برای بخش داستان های ایرانی بیشتر از بن نوشت های زیر بهره برده ایم :بخش داستان های شاهنامه :برگزیده ی داستان های شاهنامه - دکتر یارشاطر روایت شاهنامه به نثر - ایرج گلسرخی بخش داستان های مثنوی معنوی :داستان های مثنوی - محمد محمدی اشتهاردی داستان ها و پیام های مثنوی - حشمت الله ریاضی، به اهتمام حبیب الله پاک گوهر
|
|
چو بیشه تهی ماند از نره شیر |
|
|
|
لطیفه ها
|
|
22 اردیبهشت 1385 ساعت 15:19 |
|
بعد از آنکه عبداله اوزبک، خراسان را مورد تاخت و تاز قرار داد، روزی در سیستان عبورش بر قبر رستم افتاد. به طورشماتت این بیت را خواند : دیدگاه ها : 0 | بازدیدها : 3019 | دنباله ... |
|
واپسین به روز رسانی ( 23 بهمن 1385 ساعت 20:55 )
|
|
دنباله ...
|
|
هیچ كس نزند بر درخت بیبر سنگ |
|
|
|
داستان های گلستان
|
|
19 اردیبهشت 1385 ساعت 14:56 |
|
با چند نفر از دوستان همدل، خلق و خوی مشترك داشتیم و بیشتر اوقات با هم نشست و برخاست میكردیم. یكی از بزرگان شهر، اخلاق و رفتار دوستان ما را بسیار میپسندید و گروه ما را بسیار دوست داشت. از همین رو، برای تك تك این دوستان، حقوق ماهیانه تعیین كرده بود و با اشتیاق همه را حمایت میكرد. روزی یكی از همین دوستان، رفتار ناشایستی كرد و موجب ناخرسندی و بدگمانی آن مرد بزرگ شد و حقوق ماهیانه همه را قطع كرد... دیدگاه ها : 0 | بازدیدها : 2195 | دنباله ... |
|
واپسین به روز رسانی ( 12 آبان 1385 ساعت 12:10 )
|
|
دنباله ...
|
|
داستان کتايون دختر قيصر |
|
|
|
داستان های شاهنامه
|
|
05 اردیبهشت 1385 ساعت 07:31 |
|
در آن روزگار قیصر روم سه دختر ماهروی و شایسته داشت و آیین آنجا چنین بود که چون شاهزاده خانمی به سن زناشویی می رسید قیصر، بزرگان و نامداران کشور را به کاخ فرا می خواند و انجمنی می آراست و دختر، شوی دلخواه خود را از میان آن بزرگان برمی گزید. کتایون دختر بزرگ شبی در خواب خود جوان بیگانه ای را دیده بود که با قدی چون سرو و رویی چون ماه در انجمن نشسته و خودش دست گل را به او می پذیرد و کتایون همان زمان دل به آن جوان رویایی سپرده بود. دیدگاه ها : 0 | بازدیدها : 3326 | دنباله ... |
|
واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:57 )
|
|
دنباله ...
|
|
پادشاهي گشتاسپ و ظهور زرتشت |
|
|
|
داستان های شاهنامه
|
|
05 اردیبهشت 1385 ساعت 07:25 |
|
ای فرزند، دانای طوس چنین گفته است که یک شب دقیقی شاعر به خواب او آمد. می گوید: نمی دانم از کجا آمد ولی جامی می داشت همچون گلاب. بر آن جام نگاه می کرد و داستان ها می گفت از گذشته و آینده، از پیروزی محمود و گذشتگان خوشبخت و موفق. فردوسی گوید: دقیقی به من، آواز دادی که می بخور به آیین کاوس کی و در آن باره سخن گفتیم و دوستانه به من گفت من از شاهنامه بیش از هزار بیت را سروده ام و اگر یافتی تو بخیلی مکن داستان گشتاسپ و ارجاسپ را بشعر در آورده ام که ناگاه سرآمد مرا روزگار. دیدگاه ها : 0 | بازدیدها : 3592 | دنباله ... |
|
واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:58 )
|
|
دنباله ...
|
|
<< پایان < پس 21 22 23 24 25 26 پیش > آغاز >>
|
| نوشتارهای 101 - 104 از 104 |