|
ترانه ای ناتمام برای وطنم |
|
|
|
08 امرداد 1388 ساعت 03:37 |
ابوالفضل خطیبی| | عشق ِتو در گلوی من، فریاد می زند وطن! | | راز ِهزارتوی من، فریاد می زند وطن! | | | | مشتِ دماوندت رها، بر آسمان ِنیلگون، | | با کودکان ِکوی من، فریاد می زند وطن! | | | | مستِ خراباتی ببین، در حلقۀ رندان ِپاک، | | با دم به دم یاهوی من، فریاد می زند وطن! | | | | باران رها کرد بندگی، تا همدم ِدریا شود، | | آمد شتابان سوی من، فریاد می زند وطن! | | | | دریای سبز آمد به جوش، از ابر می آید خروش | | آبِ روان در جوی من، فریاد می زند وطن! | | | | از بام ِجهل و تیرگی، تیری رها شد ای خدا! | | در خون، ندابانوی من، فریاد می زند وطن! | | | | سهرابِ قصّه کشته شد، تهمینه بر تابوتِ او، | | با بغض ِدرگلوی من، فریاد می زند وطن! | |
دیدگاه ها : (1) | بازدیدها : 1562 | دنباله ... |
|
واپسین به روز رسانی ( 08 امرداد 1388 ساعت 03:43 )
|
|
دنباله ...
|