|
داستان شاه با دو غلام خاصش |
|
|
|
داستان های مثنوی معنوی
|
|
15 خرداد 1387 |
|
شاهی دو غلام می خرد، یکی از آنان را بسیار خوش سخن و شیرین جواب و با رخساره ی زیبا و ظاهری زیبا می یابد و آن دیگری را کثیف و بد بو و زشت رو، با خود می گوید : آدمی مخفی است در زیر زبان این زبان پرده است بر درگاه ِجان [1]پس باید با آنها به گفت و شنود پردازم تا پرده های درون آنها کنار رود و باطن آنها را بخوانم. برای این مقصود نخست غلام زیبارو و خوش سخن را به حمام می فرستد. در غیاب او با غلام زشت رو به گفتگو نشسته و می گوید : «این غلام که هم زیباست و هم خوش سخن، درباره ی تو بد گویی می کند و می گوید که تو دزد و خیانت کار و نامرد هستی، بگو ببینم نظر تو چیست ؟» |
|
واپسین بروز رسانی ( 16 خرداد 1387 )
|
|
دنباله...
|