|
هات68 1 ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره ! اینک این نیایش، تو را میگذاریم؛ از آنرو که از تو روی برتافتیم و تو را آزردیم. بشود که این زَور ِآمیخته به هَوم ِآمیخته به شیر ِآمیخته به هَذانَئِپتا را از ما بپذیری ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره ! 2 بشود که تو به من ِزَوت روی آوری شیر و چربی را، تندرستی و درمان را، گشایش و بالندگی را، زندگی خوش و گرایش به اَشَه را، نیکنامی و آسایش روان را، پیروزی و افزایش گیتی را. 3 ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره ! میستاییم تو را با زَور [ و ] اندیشهی نیک. ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره ! میستاییم تو را با زَور [ و ] گفتار نیک. ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره ! میستاییم تو را با زَور [ و ] کردار نیک. 4 روشنی اندیشه را، روشنی ِگفتار را، روشنی کردار را، زندگی ِخوش ِروان را، افزایش گیتی را و زندگی ِخوش ِکسی را که به اَشَه گراید. 5 ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره ! مرا بهترین سرای اَشَوَنان ببخش ! مرا روشنایی همه گونه خوشی دهنده ببخش ! ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره ! مرا پسران ِکارآمد - که خانمان و روستا و شهر و کشور و نام و آوازهی کشور را افزایش دهند - ببخش ! 6 ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره ! تو را میستاییم. دریای فَراخ کَرت را میستاییم. همهی آبهای روی زمین را میستاییم : [ خواه ] ایستاده، [ خواه ] روان، [ خواه ] چشمه، [ خواه ] رود و [ خواه آب ] برف و باران. 7 با چنین ستایش و نیایشی - که شما را شایستهترین ستایش و نیایش است - به آیین اَشَه، بهترین آبهای نیک ِمزدا آفریدهی اَشَوَن را میستاییم. آب نیک را میستاییم. 8 شیر و چربی و آب روان و گیاه بالنده را میستاییم؛ پایداری [ در برابر ] آز ِدیوآفریده، پایداری [ در برابر ] دشمنی ِموشپَری و درهم شکستن او را، چیرگی بر اَشموغ ِ ناپارسا و ستمکار ِپر گزند و بازگردانیدن دشمنی [ ایشان ] را و پایداری [ دربرابر ِ] دشمنی دیوان و مردمان [ دُروَند ] را. 9 ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره ! به ستایش ما گوش فرا ده ! ای [ آب ِ] اََهورایی اَهوره ! به ستایش ما خشنود باش ! [ زوت : ] [ هنگام ] ستایش ما، هنگام ستایش بسیار و ستایش خوب و پیشکش آوردن زَور ِنیک، به یاری ما بیا و نزد ما جای بگزین. 10 ای آبهای نیک اََهورایی اَهوره ! کسی که شما را با بهترین زَور، با زیباترین زَور، با زَوری که اَشَوَنی آن را پالوده باشد، بستاید ... 11 «اَهمایی رَئِشْچَه ...» : او را فروغ و فر، او را تندرستی، او را پایداری تن، او را پیروزی تن، او را خواستهی بسیار آسایش بخش، او را فرزندان کارآمد، او را زندگی دیرپای، او را بهترین هستی ِاَشَوَنان و روشنایی ِهمه گونه آسانیبخش ... 12 ... ارزانی دارید ای آبهای نیک ! به من ِ- زَوت - ستایشگر و به ما مَزداپرستان نیایشگر و به دوستان و پیروان و پیشوایان و آموزندگان و مردان و زنان و نا بُرنایان و پسران و دختران برزیگران ... 13 ... آنان که بر جای خویش پایداری توانند کرد؛ چیره شدن بر نیاز و تنگدستی را که با تاخت و تاز لشکر و دشمن و ستیزه [ و ] کینهوری، روی آورد. [ چنان کن که آنان ]، راستترین راه را بجویند و بیابند؛ [ راهی ] که راستترین راه است به سوی «اَشَه» و به سوی بهترین هستی ِاَشَوَنان و به سوی روشنایی ِهمه گونه آسانیبخش. «یَثَه اَهو وَیریو ...» 14 [ زَوت : ] زیستگاه ِخوب و آرام و پایدار خواستارم خانوادهای را که این زَورها در آن درآیند. زیستگاه ِخوب و آرام و پایدار خواستارم همهی خانوادههای مَزداپرستان را. ای آذر ! تو را با پیشکشی خوب، با پیشکشی ِدلخواه و با پیشکشی ِدوستانه آفرین میخوانم. ای [ آب ِ] اََهورایی ! تو را با ستایش خوب آفرین خوانم. 15 رامشی خواستارم این سرزمین دارای چراگاه [هـای ] خوب را. درستی [ و ] درمان خواستار شما اَشَوَن مردان ِپاک را. هر آنچه را در زمین و آسمان خوب و پاک است، برای [ شما ] خواهم. هزار درمان [ برساد ] ! ده هزار درمان [ برساد ] ! 16 ای اَهورهمزدا ! بشود که به کام و خواست [ خویش ]، به آفریدگان خود - به آبها، به گیاهان، به همهی نیکان اَشَه نژاد - شهریاری کنی ! بشود که اَشَه را توانایی و دروج را ناتوانی بخشی ! 17 کامروا باد اَشَه ! ناکام باد دُروَج ! سپری شده، برانداخته، زَدوده، بَرده و ناکام باد دروج در آفرینش سپَند مینو ! 18 اینک من - زَرتُشت - سران خانمانها و روستاها و شهرها و کشورها را برانگیزم که به دین اهورایی زرتشتی بیندیشند و سخن گویند و رفتار کنند. 19 [ راسپی : ] فراخی و آسایش آرزومندم سراسر آفرینش اَشَه را. تنگی و دشواری آرزومندم سراسر آفرینش دروج را. بشود که چنان پیش آید؛ آنچنان که من آرزومندم. 20 [ زوت : ] «هَومَتـَنـَم ...» اندیشهی نیک، گفتار نیک و کردار نیک را که در اینجا و در هرجای دیگری ورزیده شده است و ورزیده خواهد شد، درود میگوییم و [ خود ] نیز با جان [ و دل ] به نیکی همی کوشیم. 21 ایزد نیک «آدا» و اَشَی ِنیک را بدینجا فرو همیخوانیم. با شورِ دینی، چالاکی، هشیاری و «دین» پاک، پاداش نیک و آرزوی نیک و فراوانی نیک و نام نیک و بخشایش نیک را میستاییم. اینک آبها را میستاییم؛ آبهای فروچکیده و گرد آمده و روان شده و خوب کنش اَهورایی را. [ ای آبها ! ] شما را که به خوبی روان و به خوبی در خور شناوری و به خوبی سزاوار شستوشو و بخشایش دو جهانید، [ میستاییم ]. اینک با نامهایی که اَهورهمَزدای خوشیبخش به شما آبهای نیک داده است، شما را میستاییم. با آن [ نامها ] شما را میستاییم. با آن نامها [ از شما ] دوستی خواهانیم. با آن نامها نماز گزاریم. با آن نامها سپاس گزاریم. ای آبهای بارور ! شما را به یاری همی خوانیم؛ شما را که همچو مادرید؛ شما را که همچون گاو شیرده، پرستار بینوایانید و از همهی آشامیدنیها بهتر و خوشترید. شما نیکان را با رادیِ بلند بازو (1) بدین جا [ همی خوانیم ] تا در این تنگنا ما را پاداش دهید و یاری کنید شما ای مادران زنده ! «یِنگْهِه هاتَم ...» [ اینک ] آنچه را آرزوی ماست، به ما ارزانی دارید، ای کسانی که میتوانید خواهش ما را برآورید ! ای آبها ! ما را فروغ و فر بخشید : آن نیکی که [ دیگران را ] پیش از این بخشیدید. 22 [ زَوت و راسپی : ] نماز [ میگزاریم ] اَهورامَزدا را. نماز [ میگزاریم ] اَمشاسپَندان را. نماز [ میگزاریم ] مهر فراخ چراگاه را. نماز [ میگزاریم ] خورشید ِتیز اسب را. نماز [ میگزاریم ] گِوش را. نماز [ میگزاریم ] «گــَیَه»(2) را. نماز [ میگزاریم ] فَرَوَشی زَرتُشت سِپیتمان ِاَشَوَن را. نماز [ میگزاریم ] همهی آفرینش اَشَه را که بود و هست و خواهد بود. 23 در پرتو منش ِنیک و شهریاری ِمینوی و اََشَه، تن [ ما ] را به کام [ ما ] ببالان. این بلندترین روشنی در میان [ روشنیهای ] بلند را. سرانجام که تو - [ ای مَزدا ! ] - با سپَند مینو فرا خواهی رسید. «اَشِم وُهو ...» من خَستویم که مزداپرست، زرتشتی، دیوستیز و اهورایی کیشم. هاوَنیِ اَشَوَن، رَدَِ اشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین. ساوَنگهی و ویسَیهیِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین. رَدان ِ روز و گاهها و ماه و گَهَنبارها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین. [ زَوت : ] «یَثَه اَهو وَیْریو...» که زَوت مرا بگوید. [ راسپی : ] «یَثَه اَهو وَیْریو...» که زَوت مرا بگوید. [ زَوت : ] «اَثا رَتوش اَشات چیت هَچا ...» که پارسا مرد دانا بگوید. 24 [ زَوت و راسپی : ] نماز میگزاریم شما را ای «گاهان» اَشَوَن ! «مزدا اَهوره» با «شهریاری ِمینُوی» و «آرمَیتیِ» خویش، کسی را که با «بهترین منش» و گفتار و کردار به «سپند مینو» و «اَشَه» بپیوندد، «رسایی» و «جاودانگی» خواهد بخشید. کسی که در پرتو «سپندترین مینو» بهترین [ روش را دارد ] و زبانش گویای ِ«منش نیک» [ او] ست و دستهایش کردارهای «آرمیتی» را میورزد، تنها یک اندیشه [ دارد ] : «مزدا» پدر «اَشَه» است. ای مزدا ! تویی پدر «سپند مینو». تویی که این جهان ِخرمیبخش را برای او (3) بیافریدی و بدان رامش بخشیدی و آنگاه که او با «منش نیک» همپرسگی کرد، «آرمیتی» را به راهبری و آبادانی آن (4) برگماشتی. ای مزدا ! دُروَندان که از «سپند مینو» روی برتافتند، آزار ببینند؛ اما اَشَوَنان چنین نشوند. اَشَوَن را هر چند هم کمنوا باشد، باید دوست شمرد و دُروَند را هر اندازه هم که توانگر باشد، باید بدخواه دانست. ای مزدا اهوره ! [ تو ] در پرتو «سپند مینو» همهی آنچه را که براستی بهترین دهشهاست، به اَشَوَن نوید دادهای؛ اما دُروند که با منش و کردار زشت خویش به سر میبرد، از مهر تو بهرهمند نتواند شد. ای مزدا اَهوره ! [ تو ] در پرتو «سپند مینو» و «آذرِ» خود و با یاوری «آرمیتی» و «اشه»، پاداش [ و پاداَفرَه ] هر دو گروه را میبخشی. بدرستی بسی از جویندگان به [ دین ِ] تو خواهند گروید. [ زَوت و راسپی : ] «اَشِم وُهو ...» «سپنتمدگاه» را میستاییم تا بدین جا درآید. «یَنگهِه هاتَم ...»
1. رادی و بخششی چنان بزرگ و فراوان که گویی بازوی بلند ِآورندهاش، به آسمان میرسد. 2. گیومرت (گیه و گیومرت) - «گیه» نخستین بخش نام «گیومرت» است که در اوستا گاه «گیه مرتن» و گاه به تنهایی «گیه» آمده است. چنان که در فروردین یشت بند 86 و یسنا 68 بند 22 و ... 3. آدمی 4. زمین و جهان (اشاره است به این همانی «آرمیتی» با «زمین» در آموزههای اخلاقی و دین زرتشت.)
|