برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 5 نفر میهمان
 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow داستان های مثنوی تاریخ امروز
30 آبان 1387 ساعت 22:06
 
 
 


شیر بی دم چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 6
داستان های مثنوی معنوی
02 اسفند 1385 ساعت 15:59

مردی قزوینی طبق رسم قزوینی­ها نزد دلاکی که خالکوبی هم می­کرد رفت و گفت : «آمده­ام تا نقش شیر را در پشت و شانه­ام خالکوبی نمایی طوری که کبودی آن پررنگ و خوش­رنگ باشد.

واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:00 )
دنباله...
 
کشتیبان باهوش و نحوی مغرور چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 6
داستان های مثنوی معنوی
23 بهمن 1385 ساعت 20:41

شخصی علم نحو را فرا گرفته بود؛ یعنی دستور زبان عربی را به خوبی می­دانست لذا او را دانشمند نحوی می­خواندند. او روزی سوار بر کشتی شد ولی چون خودبین و مغرور بود به کشتیبان گفت آیا تو علم نحو خوانده­ای ؟
او گفت : نه

واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:01 )
دنباله...
 
هدیه ی عرب چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 5
داستان های مثنوی معنوی
23 بهمن 1385 ساعت 01:53

در روزگار پیشین در سرزمین عربستان مرد و زنی چادرنشین در بیابان زندگی می­کردند. زمامدار آن سرزمین اهل کرم و سخاوت بسیار بود.
این زن و شوهر در فقر و فلاکت بسر می­بردند و زندگی را به سختی می­گذراندند تا این­که شبی زن به شوهرش گفت :

واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:02 )
دنباله...
 
لجاجت ابوجهل چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 7
داستان های مثنوی معنوی
21 بهمن 1385 ساعت 03:05

روزی ابوجهل چند عدد سنگریزه در مشت خود نهاد و به حضور پیامبر آمد و گفت : «اگر تو راست می­گویی که پیامبر خدا هستی، بگو بدانم که در مشتم چیست ؟»

واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:03 )
دنباله...
 
<< پایان < پس 1 2 3 4 پیش > آغاز >>

برگه 29 - 42 از 45


 
 
     
 
     
 
 
“  هرگز به کسی که با راستی و درستی زندگی می کند ، ستم روا نگردد و هرگز به کسی که جهان را می پرورد آسیب نرسد  ”   -  اشو زرتشت
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000018 ثانیه