يكشنبه (مهرشید)
بیست و سوم (دی بدین روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 37 نفر میهمان
 
     
 
مرغابی بچگان

مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
تاریخ اولجایتو

تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.

 
     
 
طبع زبان فارسی

داریوش آشوری

هر زبانی امکانات و تواناییهای خاصی دارد که از سویی بر بنیانهای ساختمانی زبان تکیه دارد و از سوی دیگر بر چگونگی کاربرد تاریخی زبان. و این «چگونگی کاربرد» نکتۀ مهمی است، زیرا چگونگی کاربرد یک زبان در زمینه های گوناگون یا کم - و - بیشی ِکاربرد...

 
     
 
نوای خوش در دوران های صفویه، زندیه و قاجار

دوران صفویه

در دوران صفویه (907 تا 1148 هجری قمری) به رغم نگاره های بازمانده مانند «چهلستون»، «عالی قاپو» و ... آگاهی چندانی از موسیقی آن دوران در دست نیست.

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow جشن ها و آیین ها arrow سیزده بدر نحس نیست تاریخ امروز
23 اسفند 1388
 
 
 
سیزده بدر نحس نیست چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 1
بدعالی 
12 فروردین 1387 ساعت 20:03

احمد طبری

می گویم اش که چندان به سر نکوبد، آنها دیگر سبز نمی شوند. سبزه های خانه مان را می گویم. مادرم همیشه می گفت سبزه می خواهیم برای لحظه ی تحویل و من روزها را به شب می رساندم تا صبح فردا اندکی به بلندی سبزه های گندم پشت بخاری اتاقم افزوده شده باشد. مادرم می خندید، من سگرمه هایم را در هم می کشیدم و باز خیره به دانه های جوانه زده در فکر آخرین روز عید می ماندم ...
سال هاست که مادرم دیگر با من حرفی از سبزه ی شب عید نمی زند، اما لحظه ی تحویل، من به تنها چیزی که خیره می شوم، همچنان سبزه ی سفره ی هفت سین مادرم است.

وقتی به دکتر جنیدی می گویم فلسفه ی سیزده بدر را برایم بگوید از تنها چیزی که حرف نمی زند نحسی این روز است و وقتی در مورد نحسی سیزده از او می پرسم می گوید : «... چگونه ممکن است روزی که به نام تیشتر ایزد است، نحس شمرده شود ؟ این سخنان بن و ریشه ندارد.»
اما بن و ریشه ی تیشتر ایزد به آنجا برمی گردد که ایرانیان چندی پیش از روز اول سال نو، هفت طبق یا سینی را با دانه های ۷ غله می پوشانند تا هم در ابتدای سال سبزی و سبزه در خانه و بر سر سفره ی هفت سین داشته باشند و هم در روز سیزدهم سال (تیشتر ایزد) پیش کشی برای آناهیتا داشته باشند : «گندم، جو، نخود، لوبیا، ارزن، عدس و ماش را در هفت طبق می کاشتند. این سبزی نشانه ی رویش و بالندگی گیاه در زمین و به فرمان سپندارمذ زمین (خداوند) و تیشتر ( ستاره ی باران) بود.»

طبق باور ایرانیان ستاره ی باران، آب را از دریا ها برمی گرفته است و آن را به شکل باران به هفت کشور کره ی خاکی می فرستاده است : «در روز سیزده فروردین که روز تیشتر و زمان ستایش آب است، ایرانیان هفت سینی سبزه را به نشانه ی بزرگداشت تیشتر ایزد به بیابان ها می بردند و به آناهیتا (ایزد بانوی آب های پاک، روان و نیرومند) پیشکش می کردند.»
و آناهیتا از این پیشکشی خشنود شده و به گیاهان و مردمان بالندگی عطا می کند. بالندگی ای که در شش گاه در طول سال برایش جشن شکرگزاری برپا می شود : «این گاه ها به نام گاهنبار (گـَهَنبار) شناخته می شوند. به گاهنبار در زبان پهلوی «گاسانبار» گفته می شد که در فارسی به «گاه انبار» تبدیل شده است و به معنی زمان انبار کردن محصولات کشاورزی است. گاه اول در نیمه ی بهار بود که سبزی های زیادی می رویید و برای انسان و دام اهمیت زیادی داشت. گاهنبار دوم در میانه ی تابستان و هنگام برداشت میوه ها برپا می شد. سومین گاه انبار در مهرماه و پس از درو کردن غلات به ویژه گندم و جو برگزار می شد. اواسط پاییز هنگامه ی برداشت میوه های پاییزی گاه انبار چهارم جشن گرفته می شد. پنجمین گاه انبار هم در نیمه ی زمستان و پس از برداشت میوه های زمستانی همچون زردک (هویج)، چغندر، شلغم و ... بود.»

آنچه از تاریخ مانده و آنچه تاریخ نیاکان به ما می گوید این است که این گاهنبار ها تاثیر شگرفی بر سالم و زیبا نگاه داشتن زندگی ایرانیان و ارتقای سطح جامعه ی آنان داشته است. طبق یک قانون نانوشته ی اجتماعی، افراد هیچ جامعه ای با هم برابری مالی و درآمدی ندارند. همین قانون نانوشته دلیل به وجود آمدن پدیده ی گدا و گدایی می شود. اما ایرانیان باستان، گدایی و گدا پروری را گناهی بزرگ می دانستند و برای جلوگیری از پدید آمدن فقر و در نتیجه تکدی گری گاه انبار ها را برپا می کردند و در این جشن ها همه از محصولات یکدیگر بهره مند می شدند. حتی اگر افرادی به دلیلی همچون بیماری یا نقص عضو قادر به درآمدزایی نبودند به طوری از محصولات دیگران بهره می گرفتند که تمام روزگار و زندگی شان می گذشت : «... چون در ایران باستان گدایی و گداپروری گناه محسوب می شد، افراد ناتوان از داد و دهش دیگران بهره مند می شدند.»
اما گاهنبار ششم در پنج روز مانده به پایان سال برگزار می شد. در این هنگام ایرانیان خانه هاشان را سفید می کردند، جامه ی نو برتن داشتند، اجاق ها و تنورها گرم نگاه داشته می شد و نوای رود و سرور به گوش می رسید. ایرانیان بر این باور بودند که روان و فروهر نیکان و گذشتگان شان در پنج روز مانده به پایان سال برای سرکشی به فرزندان و بازماندگان از جهان مینوی به جهان گیتی می آید و آنها باید نشان دهند از آسایش و فراوانی برخوردارند : «... این عمل به جز خانه تکانی معمول ایرانیان بود. گرچه در ایران امروز سفید کردن خانه ها در پیش از عید چندان مرسوم نیست، اما هنوز در قسمت هایی از گیلان و مازندران مردم پیش از عید خانه هاشان را سفید می کنند. ایرانیان همه جوره اسباب شادی فراهم می کردند تا روان نیاکان و پدران و مادران از شادمانی فرزندان و فراخی زندگی آنان شادمان به جهان مینوی بازگردد.»
در شب پایانی این مراسم که در آیین ایران باستان به پنجه معروف است، مردم بر بام خانه هاشان آتش می افروختند و تا سپیده ی صبح در کنار آتش بیدار می ماندند : «... شبی که فردای آن نوروز آغاز می شود، تا صبح بیدار بودند و با سپیده ی صبح نیایش صبحگاهی می خواندند. این آیین همچنان و به طور کامل در روستایی به نام مزرا کلانتر (مزرعه کلانتر ؟) انجام می شود.»

مادرم ماهی قرمز می خواهد. در خیابان دنبال ماهی قرمز می گردم. کودکی پدرش را واداشته تا برایش پوشیدنی ای بخرد. یاد چهار پاره ای از اسماعیل امینی می افتم :

آخرین هفته ی زمستان است         همه چشم انتظار چهره ی عید
پرشده شهر از هوای بهار         عطر گل های سرخ و سبز و سپید

در خیابان و کوچه و بازار             دست در دست مادر و پدرند
کودکان با نشاط آمده اند                 تا لباس قشنگ و نو بخرند

مثل آیینه صاف و براق است           کفش ها زیر نور ویترین ها
کودک اصرار می کند بابا              من از این کفش ها فقط این ها

- چند ؟ - ناقابل است؛ ده تومان
- ده هزار ؟! اینکه ...؛ چشم های پدر بر زمین خیره می شود، اما منتظر مانده چشم های پسر

کودک و عید و خنده و چیزی         کودک و کفش نو، لباس قشنگ
کودک و سرزمین رویاها               عطرها، نورهای رنگارنگ

- می خری ؟ هان ؟

ببین چه براق است       ظاهرش مثل کفش مردانه است
- می خری ؟ هان ؟      مرد در فکر خرجی خانه است

راستی چند روز مانده به عید ؟             عید آجیل و ماهی قرمز
عید این سفره های درو از نان            که به سامان نمی رسد هرگز

- می خری ؟ هان ؟  بله بله حتما           می زند خنده شادمانه پسر
لبش از شادی و شعف باز است             مثل لبخند کفش های پدر

در خیابان و کوچه و بازار                هیچ کس بغض مرد را نشنید
آی تقویم های رنگارنگ                 راستی چند روز مانده به عید ؟


این نوشتار از گفت و گوی با دکتر فریدون جنیدی فراهم شده است.

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 1694

  دیدگاه ها : 0
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج ... یک جو نمی ارزد سرای سپنج  ”
 سعدی شیرازی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه