نام کاربری:
گذرواژه:
نگاهداشت گذرواژه
گذرواژه ام را فراموش کرده ام
نام نویسی نکرده اید ؟
نام نویسی
بـاشـنـدگـان در تـارنـمـا
کاربران: 9 میهمان
 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
داستان آمدن رسول قیصر روم به نزد عمر به رسالت

بر عمر آمد ز قیصر یک رسول                           در مدینه از بیابان نغول

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
عملیات آژاکس، بررسی اسناد CIA درباره ی کودتای 28 مرداد

عملیات آژاکس، بررسی اسناد CIA درباره ی کودتای 28 مرداد

ترجمه : ابوالقاسم راه چمنی
پژوهش : سجاد راعی

انتشارات : موسسه...

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
معرفی رودهای ایرانی - بخش سیم

سازهای بادی

نای

نای سازی از خانواده ی آلات موسیقی بادی و آن استوانه ی مجوفی است به اندازه های مختلف که سوراخ هایی روی آن و یک سوراخ در زیر آن تعبیه کرده اند. این ساز انواع مختلف دارد که...

 
     
 
 
به کدام بخش رای می دهید ؟
 
 
     
 
  مسیر برگ نخست arrow گزارش ها arrow گزارش سفر به کرمان - 1 تاریخ امروز
20 مهر 1387
 
 
 
گزارش سفر به کرمان - 1 چاپ فرستادن با نامه
ارزش گذاری کاربران: / 10
ناچیزبهترین 
- ندا احمدی لفورکی   
17 بهمن 1386

جشن سده در کرمان

ساعت 16:45، نشانی : خیابان شهدا (زرسیف)، خیابان برزو آمیغی، کوچه ی آتشکده.

هر دو سوی خیابان را با داربست های فلزی ای مسدود کرده بودند. خودروهای نیروی انتظامی در انتهای خیابان دیده می شد. 4 نفر از سربازان نیروی انتظامی پشت میله های فلزی ایستاده بودند و دو نوجوان از گروه انتظامات آتشکده نیز، به وارسی کارت های فراخوان به جشن می پرداختند.
اهالی محل نیز در پیاده روهای کنار خیابان به تماشا ایستاده بودند.

خیابان پر از خودروهای پارک شده بود. صدای نیایشی از بلندگوی آتشکده به گوش می رسید. با هماهنگی آقای فرشید فرجی (فیلمبردار در جستجوی کورش) با یکی از موبدان، به گروه اجازه ی ورود دادند و ما به حیاط آتشکده وارد شدیم. البته هماهنگی های قبلی جهت دریافت کارت ورود نیز انجام شده بود.

آتشکده کرمان
عکس از : علیرضا حکیمی فر

این آتشکده، آخرین آتشکده ی روشن زرتشتیان کرمان به شمار مى رود. پیش از این، آتشکده هاى دیگرى مانند آتشکده ی محله شهر وجود داشت که  با راه اندازى این مکان تعطیل شدند. آتش این آتشکده بر اساس گفته ی موبدان زرتشتى، همان آتش چند هزار ساله اى است که ابتدا از هند به آتشکده ی محله شهر برده شده و از آنجا نیز به این آتشکده انتقال پیدا کرده است. قدمت این آتشکده بیش از ۴۰ سال است.
آتشکده ی کنونى، باغ مصفایى است که پیش از این خانه ی «ارباب سروشیار جهانگیر اشیدری» بود که پس از مرگ دخترش بانو «رستم فرخو» با تغییراتى به صورت فعلی درآمده و وقف زرتشتیان شده است. بخشی از هزینه ی این کار از دهش آقایان «دینیار موبد رستم مرزبان» و «خدا رحم جمشید نرسیی آبادی»(مقیم بمبئی) تامین شده و کار به کوشش آقای «منوچهر دادنی» رییس انجمن جوانان زرتشتی کرمان انجام گرفته است.

از سال 1342 تا سال 1349 از دهش آقایان «رستم کیخسرو» و «خدابخش سروشیان» (رستم کرمانی مقیم آمریکا) تالار جشنگاه ساخته و به این مجموعه افزوده شد. [1]


عکس از : علیرضا حکیمی فر

تعداد بی شماری از افراد در تالار، بر روی صندلی ها نشسته بودند و بسیاری دیگر نیز سر پا در کنار دیوار و میان راهرو ها ایستاده بودند.


عکس از : علیرضا حکیمی فر

یکی از موبدان در سخنرانی اش این گونه اشاره کرد : «وقتی ما گفته های زرتشت را قبول داریم، گفته های رهبرمان را قبول داریم و در جمع نیز حضور داریم پس همراه با نیاکان و خوبان جمع شده ایم تا زندگی خود را در چهار گوشه ی جهان با اندیشه ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک طی کنیم.»


عکس از : علیرضا حکیمی فر

سرود جمهوری اسلامی توسط یگان نیروی انتظامی نواخته شد و به دنبال آن سرود ای ایران. همه ایستادند و احترام گذاردند.

نان لورگ توسط کودکان خردسال در میان باشندگان پخش شد که بسیار لذیذ و ترد بود.


عکس از : علیرضا فراهانی

آقای «کورش آذرگشسبی» نماینده ی انجمن زرتشتیان کرمان ضمن خیرمقدم و شادباش جشن سده، در خصوص کلمه ی جشن در زبان اوستایی و شادی در ایران و آرزوی برگزاری جشن های ملی در سراسر ایران سخنانش را به پایان برد.


عکس از : علیرضا حکیمی فر

مجری برنامه از طرف آقای نیکنام به دلیل عدم حضورشان در جشن از همه پوزش خواستند و از برگزاری همایش نتایج باستان شناسی جیرفت، در تالار عماد توسط دکتر یوسف مجیدزاده خبر داد که در میان باشندگان جشن بودند. از صدره پوشی و نمازگزاری زرتشتیان و روزهای جشن و دلایل آن صحبت نمود. به دنبال آن گروه دف نواز زرتشتیان به نواختن دف پرداختند بسیار زیبا و یک صدا.


عکس از : علیرضا حکیمی فر

آقای خسرو دیانی دیگر سخنران جشن بود ایشان نیز با آغاز طنین افکن یاد و نام خدا و ایران زمین درباره ی چیستی سده و جشن سده، توضیح تقویمی آن، رشادت های مرداویچ، اهمیت آتش و مقایسه آن با دیگر عناصر چون آب- خاک – باد، شکل آتش و شباهت آن به سرو و خاصیت آن سخن راندند.


عکس از : علیرضا فراهانی

در حیاط به فروش نشریات و کتاب پرداخته شده بود همه منتظر بودند تا مراسم آتش افروزی و پایانی جشن سده آغاز گردد. موبدان با در دست داشتن چهار آتشدان کوک و یک موبد با در دست داشتن آتشدان بزرگ به همراه تابلوی عکس های اشوزرتشت، امام خمینی و رهبر انقلاب با مارش خاصی به سمت پهنه تلمبار شده بوته های خشک در حرکت بودند.


عکس ها از : علیرضا فراهانی

عکاسان خبرگزاری های خارجی و داخلی آمده بودند؛ تمامی مردم محل بر روی پشت بام ها، میله ها و نرده ها، دیوار و ساختمان های نیمه کاره منتظر آتش افروزی بودند. البته حضور ماشین آتش نشانی و یگان نیروی انتظامی نیز مشهود بود. دسته مارش نیروی انتظامی آماده بود تا سرود ای ایران را بنوازد. حلقه ی مردم در کنار بوته های خشک تنگ بود و با هشدار بازتر شد. با دعای خاصی آتش به چهار گوشه اضافه شد تا به تلی تبدیل گردد و زبانه بکشد، دیگر از سوز سرما خبری نبود و مارش نواخته شد گروه ما نیز به آنان پیوست و سرود، بلند سر داده شد:
ای ایران ای مرز پرگهر ...


عکس از : علیرضا فراهانی

عکس از : علیرضا حکیمی فر

عکس از : علیرضا حکیمی فر

عکس از : علیرضا فراهانی

عکس از : علیرضا حکیمی فر

عکس از : علیرضا فراهانی

عکس های یادگاری خاطره این جشن را زنده نگاه می داشت و هر کس مشغول این کار بود. دوستان تصویر می گرفتند و صحبت می کردند که ناگهان ماشین آتش نشانی قبل از این که آتش خاموش شود، آب را چنان با فشار گشود که گویی جشن تیرگان است یا با کمی بدبینی اعتراض خیابانی شکل گرفته است؛ و ما از نزدیک شاهد به عمل کردن به شعار «باید به عقاید دیگران احترام گذاشت» بودیم، به قول یکی از دوستان فقط 15 دقیقه کافی بود تا کاملا خاموش شود ولی ...
دود غلیظ و آب به طرف مردم هجوم آورده بود و مردمی که می دویدند !! اگر آنجا نبودیم شاید دروغ می پنداشتیم. کودک و نوجوان جوان و میان سال و سالخوردگان آن چنان می دویدند و به گوشه ی محوطه پناه آوردند که قابل وصف نیست. تعدادی نیز بر زمین خوردند و فقط صدای جیغ بود و فریاد. دود به حلقمان رفته بود و سرفه کنان با چشمانی پر اشک می دویدیم و بالاخره فرار از روی میله های محوطه.
هم وطنان زرتشتی مان از این اقدام ناراحت بودند، همه ناراحت شدیم ! ولی کوچک ترین صدایی شنیده نمی شد؛ از بانویی که صدره ای سبز بر تن داشت شنیدم : «آخر کار خودشان را کردند» به بیرون رسیدیم. ماشین آتش نشانی از محوطه خارج شد ولی هنوز آتش روشن بود.
اینجاست که می فهمیم این کار بخاطر امنیت و این چیزها نبود

  

  

عکس ها از : علیرضا فراهانی

اگر دود کسی را خفه می کرد چه ؟ اگر کسی در زیر دست و پا آسیب می دید چه ؟ آهای ماشین آتش نشانی کجا می روی ؟! آتش کامل خاموش نشده است.
جشن بدین گونه پایان یافت و ما به سمت خانه حرکت کردیم. در طول راه شنیدیم که در دیگر نقاط شهر نیز جشن در حال اجراست. ولی برای گروه این همه دوندگی و گریز کافی بود تا اندکی استراحت نموده و برای سفر به ماهان و جیرفت خود را آماده کنند.

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید
عکس از : علیرضا حکیمی فر


1. بهره برداری از اطلاعات تارنمای گواشیر

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 963

   دیدگاه ها : (4)
1. پیامی از امیر ورجاوند, فرستاده شده در تاریخ 19-بهمن-1386 ساعت 22
جای تمام ایران دوستان خالی بوده است . چه آنجا که شعله های آتش جاوید ، پشت میهن پرستی و راست کرداری را گرم می کرد و چه آنزمان که آخرین حیله ی دژخیمان تازی به خیال خام ضحاکانه خویش ، نور جاوید و خورشید عدالت را خاموش می کرد . آه که چه خیال باطلی ... کاش همه آنجا بودیم تا سینه سپر می کردیم ... کاش روزی در جای درست باشیم تا ایرانی وار و آریایی نژادانه سینه سپر کنیم . روزی که خواهد رسید ... اگر به سرزدن خورشید فردا باور دارید آنروز را باور کنید ... پاینده ایران یکپارچه ، تو را می ستاییم ای آذر اهورا آفریده ، ای روشنایی بخش جان و خرد .
2. پیامی از زهرا آقاعباسی, فرستاده شده در تاریخ 21-بهمن-1386 ساعت 01
بسیار خرسندم که من هم از باشندگان جشن بودم. آتش بسیار باشکوه بود. جای تمامی دوستداران خالی 
زهرا از کرمان
3. پیامی از مهدخت, فرستاده شده در تاریخ 21-بهمن-1386 ساعت 01
دوباره مي سازمت وطن اگر چه با خشت جان خويش .....
4. پیامی از من تنها یک ایران, فرستاده شده در تاریخ 21-بهمن-1386 ساعت 23
تا اونجایی که من اطلاع دارم خاموش کردن اتش با اب و خاک و لگد کوب کردن و .و.و.و گناه محسوب میشه.. وقتی موبدان زرتشتی خود اجازه چنین کاری رو میدن دیگه نمیشه از دیگران انتظار فرهمند شدن فرهنگ رو داشت.....
واپسین بروز رسانی ( 14 اسفند 1386 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد  ”   -  فردوسی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه