ترجمه مینو حسینیانجشن هولی برای مدت پنجاه روز در روزهای بهار تمام فعالیت های دیگر را در منطقه براج (ماتهورا - ورینداوان) زیر پوشش خود قرار می دهد. شمار بسیار زیادی از مردم هند و سایر کشورها برای مشاهده ی این جشن دیدنی رنگ ها به طور گروهی به این منطقه سفر می کنند. هولی یکی از بزرگ ترین جشن های هند است که علاقه مندان زیادی داشته و با توجه به رنگ سحرآمیز آن هیچ جشن دیگری نمی تواند با آن رقابت و برابری نماید و در این روزها تمام فعالیت ها در این منطقه با روح هولی آمیخته می شوند. در معابد هر روز از گولال (پودر رنگی) برای استحمام مذهبی خدایان استفاده می شود.
جشن بزرگ و پر آب و رنگ هولی هر سال در ماه فالگونه (فوریه - مارس) در تمام بخش های کشور هند برگزار می شود. این جشن در فصلی که هوا نه سرد است و نه گرم و درختان با انواع گل های دلفریب می شکفند، اتفاق می افتد. 
بر اساس افسانه ای، روزگاری شاه مقتدری به نام «هیرانکاشیپور» بر زمین حکمفرمایی می کرد. تکبر او به حدی بود که دعوی خدایی کرد و به مردم فرمان داد تا او را بپرستند. اما «پراهلد»، تنها پسر شاه، از پذیرفتن پدرش به عنوان خدا امتناع کرد زیرا او فقط به «راما»، یکی از صور تجلی «ویشنو»، اعتقادی راسخ داشت. شاه برای پسرش به انواع تنبیه های خشن متوسل شد و حتی کمر به قتل او بست. اما هر بار پراهلد نام ویشنو را بر زبان می آورد و نجات پیدا می کرد. بالاخره «هولیکا»، عمه ی پراهلد، با ادعای اینکه آتش بر او اثر ندارد، کودک (پراهلد) را در دامنش گرفت و در آتش نشست تا او زنده زنده در آتش بسوزد (اما در واقع قصد نجات او را داشت) وقتی شعله های آتش خاموش شد، پادشاه دریافت که کودک نجات یافته اما عمه اش در آتش هلاک شده است. افسانه ی دیگری که با هولی ارتباط دارد، درباره ی قتل «کامای زیبا»، خدای عشق، به دست «شیوا» است. بر اساس این افسانه زمانی که شیوا در حالت تفکر عمیق فرو رفته بود، «پرواتی»، دختر «هیمالیا» که سخت دلبسته ی شیوا بود، می خواست با او وصلت کند. اما شیوا که یک مهایوگی بود، توجهی به او نشان نمی داد. کاما برای اینکه شیوا را عاشق پرواتی کند، حواس او را پرت می کند. شیوا بر او خشم گرفت و بی درنگ این خدای کمان دار (کاما) را به تلی از خاکستر تبدیل کرد. شیوا بعدها با شفاعت پرواتی زندگی را به کاما برگرداند. بر اساس روایت دیگری، هولی همان شیطان مونث «پوتانا» است که در «سریمادب ها گاواتا» نقل شده است که سعی کرد با گذاشتن سینه ی زهراگین اش در دهان کریشنای کودک او را از پا در آورد. کریشنا که می دانست با چه کسی سروکار دارد، چنان محکم سینه ی پوتانا را مکید که جان از بدنش خارج شد این افسانه ی مشهور اضافه می کند که بدن مرده ناپدید شد و بنابر این گاو چرانان ماتهورا تمثال او را سوزاندند. از آن به بعد ناحیه ی ماتهورا، زادگاه کریشنا، مکان اصلی برگزاری جشن هولی شد. 
ایین جشن دو روز است. در روز اول آتشی بزرگ در غروب و یا شب هنگام روشن می شود قبل از آن آتش بزرگ دیگری بر روی مکانی که از قبل آماده شده روشن می شود و تمثالی از هولیکا که از خیزران و بوریا ساخته شده در حرکت دسته جمعی منظم به همراه خوانندگان و نوازندگان محلی به وسیله برهمن ها با تشریفات به محل برده می شود. 
تمثال در وسط تل آتش گذارده می شود و دستیار برهمن هفت بار آن را طواف می کند و قبل از اینکه آن را آتش بزنند، اشعاری را ستایش هولی ذکر می کند. مفهوم آن اشعار جملات زیر است : روشن کردن آتش به عنوان نمادی از نابودی تمام شرهایی که در انسان وجود دارد، دعا به درگاه خدا برای رفاه و بهبودی بشر، سپس مردم به خانه هایشان بر می گردند. 

در روز دوم از صبح زود تا ظهر، مردم با هر کاست و عقیده ی مذهبی بر سر و روی دوستان و خویشان گرد رنگ می ریزند یا با آب فشان آب رنگی می پاشند. پسرها و افراد کاست های پایین تر به خیابان ها می ریزند و در حالی که کلمات زشت رکیکی به زبان می آورند با سرنگ، آب رنگی بر سر و روی هم می پاشند. اما مسن ترها گرد قرمز را به آرامی روی صورت هم می ریزند. مردم از رنگین شدن لباس هایشان ناراحت نمی شوند. 
در غروب همان روز مردم شیرینی تعارف می کنند و دوستان سه بار همدیگر را در آغوش می گیرند و برای هم آرزوی خوشبختی می کنند. کودکان و نوجوانان برای ادای احترام بر پاهای بزرگ ترهایشان دست می کشند. در ایالت پنجاب، «سیک»ها مراسم «هولاموهالا» را یک روز بعد از مراسم هولی با شادمانی فراوان برگزار می کنند.
برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی نوروز
|
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 1774
|