نام کاربری:
گذرواژه:
نگاهداشت گذرواژه
گذرواژه ام را فراموش کرده ام
نام نویسی نکرده اید ؟
نام نویسی
بـاشـنـدگـان در تـارنـمـا
کاربران: 6 میهمان
 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
داستان آمدن رسول قیصر روم به نزد عمر به رسالت

بر عمر آمد ز قیصر یک رسول                           در مدینه از بیابان نغول

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
عملیات آژاکس، بررسی اسناد CIA درباره ی کودتای 28 مرداد

عملیات آژاکس، بررسی اسناد CIA درباره ی کودتای 28 مرداد

ترجمه : ابوالقاسم راه چمنی
پژوهش : سجاد راعی

انتشارات : موسسه...

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
معرفی رودهای ایرانی - بخش سیم

سازهای بادی

نای

نای سازی از خانواده ی آلات موسیقی بادی و آن استوانه ی مجوفی است به اندازه های مختلف که سوراخ هایی روی آن و یک سوراخ در زیر آن تعبیه کرده اند. این ساز انواع مختلف دارد که...

 
     
 
 
به کدام بخش رای می دهید ؟
 
 
     
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow سعدی و حب وطن - 2 تاریخ امروز
20 مهر 1387
 
 
 
سعدی و حب وطن - 2 چاپ فرستادن با نامه
ارزش گذاری کاربران: / 1
ناچیزبهترین 
- بهزاد فرهانیه   
06 اردیبهشت 1387

بخش دوم، از درون :

دکتر اصغر دادبه

مراد نگریستن به درون متن است و با استفاده از متن، مسایل مورد نظر خود را اثبات یا نفی کردن، برای تحقق این منظور، از دو معیار بهره می گیریم؛ میزان ربط متن به موضوع؛ میزان صراحت و ابهام یا آشکارایی و نهفتگی متن مرتبط با موضوع و با اعمال این دو معیار با دو گونه متن در آثار سعدی مواجهیم : درجه ی نخست و درجه ی دوم.

1- متون درجه اول :

و آن غزلی است به مطلع : [1]

من از آن روز که در بند توام، آزادم     پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

که مقطع آن، بیانگر مسئله ی اصلی ماست :

سعدیا حب وطن گرچه حدیثی است صحیح        نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم

مرور بر ابیات دیگری از غزل، به تجزیه و تحلیل موضوع مدد می رساند و در حل مشکل موثر واقع می شود :

می نماید که جفای فلک از دام من           دست کوته نکند تا نکنـــــَد بنیــــادم
ظاهر آن است که با سابقه ی حکم ازل     جهد سودی نکند تن به قضا در دادم
ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم       داوری نیست که از وی بستانــد دادم
دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت       وقت آن است که پرسی خبر از بغدادم
هیچ شک نیست که فریاد من آن جا برسد  عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم

مستند منتقدان، مقطع همین غزل است و نقد نظر آنان بحثی فنی - بلاغی [2] بدین شرح می طلبد :

الف - خبر و انشا :

در دانش معانی که یکی از دانش های بلاغی است، گزاره ها یا جمله ها به دو قسم خبر و انشا تقسیم می شود و تاکید می گردد که تنها در خبر «احتمال صدق و کذب» هست، یعنی  که در انشا چنین احتمالی نیست و گزاره ی انشایی را نمی توان صادق یا کاذب (درست یا نادرست) خواند. بر این اساس نه تنها گزاره هایی که در برابر خبر قرار می گیرند (امر، نهی، پرسش، تمنی، ترجی، ندا و ...) انشا به شمار می آیند که حتی گزاره هایی که ظاهرا ساختار خبری دارند، اما محتوای آنها عاطفی و خیالی است نیز در شمار گزاره های انشایی قرار می گیرند. فی المثل این بیت که :

بخت ِآیینه ندارم که در او می نگری      خاک بازار نیرزم که بر او می گذری [3]

از چهار گزاره ی - ظاهرا - خبری تشکیل شده است اما با توجه به محتوای شاعرانه ی آنها، نه خبر که انشا به شمار می آیند. وقتی از خبر و احتمال صدق و کذب سخن به میان می آید، هدف «تهییج و تحریک» است. از این مقدمات دو نتیجه به بار می آید :

   یک - اگر سخنی شایسته ی اطلاق نام «شعر» (نه نظم) باشد، از مقوله ی انشا است و به قصد تحریک و تهییج شنوندگان و خوانندگان پدید آمده است که به قول ملک الشعرای بهار :

شنیده ای که ز یک بیت فتنه ای بنشست         ندیده ای که ز یک شعر فتنه ای برخاست ؟! [4]

   دو - اتصاف گزاره ها به صفات گوناگون چون صفت نیک و بد؛ کفر و ایمان؛ خیانت و خدمت و میهن دوستی و وطن فروشی و ... فرع ِاتصاف آن به صدق و کذب است. یعنی نخست باید گزاره ای به صفت صدق یا کذب متصف بشود، یعنی از دو مقوله ی «خبر» باشد تا بتوان آن را فی المثل نیک یا بد خواند، حاکی از کفر یا ایمان دانست، خادمانه یا خائنانه شمرد و میهن دوستانه یا وطن فروشانه محسوب داشت. سخن شاعرانه ی سعدی (سعدیا حب وطن ...) بی گمان، انشا است، نه احتمال صدق و کذب در آن می رود، نه احتمال میهن ستیزی و بی مهری نسبت به وطن و پشت کردن بدان، هرچند از ظاهر معنا یا معنای ظاهری بیت چنین برمی آید و از سر غرض یا غفلت چنین استنباط شود. [5]

ب - احساس شاعرانه :

در برخورد با شعرباید از معنای ظاهری گذشت، با شاعر به همدلی رسید و به احساس شاعرانه که همانا پیام شاعر است، دست یافت. بدین ترتیب خواننده ی شعر با دو معنا یا با دو حوزه ی معنایی روبه رو است :

   یک - حوزه ی ظاهری، یا معنایی که الفاظ یک شعر به ذهن القا می کنند. در اصطلاح اهل بلاغت از این معنا به «غرض اولی» تعبیر می شود.

   دو - حوزه ی باطنی، یا «معنای شاعرانه» که در پی همدلی خواننده یا شاعر و دریافت احساس او بدان می توان پی برد. اهل بلاغت از این معنای ناگفته به «غرض ثانوی» تعبیر می کنند. توجه نکردن به حوزه های معنایی و اغراض اولی و ثانوی، کج فهمی ها و بدفهمی هایی به بار می آورد که با حقیقت، فرسنگ ها فاصله دارد. نمونه ی آن برداشت خطا از بیت ِ«حب وطن» سعدی است که کار را تا صدور حکم بیدادگرانه ی «بی وطنی» این شاعر بزرگ پیش برده است. وقتی بیت را به نثر برگردانیم، حاصل کار چنین است :

«ای سعدی، هرچند حدیث «دوست داشتن میهن از لوازم ایمان است»، حدیثی است صحیح (معتبرترین حدیث) اما نمی توانم به سبب زاده شدن در این مکان (ایران، شیراز) به سختی زندگی کنم و به سختی بمیرم (باید هجرت کنم تا از این سختی برهم)»

دکتر اصغر دادبهآنچه اکنون پیش روی ماست، معنای ظاهری و غرض اولی بیت است، نه هدف نهایی و غرض ثانوی و معنای شاعرانه که معنای اصلی است. معنای ظاهری و غرض اولی پلی است که ما را به غرض ثانوی و معنای شاعرانه هدایت می کند و زمینه ی همدلی ما را با شاعر فراهم می آورد.
معنای باطنی سخن که با تلمیح به حدیث نبوی «حُب ُالوَطَن ِمِن َالیمانِ» [6] شکل گرفته است، چیزی جز «شِکوه و شکایت» و «گله و اعتراض» نیست نه «دشنی با وطن» در میان است و نه «بی وطنی»، و خواهیم دید که این گله گذاری و این شکوه و شکایت که همانا ترجمان و تعبیری است از «احساس شاعرانه» یا «غرض ثانوی» از سخن شاعرانه ی سعدی، عین ایران گرایی و وطن دوستی نیز هست.

1- شِکوه و شکایت و گله و اعتراض از اغراض عمومی سخن شاعرانه است :

نخست آنکه، توجه بدین امر بایسته می نماید که چون شعر، بیان احساسات و عواطف شاعر است، غرض ثانوی چیزی جز نمودن عواطف و احساسات شاعرانه و نامیدن آن به نامی در خور و مناسب نیست. در کتب بلاغی یک سلسله الفاظ مطنطن را برای این نامگذاری برگزیده اند، مثل استرحام و تعجب و بشارت و امثال آنها و من ترجیح می دهم که بگویم عواطف و احساسات از دو گونه بیرون نیست :

   یک، مثبت، که بیانگر شادی است. مژده و بشارت، تحسین، شگفتی یا تعجب، امید و آرزو از این گونه است.

   دو، منفی، که بیانگر اندوه است. غم، شِکوه و شکایت، گله، اعتراض، استرحام (درخواست رحم و شفقت) از این قسم است. شاعر حال یا در وضع مساعد و دلخواه و در حالتی مطلوب است و لاجرم سخنش ترجمان عواطف و احساسات مثبت برآمده از وضع مساعد و در حالتی مطلوب محسوب می شود یا برعکس در وضعی نامساعد و نامناسب به سر می برد و به ناگزیر سخنش و احساساتش انعکاس وضع نامناسب و بیانگر ِعواطف ِمنفی ِ برآمده از این وضع خواهد بود. عوامل گوناگون در بازشناسی وضع مساعد و نامساعدی که شاعر در آن به سر می برد، البته موثر است، اما آنچه بیش از همه مددکار خواننده تواند بود، سخن خود شاعر است و فضایی که در آن تصویر می شود. (در ادامه ی بحث فضای غزل سعدی را مورد بررسی قرار می دهیم)

دوم آنکه، شِکوه و شکایت و گله و اعتراض شاعر، معلول دو گونه عوامل و علل است؛ عام و خاص. بر طبق عوامل و علل عام، شاعر، هنرمند است و هنرمند در جستجوی حقیقت [7] است و جویای کمال مطلوب و چون آن را نمی یابد لاجرم شکوه می کند و معترض می شود. پیداست که خوب و بد و مناسب و نامناسب، اموری نسبی است و وضع، هرچه مطلوب باشد، مطلوب تر از آن هم متصور است و هنرمند جویای «مطلوب تر» است و باید هم باشد. بر بنیاد عوامل و علل خاص، یعنی رویدادهای نامطلوبی که ممکن است در زندگی شاعر پیش آید، نیز شاعر زبان به اعتراض می گشاید و شِکوه و شکایت سر می کند و توجه مخاطبان خود را به «بایدها و نبایدها» بر می انگیزد، چنان که تبعیض ها و بلاها (عوامل عام) حافظ را بدین سان به اعتراض وامی دارد :

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت       آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد [8]

و مرگ شاه شیخ ابواسحاق (عامل خاص) در مقام پادشاهی هنرشناس هنرمند نواز اهل تسامح، این سان :

یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود       دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راستی دولت فیروزه ی  بواسحاقی        خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود [9]

2 - فضایی که در غزل سعدی، به ویژه از بیت ِ«می نماید که جفای فلک ...» تا پایان غزل و طرح مسئله ی «حب وطن» تصویر شده است، فضایی است شکوه آفرین و اعتراض برانگیز؛ شکایت از شیراز است و آنچه در شیراز بر او می گذرد و قدرش شناخته نمی شود :

«می نماید که جفای ...» چنین به نظر می رسد که گردش آسمان (روزگار) تا بنیاد مراد برنیندازد دست بردار نیست.

«ظاهر آن است ...» با آن که حکم ازل، بر اساس رحمت شکل گرفته است (سَبَقَت رَحمتی ِغَضبی = حدیث [10]) به نظر می رسد که سرنوشت من مهرآمیز رقم نخورده است و من به ناگریز در برابر قضا سر تسلیم فرود می آورم ...

«ور تحمل نکنم ...» از آن جا که داور دادگری  نیست که داد مرا از روزگار (جانشین ستمگران)  بستاند، چاره ای جز تحمل کردن جور و جفای روزگار ندارد ...

«دلم از صحبت شیراز ...» از مصاحبت مردم شیراز دلگیرم، سر آن دارم که به بغداد بروم، تا مگر آنجا گشایشی به بار آید و آنان که در جستجوی من هستند، از بغداد سراغ مرا بگیرند و خبر مرا از آنجا بشنوند ...

«هیچ شک نیست ...» فریاد دادخواهی من به بغداد خواهد رسید (و گوش بغدادیان شاید خلیفه و اطرافیانش را کر خواهد کرد) و جای شگفتی است اگر وزیر این فریاد را نشنود و دادخواهی نکند (اعتراض به بیدادگری ها و ستم ها و ...)

ابیات پنجگانه، گواه این حقیقت اند که سعدی به سبب رویدادی دلگیر بوده است و معترض، مثل همیشه گناه بیدادگران را به گردن فلک و روزگار انداخته و شکوه کرده است که روزگار قصد جان او را دارد و برای آنکه به اعتراض خود شدت بخشد، چنین شکوه کرده است که گناه به گردن سرنوشت اوست، گناه بخت اوست و با آنکه خداوند مژده داده است که سرنوشت ها را عنایت آمیز رقم زده است، اما از بخت بد، او در شمار معدود کسانی است که سرنوشتش عنایت آمیز رقم نخورده است و بدین سان از جبر، ابزاری ساخته است برای اعتراض و شکوه و شکایت [11] و به قصد تاکید بر آن و نیز نقد بیدادها و بیدادگران از جمله قضاوت و قضات در روزگار خود، اعلام تسلیمی کرده است که از هر اعتراض کوبنده تر است و سرانجام در پایان سخن نخست، اظهار دلگیری کرده است از مصاحبان خود در شیراز و سپس اعتراضی گله آمیز یا گله ای اعتراض گون کرده است از حکومت (حاکم، وزیر).
این معانی جمله مقدمه ای است بر این بیت شکوه آمیز مورد بحث : «سعدیا، حب وطن ...»

3- بیت حاکی از میهن دوستی است، نه بی وطنی؛ چرا که نخست از کسی شکوه می کنیم و از کسی متوقعیم که دوستش داریم و بدو مهر می ورزیم. در بیت مورد بحث گرچه مخاطب (به طریق تجرید) خود شاعر است، اما به واقع مخاطب میهن است؛ میهن در جایگاه محبوبی که از او شکوه می شود؛ محبوبی که اگر خدای جهان در مقام «جان جانان» و «محبوب محبوبان» بگذریم، گرامی ترین محبوب است و سعدی از این محبوب شکوه می کند تا نشان بدهد که دوستش دارد؛ دوم، کیست که عشق را تجربه کرده باشد و از دست معشوق شکوه نکرده باشد، حتی معشوق را تهدید نکرده باشد که ترکش می کند ! اما کدام عاشق، معشوق را ترک کرده است ؟! بشنوید :

روم به جـــــای دگر، دل دهم به یـــــار دگـــــر       هوای یار دگر دارم و دیار دگر
به دیگری دهم این دل که خوار کرده ی توست      چرا که عاشق نو دارد اعتبار دگر
خبر دهیــــد به صیـــــــاد ما، که ما رفتیـــــم         به فکر صید دگر باشد و شکار دگر
خموش «وحشی» از انکار ِعشق او کاین حرف     حکایتی است که گفتی هزار بار دگر [12]

آری، حکایتی است که عاشقان هزار بار می گویند تا بر شیدایی و شوریدگی خود تاکید ورزند و کدام عاشق است که نداند که غرض ثانوی این گونه ابیات پیوسته آن است که خطاب به معشوق بگوید :

گر برکَنم دل از تو و بردارم از تو مهر     آن مهر بر که افگنم، آن دل کجا بَرَم ؟ [13]

سوم آنکه، کیست که نداند براساس یک تحلیل روانشناختی آنجا که شعار هست، واقعیت نیست. شعار ِمی روم و دست از عشق می شویم، حکایتی است که به گفته ی «وحشی» بارها می گویند و واقعیتی نخواهد داشت؛ چهارم آنکه، کیست که در خانه ی خود و در میهن خویش چون با اموری که انتظار ندارد روبه رو شود، زبان به شکوه نگشاید و از ترک کردن خانه و کاشانه ی خود و نیز از ترک کردن میهن سخن نگوید و سرانجام کیست که نداند این سخنان، جمله به انکار ععشق معشوق می ماند که حکایتی و قصه ای بیش نیست و نه از کین، که از مهر حکایت می کند و نه گویای «بی وطنی» که حاکی از «وطن دوستی» است.

تصویری خیالی از سعدی شیرازی

2- متون درجه ی دوم :

متونی است که در آنها مستقیما از حب وطن سخن در میان نیست، اما به گونه ای حب سعدی را نسبت به میهن نشان می دهد. این متون را می توان به سه گروه تقسیم کرد و بر اساس محتوای هر گروه بر آنها نامی خاص نهاد :

الف - وصف شیراز :

وطن دارای دو معنای عام و خاص است. وطن در معنای خاص، زادگاه آدمی است و در معنای عام نامی است بر سرزمینی که زادگاه در آن واقع است. شاید معنای عام وطن، محصول یک مجاز باشد، مجاز عام و خاص یا جز و کل. به هر حال، هر چه هست بستگی ها و دلبستگی ها از زادگاه آغاز می شود و به سرزمین تسری می یابد و ابزار مهر نسبت به زادگاه ابزار مهر نسبت به میهن به شمار می آید و چنین است که شیدایی ها و مهرورزی های سعدی نسبت به شیراز به معنی شیدایی ها و مهرورزی های او نسبت به ایران است. ابیاتی از این گونه که :

دست از دامنــــــــم نــــــــــمی دارد            خاک شیراز و آب رکناباد [14]
خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز    که بر کنَد دل مرد مسافر از وطنش [15]

در کلیات سعدی کم نیست ابیاتی که در آنها حب وطن به گونه های مختلف تصور و توصیف شده است.

ب - وصف بزرگان :

در آثار سعدی، شخصیت های تاریخی و اسطوره ای بارها و بارها مورد ستایش قرار گرفته اند، می توان ابیاتی که در آنها این شخصیت ها مورد توصیف و ستایش قرارگرفته اند از سراسر «کلیات» گردآورد و بر اساس آنها از دلبستگی سعدی به فرهنگ و تاریخ میهنش و سرانجام از مهر او نسبت میهنش سخن گفت. من در تحلیل «بوستان» به مناسبت تا حدی بدین معنا پرداخته ام. [16]

پ - رفتن و بازآمدن :

در میان اشعار سعدی دو غزل بلند قصیده گونه هست که یکی وصف رفتن سعدی و بیان احساس او به گاه دور شدن از میهن است و دیگر توصیف بازآمدنش به میهن و رسیدنش به شیراز. من ابیاتی از این دو غزل را که برگزیده ام، پایان بخش سخنان خود می سازم تا از این پس شیوه ی عشق ورزیدن و شیدایی کردن نسبت به میهن را و درس وطن دوستی را هم از سعدی بیاموزیم :

منزل اول، قصه ی تلخ رفتن : [17]

می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم        خبر از پای ندارم که زمین می سپرم
می روم بیدل و بی یار و یقین می دانم           که من بیدل بی یار نه مرد سفرم
پای می پیچم و چون پای دلم می پیچد           بار می بندم و از بار فروبسته ترم
چه کنم دست ندارم به گریبان اجل             تا به تن در زغمت پیرهن جان بدرم
هر نَوردی که ز طومار دلم باز کنی            حرف ها بینی آلوده به خون جگرم
خار سودای تو آویخته بر دامن دل             ننگم آید که به اطراف گلستان گذرم
به قدم رفتم و ناچار به سر، بازآیم             گر به دامن نرسد دست قضا و قدرم

غزل دوم، حکایت شیرین بازآمدن :

سعدی اینک به قدم رفت و به سر بازآمد          مفتی ِملت ِاصحاب نظر بازآمد
فتنه ی شاهد و سودازده ی باد بهار             عاشق نغمه ی مرغان سحر باز آمد
سال ها رفت مگر عقل و سکون آموزد         تا چه آموخت کز آن شیفته تر بازآمد
وه که چون تشنه ی دیدار عزیزان می بود         گوییا آب حیاتش به جگر بازآمد
خاک شیراز همیشه گل خوشبوی دهد             لاجرم بلبل خوشگوی دگر بازآمد
ای دیوانگی اش بُرد و سر شوق آورد         منزلت بین که به پا رفت و به سر باز آمد
میلش از شام به شیراز به خسرو مانست        که به اندیشه ی شیرین ز شکر بازآمد
چو مسلم نشدش ملک هنر، چاره ندید               به گدایی به در ِاهل هنر باز آمد

همین احساس را نسبت به شیراز و در نهایت نسبت به ایران، در مواضع مختلف آثار سعدی می توان شاهد بود، از جمله در این ابیات : [19]

خوشا سپیده دمی باشد آن که بینم باز         رسیده بر سر الله اکبر شیراز
بدیده بار دگر آن بهشت روی زمین       که بار ایمنی آرد، نه جور قحط و نیاز
نه لایق ظلمات است بالله این اقلیم        که تختگاه سلیمان بُدست و حضرت راز

تا پایان سخن که می گوید :

که سعدی از حق شیراز روز و شب می گفت      که شهرها همه بازند و شهر ما شهباز


پانوشت ها :

1- سعدی، کلیات، رویه ی 548.
2- مباحث مربوط به خبر و انشا، غرض اولی و غرض ثانوی را در کتب بلاغی، مبحث «علم معانی» می توان بازیافت.
3- سعدی، کلیات، رویه ی 614.
4- بهار، دیوان، قصیده در ستایش «فردوسی». بهار در این قصیده و در برخی دیگر از اشعار خود به مسایلی پرداخته است که در شعر فارسی کمتر سابقه دارد؛ مسئله «نظریه های مربوط به شعر».
5- گزاره های علمی (علم تجربی) و گزاره های فلسفی از نوع خبر است و محتمل صدق و کذب و گزاره های هنری (شعری) از نوع انشا و لاجرم غیر محتمل صدق و کذب.
6- این حدیث صحیح که معتبرترین گونه ی حدیث است، در منابع معتبر و کهن ثبت است. نگاه کنید به : فروزانفر، بدیع الزمان، احادیث و قصص مثنوی، به کوشش حسین داوودی، تهران، امیرکبیر، 1381، رویه ی 388.
7- حقیقت، اصطلاحی است دشوار و اگر به حوزه ی کاربرد آن توجه نشود گمراه کننده. حقیقت در حوزه ی ارزش شناختی (اخلاق و هنر) به معنی «کمال مطلوب» یا «یک چیز چنان که باید باشد» است. نگاه کنید به : دادبه، اصغر، کلیات فلسفه، تهران، دانشگاه پیام نور، 1385، رویه های 128-132.
8- حافظ، دیوان، غزل 105، بیت 3. در باب این بیت نگاه کنید به مقاله ی نگارنده تحت عنوان «خطای قلم صنع در منطق شعر»، ضمن مجموعه ی پیر ما گفت، به کوشش سعید نیاز کرمانی، تهران، انتشارات پاژنگ، 1374، نیز بدین نکته توجه باید کرد که شعر و ادب غالبا شکوه و شکایت است. نگاه کنید به مقاله ی نگارنده تحت عنوان «بت الشکوی»، در دایره المعارف بزرگ اسلامی، جلد یازدهم، 1381.
9- حافظ، دیوان، غزل 207.
10- فروزانفر، احادیث و قصص مثنوی، رویه ی 193 و 437.
11- در این باب نگاه کنید به دادبه، اصغر، «جبرگرایی حافظ : باور یا ابزار ؟» چاپ شده در حافظ پژوهی، دفتر دوم، شیراز، 1378.
12- وحشی بافقی، دیوان، تصحیح حسین نخعی، تهران امیرکبیر، 1366، غزل 222. من بیت نخستین غزل را در حافظه داشتم و نمی دانستم از کیست. از دوست و همکار جوانم دکتر عبدالرضا مدرس زاده سپاسگزارم که سراینده ی بیت را شناسایی کردند و تمامت غزل را در اختیارم نهادند.
13- بیت از کمال الدین اسماعیل اصفهانی است، ملقب به خلاق المعانی که حافظ، ضمن تغییر دادن قافیه ی آن (کنم = برم) در قصیده ای به مطلع :

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم       یعنی غلام شاهم و سوگند می خورم

که  در شمار غزل ها آمده (حافظ، دیوان، غزل 329، بیت 8) تضمین کرده است.
14- سعدی، کلیات، رویه ی 468.
15- سعدی، کلیات، رویه ی 531.
16- نگاه کنید به دادبه، اصغر، «بوستان» دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، جلد دوازدهم، 1383، نیز چاپ شده در مجموعه ی مقالات سعدی شناسی، دفتر هشتم، 1384، رویه ی 8.
17- همان، رویه ی 726.
18- همان، رویه ی 714.
19- سعدی، کلیات، رویه های 552 - 553.

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 338

  دیدگاه ها : 0
واپسین بروز رسانی ( 06 اردیبهشت 1387 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  انسان به هر چه که اراده کند خواهد رسید، اندیشه ی آدمی سازنده زندگی اوست  ”   -  اشو زرتشت
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه