شنبه (کیوان شید)
بیست و نهم (مانتره سپند روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 17 نفر میهمان
 
     
 
مرغابی بچگان

مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
تاریخ اولجایتو

تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.

 
     
 
بازاندیشی زبان فارسی - بخش نخست

داریوش آشوری

امروزه هر نویسنده و مترجم جدی فارسی زبان، در هر زمینه ای که سرگرم کار باشد، از ادبیات گرفته تا علم و فلسفه، این ضرورت را حس می کند که دربارۀ زبان بیندیشد و در گزینش واژه ها سبک و پسند آگاهانه ای داشته باشد و بویژه در حوزۀ دانش ها به چاره...

 
     
 
نوای خوش در دوران های صفویه، زندیه و قاجار

دوران صفویه

در دوران صفویه (907 تا 1148 هجری قمری) به رغم نگاره های بازمانده مانند «چهلستون»، «عالی قاپو» و ... آگاهی چندانی از موسیقی آن دوران در دست نیست.

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow فرهنگ arrow آموزش و فرهنگ در ایران پیش از اسلام تاریخ امروز
29 اسفند 1388
 
 
 
آموزش و فرهنگ در ایران پیش از اسلام چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 29
بدعالی 
08 شهریور 1386 ساعت 16:04


آموزش و فرهنگ در ایران پیش از اسلام

فریدون جنیدی

الف) گفتاردیگران :

چون ما خاموش نشسته‌ایم، میدان برای هرگونه داوری بیگانگان، و پیروان ایرانی آنان گشاده است، و چنین است که اوستا را که کهن‌ترین نمونه دفتر و دیوان جهان است، برای کهن بودن با داستان هومر همزمان می‌شمارند !

استاد فریدون جنیدیپرویز ناتل خانلری می‏گوید :
«دبیره اوستایی در هنگام ساسانیان پدیدار شده است «متن اوستایی که اکنون در دست است؛ خط دقیق خاصی است که تنها برای نوشته‌های دینی ساخته شده و زمان وضع آن را در حدود قرن ششم میلادی شمرده‌اند» [1]

مهرداد بهار می‌گوید : «در ایران مدرسه و مکتب وجود نداشت» [2]

و نیز همو می‌گوید :
«کتب زرتشتی و هم شاهنامه، هر دو، مبتنی بر روایات بسیار کهن حماسی‌اند که طی اعصار دراز، به صورت شفاهی منتقل می‌شده‌اند، و از اواخر عصر ساسانی شروع به کتابت آنها شده است» [3]

و احمد تفضلی می­نویسد : «ایرانیان دارای ادبیات شفاهی بوده‌اند» [4]

ب) گفتارپیشینیان :

1. در کاوش­های تپه یحیی (کرمان) در لایه VI C که به زمان پنج هزار سال پیش برمی‌گردد، 19 لوحه­ی خطی کهن‏تر از خط سومری پیدا شده است. [5]

شاهنامه در رویدادهای زمان بهرام گور از پیدا شدن گنجی به نام «گنج گاو» آگاهی می‌دهد که دبیره‌ای جدا از دبیره­ی زمان ساسانی داشته است که موبدان آن را دبیره­ی هنگام جمشید شمارده‏اند.

2. ابوریحان بیرونی می‌نویسد :
«در زمان ما، در «جِی» که یکی از شهرهای اصفهان است، از تل‌هایی که شکافته شده، خانه‌هایی یافتند که عدل­های بسیاری از پوست درختی که توز نام دارد و با آن کمان و سپر را جلد می‌کردند، پر بود و این پوست­های درخت به کتابت­هایی مکتوب بود که دانسته نشد چیست» [6]

3. ابن ندیم آورده است :
«در سال سیسدوپنجاه قمری سغی [سقفی؟] خراب گردید که جایش معلوم نشد. زیرا از بلند بودن سقف آن گمان می‌کردند که توی آن خالی و مصمت است، زمانی که فروریخت از آن کتاب­های زیادی به دست آمد که هیچ کس توانایی خواندن آن را نداشت» [7]

4. «در کاوش­های شهر سوخته که به سال 1377  به سرپرستی دکتر «منصور سجادی» انجام گرفت، جمجمه­ی دختری را یافتند که از بیماری هیدروسفالی رنج می‌برده است. پزشکان ایرانی 4850 سال پیش استخوان پاریتال راست آن دختر را برداشته‌اند (کاری که امروز انجام می­شود) تا فشار آب را بر روی مغز کم کنند. پژوهش­های پزشکان داوری می‌کند که آن دختر چند ماه پس از آن (عمل جراحی) به زندگی خود ادامه داده است زیرا که نسج­های استخوانی بریده شده پیرامون آن ترمیم یافته است و ترمیم تنها با زنده بودن بیمار انجام می‌گیرد» [8]

5. از شوش پنج هزار ساله لوحه گلینی که خویشکاری (تکلیف) دانش‌آموزان بوده پیدا شده است که بخش‌بندی پیرامون دایره را به 6 کمان برابر نشان می‌دهد و نشان‌دهنده آگاهی شگفت ایرانیان از نسبت پرتو دایره (شعاع) با شش بر منتظم محاط دردایره است! [9] (نگاره شماره 1)

از این برتر لوحه‌ای دیگر است از 3400 سال پیش در خوزستان که پیرامون دایره را به هفت بر منتظم بخش‌بندی کرده است، و این کار تنها بایستی با بهره‌گیری از «فرمول جبری» انجام گیرد ! [10] (نگاره شماره 2)

لوح گلین خویشکاری دانش آموزان
یافت شده در شوش - خوزستان


نگاره شماره 1


 
نگاره شماره 2


 

در این لوحه استاد از شاگرد خواسته است که دو «قضیه» هندسی را ترسیم کند.

الف : فاصله هر نقطه از نیمساز زاویه با دو ضلع زاویه برابر است.

ب : عمود منصف پایه در مثلث دو پهلو برابر (متساوی الاضلاع) از رأس آن می‏گذرد.

شاگرد «قضیه»ی نخستین را کشیده است و در قضیه دوم با لرزش دست خط را با فاصله از رأس به سوی چپ کشیده.

استاد در کنار آن، عمود منصفِ درست را که از رأس می­گذرد کشیده و با دو کارد «قیچی» نیمی از آن گل را پاره کرده است تا دانش‌آموزان دیگر نتوانند از آن  برای خویشکاری‌های آینده سود ببرند ! و این کار در آن زمان، درست همانند خط زدن مشق امروز کودکان است که از آن دوباره نتوان به جای مشق تازه سود برد.

از این گونه دایره‌ها که به چند بخش تقسیم می­شوند، در «خبیس» (شهداد) کرمان و (گیان) لرستان و (مارلیک) گیلان نیز یافت شده است به نشانه­ی روشن آنکه این آگاهی‌ها تنها در خوزستان نبوده و در همه­ی سرزمین ایران پراکنده بوده است و چنین نگاره‌ها چند هزار سال پیش از اقلیدس (که به گمان اروپاییان پدر هندسه جهان است.) در ایران یافت شده است.

داوری :

گمان غربیان و پیروان ایرانی آنان را خواندید و از این گستره شگفت دانش در ایران نیز آگاه شدید.

اکنون داوری با خواننده است ! تنگ چشمی و کوته‌اندیشی در هر کاری نکوهیده است به ویژه در پژوهش­های دانشی ! رای آنان برآنست که سرچشمه­ی همه چیز را یونان بدانند و انبوه یافته‌های باستانشناسی را یا  از ایران به در می‌برند یا در همین جا نابود می‌کنند، تا مبادا نیاکان آنان، یونانیان، شاگرد استادان ایرانی در شمار آیند.

آموزش در فرهنگستان­های ایرانی :

نخستین آگاهی از رشته‌های آموزشی در ایران باستان بدست آمده است، آموزش ویژه‏ایست که «سیاوَخش» را از آن گذرانده‏اند.

سواری و تیروکمان و کمند         عنان و رکیب و چه و چون و چند
نشستنگه مجلس و میگسار           همان باز و شاهین و یوز و شکار
ز داد و ز بیداد وتخت وکلاه           سخن گفتن رزم  و راندن سپاه

آموزش نخستین :

ورزش وآمادگی جنگی، سواری و به کاربردن ابزارهای نبرد، چون شمشیر و تیر و کمان و کمند و گرز و ... که ویژه­ی همگان بود.

آموزش دو دیگر (چه و چون و چند) :

الف: چه؟ «چه» در این سخن به جای دانش همگانی در آموزش امروز است زیرا که دانش‌آموز بایستی بداندکه هرچیز «چه» است ؟ یا چیست ؟
پاسخ به چیستی رویدادهای پیرامون زندگی مردمان، همان است که امروزبدان «دانش» می­گویند.

ب: چون ؟ در این سخن چگونه ؟ و چرا ؟ است. چراچنین است ؟ چگونه چنان رویداد رخ می­دهد ؟ این بخش از دانش را یونانیان «فلسفه» نام نهادند.

پ : چند ؟ چند یا اندازه. دانشی است که از اندازه و آمار و شمار (ریاضیات) سخن می‌گوید.

     پ-1- اندازه­ی زمین وساختمان­ها و بلندا و پهنای هرچیز که امروزه آن را «هندسه» می‌نامیم.
اندازه­ی زمین دشت­ها و کوه­ها و رودها و دریاها، در زمان ما «جغرافیا» خوانده می­شود که واژه­ای فرنگی است، و برابر فارسی آن «زمین‌نگاری» یا «زمین‌پیمایی» و مانند اینها است.
این دانش در پنج‌هزار سال پیش بدانجا رسیده بود که ایرانیان بدانند میانه­ی جهان شهر «زرنگ» سیستان است و به همین روی سیستان را «نیمروز» می‌نامیدند، که نیمروز نیمه­ی جهان شناخته شده­ی باستان است و هنگامی که در همه­ی جهان باستان (از ژاپن تا ایسلند) روز باشد، خورشید برفراز نیمروز است.

بدینروی ایرانیان در آن هنگام همه­ی جهان باستان را پیموده بودند که می‌دانستند میانه­ی آن کجاست.
اندازه­ی ساختمان­ها بلندی و پهنای چیزها را از آن دسته از ساختمان­ها که از ده هزار و چهارسد سال پیش در «گنج دره­ی هرسین» کرما‏شان، و نیز شهر هشت‌هزارساله در «تپه زاغه» قزوین و «چغامیش» هفت هزارساله خوزستان و «شهر سوخته» پنج‌هزار ساله سیستان می‌توان سنجید و داوری کرد که ایرانیان چندهزار سال پیش از یونانیان اندازه‌ای را که امروز «هندسه» می‌نامیم می‌دانسته‌اند.

     پ - 2- اندازه­ی آسمان و اختران گردش خورشید و ماه و ستارگان و برج­ها، و سالماری و گاهشماری.
این دانش، دو بخش می­شود : ستاره‌شناسی (نجوم)، گاهشماری (تقویم).

آموزش سدیگر: آن کسان که برای فرمانروایی، آموزش می‌دیدند، می‌بایستی که افزون بر جنگاوری و دانش­های دیگر از دانش­های ویژه برخوردار باشند :

الف : داد یا دادگستری

دادگستری نیز یکی از شاخه‌های دانش آن روزگار بوده است و کسانی از موبدان «دات وَر» خوانده می‌شدند که امروز «داور»شان می‌خوانیم از این سخن نیز روشن می‌شود که فرمانروایان می‌بایستی افزون بر دانش­های دیگر از «داد» نیز آگاه باشند تا به بیداد دست نیازند.
از آیین­های تخت و کلاه که در همین داستان از آن به نام «هنرهای شاهان» نام برده می‌شود، سخن گفتن خوب، آوای نرم، شیوه­ی مهمان­داری از فرستادگان کشورها، و نشستن در انجمن سور و چگونگی خوردن خوراک و نوشیدن باده، آیین شکار و نخجیر و سخن گفتن با سپاهیان و شیوه­ی راندن سپاه و سپه‌کشی است که امروزه هر یک را دانشی نو می‌شمارند !

در اوستا واژه­ی «» به معنی آموزش فرهنگ آمده است و از این واژه دو واژه­ی دیگر؛ نخستین «» هیربد به معنی، آموزگار و «» شاگرد و فرهنگ‌آموز برآمده است.
گونه­ی پهلوی واژه­ی استاد در زبان پهلوی «هیرپت» و در زبان فارسی «هیربد» است به معنی آموزگار، استاد علوم، و جایی که دانش‌آموزان دینی در آن آموزش می‌دیدند، «هیرپتستان» نامیده می‏شد. اما آن کسان که آموزش فرا دینی می‌دیدند در فرهنگستان به خواندن می‌پرداختند و در شاهنامه اشاره به چنین جای شده است.

سپارید کودک به فرهنگیان          کسی کش بود مایه وهنگ آن

یا

به هر برزنی بر دبستان بدی        همان جای آتش پرستان بُدی [11]

همچنین :

فرمان بزرگمهر به پدران برای آموزش فرزندان :

فزودن به فرزند بر، مهر خویش         چو در آب دیدن بود، چهر خویش
ز فرهنگ، وز دانش آمــوخـتن             مجو چاره جز، جانش افروختن

اندرز بزرگمهر به پادشاه برای آموزش فرزندِ شاه و آینده­ی کشور :

سپردن به فرهنگ فرزند خُرد             که گیتی به نادان نباید سپرد

گفتار دیگر از «کارنامه اردشیر بابکان» است، آنجا که اردوان، اردشیر پانزده ساله را سرزنش می‏کند :

«... اردشیر را به آخور ستوران فرستاد و فرمود که بنگر که شب و روز از نزدیک ستوران به نخچیر و چوگان و فرهنگستان نروی ...» [12]

مدرکی دیگر که در این باره هنوز در دست است متنی است به زبان پهلوی و دین دبیره بنام «اندر خویشکاری ریتکان» [13] (در تکلیف دانش‌آموزان)، که در آن یک دانش‌آموز تکالیفی را که دارد برشمرده است و آن یک «انشاء» به زبان امروزی است که در آن نیز به فرهنگستان به معنی آموزشگاه اشاره شده است. [14]

در مدرک بسیار ارزنده­ی دیگری که خوشبختانه به خط پهلوی موجود است بنام «خسروکواتان و ریتک» [15] که داستان پسری است که فرهنگستان را به پایان رسانیده از شاهنشاه درخواست «کار» می‏کند :

«... به هنگام به فرهنگستانم دادند و من در فرهنگ کردن ساخته (آماده) و شتابنده بودم ...» <[16]

و گزیده‌ای از آنچه ریدک درباره­ی آموزش­های خویش می‌گوید چنین است :

«... خواندن ِاوستا، نویسندگی، دانش، تاریخ، گویندگی، سواری و کمان‏وری و نیزه‌اندازی و شمشیرزنی، چوگان، نواختن چنگ و وَن و بربت و تنبور، کُنار و سرود، و چکامه و پای‌بازی (رقص)، اخترماری و ستاره‌شناسی، شترنگ و نرد و هشت پای

پسانگاه شاه پرسشی چند از وی می‌کند که به دیگر آموزش­های (مواد درسی) فرهنگستان ره می‌نماید و روشن می‌شود که افزون بر این­ها، کسی که تا پانزده سالگی در فرهنگستان آموزش دیده باشد از این دانش­ها نیز برخوردار است :

1- آشپزی و خانه‌داری، گیاه‌شناسی، جانورشناسی، باره‌شناسی (اسب و شتر و ستور و چارپایان اهلی)، مِیْ‌ شناسی، باده‌خواری، بزم‌آرایی، خنیاگری، رامشگری و ...

و گمان می‌رود که چنین آموزش­ها افزون بر دانش­ها، همانست که امروز «فوق برنامه‌اش» می‌خوانیم.

از میان هنرهای آموخته شده به «خط باریک» و «خط راز»، اشاره شده است و این خود نشان می‌دهد که هنر خطاطی نیز از جمله هنرهای مورد آموزش بوده است و بزرگمهر نیز درباره­ی دانش‌آموختگان و ویژگی­هایی که کار آنان باید داشته باشد، به همین نکته اشاره می‌فرماید :

بلاغت چو با خط فراز آیدش           به گفتار و معنی نیاز آیدش
بلفظ آن گزیـندکـه کوتاهـتر              بخط آن نویسد که دلخواه‌تر

در پندنامه‏ای که از آذرباد ماراسپندان در یکسدوپنجاه­وچهار گفتار بر جای مانده است، در گفتار سیزدهم چنین آمده است :

«... زن و فرزند خویشتن (را) جدا از فرهنگ مَهِل (مگذار) که بر تو تیمار و رنج گران نرسد[17]

امروز روشن است که دانشگاه گندیشاپور پس از اسلام نیز پایدار ماند و دانشمندان در آنجا به آموزش می‏پرداختند و این پایداری چندان به درازا کشید که استادان تازه بدانجا ره یافتند و چون از دفترهای پیشین اندکی نمانده بود، آنان روی به دفتر یونانیان کردند و شیوه‌های اندیشه و دانش یونانی در آن دانشگاه روایی یافت. چنانکه تا کنون نیز از چنگ آن رهایی نیافته‏ایم. اما انبوه دانشمندان ایرانی که پایه‌گذاران جبر و مثلثات و لگاریتم و نجوم به شیوه­ی برتر، که چشم به یونان ندوخته بودند، تا سده‌های چهارم و پنجم  آسمان دانش ایران و جهان را ستاره‌باران کردند.
و چون از پس سده‌ها، سرچشمه­ی آن درخشش‌ها از چشم­ها دور گردید. ستارگان تازه، کور سویی می‌نمودند تا به یاد آن درخشش پرشکوه، خاموش نشود و فرزندان ایران، در این هنگام در اندیشه­ی درفشداری جهان دانش، به کوشش خویش بیفزایند.

به نام دادار اورمزد

خویشکاری ریدکان دبیرستان خداداد است. هر روز به ویر (حافظه، هوش، اندریافت) فردا، پیش چون، خورشید، برآید از بستر، برخیزید، خویشتن دست و روی [دست و روی خویشتن را] بدست، سوی آب به «خَوَ» شویید. به گاه؛ بسوی داده‏های دبیرستان شوید. بجایی (که) آن خویشکاری خویش (به) دست آید، اندر دبیرستان چشم و گوش و دل و زبان، ایدون بسوی فرهنگ دارید که چون‏تان از دبیرستان فراز هِلند، اندرراه، هوشیارانه (و به) فرهنگ روید «آسناوهی» [18] (= آنگاهتان که در راه) مردم که‏تان بپذیره آید، هرکس که بیاید، ایستید، نماز بآیین برید و «کاریچ» (= آنگاه نیز) که بخانه آمدستید، هوشیارانه، و به اندر «اهی»[19] کنید، هیچ را [بهیچ روی] پدر و مادر مرنجانید. خواهر و برادر و بنده و پرستار و ستور (را) مزنید. «بی‏نیاک‏اوت» [= بنیاد] و آیین دارید. دُش‏ساز (بدآهنگ، ناسازگار) مَبَوید، که نیک و بهساز (سازگار) بَوید. که، (= کا = آنگاه)تان که نان خوردن فرمایند، بینی (را) ویرایید (بینی را، پاک کنید) و دوست [= دست] شویید، نان به پیش نهید، بنشینید، یتاآئَت‏یزَمَئیدِ[20] اشم وهو[21] سه بار گویید و نان خورید. هم‏چون‏تان نان «خوَرت» [= نان خورده] بوید. افزایست [= افزون بر آن] جایی بپیرایید، آب بدست دهید، و سر «موی پیت» [22] نهید. برآن سر نهید[23]، میان بندید، خورید (تا بدان هنگام که) آن (را) [= میان را] نبندید، مخورید. که بر شما از آن، سخن‏ها بود.

اشم وهو 4 (بار) یتااهو 4 (بار) یتااهووئیریو 2 (بار) بگویید. سپرام ابا افزایست دندان پرَسن [مسواک] کجای خویشکاری خویش [آنجا که جای خویشکاری شما است] برید، به اندرز نشینید، خوش خسپید، درست خیزید دبیرستان (را) بکام بینید [اهی] یا [آپی] یا اپی درود.

اندروهی [اندرزی] کنم بشما کودکان، که از هیرپتسیتان [24] بشوید، براه راست روید و سگ و مرغ و ستور (را) اَگ اِشان [25] مزنید میازاراید. [اندر] راه [26] ؛ آشنا مردم که ترا پذیره آید، ایرتنی­ها [27] (فروتنانه) نیایش کنید و بچربی نمازید برید.
که (آنگاه) با خانه شوید پیش پدر و مادر، دست بکش، فرمانبردارانه [28] ایستید، هر کار که تو را فرمایند هوشیارانه به اندرز کنید. تا فرمان ندهندت [29] منشینید، که‏تان [آنگاهتان] نان خوردن [30] فرمایند، بینی ویرایید دست شویید، نان به پیش نهید، یتا آئَت (از شناک؟) اشم وهو 3 بگویید. چون‏تان نان خورده بوید، دندان پاک بکنید اشم وهو 4 یتااهو وئیریو 2 بگویید. دندان پرسن [31] به جای خویشکاری خویش برید، خوش خسپید، درست خیزید. دودیگر روز، فردا، پیش چون خورشید اَبَر آید دست و روی سه بار، به دستشویی و هفت بار به آب داده خوب شویید، آیین اوستاد به گاه، وادارید: [32]
از استاد زخم، خواری، پادافرهِ گران هوش [همچشِ از او] مَرَسَد [مرساد] چون کسیکه بروز نشود بدبیرستان (کسی که بهنگام بدبیرستان نرود) پشیوان [پشیمان] شود، او، باد بهوستند (؟) که داد (مرز) بیست ساله رسد، پیش دانایان و هیربدان و دستوران رسد، و شما را سخن دانایانه پرسند، شما پاسخ کردن ندانید، مردم؛ بشما نگرند، شما؛ بزمین.

در این جا نوشتار پازند (برگردان اوستایی) اندرز ِکودکان را یادآور می‏شویم که برداشتی است از : گنجینه­ی دستنویس­های پهلوی و پژوهش­های ایرانی : 27

دستنویس ت 28، متن ناقصی از: بندهش، خویشکاری ریدکان و جز آن، به کوشش : دکترماهیار نوابی و دکتر کیخسرو جاماسب آسا، موسسه آسیایی دانشگاه پهلوی شیراز : 2535، رویه : 122 تا 126

^ بالای برگه ^


 پانوشت­ها :

^ [1] خانلری، تاریخ زبان فارسی، جلد اول، رویه­ی 215.
^ [2] سخنرانی مهرماه 1362 در انجمن زرتشتیان تهران.
^ [3] بهار، مهرداد، جستاری چند در فرهنگ ایران، رویه­ی  14.
^ [4] تاریخ ادبیات ایران پیش ازاسلام ؛ ژاله آموزگار ؛ احمد تفضلی رویه­ی  13. ونیز درجای جای دفتر نامبرده این سخن کما بیش بازگو می­شود.
^ [5] C, C. LambergKarlovsky.1986.
^ [6] ابوریحان بیرونی، آثاراالباقیه ترجمه­ی اکبر دانا سرشت، رویه­ی 39.
^ [7] ابن الندیم، الفهرست، رویه­ی 2400.
^ [8] برای آگاهی بیشتر بنگرید به کتاب حقوق جهان در ایران باستان، بخش آیین نظام پزشکی، چاپ دویم 1384، نشربلخ.
^ [9] سهم ایرانیان در تمدن جهان. نیرنوری، و نیز تاریخ مهندسی ایران مهندس فرشاد.
^ [10] سرامیک­های شرقی کلکسیون­های بزرگ جهان، دفتر چهارم موزه­ی ایران باستان، فیروز باقر زاده، آن ِسوارت، ماشیکو ساکو.توکیو 1987.
^ [11] آتش پرست = نگهبان آتش (برای آگاهی بیشتر نوشتار آتش پرست را در بخش زبان شناسی بخوانید)
^ [12] کارنامه اردشیر بابکان، بهرام فره‏وشی، دانشگاه تهران، 1378، رویه 19.
^ [13] ریتک پهلوی، ریدک فارسی، پسران میان 10 تا 15 ساله.
^ [14] مجموعه 50 متن پهلوی موسسه آسیایی شیراز. (این نوشته در پایان گفتار با ترجمه­ی آن می‏آید)
^ [15] ایرج ملکی یک ترجمه از این متن به دست داده است و نام آن را «خسرو و ریدک» نهاده.
^ [16] همان، رویه­ی 1.
^ [17] متن‌های پهلوی، دستور جاماسب - منوچهر جاماسی اسانا، با مقدمه‏ای از بهرام گور انکلساریا و دیباچه‏ای از ماهیار نوابی، بنیاد فرهنگ ایران، رویه­ی 59 - پاره­ی 13.
^ [18] ، واژه نادرست است، در شماره : 9  وهی آشنا آمده است که درست‏تر می‏نماید با آشنایان.
^ [19] واژه نادرست است.
^ [20] «واژ ِخوردن» ستایش خداوند و داده‏های خداوند که بهنگام خوردن خوراک، زیر لب زمزمه می­کردند.
^ [21] ستایش راستی
^ [22] ، نادرست است.
^ [23] شاید نگارنده خواسته است بگوید، کلاه بر سر نهید و موی را ببندید، زیرا که ریختن موی بر زمین از کارهای ناشایست بوده است.
^ [24] واژه­ی نادرست نوشته شده است «اِرَوَبَستانو»
^ [25] واژه نادرست آمده است : بیگمان این واژه «اَداتیستان»(ظالمانه - نه از روی داد) بوده است.
^ [26] واژه نادرست آمده است : واهی، دنباله سخن، «آشنا» است.
^ [27] واژه نادرست آمده است :
^ [28] واژه نادرست بگونه­ی آمده است.
^ [29] واژه نادرست نوشته شده است «اُوَندِت»، پیدا است که تا فرمان ندهندت درست است.
^ [30] واژه نادرست بگونه­ی آمده است.
^ [31] واژه بگونه نادرست دندان «سَرشتن» آمده است.
^ [32] نگارنده را گمان برآن بوده است که آیین استاد که در اینجا بگونه­ی هوشتاد آمده است، آیینی ویژه بشمار می­رود، اینجا به دبیره­ی فارسی افزوده‏ است که : «بنام ایزد بخشاینده بخشایشگر مهربان دادگر» این واژه در رده­ی پسین بگونه­ی «اوشتَت» آمده است نه «هوشتات»، که با اندکی گذشت می‏توان آن را «وضت‌خت» اوستات پهلوی و «استاد» فارسی در شمار آوردن.


برگرفته از تارنمای بنیاد نیشابور

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 3379

   دیدگاه ها : (7)
1. پیامی از پيمان خواجوی, فرستاده شده در تاریخ 12-شهریور-1386 ساعت 03
بسيار دلنشين و زيبـــا بود. درود بر شما، پاينده باد ايران زمين، سرزمين كورش بزرگ
2. پیامی از امیر حسین, فرستاده شده در تاریخ 12-شهریور-1386 ساعت 23
بسیار عالی بود. اگر امکان دارد در باره اختراعات علمی ایرانیان در دنیای باستان نوشتاری داشته باشید. پاینده باشید.
3. پیامی از حوريه رئيس الساد, فرستاده شده در تاریخ 13-شهریور-1386 ساعت 16
درود. 
بسيار جالب بود 
شاد زي
4. پیامی از سعيد, فرستاده شده در تاریخ 15-شهریور-1386 ساعت 13
درود بر شما و بر پندار و انگيزش بزرگ، 
 
نوشتار بسيار آموزنده ای بود و در صورت امکان در بستره بيشتري در دست عموم قرار گيرد. 
 
بهروز و پاینده باشيد.
5. پیامی از جواد مفرد کهلان, فرستاده شده در تاریخ 17-دی-1387 ساعت 03
آیا گروه مؤبدان ائیریامن در نزد زرتشتیان بازماندگان مؤبدان مهرپرستی نبوده اند؟ من چنین فکر میکنم چه این نام مترادف ایزد مهر است و در وداها جایی به عنوان لقبی بر خورشید بکار رفته است
6. پیامی از سهرام, فرستاده شده در تاریخ 24-مهر-1388 ساعت 14
از اینکه وقت گذاشتید و این مطالب را بر روی اینترنت گذاشتید ممنونم. بدانید که زحمات شما هیچگاه فراموش نمی شود.  
اگر امکانش هست مطالب بیشتری را وارد کنید و در سایتهای مختلف لینک بگذارید تا فرزندان ایران زمین از گذشته پرشکوه خودشان آگاه شوند. سرزمین کوروش کبیر باج ده مشتی عرب نیست نمی ماند و نخواهد شد.
7. پیامی از سپند, فرستاده شده در تاریخ 24-مهر-1388 ساعت 17
خشنودم از اینکه انسانی با چنین ویژگی اینگونه به نگهبانی از تاریخ کشوره خود به پا خواسته است .. سپاس
واپسین به روز رسانی ( 15 تیر 1387 ساعت 15:28 )
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  ننگ است خانه بر دشمن نهادن  ”
 سبزواری
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه