نام کاربری:
گذرواژه:
نگاهداشت گذرواژه
گذرواژه ام را فراموش کرده ام
نام نویسی نکرده اید ؟
نام نویسی
بـاشـنـدگـان در تـارنـمـا
کاربران: 1 میهمان
 
     
 
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332

جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332نویسنده : سرهنگ غلامرضا نجاتی
ناشر: شرکت سهامی انتشار

کتاب «جنبش ملی شدن صنعت نفت» اولین اثری نیست که قلم و قلب نویسنده ی ارجمند تلاشگر آن آقای سرهنگ غلامرضا نجاتی، افسر...

 
     
 
نه شیر شتر نه دیدار عرب

خانواده ای ایلیاتی و عرب در صحرایی چادر زده بودند و به چراندن گله ی خود مشغول بودند. یک شب مقداری شیر...

 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
به کدام بخش رای می دهید ؟
 
 
     
 
 
No Image برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow داستان صوفی و خانقاه و زیان تقلید
31 امرداد 1387
No Image
 
 
داستان صوفی و خانقاه و زیان تقلید چاپ فرستادن با نامه
ارزش گذاری کاربران: / 10
ناچیزبهترین 
داستان های ایرانی - داستان های مثنوی معنوی
24 فروردین 1387

یکی از صوفیان ِمسافر شبی به خانقاهی رسید، فورا خر ِسواری خود را به طویله برد و در آخور بست و مقداری آب و علف به او داد و خود وارد مجلس صوفیان شد.

صوفیی در خانقاه از ره رسید     مرکب خود برد و در آخور کشید [1]

صوفیان فقیر که روزها گرسنگی خورده بودند و هیچ چیز در خانقاه نبود که بفروشند و با آن نان و خورشی سازند، از ناچاری خر صوفی را بردند و فروختند و با پولش طعام های رنگارنگ تهیه کردند و خوردند و از شادی به پا خواستند و سماع گرمی کردند، صوفی مسافر هم جذب آن مجلس شادمانه شد و به سماع ایستاد؛ ابتدا با ذکرهای اصلی خانقاه سماع می کردند ولی در آخر کار :

چون سماع آمد ز اول تا کران          مطرب آغازید یک ضرب ِگران
خر برفت و خر برفت آغاز کرد             زین حرارت جمله را انباز کرد
زین خراره، پای کوبان تا سحر          کف زنان، خر رفت و خر رفت ای پسر !
از ره تقلید آن صوفی همین                  خر برفت آغاز کرد اندر حنین

این صوفی ِمسافر بی خبر از همه جا، بنا به تقلید دیگران می گفت : «خر برفت و خر برفت !»
بامداد فرا رسید؛ صوفی به طویله رفت، ولی از خرش خبری نبود. پنداشت که خادم خر را بیرون برده تا آبش دهد، منتظر ماند تا خادم آمد، ولی خر همراه او نبود. درباره ی خرش پرسید. خادم گفت : «چرا خودت را به نادانی می زنی، از ریش سفید خودت خجالت نمی کشی ؟»
صوفی گفت : «من خر را به تو سپرده ام.»
خادم پاسخ داد : «من چه کنم، صوفیان حمله آوردند و خر را بردند و من از بیم جان نتوانستم جلوی آنها را بگیرم.»
صوفی گفت : «چرا به من خبر ندادی که من مانع شوم و یا حداقل پول آن را به طور سرانه از آنها باز گیرم. حالا که همه رفته اند چه خاکی بر سر کنم !»

گفت : والله آمدم من بارها                  تا تو را واقف کنم زین کارها
تو همی گفتی که خر رفت ای پسر               از همه گویندگان با ذوق تر
باز می گشتم که او خود واقف است           زین قضا راضی است مردی عارف است
گفت : آن را جمله می گفتند خوش                مر مرا هم ذوق آمد گفتمش
مر مرا تقلیدشان بر باد داد                        که دو سد لعت بر این تقلید باد
خاصه تقلید چنان بی حاصلان                    خشم ابراهیم بر، با آفلان [2]

تقلید، ولو علم تقلیدی، انسان را از کمال به نقص می برد؛ چنانکه در ابیات پسین می گوید :

گرچه عقلت سوی بالا می پرد       مرغ تقلیدت به پستی می چرد
علم تقلیدی وبال جان ماست        عاریه است و ما نشسته کان ماست [3]


پا نوشت ها :

1- ابیات 514 و 535
2- ابیات 564- 559
3- ابیات 27-2326

واپسین بروز رسانی ( 19 تیر 1387 )
 

 
 
     
 
     
 
 
 
“  بیگناه باش تا بی بیم باشی، مطیع باش تا مورد اعتماد باشی، فروتن باش تا بسیاردوست باشی، زن کسان را مفریب چه نسبت به روان گناه گران بوَد، به جز از خویشاوندان و دوستان چیزی وام مگیر  ”   -  آذرباد مارسپندان
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد
 
هنداختار (طراح) : بهزاد فرهانیه