|
آموزش خط و زبان پهلوی (اشکانی - ساسانی)  فریدون جنیدی نشر بلخ
ایران، خویش را به زیور خرد و دانش و فرهنگ می آراست، و از هر سوی درخشش ستاره ای در آمار و شمار و پزشکی و شناخت گیتی و فرآوری آمیزه های تازه ... و شناخت و عرفان و ترانه و سرود، تا برترین سروده ی جهانی، «شاهنامه فردوسی» ، پیش می رفت ... تا آنکه ناگهان سهمگین توفانی دیگر، با خاک و خاشاک و ابری قیرگون از فراسوی خراسان ... از مغولستان برخاست و خشمگین و بی باک و دژ آهنگ، سراسر ایران را درنوردید و آن آسمان ستاره باران پر از درخش و آذرخش و زیبایی و پاکی را فروپوشید و همه ی روشنایی ها را به خاموشی کشید ... و چون پس از آن ستم سهمگین، توفان فرونشست، گروهی مویه گر و سوگوار و دردمند، اینجا و آنجا بر سر گورها خمیده، ... خاک ِخونالوده ی دشت های گسترده ی ایرانویج را با اشک می شستند ! تازش ها و یورش های توانفرسای غـُزان، ترکمانان، مغولان، تیموریان، اُزبکان و ... ایران را به هنگام اتابکان رسانید و فرمانروایان پسین را نیز که با فرهنگ ایران بیگانه بودند، پروای نگرش به دفتر و دیوان و فرهنگ نبود و سرتاسر ایران زمین را جنگ و کشتار و آزار فراگرفته بود، سده ها !! در این هنگامه ی درد و خون، اروپاییان با دست یافتن به دفتر و دیوان ایران، و به دستیاری دانایان پارسی هندوستان، با جهانی شگفت از خیزش و خروش و خرد و فرهنگ ایران باستان آشنا شدند و چون گنج یابان آنان نیز پنجه بر روی گنج های نیمه پنهان، در ویرانه های این سرزمین افکندند و دستاوردی شگفت از کارمایه ی مادی ِنیاکان ما را به سوی گنجینه های آشکار و پنهان خویش بردند، اندک اندک دفترهای ایران باستان را به یاری استادان پارسی خویش خواندند. شگفت زده از چندان خیزش و کوشش و خرد و دانش، دست بکار پژوهش در فرهنگ ایران بردند. پسان، چون ایرانیان نرم نرم با فرهنگ اروپا آشنا شدند، در همه ی کارها روی به پژوهش های آنان کردند و گفتار آنان را در همه ی زمینه ها و بیشتر از همه در پژوهش های فرهنگی ایران باستان پذیرفتند و چنین کار چنان به آیین شد که شاگردان ایرانی پژوهندگان اروپایی، دست یاختن به نوشته های آنان را برترین خویشکاری در پهنه ی فرهنگ و دانش دانستند و سرافرازی را در آن دانستند که در پژوهش های خویش هر چه بیشتر از نوشته ها و دیدگاه های آنان بیاورند و چنان در این کار به پیش رفتند که اگر یک پژوهنده ی ایرانی از راه پژوهش در نوشته های ایرانی به کارنامه ی نیاکان خردمند خود می نگریست کار وی را بی ارزش می شمردند و در خور نگرش به شمار نمی آوردند و چنین شاگردان را (با آنکه پروانه ی استادی از استادان اروپایی خود می گیرند) هیچگاه پروای آن نبود و نیست که خود؛ استاد شنونده و خود درباره ی ایران بنویسند ! زهی سرگشتگی و خود ناباوری ! اکنون که سخن بدینجا رسید، از فرزندان ایران می پرسم که آیا فرزند را شایسته است که نشانی خانه ی پدری خویش را از بیگانگان پرسد ؟! بی گمان با من همراهید که فرزند ِبه آفرین، می کوشد که خود راه خانه ی نیاکان را بازیابد، و بدانسوی گشاید ! راه پژوهش در کارنامه ی فرهنگ نیاکان، شاهنامه ی فردوسی و دفترهای باستانی چون «اوستا» و نوشته های پهلوی و سُغدی و خوارزمی و فارسی باستان است و اگر چنین است، ما را می باید که از این خانه ی در بسته و تاریک، دروازه ای به سوی شاهراه پژوهش های باستانی بگشاییم و آن دروازه ی روشن «زبان پهلوی» است که از این سوی با همه ی زبان های امروز ایران پیوند دارد و از آن سوی پیوسته به همه ی زبان های ایران باستان است. اگر این دروازه گشوده شود، چشم جان ایرانیان به باغ پر گل ِزندگی و فرهنگ و خِرَد نیاکان روشن می گردد و آنگاه است که ما را یارای پژوهش ِراست در کارنامه ی آن بزرگان پدیدار می شود و خود به فرخندگی به خانه ی پدری و سرزمین مادری گام می نهیم. برای ایرانیان آموزش پهلوی آسان ترین و شادی بخش ترین کارها است همانگونه که برای یک کودک غنودن در آغوش مادر ... زبان پهلوی مادر ِزبان های مردمان ایرانیان از کردستان و بلوچستان ... دیلم و مازندران، گیلان و خوزستان، خراسان و پارت، آذربایجان و ماد، اراک و پارس ... بلخ، سُغد و خوارزم و سمرقند و کومش و لرستان و بختیاری سپاهان و کرمان و مکران و کوهستان و یزد است، و مادران ایرانی هر کدام در گوشه ای از این مرز و بی مرز بگونه ای فرزندان خویش را با نغمه های این زبان پرورش می دهند ! گویی زبان پهلوی همچون خون در جویبار رگ های ایرانیان هر زمان با آهنگی و هر مکان با رنگی جریان دارد ... اما در هر جای همراه با تپش دل فرهنگ کهنسال و دیرپای ایران می تپد. کتاب حاضر با پرداختن به تعریف زبان پهلوی، شناسایی فارسی میانه، آموزش این زبان شیرین را آغاز می کند و موضوع مهم اینست که آموزش پهلوی در آن به صورت گام به گام است.
|