نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 6 نفر میهمان
 
     
 
داستان دزد و صاحب خانه

شخصی دزدی در خانه دید، خواست او را بگیرد، دزد گریخت، دو سه میدان به دنبال او دوید و نزدیک بود بگیردَش که دزدی دیگر فریاد برآورد : «آی دزد، آی دزد !!» صاحب خانه از ترس اینکه دزدی دیگر به خانه ی او آمده و ممکن است به زن و بچه ی او صدمه ای بزند دست از آن دزد برداشت و سراسیمه...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow جشن ها و آیین ها arrow سیزده بدر نحس نیست تاریخ امروز
01 آذر 1387 ساعت 12:44
 
 
 
سیزده بدر نحس نیست چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 1
بدعالی 
12 فروردین 1387 ساعت 20:03

احمد طبری

می گویم اش که چندان به سر نکوبد، آنها دیگر سبز نمی شوند. سبزه های خانه مان را می گویم. مادرم همیشه می گفت سبزه می خواهیم برای لحظه ی تحویل و من روزها را به شب می رساندم تا صبح فردا اندکی به بلندی سبزه های گندم پشت بخاری اتاقم افزوده شده باشد. مادرم می خندید، من سگرمه هایم را در هم می کشیدم و باز خیره به دانه های جوانه زده در فکر آخرین روز عید می ماندم ...
سال هاست که مادرم دیگر با من حرفی از سبزه ی شب عید نمی زند، اما لحظه ی تحویل، من به تنها چیزی که خیره می شوم، همچنان سبزه ی سفره ی هفت سین مادرم است.

وقتی به دکتر جنیدی می گویم فلسفه ی سیزده بدر را برایم بگوید از تنها چیزی که حرف نمی زند نحسی این روز است و وقتی در مورد نحسی سیزده از او می پرسم می گوید : «... چگونه ممکن است روزی که به نام تیشتر ایزد است، نحس شمرده شود ؟ این سخنان بن و ریشه ندارد.»
اما بن و ریشه ی تیشتر ایزد به آنجا برمی گردد که ایرانیان چندی پیش از روز اول سال نو، هفت طبق یا سینی را با دانه های ۷ غله می پوشانند تا هم در ابتدای سال سبزی و سبزه در خانه و بر سر سفره ی هفت سین داشته باشند و هم در روز سیزدهم سال (تیشتر ایزد) پیش کشی برای آناهیتا داشته باشند : «گندم، جو، نخود، لوبیا، ارزن، عدس و ماش را در هفت طبق می کاشتند. این سبزی نشانه ی رویش و بالندگی گیاه در زمین و به فرمان سپندارمذ زمین (خداوند) و تیشتر ( ستاره ی باران) بود.»

طبق باور ایرانیان ستاره ی باران، آب را از دریا ها برمی گرفته است و آن را به شکل باران به هفت کشور کره ی خاکی می فرستاده است : «در روز سیزده فروردین که روز تیشتر و زمان ستایش آب است، ایرانیان هفت سینی سبزه را به نشانه ی بزرگداشت تیشتر ایزد به بیابان ها می بردند و به آناهیتا (ایزد بانوی آب های پاک، روان و نیرومند) پیشکش می کردند.»
و آناهیتا از این پیشکشی خشنود شده و به گیاهان و مردمان بالندگی عطا می کند. بالندگی ای که در شش گاه در طول سال برایش جشن شکرگزاری برپا می شود : «این گاه ها به نام گاهنبار (گـَهَنبار) شناخته می شوند. به گاهنبار در زبان پهلوی «گاسانبار» گفته می شد که در فارسی به «گاه انبار» تبدیل شده است و به معنی زمان انبار کردن محصولات کشاورزی است. گاه اول در نیمه ی بهار بود که سبزی های زیادی می رویید و برای انسان و دام اهمیت زیادی داشت. گاهنبار دوم در میانه ی تابستان و هنگام برداشت میوه ها برپا می شد. سومین گاه انبار در مهرماه و پس از درو کردن غلات به ویژه گندم و جو برگزار می شد. اواسط پاییز هنگامه ی برداشت میوه های پاییزی گاه انبار چهارم جشن گرفته می شد. پنجمین گاه انبار هم در نیمه ی زمستان و پس از برداشت میوه های زمستانی همچون زردک (هویج)، چغندر، شلغم و ... بود.»

آنچه از تاریخ مانده و آنچه تاریخ نیاکان به ما می گوید این است که این گاهنبار ها تاثیر شگرفی بر سالم و زیبا نگاه داشتن زندگی ایرانیان و ارتقای سطح جامعه ی آنان داشته است. طبق یک قانون نانوشته ی اجتماعی، افراد هیچ جامعه ای با هم برابری مالی و درآمدی ندارند. همین قانون نانوشته دلیل به وجود آمدن پدیده ی گدا و گدایی می شود. اما ایرانیان باستان، گدایی و گدا پروری را گناهی بزرگ می دانستند و برای جلوگیری از پدید آمدن فقر و در نتیجه تکدی گری گاه انبار ها را برپا می کردند و در این جشن ها همه از محصولات یکدیگر بهره مند می شدند. حتی اگر افرادی به دلیلی همچون بیماری یا نقص عضو قادر به درآمدزایی نبودند به طوری از محصولات دیگران بهره می گرفتند که تمام روزگار و زندگی شان می گذشت : «... چون در ایران باستان گدایی و گداپروری گناه محسوب می شد، افراد ناتوان از داد و دهش دیگران بهره مند می شدند.»
اما گاهنبار ششم در پنج روز مانده به پایان سال برگزار می شد. در این هنگام ایرانیان خانه هاشان را سفید می کردند، جامه ی نو برتن داشتند، اجاق ها و تنورها گرم نگاه داشته می شد و نوای رود و سرور به گوش می رسید. ایرانیان بر این باور بودند که روان و فروهر نیکان و گذشتگان شان در پنج روز مانده به پایان سال برای سرکشی به فرزندان و بازماندگان از جهان مینوی به جهان گیتی می آید و آنها باید نشان دهند از آسایش و فراوانی برخوردارند : «... این عمل به جز خانه تکانی معمول ایرانیان بود. گرچه در ایران امروز سفید کردن خانه ها در پیش از عید چندان مرسوم نیست، اما هنوز در قسمت هایی از گیلان و مازندران مردم پیش از عید خانه هاشان را سفید می کنند. ایرانیان همه جوره اسباب شادی فراهم می کردند تا روان نیاکان و پدران و مادران از شادمانی فرزندان و فراخی زندگی آنان شادمان به جهان مینوی بازگردد.»
در شب پایانی این مراسم که در آیین ایران باستان به پنجه معروف است، مردم بر بام خانه هاشان آتش می افروختند و تا سپیده ی صبح در کنار آتش بیدار می ماندند : «... شبی که فردای آن نوروز آغاز می شود، تا صبح بیدار بودند و با سپیده ی صبح نیایش صبحگاهی می خواندند. این آیین همچنان و به طور کامل در روستایی به نام مزرا کلانتر (مزرعه کلانتر ؟) انجام می شود.»

مادرم ماهی قرمز می خواهد. در خیابان دنبال ماهی قرمز می گردم. کودکی پدرش را واداشته تا برایش پوشیدنی ای بخرد. یاد چهار پاره ای از اسماعیل امینی می افتم :

آخرین هفته ی زمستان است         همه چشم انتظار چهره ی عید
پرشده شهر از هوای بهار         عطر گل های سرخ و سبز و سپید

در خیابان و کوچه و بازار             دست در دست مادر و پدرند
کودکان با نشاط آمده اند                 تا لباس قشنگ و نو بخرند

مثل آیینه صاف و براق است           کفش ها زیر نور ویترین ها
کودک اصرار می کند بابا              من از این کفش ها فقط این ها

- چند ؟ - ناقابل است؛ ده تومان
- ده هزار ؟! اینکه ...؛ چشم های پدر بر زمین خیره می شود، اما منتظر مانده چشم های پسر

کودک و عید و خنده و چیزی         کودک و کفش نو، لباس قشنگ
کودک و سرزمین رویاها               عطرها، نورهای رنگارنگ

- می خری ؟ هان ؟

ببین چه براق است       ظاهرش مثل کفش مردانه است
- می خری ؟ هان ؟      مرد در فکر خرجی خانه است

راستی چند روز مانده به عید ؟             عید آجیل و ماهی قرمز
عید این سفره های درو از نان            که به سامان نمی رسد هرگز

- می خری ؟ هان ؟  بله بله حتما           می زند خنده شادمانه پسر
لبش از شادی و شعف باز است             مثل لبخند کفش های پدر

در خیابان و کوچه و بازار                هیچ کس بغض مرد را نشنید
آی تقویم های رنگارنگ                 راستی چند روز مانده به عید ؟


این نوشتار از گفت و گوی با دکتر فریدون جنیدی فراهم شده است.

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 741

  دیدگاه ها : 0
 

 
 
     
 
     
 
 
“  آن از دست رفته را فراموش کن و آن نیامده را تیمار و رنج مبر  ”   -  آذرباد مارسپندان
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه