مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...
تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.
هر زبانی امکانات و تواناییهای خاصی دارد که از سویی بر بنیانهای ساختمانی زبان تکیه دارد و از سوی دیگر بر چگونگی کاربرد تاریخی زبان. و این «چگونگی کاربرد» نکتۀ مهمی است، زیرا چگونگی کاربرد یک زبان در زمینه های گوناگون یا کم - و - بیشی ِکاربرد آن در زمینه یا زمینه هایی سبب می شود که آن زبان تواناییهای خاصی را بیشتر یا کمتر به دست آورد و چه بسا برخی تواناییها هرگز یا چنانکه باید در آن پدید نیاید. به عبارت دیگر، اینکه قومی که زبان از آن اوست چگونه می اندیشد و، باصطلاح، در چه عالمی سیر می کند و اندیشیده های خود را چگونه در قالب زبان می ریزد و از میان امکانات ذاتی زبان خود کدام یا کدامها را برمی گزیند و می پروراند، این رفتار با زبان ناگزیر در پرورش طبع زبان اثری اساسی دارد.
هزاره ای پیش از این، در اوج رشد و گسترش علم و ادبیات در قلمرو تمدن اسلامی و بویژه در فرهنگ ایرانی و زبان فارسی، در سدۀ چهارم و پنجم هجری، مردی جوینده و پژوهنده، یک نبوغ علمی بی مانند، یعنی ابوریحان بیرونی، در پیشگفتار کتاب الصیدنه (که به عربی نوشته است) پس از خوار شمردن زبان مادری خویش، یعنی زبان خوارزمی، زبان طعنه بر فارسی می گشاید و از خامی آن در زمینۀ علم شکوِه می کند و آن را زبان «داستانهای خسروان و قصه های شبانه» می شمارد و زبان عربی را زبان واقعی علمی می داند و می گوید:
فرهنگ و تمدن مدرن که به دنبال جنبش رنسانس در اروپا شکل گرفت و سپس جهانگیر شد، با دید نوینی که نسبت به جهان و انسان پدید آورد، سبب انقلاب عظیمی در شکل زندگانی انسان شد. این انقلاب که در علم و فلسفه و هنر و تکنولوژی و نظام سیاسی و اقتصادی و همۀ نهادهای اجتماعی و شیوه های رفتار انسان رخ داده است، ناگزیر بازتاب سرراستی در زبان های حامل این تمدن و فرهنگ داشته و این زبان ها را همگام با خود پیش برده و دگرگون کرده است. این دگرگونی هم دهها هزار و چه بسا صدها هزار واژۀ تازه و هم شیوه های بیان تازه ای در خور زمینه های گوناگون زندگی و اندیشۀ مدرن پدید آورده است.
چه نیازی واژه سازی را ضروری می کند؟ نیاز به نامیدن چیزی تازه یا بیان مفهومی تازه. هنگامی که چیزهای تازه ای، چه از مقولۀ ذات چه از مقولۀ معنا، در میان می آید، ناگزیر نامی می طلبد که پیش ازین در زبان نبوده است. حال این مساله مطرح است که این چیزهای تازه را چگونه می توان نامید؟ آیا باید عین آن نامها و فعلها و جز آنها را از زبان بیگانه وام گرفت و به کار برد یا در زبان بومی جانشینی برای آنها یافت یا ساخت؟
چه بخواهیم چه نخواهیم، زبان فارسی بنا به ضرورتِ تغییر زندگی و مبانی و فرهنگی و تمدنی ما نیازمند دگرگونی و سازگاری با شرایط تازه است و این سیر هر زمان شتاب بیشتری به خود می گیرد. فارسی زبانان می خواهند به زبان فلسفه و علم و هنر مدرن سخن بگویند و وارد جهان تکنولوژیک بشوند و ناگزیر زبانشان نیز، همچون ابزار ضروری ِچنان شیوه ای از ارتباط و زندگی، دگرگون می شود.
با جنبش مشروطیت ما وارد دوره ی تازه ای می شویم که دگرگونی زبان را نیز ناگزیر می کند. با مشروطیت و زمینه ی آن (پیدایش چاپ و چاپخانه و روزنامه و شبنامه) ما وارد روزگاری می شویم که روی سخن ادبیات دیگر نه با امیران و وزیران یا گروه سرامدان اهل فن بلکه با عامه ی مردم است.