|
خورشید یشت خشنودی ِخورشید ِجاودانهی رایومند ِتیزاسب را. «یَثَه اَهو وَیْریو ...» که زَوت مرا بگوید. «اَثا رَتوش اَشات چیت هَچا ...» که پارسا مرد ِدانا بگوید. 1 خورشید ِجاودانهی رایومند ِتیزاسب را میستایم. هنگامی که خورشید فروغ بیفشاند و تابان شود، هنگامی که خورشید بدرخشد، سد [ها ] و هزار [ها ] ایزد ِمینُوی برخیزند و این فرّ را فراهم آورند و فروفرستند. آنان این فـَرّ را بر زمین ِاَهورهآفریده پخش کنند، افزایش ِجهان ِاَشَه را، افزایش هستی اشه را. 2 هنگامی که خورشید برآید، زمین اَهورهآفریده پاک شود؛ آب روان پاک شود؛ آب چشمهساران پاک شود؛ آب دریا پاک شود، آب ایستاده پاک شود؛ آفرینش اشه - که از آن ِسْپَند مینوست - پاک شود. 3 اگر خورشید برنیاید، دیوان آنچه را که در هفت کشور است نابود کنند و ایزدان ِمینُوی در این جهان اَسومند جایی نیابند و آرامگاهی نجویند. 4 کسی که خورشید ِجاودانهی رایومند ِتیزاسب را بستاید، پایداری در برابر تاریکی را، پایداری در برابر تیرگی دیو آفریده را، پایداری در برابر دزدان و راهزنان را، پایداری در برابر جادوان و پریان را و پایداری در برابر «مَرِشَونَ» را، چنین کسی اَهورهمزدا را میستاید، اَمشاسپندان را میستاید،روان خویش را میستاید و همهی ایزدان ِمینُوی و جهانی را خشنود میکند. [ آری همان کسی ] که خورشید ِجاودانهی رایومَند ِتیزاسب را میستاید ... 5 مهر ِفراخ چراگاه، [ آن ] هزار گوش ِدههزار چشم را میستایم. گُرز ِمهر ِفراخ چراگاه را که به خوبی بر سر دیوان کوفته شود، میستایم. دوستی را میستایم : بهترین دوستی را که در میان خورشید و ماه برپاست. 6 خورشید ِجاودانهی رایومند ِتیزاسب را میستایم با هَوم ِآمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان ِخِرَد و «مَنْثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا. «یِنگـْهِه هاتـَم ...» 7 «یَثَه اَهو وَیْریو ...» خورشید ِجاودانهی رایومند ِتیزاسب را درود میفرستم. «اَشِم وُهو ...» «اَهمایی رَئِشْچَه ...» : او را فروغ و فر، او را تندرستی، او را پایداری تن، او را پیروزی تن، او را خواستهی بسیار آسایش بخش، او را فرزندان کارآمد، او را زندگی دیرپای، او را بهترین هستی ِاَشَوَنان و روشنایی ِهمه گونه آسانیبخش ... (1)
1. برابر با یسنا، هات 68، بند 11 |