برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
باشندگان در تارنما: 3 نفر میهمان
 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow گلستان سعدی تاریخ امروز
30 آبان 1387 ساعت 23:20
 
 
 
گلستان سعدی

سعدی شیرازی«گلستان» نام کتابی است نوشته ی شاعر و نویسنده ی بزرگ ایرانی «ابومحمد مصلح بن عبدالله» مشهور به «سعدی شیرازی»(حدود ۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ - ۶۷۱ یا ۶۹۱ هجری قمری) که در یک دیباچه و هشت باب به نثر مُسَّجَع (آهنگین) نوشته شده است. بیشتر نوشته های این کتاب، کوتاه و به شیوه ی داستان ها و پندهای اخلاقی است.

دیباچه

باب اول - در سیرت پادشاهان

باب دوم - در اخلاق درویشان

باب سوم - در فضیلت قناعت

باب چهارم - در فواید خاموشی

باب پنجم - در عشق و جوانی

باب ششم - در ضعف و پیری

باب هفتم - در تأثیر تربیت

باب هشتم - در آداب صحبت


نسخه ی موجود در تارنمای آریابوم، برگرفته از نسخه ی تصحیح شده ی مرحوم استاد «محمد علی فروغی» است از کتاب کلیات سعدی، انتشارات ققنوس : چاپ چهارم، تهران 1371.





گلستان - باب دوم - حکایت هشتم چاپ فرستادن صفحه با نامه
در اخلاق درویشان

یکی را از بزرگان به محفلی اندر همی ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه می کردند، سر برآورد و گفت من آنم که من دانم

دنباله...
 
گلستان - باب دوم - حکایت هفتم چاپ فرستادن صفحه با نامه
در اخلاق درویشان

یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع [1] زهد و پرهیز، شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده برهم نبسته و مصحف [2] عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته، پدر را گفتم از اینان یکی سربرنمی دارد که دوگانه ای بگزارد [3] چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند، گفت جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی [4]

دنباله...
 
گلستان - باب دوم - حکایت ششم چاپ فرستادن صفحه با نامه
در اخلاق درویشان

زاهدی مهمان پادشاهی بود چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او، تا ظنّ صلاحیت در حق او زیادت کنند

دنباله...
 
گلستان - باب دوم - حکایت پنجم چاپ فرستادن صفحه با نامه
در اخلاق درویشان

تنی چند از روندگان متفق سیاحت بودند و شریک رنج و راحت، خواستم تا مرافقت کنم موافقت نکردند، گفتم این از کرم اخلاق بزرگان بدیع است روی از مصاحبت مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن که من در نفس خویش این قدرت و سرعت می شناسم که در خدمت مردان یار شاطر [1] باشم نه بار خاطر.[2]

دنباله...
 
گلستان - باب دوم - حکایت چهارم چاپ فرستادن صفحه با نامه
در اخلاق درویشان

دزدی به خانه ی پارسایی درآمد چندانکه جست چیزی نیافت، دل تنگ شد، پارسا خبر شد گلیمی که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت تا محروم نشود

دنباله...
 
<< پایان < پس 1 2 3 4 پیش > آغاز >>

برگه 1 - 15 از 50


 
 
     
 
     
 
 
“  یا چنان باش که نمایی یا چنان باش که غایی  ”   -  بایزید بسطامی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه