آدینه (ناهیدشید)
دوازدهم (ماه روز)
شهریور 1389
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 78 نفر میهمان
 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow اوستا arrow فروردین یشت تاریخ امروز
12 شهریور 1389
 
 
 
فروردین یشت چاپ فرستادن صفحه با نامه

 فروردین یشت

خشنودی ِفَرَوَشی های ِتوانای ِبسیار نیرومند ِاَشَوَنان و فروشی های ِنخستین آموزگاران کیش و فروشی های ِپیام آوران را.

*
کرده ی یکم

1
اَهوره مَزدا به سِپیتمان زَرتُشت گفت :
ای سپیتمان !
اینک به راستی تو را از زور و نیرو و فر و یاری و پشتیبانی ِفَرَوَشی های توانای ِپیروزمند ِاَشَوَنان می آگاهانم که چگونه فروشی های توانای ِاشونان، مرا به یاری آمدند و چه سان مرا یاوری رساندند.

2
ای زَرتشت !
از فر و فروغ آنان است که من آسمان را در بالا نگاه می دارم تا از فراز، فروغ بیفشاند.
[ آسمانی ] که این زمین و گرداگرد آن را همچون خانه ای فرا گرفته است.
[ آسمانی ] استوار و دورکرانه که در جهان مینُوی برافراشته و برپاداشته شده است و چنین می نماید که فلزی گداخته بر فراز سومین لایه ی زمین بدرخشد.[1]

3
[ آسمانی ] همچون جامه ی ستاره آذین ِمینُوی که مَزدا و مهر و رَشن و سپَندارمَذ پوشیده اند.
[ آسمانی ] که آغاز و انجام آن دیده نشود.

4
ای زرتشت !
از فر و فروغ آنان است که من اَرِدویسوَر اَناهیتا را - که در همه جا [ دامان ] گسترده، درمان بخش، دیوستیز و اَهورایی کیش است - نگاه می دارم.
بدان هنگام که اَرِدویسور اَناهیتا - آن دارنده ی هزار دریاچه و هزار رود، هریک به درازای چهل روز راه مردی چابک سوار - به سوی دریای فراخ کرت روان شود، سراسر کرانه های آن دریا به جوش درافتد و میانه ی آن برآید.

5
از این آبی که از آن من است، به هریک از هفت کشور، رودی روان شود؛ [ رودی ] از آبی که از آن من است و در زمستان و تابستان یکسان روان است.
او [2] برای من، آب را و تخمه ی مردان را و زهدان و شیر زنان را پاک کند.

6
من - اَهوره مزدا - او را به نیروی خویش، هستی بخشیدم تا خانه و روستا و شهر و کشور را بپرورم و پشتیبان و پناه بخش و نگاهبان باشم.

7
ای زرتشت !
اَرِدویسورَ اَناهیتا از سوی آفریدگار مزدا برمی خیزد. بازوان زیبا و سپیدش - که به زیورهای با شکوه و دیدنی آراسته است - به ستبری ِکتف ِاسبی است.
آن نازنین ِبسیار نیرومند روان می شود در نهاد خویش چنین می اندیشد.

8
- کدامین کس مرا نیایش کند ؟
- کیست که مرا زَور آمیخته با هَوم، آمیخته به شیر ِ به آیین ساخته و پالوده نیاز کند ؟
چنین پیمان شناس نیک دلی را خوشی پسندم و خواستار [ که او ] خرم و شادمان [ ماند ] !

9
ای زرتشت !
از فر و فروغ آنان است که من زمین ِفراخ ِاَهوره آفریده را نگاه می دارم : این [ زمین ] بلند ِپهناور را که دربرگیرنده ی بسی چیزهای زیباست؛ که دربرگیرنده ی سراسر جهان اَستومند - چه جاندار و چه بی جان - و کوه های ِبلند ِدارای ِچراگاه های ِبسیار و آب فراوان است.

10
بر این [ زمین ]، رودهای ِناوتاک روان است.
بر این [ زمین ]، نگاهداری گاو و مردمان را، نگاهداری سرزمین های ایرانی را، نگاهداری جانوران پنجگانه [3] را و نگاهداری اَشَوَن مردان پاک را گیاهان گوناگون می روید.

11
ای زرتشت !
از فر و فروغ آنان است که من فرزندان ِهستی یافته را در زهدان [ مادران ] نگاه می دارم تا نمیرند و پیش از زایش، استخوان ها و موها و گوشت و اندرونه و پاها و اندام های نرینگی یا مادینگی آنان را بهم می پیوندم.

12
اگر فرَوَشی های ِتوانای ِاَشَونان مرا یاری نمی کردند، هر آینه بهترین گونه های جانوران و مردمان، مرا برجای نمی ماندند؛ دُروَج نیرو می گرفت و فرمانروایی می کرد و جهان استومند، از آن ِدروج می شد.

13
دُروَج در میان زمین و آسمان - میان دو مینو - جای می گزید.
دُروَج در میان زمین و آسمان - میان دو مینو - به توانایی و چیرگی می رسید.
پس آنگاه اَنگَرَمینوی ِزَبَردست و چیره، از سپَندمینوی ِشکست خورده، گام واپس نمی کشید.

14
از فر و فروغ آنان است که آب ها از سرچشمه های همیشه جوشان، روانند.
از فر و فروغ آنان است که گیاهان از ریشه های نخشکیدنی بر زمین رویانند.
از فر و فروغ آنان است که بادهای پراکننده ی ابرها، از خاستگاه های همیشگی وزانند.

15
از فر و فروغ آنان است که زنان تخمه ی فرزندان را در زهدان می گیرند.
از فر و فروغ آنان است که زنان، آبستن ِفرزندان می شوند.
از فر و فروغ آنان است که زنان باردار، آسان می زایند.

16
از فر و فروغ آنان است که مرد ِانجمنی زاده شود : مردی که بتواند در انجمن، سخن خود را به گوش ها فرو برد، مردی دانشور که بتواند از گفت و شنود با «گَوتِمَ» پیروز به درآید.
از فر و فروغ آنان است که خورشید، راه خویش را می پیماید.
از فر و فروغ آنان است که ماه، راه خویش را می پیماید.
از فر و فروغ آنان است که ستارگان، راه خویش را می پیمایند.

17
آنان فَرَوَشی های ِاَشَوَنانند که در جنگ های سخت، بهترین یار و یاورند.
ای سِپیتمان !
[ فَرَوشی های ِ ] نخستین آموزگاران کیش و [ فروشی های ] هنوز نازادگان - سوشیانت های نوکننده ی جهان - [ در میان ] فَرَوشی های اَشَونان، از همه نیرومندترند.
ای سِپیتمان زرتشت !
دیگر فروشی ها (فَرَوَشی های ِاَشَونان هنوز زنده) از [ فَرَوشی های ِاشَونان ِ ] درگذشته، نیرومندترند.

18
آن که در درازنای زندگانی، فَرَوشی های اشونان را به خوبی نگاهداری کند و مهر ِفراخ چراگاه و اَرشتاد ِگیتی افزای ِجهان پرور را به نیکی پاس دارد - خواه فرمانروانی ِیک سرزمین باشد، خواه شهریار ِ[ کشورها ] - پیروزترین کسان شود.

19
ای سپیتمان !
این است زور و نیرو و فر و یاری و پشتیبانی ِفَرَوَشی های توانای ِپیروزمند ِاشونان که تو را به راستی از آن آگاهانیدم، فَرَوشی های توانای اشونانی که به مرا به یاری آمدند و یاوری رساندند.

کرده ی دوم

20
اَهوره مَزدا به سپیتمان زرتشت گفت :
ای سپیتمان زرتشت !
اگر در این جهان اَستومَند، راهزنی بر سر راه تو آید، اگر از جنگ و نیاز ِهراس آور، به تن ِخویش بیمناک باشی ای زرتشت ! آنگاه این گفتار را باژگیر، این گفتار پیروزمند را بلند بخوان ای زرتشت !

21
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِاشونان را می ستایم و می سرایم و [ به یاری ] همی خوانم.
ما فروشی های ِوابسته به خانمان و روستا و شهر و کشور و زَرتُشتوم را می ستاییم.
[ فَرَوشی های ِ ] اَشونانی را که بوده اند و هستند و خواهند بود، می ستاییم.
[ فَرَوشی های ِ ] همه ی تیره ها را،  نیرومندترین [ فَرَوشی های ِ ] تیره های نیرومند را می ستاییم.

22
فَرَوَشی هایی که آسمان را نگاه داشتند؛ آب را نگاه داشتند؛ زمین را نگاه داشتند؛ گاو را نگاه داشتند؛ فرزندان ِهستی یافته را در زهدان مادران نگاه داشتند تا نمیرند و پیش از زایش، استخوان ها و موها و گوشت و اندرونه و پاها و اندام های نرینگی یا مادینگی آنان بهم پیوندد.

23
[ فَرَوشی هایی ] که بسیار بخشنده اند؛ که زورمند فرا رسند؛ که نیک فرا رسند؛ که نیرومند فرا رسند؛ که دلیر فرا رسند؛ که از پی ِدادخواهی فرا رسند.
در ستیزه ی خونین، آنان را باید به یاری خواند.
در رزم، آنان را باید به یاری خواند.
در جنگ، آنان را باید خواند.

24
[ آنانند ] که یاری خواهان را پیروزی بخشند؛ که نیازمندان را رستگاری دهند؛ که رنجوران را تندرستی ارزانی دارند؛ که اَشَون را - اَشَونی که ایشان را ستایش کنان و خشنودکنان زَور نیاز آورد - فر ِنیک بخشند.

25
فَرَوَشی ها بدان جایی که اَشَون مردان، اَشه را بیشتر باور داشته باشند، بدان جایی که بزرگ ترین نیازها آماده شده باشد، بدان جایی که با اَشون مرد ستیزه ن َوَرزیده باشند، خشنودتر درآیند.

کرده ی سوم

26
فروشی های ِنیک ِتوانای ِپاک ِاَشَونان را می ستاییم که زورمندترین ِسواران، چالاک ترین ِپیشتازان، استوارترین ِپشتیبانان و شکست ناپذیرترین ِافزارهای رزم اند و آن کس را که بدو روی آورند، از تاخت و تاز دشمن نگاه دارند.

27
این نیکان را، این بهترینان را - فَرَوَشی های نیک ِتوانای ِپاک ِاَشونان را - هنگامی که بَرسَم گسترده ایم، می ستاییم.
آنان را در پهنه ی پیکار و در هنگامه ی جنگ - آن جا که دلیر مردان در رزمگاه به یکدیگر درآویزند - باید به یاری خواند.

28
مَزدا آنان را به یاری خواند، نگاهداری آسمان و زمین و آب و گیاه را، بدان هنگام که سپَندمینو آسمان را برافراشت؛ بدان هنگام که آب و زمین و گاو و گیاه را پدید آورد؛ بدان هنگام که فرزندان ِهستی یافته را در زهدان مادران نگاه داشت تا نمیرند و پیش از زایش، استخوان ها و موها و گوشت و اندرونه و پاها و اندام های نرینگی یا مادینگی آنان بهم پیوندد.

29
سپَند مینو فَرَوشی های نیرومند، آرام گزیده، خوب چشم، تیزبین، نیوشا، دیر زمانی آسوده، بُرزمَن، کمر بر میان بسته، در آرامگاه ِنیک و فراخ جای گرفته، تیز پرواز، بختیار و نامدار را به نگاهبانی آسمان برگماشت.

کرده ی چهارم

30
فَرَوَشی های ِنیک ِتوانای ِپاک ِاَشَوَنان را می ستاییم که در دوستی و در کردار، نیکند و مردمان را نیازارند.
مردمانی که شما نیکان، رازداران، تیزبینان، چاره بخشان، نامداران و در رزم پیروزمندان را از این پیش، نیازرده باشند، نزد شما جای گزینند وهمنشین دیرپای شما شوند.

کرده ی پنجم

31
فَرَوَشی های ِنیک ِتوانای ِپاک ِاَشَوَنان را می ستاییم که با اراده ی استوار و زورمندی بسیار، با زَبَردستی به زیان دشمنان درکارند و بازوان پرتوان آن بدخواهان را در پهنه ی پیکار، از کار بازدارند.

کرده ی ششم

32
فَرَوَشی های ِنیک ِتوانای ِپاک ِاَشَوَنان را می ستاییم که پیمان شناس، دلیر و نیرومندند و در برابر نهانگاه های دشمن، ما را پناه بخشند.
مین ُویان بخشایشگر ِدرمان بخشی که از درمان اَشَی بهره مندند؛ که بسان زمین فراخ، همانند رودها دراز و همچون خورشید بلندند.

کرده ی هفتم

33
فَرَوَشی های ِنیک ِتوانای ِپاک ِاَشَوَنان را می ستاییم که چالاک، دلیر، کارآزموده و هراس افگن [ در رسند و ]همه ی ستیزه ی دشمنان - خواه دیوان، خواه مردمان [ دُروَند ] - را ناچیز و نابود کنند.
فَرَوشی هایی که به خواست ِخویش، هماوردان را هنگام تاخت و تاز براندازند.

34
ای تواناترین ِ[ آفریدگان ] !
شما نیکی های خود را - پیروزی و برتری چیره شوند ی اَهوره آفریده را - به [ مردمان ] سرزمین هایی ارزانی می دارید که در آنجا از نیکی های شما به ناروا بهره نگرفته باشند و شما از آنان رنجیده و آزرده و ناخشنود نباشید. آن جا که شما را سزاوار ِستایش و برازنده ی نیایش دانند و شما در آن جا راه برگزیده ی خویش را می پیمایید.

کرده ی هشتم

35
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِاَشَوَنان را می ستاییم؛ آن نامداران ِدر رزم پیروز ِبسیار نیرومند ِسپردار را که از راه راست به راه کژ نگرایند.
آن که پیش می تازد و آن که در پی او می تازد - هر دو - [ فَرَوشی ها را ] به یاری همی خوانند.
از پی تازنده، دست یابی بر پیشتاز، رهایی از چنگ دشمنان را بانگ یاری خواهی برآورند.

36
فَرَوَشی ها بدان جایی که اَشَون مردان، اَشه را بیشتر باور داشته باشند، بدان جایی که بزرگ ترین نیازها آماده شده باشد، بدان جایی که با اَشون مرد ستیزه ن َوَرزیده باشند، خشنودتر درآیند.

کرده ی نهم

37
فَرَوشی های نیک ِ توانای ِپاک ِاَشَوَنان را می ستاییم که رزم آوران بسیار بسیج کنند؛ رزم آورانی رزم افزار بر میان بسته که با درفش های درخشان ِبرافراشته، به پیکار شتابند.
آنان که از این پیش - هنگام پیکار «خشتاوی»های دلیر با «دانو»ها - فرا رسیدند.

38
شمایید که از این پیش، تاخت و تاز و ستیزه ی «دانو»های تورانی را درهم شکستید.
به یاری شما بود که پیش از این، «کرشن َزَ»ها - همچنین «خشتاوی»ها و سوشیانت های دلیر نامور پیروزمند - بسیار نیرومند شدند و خانه های هراس انگیز بیش از ده هزار از فرمانروایان «دانو»ها ویران شد.

کرده ی دهم

39
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِاَشَوَنان را می ستاییم که هر دو بال ِرده های ِآراسته ی سپاه [ دشمن ] را درهم شکنند؛ دل ِ[ سپاه ] را از هم بشکافند و یاری رساندن به نیک مردان و به تنگا درافگندن بد کرداران را، چالاک از پی بتازند.

کرده ی یازدهم

40
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِاَشَوَنان را می ستاییم.
آن توانایان ِدلیرِ پیروزمند ِ در جنگ کامیاب را که گاه بخشنده ی آسایشند و گاه تاخت آورند و گاه تکاپو کنند ...[واژه ی نا مفهوم].
آن اَشَونانی که دادخواه را پیروزی بخشند و خواستار [ کامیابی ] را کامروا کنند و بیمار را تندرستی ارزانی دارند، از پیکری برازنده و روانی والا برخوردارند.

41
فَرَوشی ها کسی را فَر ِنیک بخشند که آنان را مانند آن مرد - زرتشت ِاَشَوَن، رادمرد ِجهان ِاستومند و رَد ِمردمان - بستاید به هنگامی که آهنگ کاری داشت؛ به هنگامی که در بیم و هراس بود.

42
هنگامی که بانگ دادخواه برآید، آنان به شتاب ِنیروی ِخیال از فراز آسمان فرود آیند؛ همراه با نیروی ِنیک ساخته و پیروزی ِاَهوره آفریده و برتری ِچیره شونده و سودی که چیزهای گرانبها بخشد و شکوه پاک و فرخنده آورد و به آیین ِبهترین اَشَه برازنده ی ستایش و شایسته ی نیایش است.

43
آنان «س َت َویس» را در میان زمین و آسمان به گردش درآورند تا دادخواهی ِدادخواهان را بشنود و باران بباراند. باران بباراند و نگاهداری گاو و مردمان را، نگاهداری سرزمین های ایرانی را، نگاهداری جانوران پنجگانه را و یاری رساندن به اَشَوَن مردان را گیاهان برویاند.

44
سَتَویس زیبای درخشان ِپرفروغ، در میان زمین و آسمان بگردد و دادخواهی ِدادخواهان را بشنود و باران بباراند. باران بباراند و نگاهداری گاو و مردمان را، نگاهداری سرزمین های ایرانی را، نگاهداری جانوران پنجگانه را و یاری رساندن به اَشَوَن مردان را گیاهان برویاند.

کرده ی دوازدهم

45
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِاَشَوَنان را می ستاییم که با خود و سپر و رزم افزار از فلز ساخته در پهنه ی درخشان رزم، می جنگند؛ که نابودی ِ هزاران دیو را خنجر آخته اند.

46
اگر بادی وزیدن گیرد و بوی رزم آوران را به میان آنان [4] آورد، آنان به سوی رزم آورانی روی آورند که پیروزی سرنوشت آن هاست؛ بدان سویی که رزم آوران پیش از برکشیدن شمشیر و برآوردن بازوان، برای آنان - آن فَرَوَشی های نیک ِ توانای پاک ِاَشَونان - نیاز آورند.

47
هر یک از دو گروه رزم آوران که نخست به دُرست باوری و راست اندیشی آنان را نماز برند، فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِاَشَوَنان، همراه مهر و رَشن و دامویش اوپَمَنَ و باد ِپیروز، بدان گروه روی آورند.

48
آنان سرزمین ها [ی دشمن ] را - به سود رزم آورانی که فَرَوشی های نیک ِ توانای ِپاک ِاَشَوَنان، همراه مهر وَ رشن و دامویش اوپَمَن و باد پیروز بدیشان روی آورده اند - به یک زخم براندازند : پنجاه ها سدها، سدها هزارها، هزارها ده هزارها، ده هزارها سدهزارها.

کرده ی سیزدهم

49
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِاَشَوَنان را می ستاییم که هنگام «هَمَسَپت َمَدم» از آرامگاه های خویش به بیرون شتابند و ده شب پیاپی آگاهی یافتن را در این جا بسر برند :

50
- کدامین کس ما را بستاید ؟
کدامین کس سرود ستایش ما را بخواند و ما را خشنود کند ؟
کدامین کس ما را با دست ِبخشندگی، با شیر و پوشاک و با نیازهایی که بخشش آنها، بخشنده را به [ دهش ِ] اَشَه تواند رساند، پذیرا شود ؟
نام کدام یک از ما را بستاید ؟
روان کدام یک از ما را بستاید ؟
به کدام یک از ما این نیازها را پیشکش کند تا او را خوراک نکاستنی جاودانی بخشند ؟

51
کسی که آنان با دست ِبخشندگی، با شیر و پوشاک و با نیازهایی که بخشش آنها، بخشنده را به [ دَهِش ِ] اَشَه تواند رساند، بستاید، فَرَوشی های نیک ِ توانای ِپاک ِاَشَوَنان - اگر رنجیده و آزرده و ناخشنود نباشند - او را خواستار شوند :

52
این خانه از انبوه ستوران و مردان بهره مند باد !
این خانه از اسب ِتیزتک و گردونه ی استوار بهره ور باد !
این خانه از مرد ِپایدار ِانجمنی برخوردار باد ! مردی که هماره ما را با دست ِ بخشندگی، با شیر و پوشاک و با نیازهایی می ستاید که بخشش آنها، بخشنده را به [ دهش ِ] اَشَه تواند رساند.

کرده ی چهاردهم

53
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِ اَشَوَنان را می ستاییم که آب های مَزدا آفریده را به آبراهه های زیبا رهنمون شدند؛ [ آب هایی ] برجای ایستاده، که تا دیرزمانی پس از آفرینش روان نبودند.

54
اکنون آن آب ها خشنودی ِاَهوره مَزدا و امشاسپَندان را در آبراهه های مزدا آفریده به سوی جاهای برگزیده ی فرشتگان، به سوی سرزمین هایی که در فرمان آمده است، روانند.

کرده ی پانزدهم

55
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِ اَشَوَنان را می ستاییم که گیاهان بارور را به باغ های زیبا رهنمون شدند؛ [ گیاهانی ] برجای مانده، که تا دیرزمانی پس از آفرینش رویان نبودند.

56
اکنون آن گیاهان، خشنودی ِاَهوره مزدا و اَمشاسپندان را در راه های ِمزدا آفریده، در جاهای برگزیده ی فرشتگان، به هنگامی که در فرمان آمده است، رویانند.

کرده ی شانزدهم

57
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِ اَشَوَنان را می ستاییم که ستارگان و ماه و خورشید و اَنیران را به راه هایی پاک رهنمون شدند. آنها از این پیش، دیرزمانی از بیم ِستیزه و تاخت و تاز دیوان، برجای مانده بودند و جنبشی نداشتند.

58
اکنون آنها به پایان راه گرایند تا به واپسین پایگاه ِگردش ِخویش - به روزگار ِنیک ِنو شدن ِگیتی - رسند.

کرده ی هفدهم

59
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِ اَشَوَنان را می ستاییم که 99999 تا از آنان، دریای درخشان ِفَراخ کرت را نگاهبانی می کنند.

کرده ی هیجدهم

60
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِ اَشَوَنان را می ستاییم که 99999 تا از آنان، ستاره ی هفتورَنگ را نگاهبانی می کنند.

کرده ی نوزدهم

61
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِ اَشَوَنان را می ستاییم که 99999 تا از آنان پیکر ِسام گَرشاسپ ِ گیسوَر و گ ُرزبُردار را نگاهبانی می کنند.

کرده ی بیستم

62
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِ اَشَوَنان را می ستاییم که 99999 تا از آنان تخمه ی سِپیتمان زرتشت ِپاک را نگاهبانی می کنند. [5]

کرده ی بیست و یکم

63
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِ اَشَوَنان را می ستاییم که اگر سالار ِجنگاوران اَشَوَن باشد و آنان از او خشمگین و ناخشنود و آزرده و رنجیده نباشند، در سوی ِراست او می جنگند.

کرده ی بیست و دوم

64
فَرَوشی های نیک ِتوانای ِپاک ِ اَشَوَنان را می ستاییم. آنان بزرگ تر، توانمندتر، دلیرتر، نیرومندتر، پیروزمندتر، درمانبخش تر و کارآمدتر از آنند که در سخن بگنجند.
ده ها هزار تن از آنان در میان نیازآورندگان فرود می آیند.

65
ای سپیتمان زرتُشت !
هنگامی که آب ها با فر ِ مزدا آفریده از دریای فَراخ کرت سرازیر شود، فَرَوَشی های ِتوانای ِپاک ِاَشونان به پا خیزند : چندین چندین سدها، چندین چندین هزارها، چندین چندین ده هزارها ...

66
تا هر یک، خانواده و روستا و کشور و سرزمین خویش را در پی بدست آوردن آب برآید و اینچنین گوید :
- آیا سرزمین ما باید خشک و ویران شود ؟

67
[ فَرَوَشی ها ] در پهنه ی رزم، برای خانه و سرزمین خویش می جنگد؛ برای آنجا که خانه و کاشانه داشته اند؛ آنچنان که گویی دلیر مردی رزم افزار برمیان بربسته، دارایی ِفراهم آورده ی خویش را پاس می دارد.

68
هر یک از [ فَرَوشی ها ] که در رساندن آب به خانواده و روستا و کشور و سرزمین خویش کامیاب شود، اینچنین گوید :
- سرزمین ما باید خرم و سرسبز شود و ببالد. *

69
هنگامی که شهریار ِتوانای ِکشور از دشمن ِکینه ور به هراس افتد، فروشی های ِتوانا را به یاری می خواند.

70
فَرَوشی های ِتوانای ِاَشَونان - اگر از او خشمگین و ناخشنود و آزرده و رنجیده نباشد - به سوی او پرواز می کنند، چنان که گویی مرغی نیک شهپر به پرواز درمی آید.

71
آنان، او را در ستیز با دیوان ِپنهان و «وَرِنَ»های ِفریفتار و «کیذ َ»ی ِ تباهکار و اهریمن ِمرگ آفرین ِناپاک، همچون رزم افزار و سپر و زره بکار آیند؛ چنان که گویی به یک سد و به یک هزار و به ده هزار سنگر، زخم فرود آمده باشد.

72
بدین سان، نه تیغ ِخوب آخته، نه گرز ِخوب نشانه گرفته، نه تیر ِخوب رها شده، نه نیزه ی خوب پرتاب شده و نه سنگ های ف َلاخَن ِبا نیروی بازوان انداخته، بدو رسد.

73
آنان - فروشی های ِآرام گزیده ِنیک ِتوانای ِپاکِ اَشَونان - پدیدار شوند؛ خود را نمایان کنند و آماده ی آن شوند که آگاهی یابند :
- کدامین کس ما را بستاید ؟
کدامین کس سرود ستایش ما را بخواند و ما را خشنود کند ؟
کدامین کس ما را با دست ِبخشندگی، با شیر و پوشاک و با نیازهایی که بخشش آنها، بخشنده را به [ دهش ِ] اَشَه تواند رساند، پذیرا شود ؟
نام کدام یک از ما را بستاید ؟
روان کدام یک از ما را بستاید ؟
به کدام یک از ما این نیازها را پیشکش کند تا او را خوراک نکاستنی جاودانی بخشند ؟

74
منش های آفریده را می ستاییم.
«دین» سوشیانت ها را می ستاییم. [6]
روان های ستوران پرورده را می ستاییم.
[ روان های ] جانوران زمینی را می ستاییم.
[ روان های ] جانوران آبزی را می ستاییم.
[ روان های ] خزندگان را می ستاییم.
[ روان های ] پرندگان را می ستاییم.
[ روان های ] چرندگان را می ستاییم.
فَرَوشی ها [ی همه ی این جانوران ] را می ستاییم.

75
فَرَوشی ها را می ستاییم. رادمردان را می ستاییم.
دلیران را می ستاییم. دلیرترینان را می ستاییم.
اَشَوَنان را می ستاییم. اَشَوَن ترینان را می ستاییم.
نیرومندان را می ستاییم. نیرومندترینان را می ستاییم.
استواران را می ستاییم. پیروزمندان را می ستاییم.
زورمندان را می ستاییم. زورمندترینان را می ستاییم.
چالاکان را می ستاییم. چالاک ترینان را می ستاییم.
تخشایان را می ستاییم. تخشاترینان را می ستاییم.

76
فَرَوشی های نیک ِ توانای ِپاک ِ اَشَوَنان، ت ُخشاترین ِآفریدگان دو مینویند که از این پیش، هنگام آفرینش آن دو - سپَند مینو و اَنگَرَ مینو - با شور و جنبش بپا خاستند.

77
هنگامی که اَنگرَ مینو به پتیارگی با آفرینش ِنیک ِاَشه سربرآورد، بهمن و آذر گام پیش نهادند.

78
آنان پتیارگی ِاَنگر مینو ِتباهکار را چنان بی اثر کردند که نتوانست آب ها را از رفتن و گیاهان را از رُستن بازدارد.
آب های نیرومند ِآفریدگار ِتوانا و شهریار ِ یگانه اَهوره مزدا، بی درنگ روان شدند و گیاهان رُستن آغاز کردند.

79
همه ی آب ها را می ستاییم. همه ی گیاهان را می ستاییم.
همه ی فَرَوشی های نیک ِ توانای ِپاک ِ اَشَوَنان را می ستاییم.
آب ها را نام می بریم و می ستاییم.
گیاهان را نام می بریم و می ستاییم.
فَرَوشی های توانای ِپاک ِ اَشَوَنان را نام می بریم و می ستاییم.

80
اینک در میان همه ی فرَوشی های ِاَزلی، فروشی ِ اَهوره مزدا را می ستاییم که بزرگ ترین و بهترین و زیباترین و استوارترین و هوشیارترین و بُرزمَندترین و در اَشَه بلندپایگاه ترین [ مینُویان ] است ...

81
... که روان ِسپید ِروشن ِدرخشانش، «منث َره» است و پیکرهایی که او می پذیرد، زیباترین و بزرگ ترین پیکرهای ِاَمشاسپندان است.
خورشید ِتیز اسب را می ستاییم.

کرده ی بیست و سوم

82
فَرَوشی های نیک ِ توانای ِپاک ِ اَشَوَنان را می ستاییم.
اَمشاسپندان، شهریاران ِتیزبین ِبلند بالای ِبسیار زورمند ِدلیر ِاهورایی را می ستاییم که وَرجاوندان ِجاودانه اند ...

83
... که هر هفت یکسان اندیشند؛ که هر هفت یکسان سخن گویند؛ که هر هفت، کرداری یکسان دارند؛ که در اندیشه و گفتار و کردار یکسانند و همه را یک پدر و یک سرور است : اَهوره مَزدا.

84
هر یک از آنان روان دیگری را تواند نگریست که به اندیشه ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک و به گ َرزمان اندیشد.
راه آنان - هنگامی که به سوی نیاز ِزَور پرواز می کنند - تابناک است.

کرده ی بیست و چهارم

85
فَرَوشی های نیک ِ توانای ِپاک ِ اَشَوَنان را می ستاییم.
فَرَوَشی آذر ِ«اوروازیشتَ»ی ِپاک ِانجمنی، فَرَوشی سروش ِپارسای ِدلیر ِ«تن - مَنثَره»ی ِسخت رزم افزار ِاَهورایی و فَرَوشی ِنَریوسنگ را می ستاییم.

86
فَرَوشی ِرشن ِراست ترین، فَرَوشی ِمهر ِفراخ چراگاه، فَرَوشی ِ«منثَره ی ِوَرجاوَند»، فروشی ِآسمان، فروشی آب، فروشی زمین، فروشی گیاه، فروشی گاو، فروشی ِ«گَیه»[7] و فروَشی ِدو جهان اَشَوَن را می ستاییم.

87
فَرَوَشی ِگیومرت ِاَشَوَن را می ستاییم، نخستین کسی که به گفتار و آموزش ِاَهوره مَزدا گوش فرا داد و از او خانواده ی سرزمین های ایرانی و نژاد ِایرانیان پدید آمد.
اینک بخشایش و فَرَوَشی ِزَرتشت سِپیتمان ِاَشَوَن را می ستاییم ...

88
... نخستین کسی که نیک اندیشید، نخستین کسی که نیک سخن گفت، نخستین کسی که نیک رفتار کرد.
نخستین آت ُربان، نخستین ارتشتار، نخستین برزیگر ِستورپرور، نخستین کسی که بیاموخت، نخستین کسی که بیاموزاند، نخستین کسی که ستور را، اَشَه را، «مَنثَره ی ِوَرجاوَند» را، فرمانبرداری از «مَنثَره ی ِوَرجاوَند» را، شهریاری ِمینُوی را و همه ی نهادهای ِنیک ِمزدا آفریده را که از آن ِاَشَه است، برای خود پذیرفت و دریافت.

89
نخستین آتربان، نخستین ارتشتار، نخستین برزیگر ستور پرور، نخستین کسی که از دیو روی گردانید و مردمان را بپرود. نخستین کسی که در جهان ِاستومند، [ نماز ] «اَشِم وُهو ...» خواند؛ دیوان را نفرین کرد و خَستو شد که مَزداپرست، زرتُشتی، دیوستیز و اَهورایی کیش است.

90
اوست نخستین کسی که در جهان ِاَستومَند، سخنی را که در دین ِاَهوره به زیان دیوان است، برخواند.
اوست نخستین کسی که در جهان ِاَستومَند، سخنی را که در دین ِاَهوره به زیان دیوان است، نوید داد.
اوست نخستین کسی که در جهان ِاَستومَند، آنچه را که از دیوان است، ناستودنی و ناسزاوار برای نیایش خواند.
اوست پهلوان ِسراسر ِزندگی ِخوش و نخستین آموزگار ِسرزمین ها.

91
به دستیاری او، همه ی «مَنثَره ی ِوَرجاوَند» که در سرود «اَشِم وُهو ...»ست، آشکار شد.
اوست رد ِجهانی و رَدِ مینوی گیتی.
اوست ستایشگر ِاَشَه که بزرگ ترین و بهترین و نیکوترین نهاد است.
اوست پیام آور ِدینی که بهترین همه ی دین هاست.

92
اوست که همه ی اَمشاسپَندان - همگام با خورشید - به خواست ِخویش و به خشنودی ِدرون و درست باوری، او را رد ِجهانی و رَد ِمینُوی گیتی خواستند و ستایشگر ِاَشَه که بزرگ ترین و بهترین و نیکوترین نهاد است و پیام آور ِدینی که بهترین ِهمه ی دین هاست، خواندند.

93
هنگام زادن و بالیدنش، آب ها و گیاهان شادمان شدند.
هنگام زادن و بالیدنش، آب ها و گیاهان بالیدند.
هنگام زادین و بالیدنش، همه ی آفریدگان سپَندمینو به خود مژده ی رستگاری دادند :

94
- خوشا به روزگار ما ! اینک آت ُربانی زاده شد : سِپیتمان زَرتُشت !
از این پس، زرتشت ما را با نیاز ِزَور و بَرسَم گستره بستاید.
از این پس، دین ِنیک ِمَزدا در هفت کشور گسترده شود.

95
از این پس، مهر ِفراخ چراگاه، فرمانروایان کشور را نیرو بخشد و آشوب ها را فرونشاند.
از این پس، اَپام نَپات ِتوانا، فرمانروایان کشور را نیرو بخشد و سرکشان را لگام زند.
اینک اَشَونی و فَرَوشی ِ«مدیوماه» اَشَون، پسر ِ«آراستی» را می ستاییم که نخستین بار، گفتار و آموزش زرتشت را گوش فرا داد.

96
[8]

کرده ی سی و یکم

143
فروَشی های اَشَوَن مردان سرزمین های ایرانی را می ستاییم.
فروَشی های اَشَوَن زنان سرزمین های ایرانی را می ستاییم.
فروَشی های اَشَوَن مردان سرزمین های تورانی را می ستاییم.
فروَشی های اَشَوَن زنان سرزمین های تورانی را می ستاییم.
فروَشی های اَشَوَن مردان سرزمین های سَیریَم را می ستاییم.
فروَشی های اَشَوَن زنان سرزمین های سَیریَم را می ستاییم.

144
فروَشی های اَشَوَن مردان سرزمین های ساینی را می ستاییم.
فروَشی های اَشَوَن زنان سرزمین های ساینی را می ستاییم.
فروَشی های اَشَوَن مردان سرزمین های داهی را می ستاییم.
فروَشی های اَشَوَن زنان سرزمین های داهی را می ستاییم.

145
فروَشی های اَشَوَن مردان همه ی سرزمین ها را می ستاییم.
فروَشی های اَشَوَن زنان همه ی سرزمین ها را می ستاییم.
همه ی فروَشی های نیک ِتوانای ِپاک ِ اَشَوَنان را از گَیومَرت تا سوشیانت پیروزمند می ستاییم.

146
بشود که فروَشی های نیکان، بزودی در این جا به دیدار ما بشتابند.
بشود که آنان به یاری ما آیند.
بشود که ما را - هنگامی که به تنگنا افتاده ایم - با یاوری آشکار خویش، نگاهداری کنند؛ با پشتیبانی مانند مزدا اهوره و سروش پارسای ِتوانا و «مَنثَره ی ِوَرجاوَند» دانا - آن پیک ِدشمن ِدیو که از مَزدا اَهوره ی ِدیوستیز است - که زرتشت را به پناه بخشی جهان استومند فرستاد.

147
ای فَرَوَشی های اَشَوَنان ! ای نیکان ! ای آب ها ! ای گیاهان !
شادمان  و گرامی در این خانه فرود آیید و آرام گزینید و بمانید.
ای توانایان ! ای تواناترینان !
در این جا آت ُربانان کشور - که به اَشه می اندیشند - دست ها را در ستایش شما و به خواستاری یاری برای ما برآورده اند.

148
اینک فَرَوَشی همه ی اَشَوَن مردان و اَشَوَن زنان را می ستاییم که روان هایشان سزاوار ستایش و فَرَوَشی هاشان شایسته ی دادخواهی است.
اینک فَرَوَشی همه ی اَشَوَن مردان و اَشَوَن زنان را می ستاییم؛ فَرَوَشی های آنان که اَهوره مَزدای ِاَشوَن، ستایشگرانشان را پاداش بخشد.
ما از زرتشت شنیدیم که او خود [9]، نخستین و بهترین آموزگار ِدین ِاهورایی است.

149
اینک ما «جان» و «دین» و «بوی» و «روان» و «فَرَوَشی ِ» نخستین آموزگاران و نخستین پیروان ِکیش، آن اَشَوَن مردان و اَشوَن زنان را که انگیزه ی پیروزی ِاَشه بوده اند، می ستاییم.
اینک ما «جان» و «دین» و «بوی» و «روان» و «فَرَوَشی ِ» پیام آوران ِدین، آن اَشَوَن مردان و اَشوَن زنان را که انگیزه ی پیروزی ِاَشه بوده اند، می ستاییم.

150
آموزگاران ِکیش را که از این پیش در خانمان ها، روستاها، شهرها و سرزمین ها بوده اند، می ستاییم.
آموزگاران ِکیش را که هم اکنون در خانمان ها، روستاها، شهرها و سرزمین ها هستند، می ستاییم.
آموزگاران ِکیش را که از این پس در خانمان ها، روستاها، شهرها و سرزمین ها خواهند بود، می ستاییم.

151
آموزگاران ِکیش را که در خانمان ها، روستاها، شهرها و کشورها به بنیادگذاری خانه و روستا و شهر و کشور کامیاب شدند، به اَشَه کامیاب شدند، به «منثَره ی ِوَرجاوَند» کامیاب شدند، به رهایی ِروان کامیاب شدند و به برخورداری از همه ی خوشی ها کامیاب شدند، می ستاییم.

152
زرتشت رَد ِجهانی و رَد ِمینُوی و نخستین آموزگار ِدین ِسراسر ِجهان اَستومَند را می ستاییم که نیک خواه ترین ِآفریدگان، بهترین شهریار ِآفریدگان، شکوه مندترین ِآفریدگان، ف َرِه مندترین ِآفریدگان، به ستایش برازنده ترین ِآفریدگان، به نیایش سزاوارترین ِآفریدگان، شایسته ترین آفریده ای که خشنودی وی خواسته شود، به آفرین شایسته ترین ِآفریدگان و نزد هر یک از آفریدگان، براستی ستوده و برازنده ی ستایش و شایسته ی نیایش به آیین ِبهترین اَشَه خوانده شده است.

153
این زمین را می ستاییم.
آن آسمان را می ستاییم.
همه ی چیزهای خوب میان زمین و آسمان را می ستاییم.
آنچه را برازنده ی ستایش و شایسته ی نیایش و درخور ِپرستش مردم ِاَشَوَن است، می ستاییم.

154
روان های جانوران سودمند دشتی را می ستاییم.
اینک روان های اَشَوَن مردان و اَشَوَن زنان را - در هرجا که زاده شده باشند - [ می ستاییم ]؛ مردان و زنانی که با «دین ِ» نیکشان برای پیروزی اَشَه کوشیده اند و می کوشند و خواهند کوشید.

155
«جان» و «بوی» و «دین» و «روان» و «فَرَوَشی ِ» اَشَوَن مردان و اَشَوَن زنانی را که دین آگاه و پیروز بوده اند و هستند و خواهند بود، می ستاییم؛ آنان که برای اَشَه پیروزی بدست آوردند.
«ینگهِه هاتَم ...»
«یَثَه اَهووَیریو ...»

156
بشود که فروَشی های ِتوانای ِبسیار نیرومند ِپیروز ِاَشَوَنان و فرَوَشی های ِنخستین آموزگاران ِکیش و فَرَوَشی های ِپیام آوران، خشنود بدین خانه خرامند.

157
بشود که فَرَوَشی ها در این خانه خشنود شوند و ما را پاداش ِنیک و آمرزش ِسرشار خواهند.
بشود که آنان از این خانه خشنود بازگردند.
بشود که آنان سرودهای ِوَرجاوَند و آیین های ِنیایش ما را به اَهوره مزدا و اَمشاسپندان برسانند.
مبادا که آنان گله مند از ما مَزداپرستان، از این خانه دور شوند.

158
«یَثَه اَهووَیریو ...»
فَرَوَشی های ِتوانای ِبسیار نیرومند ِاَشَوَنان و فَرَوَشی های نخستین آموزگاران ِکیش و فَرَوَشی های ِپیام آوران را درود می فرستم.
«اَشِم وُهو ...»
«اَهمایی رَئِشچَه ...» : او را فروغ و فر، او را تندرستی،  او را پایداری تن، او را پیروزی تن، او را خواسته ی بسیار آسایش بخش، او را فرزندان کارآمد، او را زندگی دیرپای،  او را بهترین هستی ِاَشَوَنان و روشنایی ِهمه گونه آسانی بخش ...


پانوشت ها:

1. در ادبیات دینی ایرانیان، ستبری زمین را سه لایه می پنداشته اند و در اینجا می گوید آسمان بر فراز سومین لایه، یعنی پوسته و رویه ی زمین، می درخشد. در برخی از گزارش ها در بندهش، به جای فلز گداخته، «خُماهَن» آمده است.

2. اَردوی

3. ایرانیان باستان، جانوران را به پنج گروه بخش می کردند : آبزیان، خزندگان، پرندگان، جانوران سودمند ِآزاد و چرندگان.

4. فَرَوَشی ها

5. به نوشته ی «بُِندَهِش» فره ی زرتشت در دریاچه ی کیانسیه نگاهداری می شود و نه تخمه ی او.

6. دین در اینجا به معنی کیش نیست.

7. گیومرت.

8. از این بند تا پایان بند 142 (پایان کرده ی سی ام) فهرست بلندی از نام های اشونان و نام آورانی را در برمی گیرد که فروشی ِآنان ستوده می شود.
از آن جا که آوردن اینهمه نام دشوار اوِستایی در این جا، خواننده ی فارسی زبان امروزی را سودی ندارد، ما این بندها را حذف می کنیم و تنها برخی از نام های مشهور را که در اساطیر و حماسه و ادب ایران جای ویژه ای دارند، در این یادداشت می آوریم :

«ایسَت واسترَ» (ایسدواستر) و «اوروَتَت نَرَ» (اَروَتَدنَر) و «هوَر ِچیثرَ» (خورشید چهر) پسران زرتشت، «کوی ویشتاسپَ» ( کی گشتاسب یا گشتاسب در شاهنامه)، «زَیری وَیری» (=زریر در شاهنامه) برادر گشتاسب، «پِشوتَنو» و «سپِنتوداتَ» (=پشتوتن و اسفندیار در شاهنامه) پسران گشتاسب، «بَستَوَیری» (نَستور در شاهنامه که درست آن بَستور است) پسر زریر، «کوارَسمَن» (گُرَزم در شاهنامه)، «فَرشوشتَر» و «جاماسپَ» دو برادر از خاندان «هُوُور» (یا هوُگ  َو) از نام آوران دربارِ ِکی گشتاسب و نخستین پیروان دین زرتشت که نام دومی (جاماسب) در شاهنامه هم آمده است، «ثریتَ» (اترط در شاهنامه) پدر گرساشب، «یوایشتَ» از خاندان «فریانَ» تورانی (یوشت فریان در مرزبان نامه)، «اوحشیت اِرِتَ» (اوشیدر یا هشیدر یا هوشیدر بامی) و «اوخشیت نِمَ» (اوشیدرماه یا هوشیدرماه) و «اَسَوت اِرِتَ» سوشیانت ها یا رهانندگان دین مزداپرستی، «ییمَ» پسر «ویوَنگهَوَت» (=جم یا جمشید در شاهنامه و جاهای دیگر)،«ثَرَئِتَونَ» پسر «آثویَ» (=فریدون پسر آبتین در شاهنامه)، «اوشنَرَ» وزیر کاووس که به دانا یا زیرک مشهور است، «اوزَوَ» پسر توماسپَ (= زوطهماسب در شاهنامه)، «اَغرَئِرَثَ» (= اغریرث در شاهنامه و متن های دیگر) برادر افراسیاب، «مَنوش چیترَ» از خاندان «اَیریاوَ» (= منوچهر نبیره ی ایرج در شاهنامه)، «کَوی کَواتَ» (= کیقباد در شاهنامه)، «کَوی اوسَذَن» (= کی کاوس یا کاوس در شاهنامه)، «کَوی سیاوَرشَن» (= سیاوش یا سیاوخش یا سیاووش در شاهنامه و متن های دیگر)، «کَوی هَوسرَوَ» (= کیخسرو یا خُسرو در شاهنامه و جاهای دیگر)، «کِرِساسپَ» (= گَرشاسپ در شاهنامه و گرشاسپ نامه و متن های دیگر)، «هوشیَنگَهَ» (= هوشنگ در شاهنامه)، «هوُوی» دختر فَرَشَوُشتََرَ و همسر زرتشت، «فرِنی» و «ثریتی» و «پورچیستا» دختران زرتشت، «هوتَسا» از خاندان نوذر همسر کِی گُشتاسب، دوشیزگان «سروتَت فِذری» و «وَنگهوفِذری» و «اِرِدَت فِذری» (یا «ویسپ َتَوروَیری») مادران سوشیانت ها یا رهانندگان سه گانه ی دین مزداپرستی که هر سه از تخمه ی یا فره ی زرتشت در دریاچه ی هامون آبستن می شوند و در پایان کار ِجهان هر کدام با فاصله ی زمانی ِیک هزاره از دیگری، فرزند خود را به جهان می آورند.

9. زرتشت.

 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  اهورامزدا با دست های توانایش جلوی آزار بد خواهان را سخت می گیرد  ”
 اشو زرتشت
 
     
 
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه