برای بخش داستان های ایرانی بیشتر از بن نوشت های زیر بهره برده ایم :بخش داستان های شاهنامه :برگزیده ی داستان های شاهنامه - دکتر یارشاطر روایت شاهنامه به نثر - ایرج گلسرخی بخش داستان های مثنوی معنوی :داستان های مثنوی - محمد محمدی اشتهاردی داستان ها و پیام های مثنوی - حشمت الله ریاضی، به اهتمام حبیب الله پاک گوهر
|
|
داستان خاریدن روستایی به تاریکی شیر را به گمان این که گاو اوست |
|
|
|
داستان های مثنوی معنوی
|
|
08 اسفند 1386 ساعت 17:11 |
|
روستا مردی گاوی داشت که او را در طویله به آخور می بست. اتفاقا شیری در آن نواحی بود که به شکار حیوانات می پرداخت. در یکی از شب ها شیر به طویله آمده، گاو را کشته و خورده بود و در جایش نشسته بود. دیدگاه ها : 0 | بازدیدها : 2157 | دنباله ... |
|
واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 16:49 )
|
|
دنباله ...
|
|
داستان یافتن پادشاه باز خویش را در خانه ی کمپیر زن |
|
|
|
داستان های مثنوی معنوی
|
|
08 اسفند 1386 ساعت 17:08 |
|
شاهی باز زیبا و بلند پروازی داشت که بر دست او می نشست و هرگاه می خواست به شکار رَوَد آن باز می پرید و بر چشمان شکار حمله ور می شد. روزی این باز از کاخ شاهی گریخت و به خانه پیرزنی پناه برد. پیرزن مشغول الک کردن آرد بود تا آشی برای فرزندان خود بپزد که باز زیبایی را در کنار خود دید. پیرزن از آن باز خوشش آمد؛ پایش را بست که نگریزد و شاهبال و ناخن هایش را برید تا به خیال خود او را زیباتر نماید و جلویش کمی کاه ریخت تا بخورد. او نمی دانست که پر و ناخن باز است که به او ارزش می دهد و وی را سزاوار دست شاهان قرارداده است. هر جاهلی این گونه است. دیدگاه ها : 0 | بازدیدها : 1978 | دنباله ... |
|
واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 16:50 )
|
|
دنباله ...
|
|
آمدن مهمان پیش یوسف و تقاضا کردن یوسف از او تحفه و ارمغان |
|
|
|
داستان های مثنوی معنوی
|
|
27 بهمن 1386 ساعت 23:01 |
|
یکی از دوستان دوران کودکی یوسف به دیدن او آمد. نخست از خاطرات گذشته گفت و حسد برادران را نسبت بدو برشمرد. یوسف روبه دوستش کرد و گفت :
دیدگاه ها : 0 | بازدیدها : 2181 | دنباله ... |
|
واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 16:51 )
|
|
دنباله ...
|
|
قصه ی آن کس که در یاری بکوفت |
|
|
|
داستان های مثنوی معنوی
|
|
27 بهمن 1386 ساعت 22:49 |
|
عاشقی در خانه ی معشوق را زد تا وارد شود، معشوق پرسید : «کیست ؟» گفت : «من»، معشوق در نگشود و گفت دو «من» را در یک خانه جای نیست خام باید تا پخته گردد، «من» باید بمیرد تا «تو» باقی بماند. دیدگاه ها : 0 | بازدیدها : 2587 | دنباله ... |
|
واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 16:52 )
|
|
دنباله ...
|
|
<< پایان < پس 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 پیش > آغاز >>
|
| نوشتارهای 37 - 40 از 104 |