|
داستان های شاهنامه
|
|
14 امرداد 1385 ساعت 17:23 |
دادخواهی کاوه در همین هنگام خروش و فریادی در بارگاه برخاست و مردی پریشان و داد خواه دست بر سر زنان پیش آمد و بی پروا فریاد بر آورد که« ای شاه ستمگر ، من کاوه ام ، کاوه آهنگرم. عدل و داد تو کو؟ بخشندگی و رعیت نوازیت کجاست؟ اگر تو ستمگر نیستی چرا فرزندان مرا به خون می کشی؟ من هجده فرزند داشتم . همه را جز یک تن، گماشتگان تو به بند کشیدند و بجلاد سپردند. بد اندیشی و ستمگری را اندازه ایست. بتو چه بدی کردم که بر جان فرزندانم نبخشیدی؟ |
|
واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:33 )
|
|
دنباله...
|