نام کاربری:
گذرواژه:
نگاهداشت گذرواژه
گذرواژه ام را فراموش کرده ام
نام نویسی نکرده اید ؟
نام نویسی
بـاشـنـدگـان در تـارنـمـا

 
     
 
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332

جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332نویسنده : سرهنگ غلامرضا نجاتی
ناشر: شرکت سهامی انتشار

کتاب «جنبش ملی شدن صنعت نفت» اولین اثری نیست که قلم و قلب نویسنده ی ارجمند تلاشگر آن آقای سرهنگ غلامرضا نجاتی، افسر...

 
     
 
نه شیر شتر نه دیدار عرب

خانواده ای ایلیاتی و عرب در صحرایی چادر زده بودند و به چراندن گله ی خود مشغول بودند. یک شب مقداری شیر...

 
     
 
چگونه با آریابوم آشنا شدید ؟
 
 
     
 
 
No Image برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow داستان های گلستان
18 شهریور 1387
No Image
 
 


عاقبت گرگ زاده گرگ شود چاپ فرستادن با نامه
ارزش گذاری کاربران: / 5
داستان های گلستان
22 اسفند 1386

باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت 4

طایفه ی دزدان عرب بر سر کوهی نشسته بودند و منفذ [1] کاروان بسته و رعیت بلدان [2] از مکاید [3] ایشان مرعوب [4] و لشکر سلطان مغلوب به حکم آنکه ملاذی منیع [5] از قلّه کوهی گرفته بودند و ملجا [6] و ماوای [7] خود ساخته مدبران ممالک آن طرف در دفع مضرت ایشان مشاورت همی کردند که اگر این طایفه هم برین نسق [8] روزگاری مداومت نمایند مقاومت ممتنع گردد.

واپسین بروز رسانی ( 26 فروردین 1387 )
دنباله...
 
ده درویش در گلیمى بخسبند و دو پادشاه در اقلیمى نگنجند چاپ فرستادن با نامه
ارزش گذاری کاربران: / 2
داستان های گلستان
22 اسفند 1386

باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت 3

ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادران بلند و خوبروی. باری پدر به کراهت و استحقار درو نظر می کرد. پسر به فراست استبصار [1] بجای آورد و گفت : «ای پدر ! کوتاه خردمند به که نادان ِبلند. نه هرچه به قامت مهتر به قیمت بهتر. اشاة نظیفة و الفیل جیفیة.»[2]

واپسین بروز رسانی ( 26 اسفند 1386 )
دنباله...
 
خیرى کن اى فلان چاپ فرستادن با نامه
ارزش گذاری کاربران: / 3
داستان های گلستان
29 فروردین 1386

باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت 2

یکى از ملوک خراسان، محمود سبکتکین را در عالم خواب دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه همی گردید و نظر می­کرد.

واپسین بروز رسانی ( 16 اردیبهشت 1386 )
دنباله...
 
پادشاه و اسیر چاپ فرستادن با نامه
ارزش گذاری کاربران: / 4
داستان های گلستان
29 فروردین 1386

باب اول در سیرت پادشاهان

حکايت 1

پادشاهی را شنیدم که به کشتن اسیری اشارت کرد، بیچاره در آن حالت نومیدی به زبانی که داشت ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن که گفته­اند هرکه دست از جان بشوید هرچه در دل دارد بگوید.

واپسین بروز رسانی ( 29 فروردین 1386 )
دنباله...
 
فهرست نوشتارهای پیشین


 
 
     
 
     
 
 
 
“  هرکه از شما بزرگ تر باشد وی را بزرگ تر دارید و حرمت او نگاه دارید و از او گردن مکشید  ”   -  بزرگمهر
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد
 
هنداختار (طراح) : بهزاد فرهانیه