|
هات 62 1 [ زَوت و راسپی : ] «یَثَه اَهو وَیرْیو ...» ای آذر ِاَهورهمَزدا ! تو را ستایش و نیایش، پیشکش خوب، پیشکشی دلخواه، پیشکشی دوستانه خواستارم. تویی برازندهی ستایش و نیایش. بشود که تو در این خانمان به ستایش و نیایش براندازه شوی ! خوشا مردی که تو را به آیین اَشَه بستاید؛ هیزم در دست، بَرسَم در دست، شیر در دست، هاون در دست. 2 ای آذر ِاَهورهمَزدا ! آن هیزمی که بشاید، تو را باد ! آن بُخوری که بشاید، تو را باد ! آن خورشی که بشاید، تو را باد ! آن اندوختهای (1) که بشاید، تو را باد ! بُرنایی به نگاهبانی تو گماشته باد ! [ دین ] آگاهی به نگاهبانی تو گماشته باد ... 3 تا تو در این خانمان فروزان باشی. تا تو هماره در این خانمان فروزان باشی. تا تو در این خانمان روشن باشی. به روزگارانی دیرپای تا به هنگام رستاخیز توانا و همچنان در هنگامهی رستاخیز توانا و نیک. 4 ای آذر ِاَهورهمَزدا ! زود مرا گشایش بخش ! زود مرا پناه بخش ! زود مرا زندگی پر گشایش و پناه بخش ! زود مرا زندگی دراز، دانایی، اَشَونی، زبان شیوا، روان هوشیار و پس آنگاه، خرد ِفراوان ِفراگیر ِنابود نشدنی بخش ... 5 پس آنگاه مرا دلیری ِمردانه، همیشه بر پای ایستاده، بیخواب و در آرامگاه [ نیز ] بیدار، بخش ! مرا فرزندانی رسا و کاردان، دین گستر، کشور [ پرور ] و انجمنآرا، با هم بالنده، نیک اندیش و از تنگنا رهاننده بخش که خانمان و روستا و شهر و کشور و نام و آوازهی کشور را افزایش بخشند. 6 ای آذر ِاَهورهمَزدا ! مرا آنچه کامروا سازد، ببخش ! اکنون و تا ابد، بهشت اَشَوَنان و روشنایی همه گونه آسایش بخش، مرا ارزانیدار تا من به پاداش ِنیک و زندگی ِخوش ِرَدان رسم. 7 ای سپیتمان [ زرتشت ] ! آذر ِاَهورهمَزدا همه را آواز میدهد، آنان را که برایشان شام و چاشت بامداد میپزد. از همگان خواستار پیشکشی خوب است؛ پیشکشی دلخواه، پیشکشی دوستانه. 8 آذر به دستهای همهی روندگان مینگرد : - چه آورَد دوستی، دوستی را؛ آن فرا رَوَنده، آن آرامش گزیده را ؟ 9 اگر از راه رسیده، به آیین اَشَه هیزم پیشکش آورد و به آیین اَشَه بَرسَم و گیاه «هَذاَنـَئــِپَتا» بگسترد، پس ای آذر ِمَزدا اَهوره - [ آن آذر ِ] خشنود و نیازرده - او را خواستار کامیابی شود : 10 بشود که تو را رمهای از چارپایان و گروهی از مردان باشد ! بشود که تو را زندگی و مَنِشی ورزیده باشد ! بشود که زندگی را به شادکامی به سر بری در شبهایی که خواهی زیست ! این است آفرین ِآذر، کسی را که هیزم خشک ِروشنی دیدهی به آیین اَشَه پاک شده، نزد او آورد. 11 «اَشِم وُهُو ...» فرا رفتن و واپس کشیدن و پذیرفتن (2) آبهای نیک را روی آوریم. 12 من خَستویم که مَزداپرست، زَرتشتی، دیوستیز و اهورایی کیشم. هاوَنی ِاَشَون، رَد َاَشَونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین. ساوَنگْهی و ویسْیَهی ِاَشَوَن، رَدان ِاَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین. رَدان روز و گاهها و ماه و گهنبارها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین. 13 [ زَوِت : ] «یَثَه اَهووَیرْیو ...» که زَوت مرا بگوید. [ راسپی : ] «یَثَه اَهووَیرْیو ...» که زَوت مرا بگوید. [ زَوت : ] «اَثارَتوش اَشاتْ چیتْ هَچا ...» که پارسا مرد دانا بگوید.
1. اندوخته یا ذخیرهی هیزم انباشته برای برافروختن آتش. 2. شاید، مقصود آن باشد که ایزد بانوی آبها، پیشکشهای نیایشگران و نمازگزاران را میپذیرد.
|