نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 3 نفر میهمان
 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
داستان دزد و صاحب خانه

شخصی دزدی در خانه دید، خواست او را بگیرد، دزد گریخت، دو سه میدان به دنبال او دوید و نزدیک بود بگیردَش که دزدی دیگر فریاد برآورد : «آی دزد، آی دزد !!» صاحب خانه از ترس اینکه دزدی دیگر به خانه ی او آمده و ممکن است به زن و بچه ی او صدمه ای بزند دست از آن دزد برداشت و سراسیمه...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
به کدام بخش رای می دهید ؟
 
 
     
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow معمای مصدق و بی دانشی تاریخی ما تاریخ امروز
01 آذر 1387 ساعت 01:23
 
 
 
معمای مصدق و بی دانشی تاریخی ما چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 0
بدعالی 
24 اسفند 1386 ساعت 01:16

احمد سیف

در این که مصدق اشراف زاده بود تردیدی نیست. و از سوی دیگر می دانیم که از ده سال قبل از مشروطه که حسابداری ایالت خراسان را داشت تا مرداد 1332 که در زمان نخست وزیری بر علیه حکومت او کودتا کردند به تناوب از بانفوذترین مردان سیاست ایران بود. در آبان 1304 وقتی که مقدمات تغییر سلطنت در ایران پیش می آید، با نطق استواری که در مجلس ایراد می کند ما با باورهای سیاسی او آشنا می شویم. باورهایی که تا پایان عمر به آن وفادار می ماند. به بخش هایی از این سخنرانی در جای دیگر پرداختم و دیگر تکرار نمی کنم.

برای دو سه سالی مصدق هم چنان فعال باقی می ماند و بعد حکومت خودکامه ی رضا شاه برای بیش از یک دهه، نه فقط صدای مصدق که صدای بسیار کسان دیگر را نیز خاموش می کند. زنده یاد مدرس و بسیارانی دیگر که در این راه، جان می بازند. البته، در ظاهر امر، ما و جامعه ی ما «متجدد» می شویم و اما از تمام پروژه ی مدرنیته، تنها به ظواهر چسبیده بودیم و آن چه در این دوره داریم، با همه ی ادعا های مدافعان علنی و شرمسار آن حکومت خودکامه، به واقع مدرنیتی قلابی و حرامزاده بود. پارلمان و مجلس را به تقلید از غربیان راه اندازی کرده بودیم ولی به روال استبداد شرقی خویش اجازه ی انتخاب آزاد به مردم ندادیم. دانشگاه ساخته شد ولی نه منابع کافی برای تحقیق و پژوهش تدارک دیدیم و نه اجازه ی تحقیق و پژوهش مستقل و آزاد دادیم. لباس و ظاهرمان نیز به تقلید از غربیان با چماق و سرکوب «متجدد» شد ولی نه ما و نه سیاستمداران ما احترام به قانون را از آن ها آموختیم و نه احترام به حق و حقوق فردی را. نه مطبوعات آزادی باقی ماند و نه تحزبی. البته که «امنیت» داریم ولی آنچه که امنیت نامیده می شود نه حاکمیت قانون، بلکه، ترس سراسری و ملی شده ی ناشی از سرکوب خشن است.
این ترس ملی شده در همه جا و در همه ی اعصار عمده ترین عامل عقب ماندگی است. کوشش هایی برای تدوین قانون می شود ولی، هم چنان، حرف مستبد اعظم «قانون» است و آن چه که قانونمندی امور نامیده می شود، بر روی کاغذ می ماند. رضاشاه اموال هرکس را بخواهد غصب می کند و در دوره ی او و بعد از او، هم چنان هرکس را که بخواهند می گیرند و به بند می کشند. بعلاوه این هم عبارتی است از زبان یکی از مدافعان او، «رضا شاه دستور دارد تیمورتاش را بگیرند. سردار اسعد بختیاری را بگیرند و نصرت الدوله را بگیرند و بعد هم گفت آنها را بکشند. شخصا دستور قتل آنان را داد».[1] به تبعیت از مصدق، شما اگر شاهرگ مرا هم بزنید، در جامعه ای که چنین جنایاتی اتفاق می افتد، صحبت از تجدد اندکی خنده دار و مضحک است.

در پی آمد شهریور 1320، رضا شاه بر کنار شده و از ایران تبعید می شود. دو سه سالی طول می کشد تا مصدق امکان فعالیت سیاسی پیدا کند. در این دوره نیز، هم چنان فعال است و پرکار، تا این که سرانجام در 1330 به نخست وزیری می رسد.

هر ایرادی که به مصدق وارد باشد ولی در دو مورد دیدگاه او تفسیر بردار نیست :

- مصدق به معنای کامل کلمه ی «ایران» را دوست می دارد.

- باور او به آزادی و کثرت گرایی عقیدتی در میان سیاست پردازان ایرانی در یکی دو قرن گذشته منحصر بفرد است.

واما لطیفه ی تاریخ ما در جای دیگری است. اگر خواننده به آن چه که معاندان مصدق درباره ی او نوشته اند قناعت کند، نه فقط درباره ی مصدق چیز دندان گیری یاد نمی گیرد بلکه این امکان را هم پیدا نمی کند تا به واقع «معاصی کبیره» مصدق را بشناسد ؟

مصدق در همه ی عمرش سیاستمداری مشروطه طلب و مدافع حاکمیت قانون بود. ولی سلطنت طلبان - بدون این که سندی ارایه نمایند - مصدق را به جمهوری خواهی متهم می کنند و از همین اتهام بی پایه زمینه ای به دست می آید برای توجیه کودتای ننگینی که در 28 مرداد 1332 با توطئه ی قدرت های امپریالیستی ولی به دست اوباشان و خودفروشان سیاسی برعلیه حکومت مصدق و برعلیه منافع دراز مدت ایران انجام گرفت.
برای شماری از جمهوری طلبان گرامی ما، گناه کبیره ی مصدق دفاع او از سلطنت مشروطه است. شماری از مدافعان حکومت پهلوی اما، گناه مصدق را حمایت او از سلسله ی قاجار می دانند و مدعی اند که او حتی نماینده ای به اروپا فرستاد تا با «بچه های محمد حسن میرزا، ولیعهد احمد شاه» ملاقات نماید و به این ترتیب، «مسلم بدانید اقدامات دکتر مصدق در جهت منقرض کردن سلسله ی پهلوی بود»[2]

البته یکی دیگر، دقیقا عکس این ایراد و انتقاد را به مصدق دارد و با دیدگاهی دائی جان ناپلئونی نتیجه می گیرد که حتی شفاعت طلبی محمدرضا شاه برای آزادی مصدق از زندان بیرجند در زمان رضا شاه، «سرانجام» خوبی داشت. یعنی، «پسر ارشد رضاشاه در آن موقع نمی دانست که با این کار، و در آینده ای نه چندان دور، نظام پادشاهی اش را نجات داده است»[3]

نتیجه اخلاقی اینکه، مصدق، هم زمان هم متهم به کوشش برای براندازی سلسله ی پهلوی است و هم متهم به نجات همان سلسله از سقوط !!!

تحلیل «علمی» از این بهتر نمی شود !

سازمان ها و گروه های مذهبی اما در برخورد به مصدق دو شاخه می شوند.
یک گروه بر این باورند که کودتای امریکایی - انگلیسی و ضد ایرانی 28 مرداد 1332 «سیلی اسلام» بود به مصدق که دین و ایمان درست و حسابی نداشت. شماری حتی پارا فراتر نهاده ومدعی می شوند که، «کمتر کسی است که عملکرد وی را به عنوان یک ماسون برای قطع نفوذ رهبری مذهبی زمانش یعنی آیت الله کاشانی دریافته باشد».[4]
البته این حضرات حق مسلمی دارند تا مسایل را از راستای منافع اسلام در ایران و یا حتی براساس برداشت های خویش از منافع اسلام و یا منافع ایران مطرح می کنند، با این همه، هرگز برای بندگان خدا توضیح نداده اند و توضیح نمی دهند که اگر این چنین بود، «سیلی اسلام» چرا از آستین «نامسلمانان» امریکایی و انگلیسی و سازمان جاسوسی سیا و همتای انگلیسی اش بدر آمد ؟ با آن چه از جزییات توطئه ی کودتا بر علیه حکومت دکتر مصدق امروزه می دانیم، بعید است بتوان این ادعای «سیلی اسلام» را جدی گرفت.[5]

بخش دیگری از مذهبی ها، که علاوه بر ایمان و باورهای دینی، تمایلات دفاع از منافع ملی نیز دارند، به تمام مصدق را از خودشان می دانند و به دلایل مختلف، که بخشی ریشه در سیاست ایران دارد و بخش دیگر ریشه در فرهنگ آن سرزمین، می کوشند او را یک حزب الهی دو آتشه نشان بدهند حتی اگر خودشان هم حزب الهی نباشند. برای مثال و به عنوان یک نمونه ی قدیمی، دوستانی در پیش از سقوط سلطنت «انتشارات مصدق» را در خارج از کشور راه انداخته بودند و در کنار هزار و یک کار نیکو، یکی از کارهای درخشانشان تکثیر شماری از نطق های مصدق بود. همین دوستان هم چنین، کتاب بی نظیر زنده یاد کی استوان را نیز تجدید چاپ کردند که به واقع دست مریزاد. در این جا اما مشاهده می کنیم، که از یک نطق بسیار طولانی و مهم مصدق در 20 شهریور 1324 در مجلس که بیشتر به یک مانیفست سیاسی می ماند تنها دو سه جمله ی خاص را انتخاب کرده، و بر پشت جلد دوم «کتاب موازنه ی منفی» تالیف زنده یاد کی استوان آن هم با حروف برجسته چاپ کرده اند.[6]
در این که مصدق یک مسلمان مومن و با اعتقاد بود تردیدی نیست ولی دست چین کردن چند جمله و حذف آن چه که بین آن جملات گفته شد، از مصدق تصویری به دست می دهد که با آن چه که او بود تفاوت دارد. البته این را هم می دانیم، که بخشی از مذهبی ها، با همه ی شواهدی که در دست است هنوز هم چنان از «بی دینی» مصدق افسانه می سازند و برای پیشبرد مقاصد عمدتا شخصی خود به خورد جوانان تشنه ی دانستن می دهند.
بخشی از چپ اندیشان ما بسته به موقعیت و جایگاه عقیدتی خویش، مصدق را وابسته به این یا آن قدرت امپریالیستی می دانند که آمده بود تا جلوی «نهضت رو به رشد کمونیستی» را در ایران بگیرد. البته داستان «نهضت رو به رشد کمونیستی» هم بیش از آن چه ریشه در واقعیت زندگی سیاسی و اجتماعی ایران داشته باشد، به واقع، ناشی از ذهنیت معصوم و پندارباف خود آنهاست که نتوانسته اند بین خواسته های خویش و واقعیات زندگی در ایران تفکیک قایل شوند.[7]

بخشی از «لیبرال ها»ی ایرانی - اگرچه چنین ترکیبی معنای قابل قبولی در فرهنگ سیاسی ما ندارد - البته دقیقا نقیض این ایراد را به مصدق دارند و در این خصوص با بخشی از مذهبی ها همراه می شوند که مصدق در کنار هزار و یک حسنی که داشت یک ایراد اساسی داشت. از دید این جماعت، مصدق می رفت تا جاده صاف کن گسترش تفکرات کمونیستی در ایران بشود. اگر کمی توده ای ها و دیگر مخالفان خود را سرکوب می کرد، شاید کودتای 28 مرداد پیش نمی آمد. جالب و عبرت آمیز است که در ایراد این اتهام نه فقط مذهبی ها با شاه سابق، و شاه سابق با زنده یاد خلیل ملکی و وزیر کار حکومت مصدق، تیمور کلالی بلکه این جماعت با سیاست پردازان و طراحان سازمان های اطلاعاتی امریکا (سیا) و انگلستان (انتلیجنت سرویس) هم رای و هم داستان می شوند! [8]
این جا هم مشاهده می کنیم که مصدق، هم به عنوان سد راه گسترش نهضت رو به رشد کمونیستی مورد انتقاد قرار می گیرد وهم در تلگرافی که آن سیاستمدار فرومایه درهمان سال ها به دبیر کل سازمان ملل می فرستد، به عنوان کسی که می خواهد در ایران دولت کمونیستی روی کار بیاورد سرزنش می شود. در این تلگراف مصدق، متهم می شود که : «در نظر دارد که یک دولت کمونیستی به مردم ایران تحمیل کند».[9]

این دست یک کیسه کردن ها، گذشته از افشای کم دانشی تاریخی ما در باره ی مقولات سیاسی و فرهنگی در ضمن نشان دهنده ی ذهنیت ساده اندیش و استبداد سالار ما نیز هست. متهم کردن احزابی چون حزب توده به گسترش تفکرات کمونیستی، بیشتر از آن که نشان دهنده ی هویت ایدئولوژیک آن حزب باشد در واقع بیانگر زمینه سازی ملی ما برای سرکوب هر اندیشه ای است که با اندیشه ی مسلط بر جامعه همراه نباشد.
به ویژه که در فرهنگ سیاسی بدوی و توسعه نیافته ی ایران، هر آن کسی که به هر دلیل از باورهای مذهبی خویش دست کشیده باشد، یا ادعای چپ اندیشی دارد و یا اگر هم نداشته باشد از سوی دیگران، به آن متهم می شود. طنز تلخ زندگی سیاسی ما این است که برای شماری دیگر، اعتقادات مذهبی داشتن خودبخود نشانه ی از قافله ی زمانه عقب ماندن است.
می خواهم بر این نکته انگشت گذاشته باشم که مشکل فرهنگی ما در ایران، یکه سالاری در عرصه ی اندیشه است و اگرچه در جزییات، ممکن است بین گروه های مختلف تفاوت هایی نیز باشد ولی در اصول، و به ویژه در مقوله ی یکه سالاری، همه سر و ته یک کرباسند.

و اما در خصوص تاثیر و نقش مصدق، این پرسش نیز به ذهن این جماعت خطور نمی کند که چگونه چنین چیزی امکان پذیر است که یک آدم و یا یک جریان، هر چقدر هم تاثیر گذار و صاحب نفوذ، تاثیراتی این گونه متناقض بر جریان امور در ایران گذاشته باشد ؟

شماری از ناظران هستند که ظاهرا اهل هیچ فرقه و قبیله ای نیستند. یا احتمالا بهتر است بگویم که از ولایت چوخ بختیارند و پیرو حزب باد. این جماعت بر مصدق ایراد می گیرند که اگر او اندکی مدارا و مماشات می کرد. با شاه و کمپانی های نفتی راه می آمد، احتمالا به افسران ارتش اضافه حقوق می داد، جلوی مداخلات کاشانی و دیگران را نمی گرفت، کودتای 28 مرداد 32 هم پیش نمی آمد.[10] اگر به ساده کردن دیدگاه این جماعت مجاز باشم، لُب حرف های این دوستان این است که مصدق برای این که به حکومت قانونی خویش ادامه بدهد می بایست کس دیگری می شد ! البته این حضرات نیز از بررسی این نکته ی بدیهی شانه خالی می کنند که اگر مصدق آن گونه که این جماعت طلب می کنند عمل می کرد، دیگر مصدق نمی بود، می شد زاهدی. و بدیهی است که برعلیه نخست وزیری چون زاهدی کودتایی دیگر لازم نبود !!

حزب توده در همان سال ها، و شماری از جریانات و نیروهای مخالف دو آتشه ی این حزب در دوره ای دیگر، در مورد مصدق دیدگاه مشابهی دارند که مصدق نه این که زمامداری مردمی و ضد استعماری بوده باشد، بلکه آمده بود تا نفوذ امپریالیسم - به خصوص امپریالیسم امریکا - را در ایران تحکیم نماید. شماری حتی تا به آنجا پیش می روند که اگرچه او را عامل اصلی کودتای 28 مرداد نمی خوانند، ولی معتقدند که «در حدی آن را تسهیل کرده است» و یا «کودتا [ 28 مرداد 1332 ] ظاهرا علیه دولت مصدق بود».[11]

فعلا به این نکته کار نداریم که اگر این کودتا، «ظاهرا» بر علیه حکومت مصدق بود، «باطنا» انگیزه و هدف آن همه برنامه ریزی هایی که از سوی سازمان سیا و همتای انگلیسی اش در ایران صورت گرفت، چه بود ؟

ناتوان و بی دانش در باره ی خویش و گذشته ی خویش، شماری از دست به قلمان، چاره ی کار را در این دیده اند که اصلا سری که درد نمی کند را دستمال نبندند و به همین خاطر است که کودتای ننگین 28 مرداد را «عاشورا» نامیدند. با این همه، 53 سال از کودتای ننگین 28 مرداد 1332 گذشته است. کودتاگران خائن بهترین فرصتی را که به همت پیر احمد آباد نصیب ما شده بود تا به دنیای مدرن وارد شویم از ما گرفتند و کردند آن چه که نباید می کردند.

به احترام مصدق از جایم برمی خیزم و ضمن گرامیداشت یاد این مرد بزرگ، به مصدق با سربلندی و غرور، تعظیم می کنم.


پانوشت ها :

1. سید ابراهیم نبوی : در خشت خام : گفتگو با احسان نراقی، تهران، 1379، ص 77.
2. گفتگو با حسین مکی، تاریخ معاصر ایران، سال اول، شماره ی ‌اول، بهار 1376، ص. 191.
3. بهزاد کاظمی : ملی گرایان و افسانه ی دموکراسی : کارنامه ی مصدق در پرتو جنبش کارگری و دموکراسی سوسیالیستی، نشر نظم کارگر، لندن، دسامبر 1999، ص 86. منبعد در متن به شماره ی صفحه این کتاب ارجاع خواهم داد.
4. عبدالحمید دیالمه : مصدق از حمایت تا خیانت، تهران، 1360، به نقل از اندیشه ی جامعه، شماره ی 12، شهریور 1379، ص 22.
5. برای نمونه بنگرید به : اسرارکودتا : اسناد محرمانه ی سیا درباره ی عملیات سرنگونی دکتر مصدق، ترجمه ی دکتر حمید احمدی، نشر نی، 1379.
6. برای نمونه، بنگرید به این عبارات : «از مسلمانی و آداب آن برای بر حق بودن اسلام نه برای میل این و آن پیروی کنیم ... و به لوازم آن فقط از ترس خدا و معاد - نه مقتضیات دنیوی و سیاسی عمل نماییم ... من ایرانی و مسلمانم و بر علیه هر چه ایرانیت و اسلامیت را تهدید کند تا زنده هستم مبارزه می نمایم».
7. البته کتاب معروف میراث خوار استعمار هم هست که برای تخفیف «مسولیت» مرتجعینی که بر علیه حکومت مصدق در کودتا شرکت کرده بودند کوشید مصدق و دیگر رهبران نهضت ملی گرای ایران را وابسته به امریکا بشناساند و اگر این حرف و حدیث درست باشد، که نیست، تازه می رسیم به اول چهارراه چکنم ؟ اگر این چنین بود پس چرا سازمان سیا بر علیه همان «مصدق وابسته به خویش» کودتا کرد ؟
8. اسناد مختصری که اخیرا منتشر شده است (اسناد سیا در اینترنت) به خوبی نشان می دهد که این روایت تا چه پایه ساخته و پرداخته ی همان سازمان ها بوده است تا بتوانند مرتجعان محلی را برای شرکت فعال تر در کودتا سازمان دهی نمایند.
9. به نقل از کورش زعیم : جبهه ملی ایران از پیدایش تا کودتای 28 مرداد، انتشارات ایران مهر، تهران 1378، ص 295.
10. شاخص ترین نمایندگان فکری این گروه، آقای مصطفی رحیمی و آقای دکتر احسان نراقی هستند که در نوشته های مکرر خویش شمه ای از آنچه که در بالا آمد را به عنوان «ضعف های مصدق» بر شمرده اند. به قول نیمای بزرگ، آدم حیران می ماند که به کجای این شب تیره قبا یا عبای ژنده خود را بیاویزد ؟
11. سید جلال الدین مدنی : تاریخ سیاسی معاصر ایران، جلد اول، قم 1361؟، ص 292.


برگرفته از تارنگار نیاک - یادداشت های احمد سیف

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 525

  دیدگاه ها : 0
واپسین به روز رسانی ( 24 اسفند 1386 ساعت 01:49 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام  ”   -  نادر شاه افشار
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000016 ثانیه