|
سرافرازیم که دو سال بدون تعطیلی دلبخواهی، در خدمتگزاری به همیهنان گذراندیم، و اینک با تجربه ای اندک ولی بیشتر از گذشته چشم به راه دشوار آینده داریم.
از طرف دوستانم در انجمن آریابوم، از همه ی کسانی که ما را در پیمودن این راه، تا کنون یاری کرده اند سپاسگزارم و در ادامه ی نوشتار حتما از ایشان یاد خواهم کرد. اما بهتر دیدم در این نوشتار که به چند بخش تقسیم خواهد شد، به جای تبریک و تبلیغ بی جا که عادت همه ی سازمان ها یا شرکت ها یا انجمن هاست و در سالگرد تاسیس خود از موفقیت هایشان در سال های گذشته - که گاه حتی نداشته اند - قلم فرسایی می کنند، گزارشی واقعی از رویدادهای سال های پیش بدست دهم تا خواننده بتواند با روند رو به رشد انجمن، آشنایی راستینی بدست آورد و در کنار پیشکش این آشنایی، گله ها و شکوه های خویش و دوستانم - در واقع آریابوم - را نیز مطرح کنم. امیدوارم همه ی ما مسوولیت کارهای شایست و ناشایست خویش را به عهده بگیریم و از بازگویی آنها از زبان دیگران هراسی نداشته باشیم.
بخش نخست : چگونگی راه اندازی پایگاهاندیشه ی راه اندازی پایگاهی اینترنتی، مدت ها بود که ذهنمان را فراگرفته بود، ولی نداشتن دانش طراحی تارنما همیشه این کار را به گذر زمان می سپرد. دوستان و آشنایان زیادی داشتیم که طراح بودند یا شرکت های طراحی و اینترنتی داشتند ولی تا از نداشتن بودجه برای راه اندازی این پایگاه خبردار می شدند، با احترام دیگر پاسخ تلفن هایمان را هم نمی دادند. تا اینکه پس از سفرمان به یزد، پیشگفتار ایجاد پایگاهی اینترنتی در کنار تارنگار آریابوم و گروه اینترنتی آریابوم با دوست و هم گروهمان آقای «اکبر نعمتی» مطرح شد و یک هفته پس از بازگشت از سفر، ساعت 11 شب پیامکی از وی به دستم رسید که : «به یاری یزدان از فردا تارنمای پایگاه پژوهشی آریابوم بالا خواهد رفت !». در کنار خوشحالی وصف ناپذیرم، بسیار هم شگفت زده شدم که چرا تا کنون این پیشنهاد را نکرده بود. البته بعدها پاسخ شگفتی ام را از لابلای سخنانش دریافتم که ایجاد این پایگاه به صورت رایگان آن هم روی فضای خودش، کاری بوده در لجبازی با گروه فرهنگی دیگری که برای ایجاد تارنمایی اینترنتی با وی سر قیمت به توافق نرسیده بودند ! از این که بگذریم کار ما آغاز شد و سختی های بسیاری در ابتدای کار متوجه مان بود، ندادن اطلاعات کافی و عمل نکردن به خواسته های ما از طرف طراح تارنما، مشکل ترین چیزی بود که مانع گسترش و پیشرفت تارنما می شد. برای مثال در بخش ضرب المثل ها مشکلی ایجاد شده بود که حدود 4 ماه به طول انجامید تا دست آخر خودم راه حل آن را یافتم و آن چیزی نبود جز فعال کردن یک گزینه ! در این میان، گویا آغاز کار و فشار ناشی از آن اختلافاتی بین بچه های گروه - که در هنگام سفر به یزد تعدادشان به 15 نفر می رسید - ایجاد کرد و به گفته ی یکی از دوستان به نام «کاوش ساعی» : «ریزش ها آغاز می شود و این طبیعی است». ریزش هایی که در هنگام خود دردناک و هراس انگیز می نمود و خبر از شکستی زودهنگام می داد، ولی پس از گذشت چندی دیدیم که به نفع انجمن رقم خورد. ریزش ها درست در هنگام شکوفایی پایگاه بود، آنگاه که بخش ها افزوده شده بودند و هر کسی مسوولیت بخشی را به عهده گرفته بود. مثلا بخش داستان های ایرانی، گزارش ها و غذاهای ایرانی را با علاقه ی بسیاری خانم «مهسا خسروی» به عهده گرفته بود. علاقه مندی ای که پس از بارگزاری سه داستان و یک گزارش فروکش کرد و حدود یک سال پیش حتی حساب کاربری ایشان به خاطر وارد نشدن چهارماهه به تارنما، توسط سامانه از بین رفت ! بخش ایران شناخت - آن زمان با نام ایران من - را خود طراح تارنما، آقای نعمتی به عهده گرفته بود که به خاطر پایین بودن این بخش در صفحه ی اصلی از همان ابتدا قطع همکاری کرد !!! و پس از گذشت مدتی کوتاه از ما خواست که فضایی دیگر برای خود پیدا کنیم. (درباره ی چگونگی انتقال تارنما با توجه به اینکه کمترین دانشی در این باره نیز نداشتیم پایین تر توضیح خواهم داد.) خانم «بنفشه ابوطالبی» کسی بود که در همه ی بخش ها علاقه مند به همکاری بود، به گفته ی خودش، چون نوشتن با رایانه (تایپ) را خوب می دانست می توانست در همه ی بخش ها کمک کند، که انصافا هم کرد ولی کوتاه. در بخش گنجینه ی نوشتاری، زیربخش اوستا، بیشترین علاقه را دوست زرتشتیمان خانم «آناهیتا پرخیده» نشان داد. وی می گفت این کار را به جز همکاری با گروه به خاطر ثوابش انجام می دهم، که البته همراه با بیرون رفتن خانم ابوطالبی، ایشان نیز قطع همکاری کرد. یکی دوبار نیز زیر فشار کاری از ایشان خواستم تا بخشی از کتاب را تایپ کنند و برایمان بفرستند که نپذیرفتند. البته باید اضافه کنم که خانم ابوطالبی نیز به نوبه ی خود همراه با قطع همکاری آقای نعمتی علاقه ی خود به ادامه ی کار در گروه را از دست داده بود. بخش ضرب المثل ها و نوشتارها نیز میان همه ی بچه های گروه تقسیم شد تا هر کس ضرب المثلی با داستان پیدایشش، یا مقاله ای درخور جایی دید در آن بخش بگذارد، که فکر می کنم به جز این حقیر، کسی چیزی در جایی ندید ! بخش زبان و ادبیات و بخش کتاب شناخت - در آن زمان معرفی کتاب - را آقای «محسن قاسمی شاد» به عهده گرفته بود، کسی که من فکر نمی کردم حتی بیش از سه جلسه، با شرکت در نشست های ما در گروه بماند ولی ماند و اکنون پس از گذشت دو سال همچنان در خدمت ایشان هستیم. از دوستانی که مسوولیت هیچ بخشی را نپذیرفتند ولی همکاری هایی کردند می توان از آقای «علیرضا حکیمی فر» و خانم «فرناز موحدی» نام برد که البته خانم موحدی نیز چندی پیش گروه را ترک کردند. دوستان دیگری نیز بودند که مسوولیت بخشی را به صورت مستقیم نپذیرفتند و خواستند که به صورت چرخشی در همه ی بخش ها از دور دستی بر آتش داشته باشند. از میان ایشان می توان به آقای «مهرداد محمدی»، اشاره کرد که پس از فرستادن یک نوشتار برای بخش نوشتارها گروه را ترک کردند. و در پایان این بخش از افرادی نام می برم که نه مسوولیت بخشی را پذیرفتند و نه همکاری ای کردند در صورتی که هموند گروه آریابوم بودند : آقای «ارژنگ انتصاری» که البته در سفر یزد در خدمتشان بودیم و یاری هایی نیز کردند و پس از سفر نیز از گروه آریابوم به گفته ی خودشان «با خاطره ای خوش» جدا شدند. آقای «رسول نورمحمد زاده» که مدرک کارشناسی باستان شناسی داشتند و یک جلسه هم برای هموندان گروه، کلاس آشنایی با مقدمات باستان شناسی گذاشتند و دیگر ادامه ندادند و بعدها نیز شاید به خاطر رد پیشنهاد من، برای شرکت ایشان در هیات موسسین و ثبت انجمن، گروه را ترک کردند. آقای «کاوش ساعی» که راهنمایی هایی در رفع مشکلات طراحی تارنما کردند و پس از آن، شاید به خاطر مشغله ی زیاد کاری و انتخاب ایشان در شورای مرکزی یک انجم همکار و دوست، آریابوم را ترک کردند. آقای «احمد امامی» که چندی در خدمتشان بودیم و در نشست ها شرکت می کردند. با این همه، اگر وجود همین دوستان نبود، شاید هیچگاه این حرکت آغاز نمی شد و کار به اینجا نمی رسید. شاید در کار گروهی مانند بسیاری از گروه های دیگر موفق نبودیم، ولی دوستان بسیار خوبی برای یکدیگر بودیم و هنوز نیز هستیم و امیدوارم این نوشتار که تنها یادی از گذشته هاست و گزارشی بدون جبهه گیری و تعصب از رخدادهای واقعی آن است، دوستان را آزرده خاطر نکند. زیرا که گزارش واقعیت ها تنها راهی است که می تواند یادآور روزهای سخت گذشته و چراغی برای راه روزهای آینده باشد. ادامه دارد ...
|
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 465
|