نام کاربری:
گذرواژه:
نگاهداشت گذرواژه
گذرواژه ام را فراموش کرده ام
نام نویسی نکرده اید ؟
نام نویسی
بـاشـنـدگـان در تـارنـمـا
کاربران: 1 میهمان
 
     
 
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332

جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332نویسنده : سرهنگ غلامرضا نجاتی
ناشر: شرکت سهامی انتشار

کتاب «جنبش ملی شدن صنعت نفت» اولین اثری نیست که قلم و قلب نویسنده ی ارجمند تلاشگر آن آقای سرهنگ غلامرضا نجاتی، افسر...

 
     
 
نه شیر شتر نه دیدار عرب

خانواده ای ایلیاتی و عرب در صحرایی چادر زده بودند و به چراندن گله ی خود مشغول بودند. یک شب مقداری شیر...

 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
به کدام بخش رای می دهید ؟
 
 
     
 
 
No Image برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow عاقبت گرگ زاده گرگ شود
31 امرداد 1387
No Image
 
 
عاقبت گرگ زاده گرگ شود چاپ فرستادن با نامه
ارزش گذاری کاربران: / 4
ناچیزبهترین 
22 اسفند 1386

باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت 4

طایفه ی دزدان عرب بر سر کوهی نشسته بودند و منفذ [1] کاروان بسته و رعیت بلدان [2] از مکاید [3] ایشان مرعوب [4] و لشکر سلطان مغلوب به حکم آنکه ملاذی منیع [5] از قلّه کوهی گرفته بودند و ملجا [6] و ماوای [7] خود ساخته مدبران ممالک آن طرف در دفع مضرت ایشان مشاورت همی کردند که اگر این طایفه هم برین نسق [8] روزگاری مداومت نمایند مقاومت ممتنع گردد.

درختی که اکنون گرفتــست پای        به نیروی شخصی برآید ز جــــــای
وگر همچنان روزگاری هلی [9]       به گردونش [10] از بیخ بر نگسلی
سر چشمه شاید گرفتن به بیل[11]     چو پر شد نشایـــد گذشتـــن به پیل

سخن بر این مقرر شد که یکی به تجسس ایشان بر گماشتند و فرصت نگاه می داشتند تا وقتی که بر سر قومی رانده بودند و مقام خالی مانده تنی چند مردان واقع دیده جنگ آزموده را بفرستادند تا در شعب [12] جبل پنهان شدند شبانگاهی که دزدان باز آمدند سفر کرده و غارت آورده سلاح از تن بگشادند و رخت و غنیمت بنهادند نخستین دشمنی که بر سر ایشان تاختن آورد خواب بود، چندان که پاسی [13] از شب در گذشت :

قرص خورشید در سیاهی شد       یونس اندر دهان ماهی شد

مردان دلاور از کمین به در جستند و دست یکان یکان بر کتف بستند و بامدادان به درگاه ملک حاضر آوردند همه را به کشتن اشارت فرمود، اتفاقا در آن میان جوانی بد میوه عنفوان شبابش نو رسیده و سبزه گلستان عذارش [14] نو دمیده، یکی از وزرا پای تخت ملک را بوسه داد و روی شفاعت بر زمین نهاد و گفت : «این پسر هنوز از باغ زندگانی بر نخورده و از زیعان [15] جوانی تمتع نیافته، توقّع به کرم و اخلاق خداوندیست که به بخشیدن خون او بر بنده منت نهد» ملک روی از این سخن در هم کشید و موافق رای بلندش نیامد و گفت :

پر تو نیکان نگیرد هر که بنیادش بدست       تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبدست

نسل فساد اینان منقطع کردن اولی تر است و بیخ تبار[16] ایشان بر آوردن که آتش نشاندن و اخگر[17] گذاشتن و افعی کشتن و بچه نگه داشتن کار خردمندان نیست.

ابر اگر آب زندگی بارد       هرگز از شاخ بید بر نخوری
با فرومایه روزگار مبر       کز نی بوریا [18] شکر نخوری

وزیر این سخن بشنید، طوعا و کرها [19] بپسندید و بر حسن رای ملک آفرین خواند و گفت : «آنچه خداوند دام ملکه فرمود عین حقیقت است که اگر در صحبت آن بدان تربیت یافتی؛ طبیعت ایشان گرفتی و یکی از ایشان شدی، اما بنده امیدوارست که در صحبت صالحان تربیت پذیرد و خوی خردمندان گیرد که هنوز طفل است و سیرت بغی [20] و عناد[21] در نهاد او متمکن نشده و در خبرست «کلُّ مولود یولدُ علی الفطرةِ فَاَبواهُ یهوّدانَه وَ یُنصرانه و یُمجّسانِه»[22]

با بدان یار گشت همسر لوط        خاندان نبوتـــــش گـــُم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند     پی نیکان گرفت و مردم شد

این بگفت و طایفه ای از ندمای ملک با وی به شفاعت یار شدند تا ملک از سر خون او در گذشت و گفت : «بخشیدم اگر چه مصلحت ندیدم»

دانی که چه گفت زال با رستم گرد[23]    دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد
دیدیـــم بسی که آب سرچشمه خرد          چون بیشتر آمد شتر و بار ببرد

فی الجمله پسر را به ناز و نعمت بر آوردند و استادان به تربیت او نصب کردند تا حسن خطاب و رد جواب و آداب خدمت ملوکش در آموختند و در نظر همگان پسندیده آمد، باری؛ وزیر از شمایل [24] او در حضرت ملک شمّه ای[25] می گفت که تربیت عاقلان در او اثر کرده است و جهل قدیم از جبلت [26] او به در برده ملک را تبسم آمد و گفت :

عاقبت گرگ زاده گرگ شود       گرچه با آدمی بزرگ شود

سالی دو برین بر آمد؛ طایقه اوباش محلت بدو پیوستند و عقد موافقت بستند تا به وقت فرصت وزیر و هر دو پسرش را بکشت و نعمت بی قیاس برداشت و در مغاره دزدان به جای پدر بنشست و عاصی شد. ملک دست تحسر[27] به دندان گزیدن گرفت و گفت :

شمشیر نیک از آهن بد چون کند کسی          ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست       در باغ لاله روید و در شوره بوم خس
زمین شوره سنــــبل بر نیـــــــارد               درو تخـــــــم و عمل ضایــــع مگردان
نکویی با بدان کردن چنــــــان است            که بـــــــد کردن به جـــــای نیک مردان


پا نوشت ها :

1- راه
2- شهرها
3- حیله‌ها
4- ترسان
5- بلند و محکم
6- پناهگاه
7- جایگاه
8- روش
9- هلی
10- آسمان
11- سرچشمه ای که آبش اندک است.
12- شکاف
13- ثلث و قسمت اول شب
14- صورت
15- تازگی و رونق فزونی
16- خانواده
17- جرقه ی آتش
18- حصیر
19- خواهی نخواهی
20- ظلم
21- سرکشی
22- نیست هیچ مولود جز اینکه به سرشت اسلام زاید پس ابوانش وی را یهودی و نصرانی و جوسی کنند.
23- دلیر و بزرگ
24- خوی ها و عادات
25- اندک
26- ذات و سرشت
27- غم و افسوس خوردن

واپسین بروز رسانی ( 26 فروردین 1387 )
 

 
 
     
 
     
 
 
 
“  خداوند این جهان زیبا را برای شادی انسان در مسیر نیک آفریده است  ”   -  اشو زرتشت
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد
 
هنداختار (طراح) : بهزاد فرهانیه