برای بخش داستان های ایرانی بیشتر از بن نوشت های زیر بهره برده ایم :بخش داستان های شاهنامه :برگزیده ی داستان های شاهنامه - دکتر یارشاطر روایت شاهنامه به نثر - ایرج گلسرخی بخش داستان های مثنوی معنوی :داستان های مثنوی - محمد محمدی اشتهاردی داستان ها و پیام های مثنوی - حشمت الله ریاضی، به اهتمام حبیب الله پاک گوهر
|
|
داستان شاه با دو غلام خاصش |
|
|
|
داستان های مثنوی معنوی
|
|
15 خرداد 1387 ساعت 13:44 |
|
شاهی دو غلام می خرد، یکی از آنان را بسیار خوش سخن و شیرین جواب و با رخساره ی زیبا و ظاهری زیبا می یابد و آن دیگری را کثیف و بد بو و زشت رو، با خود می گوید : آدمی مخفی است در زیر زبان این زبان پرده است بر درگاه ِجان [1]پس باید با آنها به گفت و شنود پردازم تا پرده های درون آنها کنار رود و باطن آنها را بخوانم. برای این مقصود نخست غلام زیبارو و خوش سخن را به حمام می فرستد. در غیاب او با غلام زشت رو به گفتگو نشسته و می گوید : «این غلام که هم زیباست و هم خوش سخن، درباره ی تو بد گویی می کند و می گوید که تو دزد و خیانت کار و نامرد هستی، بگو ببینم نظر تو چیست ؟» دیدگاه ها : 0 | بازدیدها : 2306 | دنباله ... |
|
واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 16:43 )
|
|
دنباله ...
|
|
داستان صوفی و خانقاه و زیان تقلید |
|
|
|
داستان های مثنوی معنوی
|
|
24 فروردین 1387 ساعت 01:24 |
|
یکی از صوفیان ِمسافر شبی به خانقاهی رسید، فورا خر ِسواری خود را به طویله برد و در آخور بست و مقداری آب و علف به او داد و خود وارد مجلس صوفیان شد. صوفیی در خانقاه از ره رسید مرکب خود برد و در آخور کشید [1] دیدگاه ها : 0 | بازدیدها : 2425 | دنباله ... |
|
واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 16:44 )
|
|
دنباله ...
|
|
عاقبت گرگ زاده گرگ شود |
|
|
|
داستان های گلستان
|
|
22 اسفند 1386 ساعت 22:01 |
باب اول در سیرت پادشاهانحکایت 4طایفه ی دزدان عرب بر سر کوهی نشسته بودند و منفذ [1] کاروان بسته و رعیت بلدان [2] از مکاید [3] ایشان مرعوب [4] و لشکر سلطان مغلوب به حکم آنکه ملاذی منیع [5] از قلّه کوهی گرفته بودند و ملجا [6] و ماوای [7] خود ساخته مدبران ممالک آن طرف در دفع مضرت ایشان مشاورت همی کردند که اگر این طایفه هم برین نسق [8] روزگاری مداومت نمایند مقاومت ممتنع گردد. دیدگاه ها : 0 | بازدیدها : 2169 | دنباله ... |
|
واپسین به روز رسانی ( 26 فروردین 1387 ساعت 19:15 )
|
|
دنباله ...
|
|
ده درویش در گلیمى بخسبند و دو پادشاه در اقلیمى نگنجند |
|
|
|
داستان های گلستان
|
|
22 اسفند 1386 ساعت 21:55 |
باب اول در سیرت پادشاهانحکایت 3ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادران بلند و خوبروی. باری پدر به کراهت و استحقار درو نظر می کرد. پسر به فراست استبصار [1] بجای آورد و گفت : «ای پدر ! کوتاه خردمند به که نادان ِبلند. نه هرچه به قامت مهتر به قیمت بهتر. اشاة نظیفة و الفیل جیفیة.»[2] دیدگاه ها : 0 | بازدیدها : 2032 | دنباله ... |
|
واپسین به روز رسانی ( 26 اسفند 1386 ساعت 16:38 )
|
|
دنباله ...
|
|
<< پایان < پس 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 پیش > آغاز >>
|
| نوشتارهای 33 - 36 از 104 |