بهرام ِاَهوره آفریده، سومین بار به کالبد ِاسب ِسپید ِزیبای ِزرد گوش و زرین لگامی به سوی او آمد. بر پیشانی او،«اَمَ»ی ِنیک آفریده ی برزمند هویدا بود.
بهرام ِاَهوره آفریده، اینچنین پدیدار شد.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی چهارم
10
«بهرام ِ» اَهوره آفریده را می ستاییم.
زرتشت از اَهوره مَزدا پرسید :
ای اَهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار ِجهان اَستومَند ! ای اَشَوَن !
- کدام یک از ایزدان ِمینُوی، زیناوَندتر است ؟
آنگاه اَهوره مزدا گفت :
ای سپیتمان زرتُشت !
آن ایزد ِمینُوی، بهرام ِاَهوره آفریده است.

11
بهرام ِاَهوره آفریده، چهارمین بار به کالبد ِاُشتر ِسرمست ِگازگیر جست وخیزکننده ی تیزتک ِرهسپاری - که پشمش جامه ی مردمان را بکار آید - به سوی او آمد ...

12
... [ اشتری ] که در میان ِنران ِجفتگیر - [ هنگامی که ] به ماده اُشتران روی آورد - دارای گرایش فراوانی است. (ماده اُشترانی که در پناه اُشتر ِنر ِسرمستی باشند، آسوده ترند.)
[ اُشتری ] که شانه هایش پر زور و کوهان هایش نیرومند است و چشمان و سری با هوش دارد؛ [ اُشتری ] با شکوه و بلند و نیرومند ...

13
... [ اشتری ] روشن رنگ که چشمان تیزبینش در شب تیره از دور می درخشد؛ که از سر (2)، کف ِسپید فروپاشد؛ که بر زانوان و پاهای خوب ِخویش ایستاده، همچون شهریار ِیگانه ی فرمانروایی گرداگرد ِخویش را می نگرد.
[ بهرام ِاَهوره آفریده ] اینچنین پدیدار شد.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی پنجم
14
«بهرام ِ» اَهوره آفریده را می ستاییم.
زرتشت از اَهوره مَزدا پرسید :
ای اَهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار ِجهان اَستومَند ! ای اَشَوَن !
- کدام یک از ایزدان ِمینُوی، زیناوَندتر است ؟
آنگاه اَهوره مزدا گفت :
ای سپیتمان زرتُشت !
آن ایزد ِمینُوی، بهرام ِاَهوره آفریده است.

15
بهرام ِاَهوره آفریده، پنجمین بار به کالبد ِگراز ِنرینه ی تیزچنگال و تیزدندان و تکاوری به سوی او روی آورد ...
... [ گرازی ] که به یک زخم بکشد؛ [ گراز ] خشمگینی که بدو نزدیک نتوان شد؛ [ گراز ] دلیری با چهره ی خال خال که آماده ی [ جنگ ] است و از هر سو بتازد.
[ بهرام ِاَهوره آفریده ] اینچنین پدیدار شد.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی ششم
16
«بهرام ِ» اَهوره آفریده را می ستاییم.
زرتشت از اَهوره مَزدا پرسید :
ای اَهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار ِجهان اَستومَند ! ای اَشَوَن !
- کدام یک از ایزدان ِمینُوی، زیناوَندتر است ؟
آنگاه اَهوره مزدا گفت :
ای سپیتمان زرتُشت !
آن ایزد ِمینُوی، بهرام ِاَهوره آفریده است.

17
بهرام ِاَهوره آفریده، ششمین بار به کالبد ِمرد پانزده ساله ی تابناک ِروشن چشم ِزیبایی با پاشنه های کوچک، به سوی او خرامید.
[ بهرام ِاَهوره آفریده ] اینچنین پدیدار شد.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی هفتم
18
«بهرام ِ» اَهوره آفریده را می ستاییم.
زرتشت از اَهوره مَزدا پرسید :
ای اَهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار ِجهان اَستومَند ! ای اَشَوَن !
- کدام یک از ایزدان ِمینُوی، زیناوَندتر است ؟
آنگاه اَهوره مزدا گفت :
ای سپیتمان زرتُشت !
آن ایزد ِمینُوی، بهرام ِاَهوره آفریده است.

19
بهرام ِاَهوره آفریده، هفتمین بار به کالبد ِ«وارِغنَ» که [ شکار خود را ] با چنگال ها بگیرد و با نوک پاره کند، به سوی او پرید ...
... وارِغنَ که در میان پرندگان، تندترین و در میان بلندپروازان، سبک پروازترین است ....

20
... در میان جانداران، تنها اوست که خود را از تیر پران - اگرچه آن تیر، خوب پرتاب شده و در پرواز باشد - تواند رهانید.(3)
اوست که سپیده دمان، شهپر آراسته به پرواز درآید و از بامدادان تا شامگاهان به جست وجوی خوراک برآید ...

21
...  اوست که در تنگه های کوهساران [ شهپر ] بپساود، که بر ستیغ کوه ها [ شهپر ] بپساود، که در ژرفای دره ها و بستر رودها [ شهپر ] بپساود، که برشاخساران درختان [ شهپر ] بپساود و به بانگ مرغان گوش فرادهد.
[ بهرام ِاَهوره آفریده ] اینچنین پدیدار شد.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی هشتم
22
«بهرام ِ» اَهوره آفریده را می ستاییم.
زرتشت از اَهوره مَزدا پرسید :
ای اَهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار ِجهان اَستومَند ! ای اَشَوَن !
- کدام یک از ایزدان ِمینُوی، زیناوَندتر است ؟
آنگاه اَهوره مزدا گفت :
ای سپیتمان زرتُشت !
آن ایزد ِمینُوی، بهرام ِاَهوره آفریده است.

23
بهرام ِ اَهوره آفریده، هشتمین بار به کالبد ِقوچ ِدشتی ِزیبایی با شاخ های پیچ در پیچ به سوی او روان شد.
[ بهرام ِاَهوره آفریده ] اینچنین پدیدار شد.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی نهم
24
«بهرام ِ» اَهوره آفریده را می ستاییم.
زرتشت از اَهوره مَزدا پرسید :
ای اَهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار ِجهان اَستومَند ! ای اَشَوَن !
- کدام یک از ایزدان ِمینُوی، زیناوَندتر است ؟
آنگاه اَهوره مزدا گفت :
ای سپیتمان زرتُشت !
آن ایزد ِمینُوی، بهرام ِاَهوره آفریده است.

25
بهرام ِاَهوره آفریده، نهمین بار به کالبد ِبُز گـُشن ِدشتی ِزیبایی با شاخ های ِسرتیز به سوی او رهسپار شد.
[ بهرام ِاَهوره آفریده ] اینچنین پدیدار شد.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی دهم
26
«بهرام ِ» اَهوره آفریده را می ستاییم.
زرتشت از اَهوره مَزدا پرسید :
ای اَهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار ِجهان اَستومَند ! ای اَشَوَن !
- کدام یک از ایزدان ِمینُوی، زیناوَندتر است ؟
آنگاه اَهوره مزدا گفت :
ای سپیتمان زرتُشت !
آن ایزد ِمینُوی، بهرام ِاَهوره آفریده است.

27
بهرام ِاَهوره آفریده، دهمین بار به کالبد ِمرد ِرایومند ِزیبای ِمزداآفریده ای که دشنه ای زرکوب و آراسته به گونه گون زیورها دربرداشت، به سوی او گام برداشت.
[ بهرام ِاَهوره آفریده ] اینچنین پدیدار شد.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی یازدهم
28
بهرام ِ اَهوره آفریده را می ستاییم که [ مردان را ] دلیری بخشد؛ که [ بدخواهان را ] مرگ آورد؛ که [ جهان را ] نو کند؛ که [ مردمان را ] آشتی ِنیک بخشد و به خوبی به کامیابی رساند.
زَرتُشت ِاَشَوَن، پیروزی در اندیشه را، پیروزی در گفتار را، پیروزی در کردار را، پیروزی در پرسش و پاسخ را بدو نماز برد.

29
بهرام ِاَهوره آفریده، او را تخمه ی بارور، نیروی بازوان، تندرستی و پایداری تن و آنچنان نیروی بینایی بخشید که ماهی «کـَرَ» در آب داراست که خیزابی همچند ِمویی را در رود ِ«رَنگ ها» ی ِدور کرانه، در ژرفای ِهزار بالای ِآدمی تواند دید.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی دوازدهم
30
بهرام ِ اَهوره آفریده را می ستاییم که [ مردان را ] دلیری بخشد؛ که [ بدخواهان را ] مرگ آورد؛ که [ جهان را ] نو کند؛ که [ مردمان را ] آشتی ِنیک بخشد و به خوبی به کامیابی رساند.
زَرتُشت ِاَشَوَن، پیروزی در اندیشه را، پیروزی در گفتار را، پیروزی در کردار را، پیروزی در پرسش و پاسخ را بدو نماز برد.

31
بهرام ِاَهوره آفریده، او را تخمه ی بارور، نیروی بازوان، تندرستی و پایداری تن و آنچنان نیروی بینایی بخشید که اسب داراست که در شب تیره و بی ستاره و پوشیده از ابر، موی اسبی بر زمین افتاده را بازتواند شناخت که از یال یا دم ِاسب است.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی سیزدهم
32
بهرام ِ اَهوره آفریده را می ستاییم که [ مردان را ] دلیری بخشد؛ که [ بدخواهان را ] مرگ آورد؛ که [ جهان را ] نو کند؛ که [ مردمان را ] آشتی ِنیک بخشد و به خوبی به کامیابی رساند.
زَرتُشت ِاَشَوَن، پیروزی در اندیشه را، پیروزی در گفتار را، پیروزی در کردار را، پیروزی در پرسش و پاسخ را بدو نماز برد.

33
بهرام ِاَهوره آفریده، او را تخمه ی بارور، نیروی بازوان، تندرستی و پایداری تن و آنچنان نیروی بینایی بخشید که کرکس ِزرین طوق داراست که پاره گوشتی همچند ِمُشتی را از دوری نُه کشور بازتواند شناخت؛ اگرچه در بزرگی، چون تابش ِسَر ِسوزنی درخشان بنماید.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

 کرده ی چهاردهم
34
«بهرام ِ» اَهوره آفریده را می ستاییم.
زرتشت از اَهوره مزدا پرسید :
ای اَهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار ِجهان اَستومَند ! ای اَشَوَن !
اگر من از جادویی ِمردمان ِبسیار بدخواه آزرده شوم، چاره ی آن چیست ؟

35
آنگاه اَهوره مزدا گفت :
پری از مرغ «وارِغنَ»ی ِبزرگ شهپر بجوی و آن را بر تن خود بپسا و بدان پر، [ جادویی ِ ] دشمن را ناچیز کن.

36
کسی که استخوانی یا پری از این مرغ دلیر با خود داشته باشد، هیچ مرد توانایی او را از جای بدر نتواند برد و نتواند کشت.
آن پر ِمرغکان مرغ (4) بدان کس پناه دهد و بزرگواری و فـَر ِبسیار بخشد.

37
پس فرمانروا و سردار کشور - آن آدمی کش - بکشد؛ [ اما ] نه صد [ تن ] را.
او آنان را (5) یکباره نکشد. او تنها یکی را بکشد و بگذرد.

38
آن کس که [ این ] پر با اوست، همگان از او هراسانند؛ همان سان که همه ی دشمنان از من (6) به تن خویش بیمناکند. همه ی دشمنان از نیرو و پیروزی که در خویشتن ِمن هست، ترسانند ...

39
... آن پیروزی که فرمانروایان آرزومند آنند؛ فرمانروازادگان آرزومند آنند؛ ناموران آرزومند آنند؛ کاووس آرزومند آن بود.
... آن پیروزی که [ نیروی ] اسبی را در بر دارد؛ [ نیروی ِ] اُشتر ِسرمستی را دربر دارد؛ [ نیروی ِ] آبی ناوتاک را دربر دارد ...

40
... آن پیروزی که فریدون ِدلیر داشت؛ کسی که اژی دَهاک را فروکوفت؛ [ اَژی دَهاک ِ] سه پوزه ی سه کله ی شش چشم را، آن دارنده ی هزار [ گونه ] چالاکی را، آن دیو ِبسیار زورمند ِدروج را، آن دُروَند ِآسیب رسان ِجهان را، آن زورمندترین دروجی را که اهریمن برای تباه کردن ِجهان اَشَه، به پتیارگی در جهان ِاَستومند بیافرید.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی پانزدهم
41
بهرام ِاَهوره آفریده را می ستاییم.
بشود که پیروزی و فـَر ِ[ بهرام ]، این خانه و گله ی گاوان را فراگیرد؛ همان سان که «سیمرغ» و ابر ِبارور کوه ها را فرامی گیرند.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی شانزدهم
42
بهرام ِِاَهوره آفریده را می ستاییم.
زَرتُشت از اَهوره مزدا پرسید :
ای اَهوره مَزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار ِجهان ِاَستومند ! ای اَشَوَن !
بهرام ِاَهوره آفریده را در کجا باید نام برند و به یاری خوانند ؟
در کجا [ باید او را ] بستایند و نیایش بگزارند ؟

43
آنگاه اَهوره مَزدا گفت :
ای سپیتمان زرتشت !
هنگامی که دو سپاه در برابر یکدیگر ایستند و آرایش رزم گیرند؛ اما پیشروان به پیروزی ِواپسین نرسند و شکست خوردگان به شکستی سخت، دچار نشوند ...

44
... چهار پر [ وارِغنَ ] بر سر ِراه ِهر دو سپاه بیفشان.
هر یک از دو سپاه که نخستین بار «اَمَ»ی ِنیک آفریده و بُرزمَند و بهرام ِاَهوره آفریده را نیاز پیشکش آورد، پیروزی از آن ِاو شود.

45
اَمَ و بهرام ِاَهوره آفریده - هر دو پشتیبان، هر دو نگاهبان، هر دو پاسدار - را آفرین می فرستم.
هردوان بدین جا و بدان جا پرواز کنند. هردوان به بالا پرواز کنند.

46
ای زَرتُشت !
این «مَنثَره» [ی ِورجاوند ] را به هیچ کس جز به پدر یا برادر تنی یا به آتـُربان وابسته به گروه های سه گانه، میاموز.
این سخنی است نیرومند و استوار؛ نیرومند و به گشاده زبانی باز گفته؛ نیرومند و چاره بخش.
این سخنی است که سر ِپریشان را سامان بخشد و زخم ِفرود آمده را [ به فرود آورنده ] بازگرداند.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی هفدهم
47
بهرام ِاَهوره آفریده را می ستاییم که همگام با مهر و رَشن، به میان رده های ِآرایش رزم گرفته ی جنگاوران روَد و پرسد :
- کدامین کس مهر دُروج است ؟
- کدامین کس از رَشن روی برتابد ؟
- کدامین کس را بیماری و مرگ بخشم، من که چنین توانم کرد ؟

48
پس اهورامزدا گفت :
اگر مردمان، بهرام ِاَهوره آفریده را آنچنان که بشاید، نیاز پیشکش آورند و ستایش و نیایشی سزاوار و به آیین بهترین اَشَه بگزارند، هرآینه سیلاب و [ بیماری ] «گَر» و «کـَبـَست» و گردونه های رزم آوران ِدشمن با درفش های برفراشته به سرزمین های ایرانی راه نیابد.

49
زرتُشت از او پرسید :
ای اَهوره مَزدا !
- کدام است ستایش و نیایش برازنده ی بهرام ِاَهوره آفریده به آیین ِبهترین اَشَه ؟

50
آنگاه اَهوره مَزدا گفت :
مردان ِسرزمین های ایرانی باید او را گوسفندی یک رنگ - سپید یا سیاه یا رنگی دیگر - بریان کنند.

51
از آن نیاز، راهزن یا زن ِروسپی یا [ نا ] اَشَوَنی را که «گاهان» نمی سراید و برهم زن ِزندگانی و پتیاره ی دین ِاَهورایی ِزرتشت است، نباید بهره ای برسد.

52
اگر از آن نیاز، راهزن یا زن ِ روسپی یا [ نا ] اَشَونی را که «گاهان» نمی سراید و برهم زن ِزندگانی و پتیاره ِدین ِاَهورایی ِزرتشت است، بهره ای برسد، هر آینه بهرام ِاهوره آفریده چاره و درمان را برگیرد ...

53
... پس به ناگاه سیلاب سرزمین های ایرانی را فراگیرد؛ به ناگاه سپاه دشمن به سرزمین های ایرانی درآید؛ به ناگاه سرزمین های ایرانی درهم شکند : پنجاه ها صدها، صدها هزارها، هزارها ده هزارها، ده هزارها صدهزارها.

54
پس آنگاه، او (7) بانگ برآوَرَد :
ای مردم !
آیا در این هنگامه که دیوان «ویامبوَر» و مردمان دیوپرست خون می ریزند و [ سیل خون ] روان می کنند، بهرام ِاهوره آفریده و گوشوروَن شایسته ی ستایش و نیایش نیستند ؟

55
در این هنگامه که دیوان ویامبوَر و مردمان دیوپرست، گیاه «هَپِرِسی» و هیزم «نَمِذکَ» را در آتش می افکنند.

56
در این هنگامه که دیوان ویامبوَر و مردمان دیوپرست، پشت [ گاو ] را خم می کنند و کمر [ش ] را درهم می شکنند و اندام ها [یش ] را دراز می کنند؛ بدان گونه که گویی [ او را ] می کشند، اما نمی کشند ...(8)
در این هنگامه که دیوان ویامبوَر و مردمان ِدیوپرست، گوش ها [ی ِگاو ] را می پیچانند و چشم ها [یش ] را بیرون می کشند.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی هجدهم
57
بهرام ِاَهوره آفریده را می ستاییم.
هَوم ِدوردارنده ی مرگ را دربرمی گیرم.
هوم ِپیروز را دربرمی گیرم.
نگاهبان ِخوب را دربرمی گیرم.
نگاهدار تن را دربرمی گیرم.
کسی که [ شاخه ای ] هوم با خود نگاه دارد، در جنگ از بند [ دشمن ] برهد.

58
تا من این سپاه را شکست دهم؛ تا من این سپاه را یکسره شکست دهم؛ تا من این سپاه را که از پی من می تازد، درهم شکنم.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی نوزدهم

59
بهرام ِاَهوره آفریده را می ستاییم.
سنگی را که به «سیغویرِ» وابسته است، فرمانروازاده ای دربرگیرد؛ ده هزار از فرمانروازادگان، آن نام آور به نیرومندی و پیروزی را دربرگیرند ...

60
... تا من - چونان همه ی ایرانیان دیگر - از پیروزی بزرگ برخوردار شوم؛
تا من این سپاه را شکست دهم؛
تا من این سپاه را که از پی من می تازد، درهم شکنم.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی بیستم
61
بهرام ِاَهوره آفریده را می ستاییم.
«یَثَه اَهو وَیریو ...»
گیتی را نیرو باد ! درود بر گیتی ! نرم گفتاری گیتی را باد ! پیروزی گیتی را باد ! فراوانی گیتی را باد ! آبادانی گیتی را باد !
«باید برای [ آبادانی ] جهان کوشید و آن را به درستی نگاهبانی کرد و به سوی روشنایی برد.»(9)
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی بیست و یکم
62
بهرام ِاَهوره آفریده را می ستاییم که رده های رزم [ آوران ] را از هم بپاشد؛ که رده های رزم [ آوران ] را از هم بدرد؛ که رده های رزم [ آوران ] را به تنگنا افکند؛ که رده های رزم [ آوران ] را پریشان کند؛ که رده های رزم [ آوران ] را یکسره از هم بپاشد؛ که رده های رزم [ آوران ] را یکسره از هم بدرد؛ که رده های رزم [ آوران ] را یکسره به تنگنا افکند؛ که رده های رزم [ آوران ] را یکسره پریشان کند.
بهرام ِاَهوره آفریده، [ رده های رزم آوران ِ] دیوان، مردمان [ دیوپرست ]، جادوان، کـَوی ها و کـَرَپ های ستمکار را [ چنین کند ].
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

کرده ی بیست و دوم
63
بهرام ِاَهوره آفریده را می ستاییم بدان هنگام که بهرام اَهوره آفریده در رده های برانگیخته ی رزم [ آوران ِ] روستاهای ِبهم پیوسته، دست های مهردُروجان را از پشت ببندد؛ چشم های آنان را بپوشاند و گوش های آنان را کر کند؛ بدان سان که کسی نتواند پا فراپیش نهد و پایداری کند.
برای فـََر و فروغش، من او را - آن بهرام ِمزداآفریده را - با نماز [ی به بانگ ِ] بلند می ستایم.
بهرام ِمزداآفریده را - به شیوه ی نخستین آیین اَهوره - با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخرد و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا می ستاییم.
«یَنگهـِه هاتـَم ...»

64
«یَثَه اَهو وَیریو ...»
بهرام ِاَهوره آفریده و اوپَرَتات ِپیروزمند را درود می فرستم.
«اَشِم وُهو ...»
«اَهمایی رَئِشچَه ...» : او را فروغ و فر، او را تندرستی، او را پایداری تن، او را پیروزی تن، او را خواسته ی بسیار آسایش بخش، او را فرزندان کارآمد، او را زندگی دیرپای، او را بهترین هستی ِاَشَوَنان و روشنایی ِهمه گونه آسانی بخش ...


پانوشت ها :

1. زرتشت
2. دهان (؟)
3. در متن، در اینجا عبارت «او یا هیچ کس دیگر» آمده است که بنابر روال سخن و وزن شعر، افزوده می نماید.
4. تعبیری است مانند «موبدان موبد» برای بزرگداشت «وارِغنَ».
5. مردان را.
6. اَهوره مَزدا.
7. اَهوره مَزدا (؟).
8. در اینجا در متن چند واژه تباه شده است.
9. = گاهان یسنا 48، بند 5.

 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  هر که در زندگی نانش نخورند چون بمیرد نامش نبرند  ”
 سعدی
 
     
 
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه